متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 487
مقدمه
آنچه در این مجموعه میخوانید، روایتهایی است از تجربههای زیستهام، خاطراتی که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام و اکنون فرصتی یافتهام تا آنها را با جزئیات و تأملات عمیقتر بازگو کنم. این خاطرات، نهتنها شرح لحظات زندگی من، بلکه تأملاتی است در باب علم دینی، فرهنگ، و مسئولیتهای اجتماعی و معنوی که همواره دغدغهام بوده است. با زبانی صمیمی و از دریچه نگاه خود، شما را به دنیای این تجربهها دعوت میکنم تا شاید تأملی باشد بر آنچه ما را بهعنوان انسان و مؤمن به هم پیوند میدهد.
بخش اول: ضرورتهای نوین در علم دینی
روزی در گفتوگویی با یکی از مسئولان فرهنگی، سخنی شنیدم که مرا به تأمل واداشت. او میگفت: «امروزه ندانستن فناوریهایی چون کامپیوتر، مانند بیسوادی در گذشته است. همانگونه که در روزگار قدیم، برخی مجتهدان خط نمیدانستند، اما دانششان در ذهنشان محفوظ بود، امروز نیز بدون تسلط بر فناوری، دانش دینی نمیتواند بهدرستی به کار آید.» این سخن، چون آینهای پیش رویم بود. یادم آمد که دانش، مانند چاهی پرآب است که اگر ابزار برداشت آن فراهم نباشد، نهتنها سودی نمیرساند، بلکه ممکن است راکد و فاسد شود.
این اندیشه مرا به این باور رساند که علم دینی باید با ابزارهای روز همگام شود. باید راهی یافت تا دانش را از ذهن به عمل آورد، آن را به شکلی کاربردی و قابل انتقال درآورد تا در خدمت جامعه قرار گیرد. اینگونه بود که دریافتم کارهای فکری و فرهنگی، بیش از فعالیتهای احساسی و عاطفی، میتوانند به پویایی دین یاری رسانند. باید افرادی تربیت شوند که خود مخروطسازان فکری باشند، نه صرفاً دنبالهرو.
در این میان، به آیهای از قرآن کریم میاندیشم که راه را به من نشان داد: كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ (با غیر زبانهایتان مردم را دعوت کنید). این آیه مرا به این باور رساند که دعوت به دین، بیش از گفتار، در رفتار و عمل متجلی میشود. کارهای فکری و فرهنگی، اگر با نیت خالص انجام شوند، خود دعوتی است که قلبها را تسخیر میکند.
در جامعهمان، دوگانگی فرهنگی میان سنت و تجدد را بهخوبی دیدهام. گروهی به سنتها پایبندند و گروهی به سوی مدرنیته گرایش دارند. هر دو ریشه در این خاک دارند و نمیتوان هیچیک را نادیده گرفت. این دوگانگی، چالشی است که باید با عقلانیت و فراگیری مدیریت شود، نه با انکار یا تقابل.
بخش دوم: چالشهای فرهنگی و مسئولیتهای اجتماعی
یکی از دغدغههای همیشگیام، وضعیت دانشجویان در دانشگاهها بوده است. بارها دیدهام که برخی از جوانان، با ورود به دانشگاه، از باورهای دینی خود فاصله میگیرند. این نه از ضعف ایمان آنهاست، بلکه از کمبود خوراک فکری مناسب برای ذهنهای جستوجوگرشان نشأت میگیرد. اگر ما بتوانیم محتوای دینی متناسب با نیازهای این نسل فراهم کنیم، این فاصله به پیوندی عمیق تبدیل خواهد شد.
این خاک ایران، سرشار از عشق و ولایت است. حتی کسانی که از این سرزمین دور شدهاند، در دلشان عشقی به این خاک و ارزشهایش دارند. بارها شنیدهام که در ترانهها و سخنانشان، حسرت بازگشت به این خاک را دارند. این عشق، ریشه در فرهنگ شیعی و ارزشهای معنوی این سرزمین دارد. اما ما در جذب این افراد ناکام بودهایم. باید راههایی یافت تا این دلهای پراکنده را به خانه بازگرداند، نه با اجبار، بلکه با محبت و عقلانیت.
یادم میآید روزی که برای دیدار با زندانیان به زندان شهرمان رفتم. فضای بزرگی بود و صدها نفر روی زمین نشسته بودند. وقتی وارد شدم، دیدم صندلیهایی برای ما آماده کردهاند. گفتم: «اینجا عروسی نیست! صندلیها را بردارید، من هم مثل آنها روی زمین مینشینم.» این کار را کردم تا فاصلهها را کم کنم، تا آنها احساس کنند یکی از خودشان کنارشان است. به آنها گفتم: «من طلبهای از قمم، همسایه شما. نیامدهام سخنرانی کنم، آمدهام ملاقات.» پرسیدم: «کدامتان کمونیستید؟ یهودی؟ مارکسیست؟» و وقتی نامهایشان را شنیدم – قاسم، حسن، تقی، نقی – گفتم: «شما همان مشتریان دینید، همانهایی که باید در مسجد و کنار امام حسین میبودید. من عرضه نداشتم شما را نگه دارم. تقصیر من است، نه شما.»
این تجربه مرا به یاد کفتربازان قدیمی تهران انداخت. آنها با چه دقت و مهارتی کبوترها را نگه میداشتند. اگر ما هم در علم دینی چنین حرفهای عمل میکردیم، اینقدر نیروی انسانی از دست نمیدادیم. باید با کارهای علمی و تحقیقاتی، جوانان و دانشمندان را جذب کنیم، نه با اجبار، بلکه با ارائه الگوهای شیعی که حتی غیرمسلمانان را هم مجذوب کند.
بخش سوم: گفتوگوهای بینفرهنگی در باختران
یکی از خاطرات ماندگارم، سفر به باختران و گفتوگو با گروههای اهل حق است. در آن زمان، برخی به اشتباه آنها را نجس یا کافر میخواندند. من گفتم: «اینها نه نجساند و نه کافر. دلشان پر از عشق به امیرالمؤمنین (ع) است، حتی اگر در بیان آن ناتوان باشند.» وقتی با آنها سخن گفتم، یکی گفت: «هشتصد سال است پدرانم نماز نخواندهاند، به من نگو نماز بخوان.» پاسخ دادم: «نماز اختیاری است. تو بخواهی بخوان، نخواهی نخوان. ما فقط همراهت هستیم.» این همراهی، قلبها را به هم نزدیک کرد.
در همان سفر، غذای اهدایی را به جبهه فرستادیم تا اسراف نشود، اما این کار را مخفیانه کردیم تا اهداکنندگان نرنجند. این تجربه به من آموخت که مدیریت منابع در شرایط بحرانی، نیازمند حکمت و اولویتبندی است.
در پایان، باور دارم که انقلاب ما، اگر بعد علمی و فرهنگیاش تقویت نشود، به احساساتگرایی محدود خواهد ماند و خاموش خواهد شد. اما اگر با کارهای علمی و تحقیقاتی پیش برویم، این انقلاب بیمه خواهد شد و الگویی برای جهانیان خواهد گشت.
جمعبندی
این خاطرات، تأملاتی است از سالها تجربه و دغدغهام برای پیوند علم دینی با نیازهای روز، جذب قلبها با محبت و عقلانیت، و ساختن جامعهای که در آن سنت و تجدد در کنار هم به سوی هدفی والا حرکت کنند. از گفتوگو با زندانیان گرفته تا همراهی با اهل حق، همواره کوشیدهام تا با همدلی و حکمت، راهی برای پیوند دلها بیابم. این مجموعه، دعوتی است به تأمل در مسئولیتهای ما بهعنوان حاملان علم دینی و پاسداران ارزشهای این خاک مقدس.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!