متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (495)
مقدمه
این مجموعه، روایتی است صمیمی از خاطراتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. آنچه پیش روی شماست، شرح تفصیلی تجربههایی است که در مسیر زندگی علمی، معنوی و اجتماعیام شکل گرفتهاند. این خاطرات، نهتنها بازتابدهنده لحظات زندگی من، بلکه آیینهای از چالشها، تأملات و آمال یک عالم دینی در بستر تاریخ و فرهنگ ایران است. از عزاداریهای باشکوه دوره پیشین گرفته تا نقدهای عمیق به نظامهای علمی و دینی، هر بخش از این روایت، دعوتی است به تأمل در مسئولیتهای ما در برابر علم، دین و جامعه.
بخش اول: عزاداریهای باشکوه و هویت شیعی
یادم میآید در روزگار پیش از انقلاب، عزاداریهایی برگزار میشد که قلب هر شیعهای را سرشار از افتخار میکرد. در مدرسهای که امروز به نام یکی از شهدای بزرگ شناخته میشود، مراسمهایی برپا بود که شکوهش زبانزد بود. حاکمان وقت، با حمایت از این مجالس، سیاه میپوشیدند و عزاداری میکردند. این صحنهها چنان بود که آدمی از شیعه بودن خود به وجد میآمد. من خودم بارها در آن مجالس حضور داشتم و حس میکردم که این عزاداریها، نهتنها آیینی دینی، بلکه ستونی برای حفظ هویت شیعی ما بود.
این مجالس، تنها یک آیین نبودند، بلکه پیوندی عمیق میان مردم و باورهایشان ایجاد میکردند. اما آنچه مرا به فکر فرو میبرد، این بود که چگونه این حمایتها میتوانست در خدمت حفظ دین باشد، در حالی که گاهی از مسیر اصلی خود دور میشد.
بخش دوم: شجاعت در اصلاحات و نقد منطقی
یکی از عالمان بزرگ روزگار ما، با شجاعتی مثالزدنی، معتقد بود که اگر بخواهیم تغییری ایجاد کنیم، آسمان فرو نمیریزد. او میگفت: «اگر بخواهید همه چیز را نگه دارید، چیزی نخواهید داشت.» این سخن، مرا به یاد روزهایی میاندازد که بحثهای داغی درباره ضرورت اصلاحات در جامعه و حوزههای دینی درمیگرفت. او با اعتماد به نفس، باور داشت که اگر خرابی رخ دهد، خودمان میتوانیم آن را بازسازی کنیم. اما من همیشه به این فکر میکردم که از نظر منطقی، خراب کردن به معنای توانایی بازسازی نیست. هر کس که خراب میکند، لزوماً نمیتواند بسازد، ولی او با اطمینان میگفت: «من اگر خراب کنم، میدانم چه کنم.»
این اعتماد به نفس، ریشه در ایمان عمیق او به تواناییهایش داشت، اما من همیشه هشدار میدادم که باید با دقت و منطق پیش رفت. این گفتوگوها، برایم درس بزرگی بود در اهمیت تعادل میان شجاعت و عقلانیت.
بخش سوم: علم دینی و ضرورت نظاممندی
همیشه باور داشتم که علوم دینی باید بهعنوان یک دانش نظاممند شناخته شوند. این علوم باید تدریس شوند، مورد تحقیق قرار گیرند و پیشرو باشند. اما چه سود که بسیاری از بزرگان و عالمان ما، در طول تاریخ، قربانی احکام نادرست شدند. یادم میآید از شهادت عالمانی چون شهید اول، دوم و سوم سخن میگفتیم. آنها را نه شاهان و قلدرها، بلکه به فتوای احکام دینی کشتند. این موضوع، همیشه قلبم را به درد میآورد. چگونه ممکن است که دین، علیه عالمان راستین خود به کار گرفته شود؟
این تجربهها به من آموخت که برای پیشرفت علم دینی، باید از تاریخ درس بگیریم و راهی برای جلوگیری از تکرار این فجایع بیابیم.
بخش چهارم: هدررفت استعدادهای علمی
یکی از دردناکترین خاطراتی که هنوز در ذهنم زنده است، داستان عالمی بزرگ است که در تبعید، به باغبانی مشغول شد. او که میتوانست با قلمش جهانی را روشن کند، بیل به دست گرفت و در باغی گمنام، نه خیار درست کرد و نه بادمجان. این چه خسرانی است که ما به عالمانمان تحمیل کردیم؟ وقتی او در اوج توانایی بود، کسی قدرش را ندانست، اما وقتی دیگر توانی نداشت، همه به سویش شتافتند.
یادم میآید که کارگران عادی، گاهی در کارهایی مثل آجرچینی، بهتر از عالمان عمل میکردند. این نشان میداد که ما وظایف را درست分配 نکردهایم. من خودم یک بار سعی کردم کاری مشابه انجام دهم، اما یک هفته بیمار شدم. این تجربه به من آموخت که هرکس باید در جای خود به کار گرفته شود.
بخش پنجم: بینظمی و شلوغی غیرمفید
یکی دیگر از عالمان بزرگ، در جوانی چنان فقیه ماهری بود که درسش میتوانست حوزه را متحول کند، اما کمتر کسی به کلاسش میآمد. اما در پیری، وقتی دیگر توان خواندن یک خط از کتاب را نداشت، هزاران نفر پای درسش مینشستند. این صحنهها برایم عجیب بود. آیا این شلوغی، نشانه علم بود یا صرفاً هیاهو؟ گاهی احساس میکردم برخی جلسات علمی، به قهوهخانهای برای علما تبدیل شده بود.
این تجربهها مرا به این فکر انداخت که چگونه میتوانیم حوزههای علمی را از این شلوغیهای بیحاصل نجات دهیم و به سوی تولید علم واقعی هدایت کنیم.
بخش ششم: تجربههای شخصی و تغذیه
یادم میآید روزی یکی از عالمان، پس از خوردن پنجاه، شصت گردو، بیهوش شد! اما من، که دویست و شصت گردو خورده بودم، هیچ اثری در من نبود. این ماجرا، برایم خندهدار اما درسآموز بود. همیشه به شاگردانم میگفتم که تغذیه در کودکی، نقش بزرگی در استحکام جسم و روح دارد. اما امروز، غذاها، بهویژه مرغهای صنعتی، پر از مواد مضر است. این غذاها، نهتنها به جسم آسیب میزنند، بلکه ذهن را هم خسته میکنند.
این تجربهها، مرا به اهمیت سلامت جسم در کنار روح واداشت و اینکه چگونه جسم سالم، بستری برای علم و معرفت است.
بخش هفتم: نظم و اصلاح حوزهها
یکی از عالمان برجسته، همیشه بر نظم تأکید داشت. او میگفت: «اگر بینظم هستید، نیایید.» این سخن، چنان در ذهنم حک شد که هنوز هم به آن فکر میکنم. بینظمی، بلای جان علم دینی است. روزی یکی از عالمان دیگر پیشنهاد داد که حوزهای خارج از قم تأسیس کنیم تا فضلا از حاشیهها دور بمانند و به تحقیق بپردازند. من هم این ایده را پسندیدم، اما حمایت لازم صورت نگرفت. این ماجرا، مرا به فکر فرو برد که چرا ما در بهکارگیری استعدادها اینقدر ناکامیم؟
این گفتوگوها، مرا به این باور رساند که بدون نظم و برنامهریزی، نمیتوانیم به پیشرفت واقعی دست یابیم.
بخش هشتم: تبلیغ در جهرم و حمایت مردمی
یادم میآید در شهر جهرم، روزهایی را گذراندم که پر از شور و هیجان بود. مردم، چنان انقلابی و متحد بودند که من در یک روز، سی تا چهل منبر میرفتم. گروهی از جوانان، با شور و تعهد، از من حفاظت میکردند تا هیچ خطری مرا تهدید نکند. این حمایت مردمی، قلبم را گرم میکرد و به من نشان داد که وقتی مردم با دین همراه شوند، چه نیروی عظیمی ایجاد میشود.
این تجربه، به من آموخت که پیوند میان عالم و مردم، نیرویی بینظیر برای پیشبرد اهداف دینی است.
بخش نهم: حاشیهسازی و ضرورت حفظ اصالت دین
یکی از دغدغههای همیشگیام، حاشیهسازیهایی بود که به نام دین انجام میشد. همیشه میگفتم که شیعه باید این حاشیهها را حذف کند تا اصالت دین حفظ شود. روزی قصد داشتم قرآنی بدون اشکال چاپ کنم تا جلوی انتقادات نادرست را بگیرم، اما ترس از حاشیهسازیها مانع شد. این موضوع، مرا به فکر فرو برد که چرا ما به جای رحمت و معرفت، گاهی به زور و تحمیل روی میآوریم؟
در این میان، آیهای از قرآن کریم در ذهنم نقش بسته بود که راه را به من نشان میداد:
قرآن کریم: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ (الأنبیاء: 107)
ترجمه: و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
این آیه، مرا به این باور رساند که پاسخ به چالشهای دینی، تنها با رحمت و معرفت ممکن است.
جمعبندی نهایی
این خاطرات، که از درسگفتارهایم برآمدهاند، روایتی هستند از یک عمر تأمل در علم، دین و جامعه. از عزاداریهای باشکوه که هویت شیعی را تقویت میکردند تا نقد بینظمی در حوزههای علمی، هر لحظه از این روایت، دعوتی است به بازنگری در مسئولیتهایمان. من همیشه باور داشتم که علم دینی باید نظاممند شود، استعدادهای عالمان در زمان مناسب به کار گرفته شود و حاشیهسازیها از دین زدوده گردد. این مجموعه، نهتنها شرح زندگی من، بلکه نقشهراهی است برای آیندگان که میخواهند علم و دین را در خدمت جامعه قرار دهند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!