متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه 531)
این مجموعه، روایتهایی است از لحظههای زندگیام که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، این خاطرات را با دلی پر از احساس و ذهنی سرشار از تأمل برای شما بازگو میکنم، گویی بار دیگر در آن لحظهها نفس میکشم. هر روایت، پنجرهای است به سوی تجربههایم در مسیر علم، عرفان، و زندگی اجتماعی، با امید به اینکه شما را به تأمل در این مسیر دعوت کند.
بخش اول: تأملات الهیاتی و عرفانی
نقد برداشتهای ناصواب از غضب الهی
روزی در سایتی خواندم که درباره نفس زکیه استدلالی آورده بودند: چگونه ممکن است مرگ این شخصیت، مهلت ستمگران را پایان دهد، در حالی که شهادت بزرگانی چون حسین و علی (علیهماالسلام) چنین اثری نداشته است؟ این استدلال را نادرست یافتم. هیچ مخلوقی، هرچند بزرگ، نمیتواند دریای غضب الهی را به خروش آورد. خداوند منزه است از انفعال و تحریکپذیری، صفاتی که به انسانها تعلق دارد، نه به ذات اقدس او. مصیبتهای اهل بیت (علیهمالسلام) نیز در چارچوب حکمت الهی رخ داده است. گاه ما انسانها، از منظر خود، بلعیده شدن حیوانی کوچک توسط جانوری بزرگ را ظالمانه میپنداریم، اما این، بخشی از نظم حکیمانه خلقت است.
قرآن کریم میفرماید: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (سوره شوری، آیه ۱۱)؛ «چیزى مانند او نیست».
لطف عام الهی و پرسشی عرفانی
در یکی از اشعارم سرودهام: «لطف تو باید که ابلیس و نکو / از درگهت شادمان آیند و پرسند / پس دگر آتش چرا؟» این بیت، تأملی است در لطف عام الهی که همه مخلوقات، حتی ابلیس، را در بر میگیرد. با این حال، انبیا از این لطف بهرهای والاتر دارند، و ابلیس نیز به رحمت الهی امیدوار است. اما این پرسش که چرا آتش دوزخ وجود دارد، ذهن را به سوی تناقض ظاهری بین رحمت و عدالت الهی میبرد. این تأمل، مرا به عمق عرفان شیعی کشانده است.
قرآن کریم میفرماید: رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ (سوره اعراف، آیه ۱۵۶)؛ «رحمتم همه چیز را فرا گرفته است».
بخش دوم: تأملات تاریخی و سیاسی
سلاطین و قدرت در تاریخ ایران
ناصرالدین شاه، مردی حرفهای و تیزبین بود، اما مانند دیگر شاهان ایرانی، از راه قدرت و قلدری به تخت سلطنت نشست، نه با قانون اساسی. این شیوه، در تاریخ ایران رایج بود؛ شاهان بر پشت اسب، با شمشیر و زور، تاج بر سر میگذاشتند. اما درباره سیاستمداران خارجی، نباید سادهانگار باشیم. برخی از آنها، که خود را ورزشکار یا حرفهای معرفی میکنند، در پس پرده، مهارتهایی دارند که نباید دستکم گرفته شود. در مقابل، ملکه بریتانیا را ببینید که هیچ قدرت اجرایی ندارد و تنها نمادی از سنت است.
بخش سوم: مسائل اجتماعی و معنوی
توکل، توسل، و پزشکی
روزی از من پرسیدند: «آیا رجوع به پزشک، نشانه کاهش توکل به خداست؟» پاسخ دادم که خیر، پزشکی از گذشته وجود داشته، اما در آن زمان به دلیل محدودیت دانش، مردم بیشتر به دعا و توسل پناه میبردند. پزشکی، به ظاهر انسان میپردازد و درمان میکند، اما دعا و توسل، باطن را آرام میسازد. امروز نیز مردم، در کنار پزشک، دست دعا به سوی خدا دارند. این دو، مکمل یکدیگرند، نه در تقابل.
قرآن کریم میفرماید: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (سوره شعراء، آیه ۸۰)؛ «و چون بیمار شوم، اوست که مرا شفا میدهد».
مادرم، کعبهای برای ما
مادرم، که اکنون نود و پنج سال دارد، برای ما چون کعبهای است. مانند پروانه به دورش میچرخم و از او دعای خیر میطلبم. او الههای است که با قرآن و مفاتیح، زندگیاش را نورانی کرده است. اما همیشه به او گفتهام: «مادرجان، چرا پس از پدرم ازدواج نکردی؟» حتی با همه مراقبتهایم، جای خالی همسرش پر نشده است. اسلام، زنان را به پویایی و ازدواج مجدد تشویق میکند تا در انزوا نمانند.
قرآن کریم میفرماید: وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا (سوره اسراء، آیه ۲۳)؛ «و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید».
بخش چهارم: شعر و ادبیات
شعر، پناهگاه کودکیام
از کودکی، هرگاه خسته از کار و درس، در نیمهشب به سر میبردم، به شعر پناه میبردم. نود درصد اشعارم غزل است، اما در دوبیتی، مثنوی، قصیده، و رباعی نیز سرودهام. اکنون، ده دیوان شعر آماده چاپ دارم، از جمله یک جلد رباعی و یک جلد دوبیتی. شعر برایم، نه فقط هنر، که راهی برای بیان معارف و آرامش روح بود.
افول شعر و توصیه عالمان
یکی از عالمان بزرگ به من گفت: «تا رسالهات را چاپ نکردهای، شعرهایت را منتشر نکن، وگرنه جامعه تو را قلندر میپندارد و از ارزش علمیات کاسته میشود.» این سخن، مرا به تأمل در جایگاه شعر در جامعه واداشت. متأسفانه، شعر در ایران امروز افول کرده است. دیگر شاعرانی چون حافظ و سعدی نمیبینیم. شعرهای اجتماعی، انتقادی، و انقلابی، که درد مردم را فریاد بزنند، کم شدهاند. در حالی که منبر رفتن گاه مضحک شده، شعرخوانی هنوز گوشها را نوازش میدهد.
آزمایش شعر و خودباوری
در جوانی، شعری از خود را به ملاصدرا نسبت دادم و نزد عارفی خواندم. او با تحسین، بیت به بیت گوش داد، اما وقتی به بیت آخر رسیدم که نام خودم را آورده بودم: «نکو خون جگر در جام دل ریز / که زین محبوبه ناید جز عنادی»، ناگهان فرو ریخت. این تجربه، مرا به پیشداوریهای جامعه درباره شاعران آگاه کرد. روزی دیگر، طلبهای کتابی به من نشان داد که عکسی از عالم دیگری در آن بود. به او گفتم: «چرا عکس خودت را نگذاشتی؟ تو خودت هستی!» حتی اگر اثرت اشکال داشته باشد، عیبی ندارد. به قرآن و خدا هم اشکال وارد است. این خودباوری است که تو را بزرگ میکند.
بخش پنجم: انقلاب و تحول اجتماعی
شعور انقلابی
انقلاب، بزرگترین خدمت را به جامعه کرد: تزریق شعور. در سه دهه، ما بیش از دویست سال رشد کردیم. دیگر آدم ساده و بیخیال نداریم. پیش از انقلاب، پیرمردهای تهران را میدیدم که گردوبازی میکردند و بیکار در کوچهها آفتاب میخوردند. اما امروز، نسل ما، به برکت شهدا، فهیمتر شده است. فرزندانمان، چکیده این انقلاباند. به والدین میگویم: با بچههایتان مشورت کنید. آنها هوشمندتر از ما هستند. اما باید هوشیار باشیم که این زیرکی، ما را به گمراهی نکشاند. حافظ چه زیبا گفت: «مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش».
بخش ششم: نقش زنان در جامعه
تحول پوشش زنان
در گذشته، زنان کمتر در جامعه فعال بودند و همراه محارم بیرون میرفتند. دستهایشان آزاد نبود، جز برای نگه داشتن چادر. اما امروز، زنان ما سلحشور و فعالاند. رانندگی میکنند، بچه در آغوش میگیرند، کیف حمل میکنند. پوشش آنها باید به گونهای باشد که دستهایشان آزاد بماند. آنچه خدا از ما میخواهد، پوشش است، نه مفهوم امروزی حجاب.
روابط دختران و پسران
جامعه ما نتوانسته سیستمی برای روابط سالم بین دختران و پسران تعریف کند. روابط پنهانی، بهویژه برای دختران، زیانبار است. دختران باید زیرک باشند، نه سادهلوح. اشکالی ندارد که در دانشگاه با پسران گفتوگو کنند، جزوه رد و بدل کنند، یا دوستانه رفتار کنند، اما باید هوشیار باشند. آتش و مخمل کنار هم، زود میسوزد.
ازدواج مجدد زنان بیوه
اسلام، ارث زنان بیوه را محدود کرده تا آنها را به ازدواج مجدد و پویایی تشویق کند. زنی که در جوانی همسرش را از دست میدهد، نباید در انزوا بماند. مادرم، پس از فوت پدرم در یازده سالگیام، ازدواج نکرد. اکنون که نود و پنج سال دارد، با همه مراقبتهایم، جای خالی همسرش پر نشده است. گاه با طنز به او میگویم: «مادرجان، اگر شوهر بخواهی، من آمادهام برایت تهیه کنم!» اسلام میخواهد زنان رونده باشند، نه ایستا.
بخش هفتم: علم و تحقیق
نقد سادهانگاری در علم
یکی از عالمان بزرگ میگفت: «این بشر چقدر ساده است که ادعای عالمی میکند؟ علمش مانند نان گدایی است؛ تکهای از اینجا، تکهای از آنجا!» در کودکی، کنجکاو بودم که ببینم گداها در کیسهشان چه دارند. روزی از پیرمردی خواستم کیسهاش را نشانم دهد. نان، چای، قند، و میوههای لهشده، همه درهم بود. این، استعارهای است از معلومات درهمریخته برخی عالمان. دانشمند واقعی، کسی است که افکارش از تحقیق خودش باشد، نه تقلید از دیگران.
خاطره کیسه گدا
در دوازدهسالگی، با شوق روانشناختی، به گدایی گفتم: «اجازه بده کیسهات را ببینم.» او ابتدا مقاومت کرد، اما وقتی پول دادم، پذیرفت. دیدم همه چیز در کیسهاش قاطی است: نان، چای، قند، و میوههای لهشده. بیش از یک ساعت طول کشید تا آنها را جدا کنم. این تجربه به من آموخت که انسان باید معلوماتش را وارسی کند و از درهمریختگی فکری پرهیز نماید.
فقدان تحقیق در علوم دینی
متأسفانه، در هزار سال گذشته، علم دینی ما کمتر به تحقیق پرداخته است. عالمان، اغلب از یکدیگر تقلید کردهاند و نوآوری اندک بوده است. دانشمند واقعی، کسی است که با تحقیق، به حقیقت میرسد، نه با تقلید از پدر، مادر، یا جامعه.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی است از عمق تأملاتم در الهیات، عرفان، و مسائل اجتماعی. از نقد برداشتهای ناصواب درباره غضب الهی تا تأکید بر لطف عام الهی، از تحلیل قدرت در تاریخ ایران تا نقش انقلاب در ارتقای شعور اجتماعی، و از اهمیت شعر به عنوان ابزاری برای بیان معارف تا ضرورت تحقیق در علم دینی، هر بخش، دعوتی است به تأمل در زندگی و حقیقت. امیدوارم این روایتها، شما را به لحظههای زندگیام ببرد و الهامبخش راهتان باشد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!