متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 538
مقدمه
این مجموعه، بازتابی از لحظههای زندگی و اندیشههای من است که در خلال درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند. اکنون، این خاطرات را با دلی پر از اشتیاق و به زبانی صمیمی بازگو میکنم تا شما را به دنیای تجربهها و تأملاتم دعوت کنم. هر بخش از این گفتگوها، دریچهای است به سوی معرفت، معنویت، و تعهد علمی که همواره در مسیر زندگیام بدان پایبند بودهام. هدفم این است که با شما، همراهان عزیز، نهتنها تجربیاتم را به اشتراک بگذارم، بلکه شما را به تأمل در اهمیت علم، زمان، و خدمت به جامعه دعوت کنم.
بخش اول: شکلگیری نظام فکری از طریق مطالعه
سالها پیش، در خلال درسگفتارهایم، به طلاب توصیه میکردم که هر شب یک ساعت از وقتشان را به مطالعه کتابهای منتشرشده از مجموعهمان اختصاص دهند. این کتابها، که حدود صد و پنجاه عنوان را در بر میگیرند، مانند دایرهالمعارفی جامع، تمامی زوایای یک نظام فکری منسجم را پوشش میدهند: از تفسیر قرآن کریم گرفته تا اصول، فقه، تاریخ، سیاست، جامعهشناسی، و روانشناسی. این آثار، ذهن شما را به سوی انسجام و نظم هدایت میکنند، گویی قطبنمایی هستند که مدار فکریتان را سامان میدهند.
همیشه به طلاب میگفتم از کتابهای کوچک شروع کنید تا حوصلهتان سر نرود. این روش، مانند قدمهای اولیه یک کودک است که آرامآرام به سوی دویدن میرود. مطالعه هدفمند، ذهن را صیقل میدهد و به شما کمک میکند تا با هضم محتوای علمی، نظامی فکری در وجودتان شکل دهید. بسیاری از کتابهای امروزی، پراکنده و وصلهپینهای هستند، اما این مجموعه از ذهنی منسجم و کامل برخاسته است. وقتی تمام زوایای یک نظام فکری را در ذهن خود جا دهید، گویی ساختمانی مستحکم بنا کردهاید که هیچ طوفانی نمیتواند آن را فرو ریزد.
بخش دوم: مدیریت زمان، کلید اقتدار علمی
یادم میآید در یکی از درسگفتارها، از اهمیت مدیریت زمان سخن گفتم. در این روزگار پر از کثرت، باید در مصرف وقتمان ممسک باشیم. من خودم، به جز موارد ضروری، در هیچ مجلس ختم، مهمانی، یا روضهای شرکت نمیکنم. اگر عزیزی از دنیا برود، همینجا فاتحهای برایش میخوانم و با دلی پر از احترام میگویم: «ببخشید، گرفتاریام زیاد است.» به اقوامم هم گفتهام اگر کسی فوت کرد یا عروسی گرفت، به من خبر ندهند، چون نمیتوانم بیایم و شرمنده میشوم. حتی شمارهام را به کسی نمیدهم، چون میدانم اگر تماس بگیرند، دلم نمیآید پاسخ ندهم.
وقتی به تهران میروم، گاهی به دیدار اقوام میروم و همان دم در از آنها عذرخواهی میکنم که نتوانستم در مراسمشان باشم. آنها هم با محبت میپذیرند، چون میدانند قلبم با آنهاست، اما کارم، خدمت به مردم است. هفتاد، هشتاد کار نیمهتمام دارم که باید به سرانجام برسانم. گاهی برای سبک شدن، به بیابانی میروم، اما حتی در عروسیها هم، اگر بروم، آنقدر دورم جمع میشوند که عروس و داماد فراموش میشوند! میگویند: «ده سال است تو را ندیدهایم!» و من با خنده میگویم: «ببخشید، دلم برایتان تنگ میشود، گاهی حتی برایتان گریه میکنم، اما کارگر مردمم و نمیتوانم همیشه کنارتان باشم.»
با این حال، هرگز درس و بحثم را تعطیل نکردهام. اگر روزی درس نرفتهام، حتماً حالم خوب نبوده است. ما در این روزگار، نهتنها باید میراثدار هزار سال تلاش پیشینیان باشیم، بلکه باید بهروز باشیم و اشکالات گذشته را برطرف کنیم. این نیازمند سبکی معجزاتی است تا به اقتدار علمی برسیم.
بخش سوم: تمرکز بر مهندسی دین، نه حاشیهسازی
روزی جوانی نزدم آمد و از زمین و زمان شکایت داشت. از بسیاری از اشخاص نام برد و بد گفت. به او گفتم: «مهدی جان، اگر ده ساعت هم حرف بزنم، از هیچکس بد نمیگویم، چون من با اشخاص مشکلی ندارم. هدفم مهندسی صحیح دین است. وقتی دین درست مهندسی نشده باشد، هر که بیاید، نتیجه فرقی نمیکند.» به او گفتم کسانی که از افراد نام میبرند، ضعیفاند. باید مسائل را کلی گفت و به اصل موضوع پرداخت. نقد اشخاص، ما را از هدف اصلی دور میکند.
بخش چهارم: خوداتکایی و ابتکار در علمآموزی
یادم میآید به طلاب میگفتم عیب بزرگ ما این است که عملیاتی نیستیم. منتظر میمانیم تا کسی به ما بگوید چه کنیم یا ما به کسی بگوییم چه کند. خودمان اهل عمل نیستیم. قدما میگفتند: «اگر آب در هاون بکوبی، بهتر از بیکاری است.» حداقل مچت قوی میشود! به قول شاعر:
یار دوست دارد این آشفتگی * کوشش بیهوده به از خفتگی
این سخن، مرا به یاد ارزش تلاش میاندازد. حتی اگر نتیجه فوری نبینیم، حرکت و کوشش، روح و جسم را زنده نگه میدارد.
بخش پنجم: خدمت بیمنت، وظیفهای الهی
روزی داستان جالبی برای طلاب تعریف کردم. مردی از دوستش قرض خواست. دوستش گفت: «دو روز صبر کن.» بعد از دو روز، وقتی پرسید: «پول را تهیه کردی؟» دوستش گفت: «نشد.» مرد عصبانی شد و گفت: «چرا مرا سر کار گذاشتی؟» دوستش پاسخ داد: «طلبکاری؟ بد کردم دو روز خوشحالت کردم؟» من هم به طلاب گفتم: من نه دستوری میدهم و نه بودجهای دارم، اما هر چه از دستم برآید برای شما انجام میدهم. اگر بتوانم کمکی کنم، خدا را شکر میکنم، و اگر نتوانم، حداقل چند روز خوشحالتان کردهام.
قرآن کریم میفرماید: وَمَا عَلَيْكَ أَنْ لَا يَزَّكَّوْا (بقره: ۲۷۲)؛ یعنی بر تو نیست که دیگران را به هدایت واداری. وظیفه من خدمت بیمنت است، و نتیجه را به خدا میسپارم.
بخش ششم: پشتکار در مسیر طلبگی
یادم میآید وقتی جوان بودم، برای خواندن کتاب سیوطی، شش هفت کیلومتر را با دوچرخه طی میکردم. زمستان بود، برف و باران میبارید، و زمین گلآلود بود. نیمی از راه را دوچرخه سوارم بود و نیمی دیگر، من سوار دوچرخه! وقتی به مسجد میرسیدم، خیس عرق بودم و دستهایم از سرما خشک شده بود. گاهی استادم بدون مطالعه میآمد، اما من ناراحت نمیشدم. به آسمان نگاه میکردم و میگفتم: «خدایا، من برای این آقا نیامدهام. من مطالعه کردهام.» قبل از کلاس، ده کتاب ادبی خوانده بودم و درس به مباحثه تبدیل میشد. گاهی استاد میگفت: «مثل اینکه تو بیشتر از من خواندهای!» این پشتکار، مرا به خوداتکایی در یادگیری رساند.
بخش هفتم: زینت بودن برای دین
روزی در فرودگاه، طلبهای به من گفت: «حاج آقا، عمامهتان را خوب نمیپیچید.» عمامهام را به او دادم و گفتم: «بپیچ ببینم.» او به زیبایی پیچید، و من با خنده گفتم: «بارکالله! تو بهتر از من پیچیدی.» به طلاب گفتم: عمامه پیچیدن شقالقمر نیست، اما اولین ریتم طلبگی است. باید زینت اولیای دین باشیم.
حدیث شریف میفرماید: كُونُوا لَنَا زَيْنًا وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْنًا؛ یعنی برای ما زینت باشید و مایه ننگ نباشید. ما خودمان مهم نیستیم، مهم این است که مایه افتخار امام زمان (ع) باشیم.
بخش هشتم: مسئولیت جمعی در پیشرفت جامعه
یکی از عالمان دینی، با شکستن شاخ سلطنت، دیگ این سفره را آورد، اما دیگران هم باید مسئولیت خود را بپذیرند. جامعه ما با بیماریهای عمیقش به این راحتی درمان نمیشود. طلاب نباید وقتشان را صرف امور غیرضروری کنند. اگر شما در جایگاه اصلیتان نباشید، دیگران رهبری جامعه را به دست میگیرند. من به طلاب میگفتم: شما جوانان خوشفکر، باید با جدیت به وظایف علمی و دینیتان عمل کنید تا جامعه به سامان برسد.
بخش نهم: تلاش بیوقفه برای تعالی
من روزی بیست ساعت کار میکنم. به فرزندانم میگویم: «نصف من حرکت کنید و اینقدر نخوابید.» آنها میگویند: «درسمان را خواندهایم و بیست گرفتهایم.» میگویم: «این درسها چیزی نبود که بخواهید به آن افتخار کنید.» گاهی در شب، پنج شش بار بیدار میشوم و دوباره میخوابم. بدنم انگار خودکار شارژ میشود. این سبک زندگی، مرا به تعالی علمی رسانده است.
بخش دهم: قداست علمای گذشته
وقتی به علمای گذشته نگاه میکنم، میبینم آنها واقعاً قديس بودند. با وجود سختیها و تقیه، کارهای بزرگی کردند. اما امروز، با این همه امکانات، برخی فقط کاسبی میکنند. البته عالمان خوب و زحمتکش هم داریم، اما باید از قدمایمان درس بگیریم و تعهدشان را سرمشق کنیم.
بخش یازدهم: اهمیت استناد علمی
یکی از شاگردانم حرفهایم را در دو جلد کتاب به نام خودش چاپ کرد و گفت اینها از خودش است. به او گفتم: «نوارهای درسم موجود است.» اما او ادعا کرد که این مطالب را خودش پرداخته است. در دنیای علم، اینگونه نیست. حرف گالیله و پاستور را نمیتوان به نام خود زد. علم باید سند داشته باشد. حتی ملاصدرا، بخش زیادی از اسفارش را از دیگران آورده، بدون ذکر منبع. این بیانصافی است. من همیشه به طلاب میگویم: تحقیق کنید، اگر حرفهایم را جای دیگری دیدید، نشانم دهید تا مطمئن شوم منحصربهفرد است.
بخش دوازدهم: بهرهگیری از همه منابع دانش
من همیشه به دنبال یادگیری بودم. اگر استادی در موسیقی یا رمل پیدا میکردم، نهایت استفاده را از او میبردم. دانش، مانند دریایی است که از هر قطرهاش باید بهره گرفت. این ذهن باز، مرا به معرفتهای گوناگون رساند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از زندگیام در مسیر علم، معنویت، و خدمت به جامعه است. هر خاطره، دعوتی است به تأمل در ارزش زمان، اهمیت مطالعه هدفمند، پشتکار در طلبگی، و اخلاص در خدمت. امیدوارم این کلمات، چراغی باشد برای شما که در مسیر علم و دین گام برمیدارید. باشد که با الگوبرداری از این راه، به اقتدار علمی و معنوی دست یابیم و زینت اولیای الهی باشیم.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!