گفتگوهای صمیمی 545

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 545

مقدمه

این مجموعه، روایتی است صمیمی از خاطراتی که در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بیان شده‌اند. آنچه در پی می‌آید، شرحی است از تأملاتم درباره علم، فناوری، و رسالت حوزه‌های علمیه در روزگار کنونی. این خاطرات نه‌تنها بازتاب‌دهنده تجربه‌های شخصی من در مسیر کسب دانش و تعامل با طلاب و جامعه است، بلکه تلاشی است برای ترسیم نقشه‌راهی جهت تحول علمی و معنوی حوزه‌ها. در این گفتگوها، می‌کوشم با زبانی ساده اما عمیق، شما را به لحظه‌هایی ببرم که دغدغه‌هایم برای پیشرفت علم دینی و همگامی با نیازهای زمانه شکل گرفته‌اند. این روایت‌ها، دعوتی است به تأمل در مسئولیت عالمان در برابر جامعه و آینده.

بخش اول: ضرورت فناوری در علم دینی

سال‌ها پیش، در یکی از درس‌گفتارهایم، به طلاب جوان گفتم: «فرشتان را بفروشید، اما کامپیوتر بخرید!» این سخن شاید در آن روزگار عجیب به نظر می‌آمد، اما باور داشتم که عالم دینی بدون ابزارهای نوین، نمی‌تواند رسالتش را به‌درستی ایفا کند. یادم می‌آید روزی در جمع طلاب، با شور و حرارتی که از عمق قلبم برمی‌خاست، گفتم: «عالمی که کامپیوتر ندارد، انگار سوادش جمع است! مثل این است که بخواهد با خودکار و کاغذ، در دنیایی که همه‌چیز با سرعت نور پیش می‌رود، دانش تولید کند.» این حرف از سر دلسوزی بود، از سر این باور که ما باید با زمانه همراه شویم، نه اینکه در گذشته بمانیم.

قرآن کریم می‌فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال: ۶۰)؛ یعنی «هر آنچه در توان دارید برای تقویت خود آماده کنید.» این آیه برای من همیشه یادآور این بوده که ابزارهای نوین، بخشی از این «قوه» هستند. کامپیوتر، لپ‌تاپ، و حتی گوشی هوشمند، امکانی است برای دسترسی به منابع علمی، مدیریت اطلاعات، و تولید دانشی که پاسخگوی نیازهای امروز باشد. روزگاری علمای ما با مرکب و قلم‌نی می‌نوشتند، اما امروز اگر عالمی نتواند روی لپ‌تاپش بنویسد یا از زیر لحافش کارهای علمی‌اش را پیش ببرد، چگونه می‌تواند در این عصر پرشتاب تأثیرگذار باشد؟

نکته کلیدی: عالم دینی باید با ابزارهای نوین فناوری همراه شود تا بتواند رسالت علمی و معنوی خود را در دنیای مدرن به انجام برساند.

اما همیشه مقاومت‌هایی بوده است. برخی از طلاب و حتی عالمان، فناوری را بی‌اهمیت می‌دانستند و می‌گفتند: «این‌ها آشغال است!» من اما باور داشتم که این نگاه، ما را عقب نگه می‌دارد. مثل پزشکی که خودش بیمار شود یا مهندسی که در کارش خطا کند، عالمی که از فناوری روی‌گردان است، نمی‌تواند ادعای جامعیت کند. تخصص بدون درایت و حکمت، ناقص است. من همیشه به طلاب می‌گفتم: «خودکار مال آدم‌های بی‌سواد است! باید روی لپ‌تاپت بنویسی، باید بتوانی از گوشی‌ات دانش تولید کنی.» این سخن، نه از سر تحقیر، بلکه از سر اشتیاق به پیشرفت بود.

بخش دوم: ظرفیت‌های بومی و جهانی‌سازی دانش دینی

یکی از خاطراتی که همیشه با افتخار به یاد می‌آورم، زمانی است که توانستم حدود شصت هزار گزینه روان‌شناختی از قرآن و روایات استخراج کنم. این کار، نتیجه سال‌ها مطالعه و تأمل در منابع دینی بود. روزی در درس‌گفتارم گفتم: «این دانش، در دانشگاه‌های دنیا وجود ندارد. ما در قم، در این شهر کوچک، گنجی داریم که اروپا و آمریکا از آن بی‌بهره‌اند.» اما وقتی این حرف را زدم، برخی خندیدند و مسخره کردند. می‌گفتند: «مگر می‌شود در این دهات قم، چیزی باشد که در دنیا نیست؟» من اما مصمم بودم. به طلاب گفتم: «باید این دانش را ارائه دهید. اگر ده تا، صد تا، یا هزار تا از این گزینه‌ها را به دنیا نشان دهید، دیگر نمی‌خندند. می‌گویند: این فقط نوک کوه یخ است!»

این خاطره برایم یادآور این است که منابع دینی ما، مانند معدنی از اورانیوم، طلا، و عقیق هستند. ما روی گنجی راه می‌رویم که می‌تواند علوم نوین را زایش دهد. یادم می‌آید روزی به طلاب گفتم: «لازم نیست همیشه از غرب تقلید کنیم. ما خودمان دانش داریم، دانشی که هنوز در دنیا نامی ندارد.» این باور من بود که اگر این گنج را استخراج کنیم، نه‌تنها خودمان بهره‌مند می‌شویم، بلکه می‌توانیم آن را به جهان عرضه کنیم. این کار، اعتبار علمی حوزه‌ها را بالا می‌برد و نشان می‌دهد که دین ما، پاسخگوی نیازهای بشری است.

نکته کلیدی: منابع دینی ما ظرفیت تولید علوم نوین را دارند و با ارائه این دانش به جهان، می‌توانیم اعتبار علمی حوزه‌ها را تقویت کنیم.

اما این کار آسان نبود. برخی مقاومت می‌کردند و می‌گفتند: «این حرف‌ها بی‌فایده است.» من اما به طلاب می‌گفتم: «اگر نمونه‌های علمی ارائه دهید، این تمسخرها تمام می‌شود.» و همین‌طور هم شد. وقتی چند کتاب منتشر کردم، وقتی ده‌ها و صدها نمونه از این دانش را نشان دادم، دیگر کسی نخندید. این تجربه به من آموخت که برای دفاع از دانش بومی، باید آن را به‌صورت ملموس و علمی ارائه کنیم.

بخش سوم: زیرساخت‌های علمی برای تحول حوزه‌ها

یکی از دغدغه‌های همیشگی‌ام، وضعیت حوزه‌های علمیه بود. روزی در درس‌گفتارم گفتم: «حوزه‌های ما شبیه مسافرخانه‌های مذهبی شده‌اند. فقط اتاق‌های سه در چهار برای خوابیدن دارند، نه کامپیوتر، نه آزمایشگاه، نه حتی دوچرخه!» این حرف را از سر درد می‌زدم. باور داشتم که حوزه‌ها باید به مراکز علمی پویا تبدیل شوند. به طلاب گفتم: «ما نیاز به سه روند داریم: آزمایشگاه، پیرایشگاه، و زایشگاه.»

آزمایشگاه، جایی است که دانش را آزمایش کنیم، ببینیم چه چیزی درست است و چه چیزی به‌دردنخور. پیرایشگاه، جایی است که مطالب نادرست را کنار بگذاریم، تا چهره اصیل دین نمایان شود. و زایشگاه، جایی است که علوم جدید تولید کنیم، دانش‌هایی که پاسخگوی نیازهای روز باشند. این سه روند، زیرساخت تحول حوزه‌هاست. بدون این‌ها، حوزه‌ها فقط محل تجمع و گفت‌وگو می‌مانند، نه مرکز تولید علم.

نکته کلیدی: حوزه‌های علمیه باید با ایجاد آزمایشگاه، پیرایشگاه، و زایشگاه، به مراکز علمی پویا برای تولید دانش نوین تبدیل شوند.

یادم می‌آید چهل سال پیش، به مسئولان گفتم: «ما نیاز به پیرایش داریم. باید مطالب نادرست را کنار بگذاریم و دانش جدید تولید کنیم.» اما مقاومت‌ها زیاد بود. برخی می‌گفتند: «اجماع و شهرت کافی است.» من اما باور داشتم که اجماع بدون سند و دلیل، ارزشی ندارد. باید آزمایش کنیم، پیرایش کنیم، و زایش کنیم تا حوزه‌ها به جایگاه واقعی‌شان برسند.

بخش چهارم: مغز متفکر و برنامه‌ریزی راهبردی

یکی از خاطرات تلخ و شیرینم، زمانی بود که از ضرورت «مغز متفکر» در حوزه‌ها سخن گفتم. روزی در درس‌گفتارم گفتم: «ما در این کشور، دویست دانشمند داریم، شاید هم کمتر. این‌ها را باید جدا کنیم، نه وزیر شوند، نه وکیل، نه سخنران. فقط بنشینند و فکر کنند.» این حرف را از سر اعتقاد به آینده‌نگری گفتم. باور داشتم که دانشمندان باید از هیاهوی سیاست و اجتماع دور باشند، شربت به‌لیمو و چلوکبابشان را بخورند، و فقط فکر کنند که ما تا دویست سال دیگر چه کنیم.

این مغز متفکر، هسته اصلی تحول است. مثل ارسطو که از سه قوه سخن گفت، یا فلاسفه‌ای که از قوای حکومتی گفتند، من باور داشتم که قوه چهارم، مغز متفکر است. این مغز باید برنامه‌ریزی کند، آینده را ببیند، و راه را نشان دهد. اما متأسفانه، بسیاری از مسئولان ما غیرمتخصص بودند. یادم می‌آید گفتم: «سی‌وپنج سال پیش، یک جوان هجده‌ساله را گذاشتند قاضی یا وزیر شود. او چه می‌توانست بکند؟» این نبود که آن‌ها نخواهند، بلکه تخصص نداشتند.

نکته کلیدی: حوزه‌ها و جامعه به مغز متفکری نیاز دارند که با تمرکز بر تفکر و برنامه‌ریزی، راهبردهای علمی و بلندمدت ارائه دهد.

این تجربه به من آموخت که تعهد بدون تخصص، کافی نیست. ما به شایسته‌سالاری نیاز داریم. روزی گفتم: «تشخیص مصلحت، وصله‌پینه است. ما به ساختار علمی نیاز داریم، نه راه‌حل‌های موقت.» این حرف را از سر دغدغه برای آینده گفتم. باور داشتم که اگر بیست یا سی سال از جامعه جلوتر باشیم، می‌توانیم مشکلات را پیش از وقوع حل کنیم. اما بدون این ساختار، در دور باطل می‌مانیم.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، بازتاب دغدغه‌هایم برای تحول حوزه‌های علمیه و علم دینی است. من همیشه باور داشتم که حوزه‌ها باید پیشرو باشند، نه پیرو. با ابزارهای نوین، با استخراج گنج‌های معرفتی از قرآن و روایات، و با ایجاد زیرساخت‌های علمی، می‌توانیم دانشی تولید کنیم که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای خودمان باشد، بلکه جهان را نیز بهره‌مند سازد. این خاطرات، دعوتی است به طلاب و دانش‌پژوهان که با شجاعت، علم و حکمت را در هم آمیزند و آینده‌ای روشن برای علم دینی رقم بزنند.

با نظارت صادق خادمی

 

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)