گفتگوهای صمیمی 548

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 548

مقدمه

این مجموعه، بازنمایی لحظه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های من است که در خلال درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بیان شده‌اند. اکنون، این خاطرات را با دلی پر از شوق و تأمل بازگو می‌کنم تا شاید نوری بر مسیر جویندگان معرفت و حقیقت بیفکنم. هر بخش از این گفتگوها، دریچه‌ای است به سوی تجربه‌های زیسته‌ام، از درس‌های معنوی و عرفانی گرفته تا تأملات علمی و اجتماعی. هدفم این است که با زبانی صمیمی، شما را به دنیای خود دعوت کنم؛ دنیایی که در آن، توکل به خدا، سلامت جسم و روح، و تعهد به ارزش‌های انسانی و دینی، محور زندگی‌ام بوده است.

بخش اول: توکل و تسلیم در برابر حکمت الهی

سال‌ها پیش، در خلوت تأملاتم، به دعایی برخوردم که همچون چراغی راهم را روشن کرد: «اللَّهُمَّ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَلَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ». این دعا، جوهره توکل را به من آموخت. یادم می‌آید روزی در میان شاگردانم از این سخن گفتم که باید از خدا خواست آنچه به صلاح ماست، نه آنچه خودمان گمان می‌کنیم خیر است. مثل کودکی که با گریه چیزی می‌خواهد که شاید به زیانش باشد، ما هم گاه در طلب چیزهایی هستیم که شاید مصلحتمان نیست. مثلاً، کسی می‌گوید: «خدایا، ماشین می‌خواهم!» اما چه بسا همان ماشین، او را به سوی حادثه‌ای ناگوار ببرد. خدا، با حکمت بی‌انتهایش، گاه چیزی را از ما دریغ می‌کند تا ما را از بلایی بزرگ‌تر حفظ کند.

وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (قرآن کریم، سوره بقره، آیه 216). شاید چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خیر است. این آیه، مرا به این باور رساند که باید تلاش کنیم، اما نتیجه را به خدا بسپاریم. یادم می‌آید روزی جوانی نزدم آمد و از ناکامی‌هایش شکایت کرد. به او گفتم: «تو کار خودت را بکن، اما دلت را به خدا بسپار. اگر چیزی به صلاحت نیست، خدا آن را از تو دور می‌کند.» این درس، نه‌تنها برای او، بلکه برای خودم نیز همیشه راهگشا بوده است.

نکته کلیدی: توکل به خدا و واگذاری نتیجه به حکمت الهی، انسان را از اصرار بر خواسته‌های غیرمصلحت‌آمیز بازمی‌دارد و آرامش را به قلب او می‌آورد.

بخش دوم: تغذیه و سلامت روان

سال‌ها تجربه در روان‌شناسی و زیستن در میان مردم، مرا به این باور رسانده که سلامت جسم و روان، دو بال پرواز انسان‌اند. در یکی از درس‌گفتارهایم، به شاگردانم گفتم که غذاهای پختنی مثل برنج و نان، برای کسانی که دیابت دارند یا وزنشان بالاست، گاه سم است. یادم می‌آید روزی در خانه‌ام، دسته‌ای سبزی تازه دیدم که مادرم برایم آورده بود. با خودم گفتم: «چرا این‌همه از سبزی‌ها فرار می‌کنیم؟» همان‌جا چاقویی برداشتم و در یک ربع، پنجاه دسته سبزی را پاک کردم. به شاگردانم گفتم: «بابا، این‌قدر سخت نگیرید! یک دسته ریحان را با چاقو از ته بزنید، بشویید و بخورید. حتی ساقه‌هایش هم پرخاصیت است.»

همیشه به اطرافیانم توصیه کرده‌ام که سبزیجات و میوه‌ها را در سبد غذایی‌شان بگنجانند. کلم، کاهو، شاهی، ریحان… این‌ها گنجینه‌های طبیعت‌اند. اما باید تعادل را رعایت کرد. روزی یکی از شاگردانم پرسید: «استاد، می‌گویند خام‌خواری خوب است، نظر شما چیست؟» گفتم: «خام‌خواری افراطی، مثل هر افراط دیگری، زیان‌بار است. انسان باید گوشت بخورد، نان بخورد، برنج بخورد، اما همه‌چیز به اندازه.» حتی برای بیماران مبتلا به ام‌اس هم گفتم که رژیم متعادل، بهتر از خام‌خواری محض است. یادم می‌آید به او گفتم: «اگر فقط خام‌خواری کنی، باید تو را به اصطبل ببرند!» همه خندیدند، اما حرفم جدی بود. تعادل، کلید سلامت است.

از برخی روش‌های طب سنتی هم انتقاد کرده‌ام. بعضی از این روش‌ها، بدون پشتوانه علمی، به مردم تحمیل می‌شوند. من همیشه به شاگردانم گفته‌ام: «طبیب خودتان باشید. با ورزش، تغذیه سالم و رعایت بهداشت، خودتان را درمان کنید.» یادم می‌آید روزی زنی به من گفت که از سختی پاک کردن سبزی گله دارد. گفتم: «خانم، یک چاقو بردار، ریشه‌ها را جدا کن، برگ‌ها را بشوی و سر سفره بگذار. حتی اگر کمی ساقه هم بماند، خاصیت دارد.» این سادگی در زندگی، مرا همیشه شاداب نگه داشته است.

نکته کلیدی: تغذیه متعادل با تأکید بر سبزیجات و میوه‌ها، همراه با ورزش و بهداشت، کلید سلامت جسم و روان است. افراط در خام‌خواری یا روش‌های غیرعلمی طب سنتی، به زیان انسان است.

بخش سوم: تعادل در روابط اجتماعی

در یکی از درس‌گفتارهایم، شعری خواندم که همیشه در ذهنم مانده است: «جهان چون چشم و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جای خویش نیکوست.» این بیت، مرا به تأمل در روابط انسانی واداشت. یادم می‌آید روزی در جمع شاگردانم گفتم: «انسان نباید خود را فدای دیگران کند، حتی اگر آن دیگران، برادر یا خواهرش باشند. همسایه هم انسان است، او هم حق دارد.» محبت و شادابی در روابط، نه‌تنها به دیگران، بلکه به خودمان هم نشاط می‌بخشد. وقتی با مردم مهربان باشیم، خودمان هم جوان می‌مانیم، غرغر نمی‌کنیم، بداخلاق نمی‌شویم.

یادم می‌آید روزی جوانی از من پرسید: «چرا این‌قدر تأکید دارید که شاد باشیم؟» گفتم: «چون آدم‌های غمگین، بیمار می‌شوند. شادی، داروی روان است.» این باور، ریشه در تجربه‌هایم دارد. سال‌ها پیش، در یکی از سفرهایم به روستایی دورافتاده، دیدم که مردم با سادگی و محبت زندگی می‌کنند و کمتر از بیماری‌های روانی رنج می‌برند. این درس را به شاگردانم منتقل کردم و گفتم: «با محبت و شادابی زندگی کنید تا روانتان سالم بماند.»

نکته کلیدی: تعادل و محبت در روابط اجتماعی، به سلامت روان و شادابی انسان کمک می‌کند و از بیماری‌های روانی و بداخلاقی جلوگیری می‌کند.

بخش چهارم: ورزش، جایگزین خشونت و ابزاری برای سلامت

جهان امروز، دیگر جایی برای خشونت ندارد. یادم می‌آید در یکی از درس‌گفتارهایم گفتم: «نمی‌شود بمب برداشت و مردم را کشت. این کار، جنگلی و عقب‌مانده است.» به‌جای آن، ورزش را پیشنهاد کردم. روزی در جمع شاگردانم گفتم: «با یک توپ پینگ‌پنگ، می‌توان قدرت را نشان داد. با یک تیم فوتبال یا والیبال، می‌توان در جهان درخشید.» ورزش، نه‌تنها خشن نیست، بلکه به سلامت جسم و روان کمک می‌کند. یادم می‌آید وقتی جوان بودم، والیبال ورزش روز بود، اما حالا فوتبال، به‌خاطر گستردگی و سرعتش، سمبل ورزش جهانی شده است.

با این حال، همیشه از کمبود سرمایه‌گذاری دینی در ورزش گله‌مند بوده‌ام. روزی به یکی از عالمان دینی گفتم: «ما همه‌اش می‌گوییم نماز، نماز، اما زیرساخت‌هایش را فراموش کرده‌ایم. ورزش، بهداشت، اخلاق، این‌ها زیربنای نمازند.» اگر این‌ها نباشد، نماز هم به یک فرم خالی تبدیل می‌شود. یادم می‌آید جوانی پرسید: «استاد، تماشای ورزش خوب است یا بد؟» گفتم: «همه‌اش خوب است! ورزشکار و تماشاگر، هر دو نشاط پیدا می‌کنند. ورزش، انحراف و اعتیاد را از جامعه دور می‌کند.»

نکته کلیدی: ورزش، جایگزینی سالم برای خشونت و ابزاری برای کاهش انحراف و اعتیاد است. نهادهای دینی باید با سرمایه‌گذاری در ورزش، ارزش‌های معنوی را ترویج کنند.

بخش پنجم: چالش‌های ورزش و اهمیت جوانمردی

بیش از شصت سال است که ورزش بخشی از زندگی‌ام بوده است. در کتابخانه‌ام، از میل و دمبل تا تردمیل و تن‌تاب، همه‌چیز دارم. یادم می‌آید روزی به شاگردانم گفتم: «گمان نکنید عالمی پیدا می‌شود که مثل من این‌قدر به ورزش اهمیت بدهد!» اما همیشه تأکید کرده‌ام که ورزشکار باید جوانمرد باشد. روزی یکی از شاگردانم پرسید: «استاد، چرا ورزشکاران ما گاهی شکست می‌خورند؟» گفتم: «شکست آن‌ها به‌خاطر ورزش نیست. به‌خاطر ناموزونی‌های زندگی‌شان است. وقتی خانه، کار و جامعه‌شان پر از تنش باشد، ذهنشان آشوب می‌شود.»

به آن‌ها گفتم: «ورزشکار باید آزاد باشد. نباید به او بگوییم ریش بگذار یا انگشتر دست کن. او باید جوانمرد باشد، ظلم نکند، زور نگوید.» یادم می‌آید روزی در گفت‌وگویی، از پوریای ولی و تختی یاد کردم و گفتم: «این‌ها جوانمرد بودند. دین، یعنی جوانمردی.» تبلیغ دینی در ورزش هم باید همین باشد. به‌جای فرستادن مبلغ به ورزشگاه، باید احکام ورزشی را تدوین کنیم. روزی به یکی از عالمان گفتم: «حوزه‌ها باید اصول ورزش را بنویسند، نه اینکه فقط منبر بفرستند.»

نکته کلیدی: جوانمردی، جوهره ورزش است. حوزه‌های علمیه باید با تدوین احکام ورزشی و ترویج منش جوانمردی، از ظرفیت ورزش برای تبلیغ دین استفاده کنند.

جمع‌بندی

این گفتگوها، بازتابی از تجربه‌ها و تأملاتم در زندگی است. از توکل به خدا و سلامت جسم و روان گرفته تا اهمیت ورزش و جوانمردی، هر بخش از این خاطرات، دعوتی است به سوی زندگی متعادل و معنوی. امیدوارم این کلمات، نه‌تنها برای جویندگان علم، بلکه برای هر که در پی حقیقت است، الهام‌بخش باشد. ورزش، تغذیه سالم، و روابط انسانی، همگی ابزارهایی‌اند برای رسیدن به کمال. و من، با همه وجود، باور دارم که دین و علم، در کنار هم، می‌توانند جامعه‌ای سالم و پویا بسازند.

با نظارت صادق خادمی

 

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)