متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 557
مقدمه
این مجموعه، شرح حال و تأملاتی است که در خلال درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شده و اکنون با دقتی بیشتر به رشته تحریر درآمده است. آنچه پیش روی شماست، نه صرفاً خاطراتی از گذشته، بلکه نگاهی است به عمق معرفت، معنویت و تجربههای زیستهای که در مسیر زندگیام شکل گرفتهاند. این گفتگوها، دعوتی است به تأمل در حقیقت وجود انسان، علم دینی و راهی که انبیا برایمان گشودهاند. هر بخش، چونان آیینهای است که گوشهای از این مسیر را بازمیتاباند و شما را به لحظههای تأمل و بصیرت دعوت میکند.
بخش اول: از سینمای کودکی تا عرفان بینیازی
یادم میآید کودکیام پر بود از شوق تماشای فیلم. هر فیلمی که به دستمان میرسید، از هر نوع و ژانری، با ولع میدیدیم. آن روزها، پرده سینما برایم جهانی بود پر از شگفتی و داستان. اما حالا که سالها گذشته، سلیقهام تغییر کرده است. دیگر فیلمهای تکراری و کلیشهای دلم را نمیبرند. دنبال تازگیام، چیزی که روح را به پرواز درآورد، چیزی که از جنس حقیقت باشد. این تحول، تنها در سلیقه سینماییام نبود، بلکه در نگاهم به زندگی رخ داد. آموختم که زیبایی در اصالت است، نه در تقلید.
روزی را به یاد میآورم، پس از نماز عید، در جادهای خاکی قدم میزدم. باغهای اطراف، پر از طراوت بود و نسیم، عطر خاک و سبزه را به مشام میرساند. در میان راه، برگ ترهای در خاک توجهم را جلب کرد. ساده بود، اما در نگاهم، نازنین و پرمعنا. گفتم: «عجب تره نازنینی!» اما یکی از همراهان، با طنزی که بوی مادیگرایی میداد، گفت: «این که آشغال است! اگر میخواهی هدیه بیاوری، دستهاش را بیاور!» خندهام گرفت، اما در دلم تأسف خوردم. این نگاه، که ارزش را تنها در مادیات میبیند، چقدر از حقیقت دور است! برگ تره، در سادگیاش، آیتی بود از زیبایی خلقت، اما او در پی «دسته» بود، در پی چیزی که به چشم دنیا ارزشمند آید.
این ماجرا مرا به فکر فرو برد. در فرهنگ ما، گاهی هدایا را با ترازوی مادی میسنجیم. یادم میآید در محفلی که به نام فتوت برگزار میشد، برخی دست خالی میآمدند و انتظار داشتند از سفره سخاوت دیگران بهرهمند شوند. این، نوعی گدایی بود که با روح جوانمردی در تضاد است. فتوت، یعنی سخاوت بیچشمداشت، یعنی دست پر آمدن و دل پر داشتن. اما برخی، به جای سخاوت، طمع را پیشه کردهاند. حتی در هدیهدادن، گاه دنبال شیرینی و مالاند، غافل از اینکه قلب انسان به تراول و سکه نیاز ندارد، بلکه به محبت و معنا محتاج است.
این طمع، تنها به خلق محدود نمیشود. حتی در برابر خدا هم گاهی طمع میورزیم. گدایی از خدا، با آن مقام والایی که برای انسان قائل شده، سازگار نیست. خدا ما را شبیه خود دوست دارد، نه در کسوت گدا. در مناجاتهایم همیشه گفتهام: «خدایا، اگر الوهیتت را بگیرند و بر سر کوچه گدایی کنی، باز هم من تو را میستایم. سبوح قدوس، ربنا و رب الملائکه و الروح.» این عشق، از هر چشمداشتی مبراست. خدا را نه برای بهشت و نه برای نان و آب، بلکه برای ذاتش دوست دارم.
قرآن کریم: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (فاطر: 15)
ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست که بینیاز و ستوده است.
این آیه را برخی به معنای فقر مادی یا گدایی تفسیر میکنند، اما من آن را وابستگی وجودی انسان به خدا میدانم. فقر ما، فقر وجودی است، نه ذلت و نیاز مادی. ما ظهور حقتعالی هستیم، مظهر اسماء الهی. حتی فرعون و نمرود، با همه کژرویشان، در ادعایشان رگهای از این حقیقت بود که انسان، تعین ذات الهی است. اما راه درست، نه در خودنمایی است و نه در طمع. راه درست، خدانمایی است.
دو چیز، انسان را از این مقام دور میکند: گدایی و فیلمبازی. گدایی، یعنی طمع به غیر، چه خلق و چه خدا. فیلمبازی، یعنی خودنمایی و تظاهر. انبیا، نه خودنما بودند و نه غیرنما. آنها حقنما بودند، جلوهگران حقیقت الهی. اگر این دو را از جان خود پاک کنیم، آنگاه موجودات غیبی به سوی ما میآیند، خیر الهی بر ما نازل میشود و قلبمان از نور حقیقت پر میگردد.
روایت: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا، جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ إِلَى لِسَانِهِ
هر کس چهل روز برای خدا اخلاص ورزد، چشمههای حکمت از قلبش به زبانش جاری میشود.
علم دینی هم از این قاعده مستثنا نیست. علمی که با نان گدایی به دست آید، بوی فقر میدهد. یادم میآید سالها پیش، عالمی دینی ثروتی کلان را رد کرد، چون معتقد بود این پول آلوده است و هر که از آن بهره برد، آلوده میشود. گفت: «این پول، طلبه و مدرسه را هم آشغالی میکند.» این سخن، مرا به فکر فرو برد. علم دینی باید پاک باشد، از هرگونه طمع و تظاهر مبرا. تنها در این صورت است که میتواند اقتدار معنوی خود را حفظ کند و در جهان تأثیرگذار باشد.
انبیا، الگوی این راهاند. هر کدامشان راهی خاص داشتند، اما همه در یک چیز مشترک بودند: خدانمایی. داود، سلیمان، موسی، عیسی، همه در مسیر حق بودند، نه در پی خودنمایی یا بازیگری. علم دینی هم باید اینگونه باشد، نه کاغذبازی و نه تقلید از کلیشهها.
بخش دوم: از مردهشویی تا حشر مردگان
در کودکی، دو استاد داشتم، زن و شوهری که مردهشور بودند. آنها را بزرگترین اساتیدم میدانم. نه از آن جهت که درس فقه و اصول میدادند، بلکه چون حشر میکردند. شبها که به محضرشان میرفتیم، با پابرهنه و دلی ساده، از مردگان سخن میگفتند. گویی مردهها برایشان زنده بودند. گاهی که غسل و دفن به صبح موکول میشد، با چنان آرامشی با مردگان رفتار میکردند که انگار هنوز روح در کالبدشان جاری است.
این تجربه، مرا به مفهوم «حشر الموتی» رساند. انسان، با قدرت الهی خود، میتواند مردگان را جمع کند، نه فقط در معنای ظاهری، بلکه در معنای احیای حقیقت. همانطور که ملائکه را میتوان نزول داد، مردگان را هم میتوان حشر کرد. این، از شگفتیهای وجود انسان است که در او قدرت خلق و احیا نهفته است.
قرآن کریم: وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (انعام: 75)
و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.
ملائکه را نباید ساده انگاشت. برخی آنها را صرفاً موجوداتی مجرد میدانند، اما ملائکه اقسام مختلفی دارند: ملائکه آب، خاک، هوا. اینها واسطههای الهیاند که با قلب پاک انسان ارتباط میگیرند. اگر علم دینی ما به جای کاغذبازی، به سوی این حقیقت حرکت کند، میتواند به احیای تبار انبیا منجر شود.
روزی به کالبدشکافی رفتم. صحنهای بود پر از شگفتی و تأمل. مردگان تکهتکهشده، هر کدام قصهای داشتند. آن لحظه، انگار حقیقت وجود انسان را پیش چشمانم گشودند. کالبدشکافی، نه فقط پارهکردن جسم، بلکه کندوکاو در باطن بود. علم دینی هم باید اینگونه باشد: عملی، کاربردی، نه محصور در کاغذ و مشق.
کاغذبازی، بلای علم دینی است. روزی با یکی از همسایگان سخن میگفتم که از کبوتربازها گله داشت. گفتم: «کبوتربازی بهتر از کاغذبازی است! آنها با موجود زنده سروکار دارند، اما ما با کاغذهای مرده.» این طنز، تلنگری بود به خودمان. علم دینی باید زنده باشد، پویا، نه گرفتار در ورقپارهها.
اگر بخواهیم تبار انبیا را احیا کنیم، باید از این دو آفت دور شویم: گدایی و کاغذبازی. علم دینی باید خدانما باشد، نه خودنما. باید به حقیقت وجود انسان راه یابد، نه در سطح ظاهر بماند. این راه، راه انبیاست که ما را به سوی حقیقت و معنویت هدایت میکند.
جمعبندی
این گفتگوها، نه فقط خاطراتی از گذشته، بلکه دعوتی است به تأمل در حقیقت وجود انسان و علم دینی. از کودکیام که شیفته سینما بودم تا روزهایی که در محضر اساتید مردهشور، معرفت را آموختم، همهچیز مرا به یک حقیقت رساند: انسان، مظهر خداست و باید از گدایی و خودنمایی دور شود. علم دینی هم باید پاک، پویا و خدانما باشد. این راه، راه انبیاست که ما را به سوی نور حقیقت میبرد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!