متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (585)
مقدمه
این مجموعه، روایتهایی است از تجربیات و تأملات من در مسیر زندگی، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، این خاطرات را با دلی پر از شوق و صداقت بازگو میکنم تا شاید نوری بر مسیر دیگران بیفکند. در این گفتگوهای صمیمی، میکوشم تا با زبانی ساده و بیپیرایه، از آنچه دیدهام، آموختهام و با جانم لمس کردهام سخن بگویم. این روایتها، نهتنها شرح زندگی من، بلکه بازتابی از عمق معرفت، تعهد معنوی و تلاش برای پیوند علم و عمل در راه دین است. امیدوارم این کلمات، چون نسیمی خنک، قلب و ذهن شما را به تأمل وادارد.
بخش اول: تربیت با محبت، رمز سعادت خانواده
سالها پیش، در یکی از درسگفتارهایم، سخن از تربیت فرزندان به میان آمد. آن روز، با شوق و حرارتی که از عمق جانم برمیخاست، گفتم که فرزند را باید با محبت پرورش داد، نه با خشونت. یادم میآید که به یکی از شاگردانم گفتم: «اگر فرزندت را آزاد بگذاری و به او رو بدهی، او نهتنها تو را سوار نمیکند، بلکه مراقبت خواهد بود که تو به زمین نیفتی.» این سخن، از تجربهای عمیق در زندگیام ریشه گرفته بود. روزی در خانهام، کودکی خردسال را دیدم که از ترس سختگیری پدر، جرئت سخن گفتن نداشت. دلم گرفت. با خود گفتم، این کودک اگر در دامان محبت رشد کند، نهتنها خود بالنده میشود، بلکه چونان سواری است که بر دوش پدر نشسته و او را از افتادن حفظ میکند. این تصویر، همیشه در ذهنم مانده است: کودکی که از عشق و اعتماد سیراب شده، نهتنها به والدینش آسیب نمیرساند، بلکه نگهبان سعادت آنهاست.
خشونت در تربیت، آفتی است که نهتنها خانواده را از هم میپاشد، بلکه روح کودک را زخمی میکند. بارها دیدهام که والدین، از سر ناآگاهی، با سختگیری و ترس، فرزندانشان را به سوی بیاعتمادی و ترسو شدن سوق دادهاند. این روش، نهتنها با سیره انبیا سازگار نیست، بلکه به روابط ناسالم در خانواده دامن میزند. یادم میآید روزی در کوچههای قم، مادری را دیدم که با فریاد، فرزندش را سرزنش میکرد. کودک، با چشمانی پر از اشک، به زمین خیره شده بود. آن لحظه، با خود گفتم: اگر این مادر، بهجای خشم، دست نوازشی بر سر فرزندش میکشید، چه بسا این کودک، آیندهای روشنتر میداشت.
در زندگی زناشویی نیز، همین اصل جاری است. همسری که با محبت و احترام پرورش یابد، نهتنها شاد و مستقل میشود، بلکه عزت نفس او، به استحکام خانواده میافزاید. یادم میآید در یکی از جلسات درس، سخن از زنی به میان آمد که از ترس همسرش، حتی جرئت بیان سادهترین خواستههایش را نداشت. با خود اندیشیدم که این زن، اگر در فضایی از محبت و کرامت رشد میکرد، چه بسا به جای ترس و بزدلی، چون گلی شکوفا میشد. این سخن، مرا به یاد شعری از مولانا انداخت: «بنازم به بزم محبت که آنجا / گدایی به شاهی مقابل نشیند.» محبت، این نیروی الهی، قلبها را به هم پیوند میدهد و از هر فاصلهای پلی میسازد.
روزگاری، سخن از تأثیر جنبشهای اجتماعی بر جایگاه زنان به میان آمد. با خود تأمل کردم که این جنبشها، هرچند از منظر برخی با ارزشهای دینی همخوانی ندارند، اما در کاهش ترس و وابستگی زنان نقش داشتهاند. این تغییر، گامی به سوی کرامت انسانی است که دین ما نیز بر آن تأکید دارد. یادم میآید زنی در محلهمان بود که روزی با شجاعت از حق خود در برابر ظلمی که بر او رفته بود دفاع کرد. این صحنه، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
قرآن کریم: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
و هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده مپندار، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده میشوند.
این آیه، مرا به این اندیشه برد که دفاع از حق، چه در خانواده و چه در جامعه، نشانهای از حیات حقیقی است.
خشونت، حتی در جزئیات زندگی روزمره، آفتی است که به جامعه نیز سرایت میکند. یادم میآید روزی در حجرهام، قلم و کاغذی را با عصبانیت به کناری پرت کردم. همان لحظه، با خود گفتم: اگر با اشیای بیجان اینگونه رفتار کنم، چه انتظاری از تعامل با انسانها دارم؟ این تجربه، مرا به تأمل واداشت که حتی در کوچکترین رفتارها، باید محبت را جایگزین خشم کرد.
سیره امام سجاد علیهالسلام، همواره برایم الگویی بوده است. یادم میآید شبی در خلوت خود، به دعای آن حضرت تأمل میکردم: «سجدت لک متعبداً خاضعاً خاشعاً، لا مستنکراً و لا مستکبراً.» این کلمات، مرا به عمق عبودیت و عشق الهی برد. آن شب، با خود گفتم: اگر عبادت ما نیز از سر عشق و خضوع باشد، نه از ترس یا تکبر، چه بسا زندگیمان رنگ و بویی دیگر میداشت.
روایت: «لا إله إلا الله حقاً حقاً، لا إله إلا الله إيماناً وتصديقاً، لا إله إلا الله عبوديةً ورقاً.»
جز خدا هیچ معبودی نیست، بهحق و حقیقت؛ جز خدا هیچ معبودی نیست، با ایمان و تصدیق؛ جز خدا هیچ معبودی نیست، با عبودیت و بندگی.
جمعبندی بخش اول
در این بخش، از اهمیت محبت در تربیت و زندگی گفتم. تجربههایم نشان داده که محبت، نهتنها در خانواده، بلکه در همه تعاملات انسانی، کلیدی برای سعادت است. این اصل، ریشه در سیره انبیا و اولیای الهی دارد و میتواند جامعهای سرشار از صفا و معنویت بسازد.
بخش دوم: تأملاتی در عرفان و زندگی معنوی
در یکی از درسگفتارهایم، سخن از موجودات غیبی و تأثیر آنها بر زندگی انسان به میان آمد. یادم میآید روزی در قم، طلبهای از بیماری عجیبی شکایت داشت. حالش ناخوش بود و پزشکان از درمانش عاجز بودند. با او سخن گفتم و از او خواستم که نظافت را بیش از پیش رعایت کند، بهویژه استحمام روزانه. این توصیه، ریشه در باورهای دینی داشت که جنها گاه از عرق بدن انسان تغذیه میکنند و این میتواند به بیماری منجر شود. پس از چند هفته، آن طلبه با چهرهای شاد به نزدم آمد و گفت که حالش بهبود یافته است. این تجربه، مرا به تأمل در پیوند میان پاکیزگی جسم و روح واداشت.
یکی از زیباترین خاطراتی که از عالمان وارسته در ذهنم مانده، مربوط به عالمی است که برای احقاق حق یک طلبه، مسافتی طولانی را پیاده طی کرد. آن روز، در قم، طلبهای جوان نزدم آمد و از کلاهبرداری در خرید زمینی سخن گفت. دلم برایش سوخت. همراه او نزد آن عالم وارسته رفتیم. وقتی او با طمأنینه و وقار وارد شد، طرف مقابل از شرم سر به زیر انداخت و حقیقت را گفت. این صحنه، مرا به یاد این سخن انداخت که وارستگی عالم، گاه از هزار سخن اثرگذارتر است.
سال ۱۳۵۳، روزهایی سخت در فیضیه بود. یادم میآید که طلاب جوان، با قلبی پر از ایمان، در برابر ظلم ایستادگی میکردند. اما چه رنجها که نکشیدند! طلبهای را دیدم که از حجرهاش بیرون کشیده شد و تا رسیدن به کامیونها، دهها ضربه بر او وارد آمد. آنها، با وجود مظلومیت، از صفا و قداست برخوردار بودند. برخی از این طلاب، تا ماهها پس از آن ضرب و شتم، دچار تشنج و مشکلات روانی بودند. این صحنهها، قلبم را به درد آورد، اما ایمان و استقامتشان، مرا به شگفتی واداشت.
طلاب، با وجود این سختیها، نقشی بیادعا در انقلاب داشتند. آنها، بدون انتظار شهرت یا پاداش، به نظام و انقلاب یاری رساندند. یادم میآید طلبهای که با وجود جوانی و بیتجربگی، شبها در حجرهاش دعا میخواند و برای پیروزی انقلاب اشک میریخت. این ایثار و وارستگی، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
قرآن کریم: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا»
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، بهزودى خداى رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار میدهد.
اما گاه از خود میپرسم: چرا برخی از عالمان برجسته، در صحنههای جهاد حضور کمتری داشتند؟ اگر علم دینی با عمل همراه میشد، چه بسا نتایج متفاوتی در جنگ به دست میآمد. این پرسش، مرا به تأمل در علم دینی واداشت. علم، اگر صرفاً در مفهوم باقی بماند و به مصداق نرسد، نمیتواند اثرگذار باشد. روزی در جمع طلاب، گفتم: «علم دینی باید چون آبی جاری در زندگی مردم شود، نه چون سنگی که در گوشهای بماند.»
خیالپردازی در علم دینی، آفتی است که مرا همیشه نگران کرده است. یادم میآید در گفتوگویی با یکی از اساتید، از او پرسیدم: «چرا علم ما گاه به جای عمل، در خیالات غرق میشود؟» او پاسخی نداشت، اما این پرسش، مرا به تأمل واداشت که علم واقعی، باید در میدان عمل تجلی یابد. این سخن، مرا به یاد روش انبیا انداخت که علمشان، با عمل و تأثیرگذاری همراه بود.
از سوی دیگر، سرمایهگذاری در راه دین، ضرورتی است که گاه از آن غفلت کردهایم. یادم میآید روزی در گفتوگویی با طلاب، گفتم: «اگر برای دین سرمایهگذاری نکنیم، چگونه انتظار پیروزی آن را داریم؟» این سخن، از تجربهای تلخ ریشه گرفته بود. روزی دیدم که برخی، تنها در سود دین شریک میشوند، اما حاضر به فداکاری برای آن نیستند. این تأمل، مرا به یاد این روایت انداخت:
روایت: «مَنْ أحَبَّ لِلَّهِ وَأبْغَضَ لِلَّهِ وَأعْطَى لِلَّهِ وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإِيمَانَ»
هر که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا ببخشد و برای خدا بازدارد، ایمانش را کامل کرده است.
یکی از عمیقترین خاطراتی که از عالمان ربانی دارم، مربوط به لحظهای است که با یکی از آنها به قبرستان رفتم. چشمانش، از معرفت و معنویت، گشاد میشد، گویی در جهانی دیگر سیر میکرد. اما در بحثهای روزمره، این حالت را نشان نمیداد. این اخلاص و تواضع، مرا به شگفتی واداشت. با خود گفتم: عالم واقعی، کسی است که معرفتش در عمل و اخلاصش در بیادعایی نمایان شود.
آموزشهای سنتی در حوزههای علمیه، گاه مرا به تأمل واداشته است. یادم میآید روزی به طلبهای جوان گفتم: «علم دینی، نباید در کتابها محبوس بماند.» این سخن، از تجربهای ریشه گرفته بود که میدیدم برخی طلاب، سالها در درسها غرق میشوند، اما اثرگذاری عملی آنها اندک است. علم دینی، باید مختصر و اثرگذار باشد، چون روش انبیا که در عین سادگی، جهانی را متحول کرد.
روزی در طبیعت، به رفتار مورچهها دقت کردم. دیدم که از فاصلهای دور، به سوی غذا میآیند، اما اگر غذا را در ارتفاع قرار دهی، ادراکشان مختل میشود. این مشاهده، مرا به تأمل در قوانین الهی طبیعت واداشت. با خود گفتم: اگر ما نیز محدودیتها و تواناییهای خود را بشناسیم، چه بسا در مسیر دین موفقتر باشیم.
در یکی از درسگفتارهایم، از ارزش درمانی برخی مواد طبیعی، مانند فضله گاو، سخن گفتم. یادم میآید روزی در روستایی، پیرمردی از ضعف اعصاب رنج میبرد. به او توصیه کردم که مدتی در محیطی با بوی طبیعی پهن گاو بماند. پس از مدتی، حالش بهبود یافت. این تجربه، مرا به شگفتی واداشت که چگونه نعمتهای الهی، حتی در سادهترین چیزها، نهفته است.
جمعبندی بخش دوم
در این بخش، از پیوند علم و عمل، وارستگی عالمان، و تأمل در طبیعت و معنویت سخن گفتم. این خاطرات، نشاندهنده عمق تعهد به دین و تلاش برای اثرگذاری در جامعه است. علم دینی، اگر با عمل و اخلاص همراه شود، میتواند جهانی را متحول کند.
نتیجهگیری نهایی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از زندگی من در راه دین و معرفت است. از تربیت محبتآمیز در خانواده تا تأمل در سیره انبیا، از مظلومیت طلاب تا ضرورت تحول در علم دینی، همه این خاطرات، دعوتی است به سوی پویایی و اثرگذاری. امیدوارم این روایتها، چون چراغی، راه شما را روشن کند و به تأمل در ارزشهای دینی و انسانی وادارد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!