متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۶۳۴
بخش اول: در جستوجوی علل، نه معالیل
در یکی از درسگفتارهایم، داستانی را از عالمی دینی نقل کردم که درباره اذان و سخنانش بود. او میگفت: «این چه میگوید؟» و پاسخ شنید: «از آن میگوید.» گفت: «بله، از آن میگوید، بگذار بگوید تا خسته شود.» این حکایت ساده، مرا به تأمل در عمق مسائل اجتماعی واداشت. سالهاست که در اندیشهام، به جای تمرکز بر معلولها، به دنبال ریشهها و علل مشکلات میگردم. گویی جامعه ما گرفتار سطحینگری شده و به جای پرداختن به سببهای اصلی، تنها به مباشران و نتایج ظاهری توجه میکند.
در یکی از جلسات، از خود پرسیدم: چرا ما به جای ریشهیابی، به مجازات مباشر بسنده میکنیم؟ مثلاً وقتی کسی مرتکب جرمی میشود، همه نگاهها به اوست، اما چه چیزی او را به این کار واداشته؟ این پرسش، مرا به نقد قاعده فقهی «المباشر أقوى من السبب» کشاند. به باور من، این قاعده نه علمی است، نه اجتماعی، و نه حتی دینی. سبب، قویتر از مباشر است. اگر جامعهای بخواهد سامان یابد، باید به علل بپردازد، نه اینکه Ninth تنها به معلولها چشم بدوزد.
بخش دوم: کفر و شرک، ریشههای فسق
در یکی از تأملاتم، به این اندیشیدم که چرا گناه و فسق در جامعه رخ میدهد؟ گفتم: «فسق، معلول است، اما کفر و شرک، علتاند.» تا زمانی که ریشههای کفر و شرک در جامعه برطرف نشود، نمیتوان انتظار داشت که گناهان از میان بروند. در گذشته، وقتی ایمان و تعبد مردم، حتی اگر ساده و عامیانه بود، جلوی بسیاری از کارهای نادرست را میگرفت. اما امروز، شک و تردید به باورهای دینی، راه را برای گناه باز کرده است.
در یکی از جلسات، به سخنی از عالمی دینی اشاره کردم که میگفت: «اگر آن طرف قرآن چیزی نوشته، به ما هم بگویید.» این تردید، نشاندهنده ضعف ایمان است که جامعه را از پای درمیآورد. وقتی باور به دین سست شود، دیگر جلوداری برای گناه وجود ندارد. اینجاست که علم دینی باید با قدرت وارد میدان شود و ریشههای کفر را بخشکاند.
بخش سوم: قرآن، کتاب جامعهشناسی
در یکی از درسگفتارهایم، قرآن را کتابی جامعهشناختی خواندم، کتابی که از همه نظریههای جامعهشناسی جهان پیشروتر است. نظریههای غیرقرآنی، یا به بخشی از جامعه محدودند یا ناکارآمد. اما قرآن، با زبانی مدرن و عمیق، راهکارهایی برای همه جوامع ارائه میدهد. گفتم: «اگر جامعهشناسان بزرگ جهان را گرد آورید، نمیتوانند مانند قرآن سخن بگویند.» اما افسوس که ما نتوانستهایم از این چاه معرفت، آب حیات برکشیم.
در یکی از جلسات، به تجربهای از سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ اشاره کردم. در آن سالها، با گروهی از دانشمندان غیرمسلمان در تهران گفتوگو میکردم. بدون استناد مستقیم به آیات، مفاهیم دینی را چنان بیان میکردم که آنها را به شگفتی وامیداشت. این تجربه نشان داد که مفاهیم قرآنی، حتی برای مخاطبان غیرمسلمان، جذاب و کارآمد است.
بخش چهارم: چالشهای نشر معارف دینی
در یکی از جلسات، از مشکلات نشر آثار علمی دینی سخن گفتم. کتابهایی درباره موضوعات مهمی چون زن و موسیقی نوشتهام، اما کمبود منابع مالی و دانش زبانی، مانع از انتشار جهانی آنها شده است. اگر این آثار به زبانهای بینالمللی ترجمه شوند، میتوانند تأثیری شگرف بر جای بگذارند. اما افسوس که ما، با امکانات محدود، نتوانستهایم این گنجینه را به جهان عرضه کنیم.
بخش پنجم: نقد تعصبات قومی در تفاسیر
در یکی از درسگفتارها، به برخی تفاسیر انتقاد کردم که بهطور غیرمنصفانه به اقوام خاص، مانند یهود، حساسیت نشان میدهند. قرآن به رفتارهای نادرست توجه دارد، نه به اقوام. ما باید با بدیها بجنگیم، نه با افراد. اگر کسی توبه کند، مشکل حل میشود. این درس قرآن است که ما را به اصلاح رفتارها دعوت میکند، نه دشمنی با اشخاص.
بخش ششم: وفای به عهد، اساس اعتماد
در یکی از جلسات، به آیات قرآنی اشاره کردم که از عدم پایبندی به معاهدات انتقاد میکنند:
قرآن کریم:
أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ
آیا هرگاه پیمانی بستند، گروهی از آنان آن را دور افکندند؟
وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ
و چون پیامبری از جانب خدا برایشان آمد که آنچه را با خود داشتند تصدیق میکرد، گروهی از کسانی که به آنها کتاب داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر انداختند.
این آیات، مرا به تأمل در اهمیت وفای به عهد واداشت. جامعهای که به تعهداتش پایبند نباشد، اعتماد را از دست میدهد. از زنی سخن گفتم که با یک «بله» در ازدواج، سالها سختی کشید، اما به عهدش وفادار ماند. این وفاداری، درس بزرگی برای ماست.
به روایتی اشاره کردم که میفرماید: «المؤمن إذا وعد وفى، وإذا اختلف خان»، یعنی مؤمن وقتی وعده میدهد، وفا میکند، و اگر خلف وعده کند، خائن است. این شدت در روایات، نشاندهنده وجوب وفای به عهد است، نه استحباب. اما برخی در علم دینی، معاهدات را مستحب میدانند که این با روح دین سازگار نیست.
بخش هفتم: عرضه دین به مردم
در یکی از جلسات، با استناد به آیه «وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ»، گفتم که انبیا خود به سوی مردم میرفتند. عالمان دینی نیز باید چنین کنند. تبلیغ دین، نباید فصلی یا پولی باشد. مبلغ باید رسول باشد، عالم و عادل، نه طلبهای ساده که برای کسب درآمد تبلیغ میکند.
گفتم: «حوزههای علمی باید نقشهای تحقیقاتی و تبلیغی را جدا کنند.» عالمان محقق باید در پی تولید علم باشند، و مبلغان باید بهطور مداوم و با تخصص، دین را به مردم عرضه کنند. تبلیغ فصلی، مانند محرم و رمضان، نمیتواند نیازهای جامعه را برآورده کند.
بخش هشتم: شجاعت و تعهد عالم
در یکی از جلسات، از تجربهای در زمان جنگ سخن گفتم. در حسینیهای پر از طلاب بودم که صدای بمباران بلند شد. همه فرار کردند، اما من بر منبر ماندم. با خود گفتم: عالم واقعی باید شجاع باشد و در بحران، مردم را تنها نگذارد. به طلاب گفتم: «چرا فرار کردید؟ عالم باید در کنار مردم بماند، نه اینکه مانند گنجشکها پراکنده شود.»
این تجربه، مرا به تأمل در نقش عالمان در جامعه واداشت. عالم باید مانند طبیبی دورهگرد، به سوی مردم برود و با شجاعت و تعهد، آنها را هدایت کند. این درس را از قرآن آموختهام که انبیا با شجاعت، دین را به مردم عرضه میکردند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، تأملاتی است از عمق قلب و ذهن من، که در سالهای تدریس و تأمل در مسائل دینی و اجتماعی شکل گرفتهاند. از نقد سطحینگری در علم دینی گرفته تا تأکید بر وفای به عهد و نقش فعال عالمان در تبلیغ، همه اینها دعوتی است به بازنگری در روشهایمان. قرآن، بهعنوان کتابی جامع، راهنمایی است برای حل مشکلات جامعه، اگر به درستی از آن بهره ببریم. امیدوارم این خاطرات، خواننده را به تأمل در نقش دین در اصلاح جامعه وادارد و انگیزهای باشد برای پویایی علم دینی.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!