گفتگوهای صمیمی 650

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه ۶۵۰

مقدمه

این مجموعه، روایت‌هایی است از تجربه‌های زیسته‌ام که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این خاطرات، بازتابی از تأملاتم در پیوند علم، طبیعت، و معرفت است که با قلبی سرشار از ارادت به شهدا و کنجکاوی برای فهم قوانین خلقت رقم خورده است. در این بخش، از تجربه‌ای سخن می‌گویم که مرا به دل کانتینرهای نگهداری اجساد در مناطق عملیاتی جنگ برد؛ تجربه‌ای که نه‌تنها بُعدی معنوی داشت، بلکه مرا به تأمل در ظرفیت‌های نهفته طبیعت و ضرورت بازسازی نظام علم دینی واداشت. این روایت، دعوتی است به اندیشیدن دربارۀ چگونگی بهره‌مندی از خلقت با عنایت الهی.

بخش اول: زیارت در دل عملیات

، روزگاری که جنگ، زمین و آسمان سرزمینمان را در بر گرفته بود، به مناطق عملیاتی سفر کردم. نه از سر توانمندی در میدان نبرد، که به قصد زیارت شهدا و ارادتی که به این عزيزان داشتم. دلم می‌خواست در آن فضا حضور یابم، گویی زیارتشان مرا به حقیقت نزدیک‌تر می‌کرد. الحمدلله، عرضه‌ای برای کارزار نداشتم، اما عشق به شهدا و کنجکاوی‌ام برای درک معانی عمیق‌تر زندگی، مرا به آن سرزمین‌های مقدس کشاند. همراهانم، که دلشان می‌خواست به هر طریق مرا خشنود کنند، با مهربانی پذیرای خواسته‌هایم بودند.

در یکی از این سفرها، به ذهنم رسید که از کانتینرهای نگهداری اجساد شهدا و کفار، که دو سالی بود در آن‌جا نگه داشته شده بودند، بازدید کنم. به همراهانم گفتم: «می‌خواهم این کانتینرها را ببینم.» آن‌ها با نگرانی پاسخ دادند: «حاج‌آقا، این کار شدنی نیست. آنجا وحشتناک است، بوی تند، شرایط غیربهداشتی، و دمایی زیر صفر دارد.» خندیدم و گفتم: «من خودم موجودی زیرصفرم! شما نگران نباشید، تنها می‌روم، نیازی نیست همراهم بیایید.» گرچه این کار خلاف قانون بود، اما آن‌ها به احترامم پذیرفتند و گفتند: «هرچه شما بفرمایید، روی چشم!»

نکته کلیدی: حضور در مناطق عملیاتی، نه از سر توانمندی نظامی، بلکه با انگیزه معنوی و ارادت به شهدا بود، که نشان‌دهندۀ پیوند عمیق عالمان دینی با ارزش‌های معنوی و اجتماعی است.

بخش دوم: در دل کانتینرها

همراهانم مرا تا نزدیکی کانتینرها بردند و خودشان بیرون منتظر ماندند. وارد شدم. اجساد شهدا و کفار، با هزاران دارو و در شرایطی خاص، در دمایی زیر صفر نگهداری می‌شدند تا از تجزیه در امان بمانند. گویی آن کانتینرها، جهانی دیگر بودند؛ جهانی که مرگ و زندگی در آن به هم آمیخته بود. من آنجا نه ترسی داشتم و نه مشکلی. با دقت به اطرافم نگریستم و آزمایش‌هایم را انجام دادم. آن فضا برایم دانشگاهی بود که باورهایم را به چشم دیدم. همه آن‌چه به آن ایمان داشتم، در آن کانتینرها به حقیقت پیوست، هرچند ورود به آن‌جا دشوار بود.

اما وقتی از کانتینرها بیرون آمدم، گویی خودم را گم کرده بودم. هرچه پیش رویم می‌گذاشتند، از آب و چای تا غذا، بوی نجاست می‌داد. حالت تهوع امانم را بریده بود. همراهانم نگران شدند، عطر آوردند، گل آوردند، اما همه‌چیز برایم بوی گند داشت. گویی حواسم در آن فضای سنگین مختل شده بود. به آن‌ها گفتم: «نگران نباشید، خودم داروی این حال را می‌دانم. سوار ماشین شوید، به بیرون شهر می‌رویم.»

نکته کلیدی: تجربه مستقیم در کانتینرها، به مثابه دانشگاهی از معرفت بود که باورهای دینی و علمی را تأیید کرد و نشان‌دهندۀ اهمیت مواجهه عملی با واقعیت‌هاست.

بخش سوم: راهکار طبیعت

از پیش می‌دانستم که در بیرون شهر اهواز، جایی است که زباله‌ها و کودهای شهر را می‌ریزند. به آن‌جا رفتیم. سرم را میان زباله‌ها بردم و برای یک ربع، عمیق استنشاق کردم. گویی تمام وجودم را از عطر آن زباله‌ها پر کردم. همراهانم با بهت نگاهم می‌کردند. پس از آن، ناگهان حالم دگرگون شد. به‌به! آب شیرین شد، غذا طعم چاشنی گرفت، و همه‌چیز به حالت عادی بازگشت. گویی طبیعت، داروی خود را به من ارزانی داشت.

همراهانم پرسیدند: «حاج‌آقا، چه شد؟» گفتم: «این زباله‌ها، که پر از انواع میکروب‌ها و مواد بود، پتانسیلی بالاتر از آن کانتینرها داشت. مثل رگی که بریده شده و با پارچه نمی‌توان خونش را بند آورد، این زباله‌ها بود که اثر کانتینرها را خنثی کرد.» آن‌ها گفتند: «عقل ما به این‌جاها نمی‌رسید!» پاسخ دادم: «آخوندی یعنی همین؛ شناخت قوانین طبیعت. اگر با طبیعت آشنا نباشی، عطر و گل هم بوی گند می‌دهد وقتی در برابر کانتینرهایی باشد که اجساد را سال‌ها با داروهای خاص نگه داشته‌اند.»

نکته کلیدی: استفاده خلاقانه از زباله‌ها برای خنثی‌سازی اثرات کانتینرها، نشان‌دهندۀ ظرفیت‌های نهفته طبیعت و ضرورت شناخت علمی قوانین آن است.

بخش چهارم: طبیعت، معلمی بزرگ

این تجربه به من آموخت که همه‌چیز در طبیعت خوردنی است، اما باید علم چگونگی مصرف آن را دانست. اگر آدمی عادی، مانند من، یک ربع سرش را در زباله‌ها فرو کند و آن‌گونه استنشاق کند، بیمار می‌شود و روحش آلوده می‌گردد. اما من، با شناخت قوانین طبیعت، از آن بهره بردم. این علم است که به ما می‌آموزد چگونه از سنگ، گل، یا گیاه استفاده کنیم. عقیق و دُرّ، که معصومین علیهم‌السلام به خواصشان اشاره کرده‌اند، تنها برای انگشتری نیستند؛ خوردنی و مالیدنی‌اند، اگر راهش را بلد باشی. اما متأسفانه، آن بزرگواران فرصت بیان کامل این خواص را نیافتند.

پوست سبز یا خشک گردو، چه بسا از مغز آن مفیدتر است. این پوست، برای پوکی استخوان دارویی شگفت‌انگیز است. کافی است آن را پودر کنی، با مغز و پوست سبز و چند ماده دیگر مخلوط کنی، آن‌گاه استخوان‌هایت چون پولاد استوار می‌شود. اما چون علم استفاده از این منابع را نداریم، آن‌ها را به‌عنوان زباله دور می‌ریزیم. این جهل، ما را از ظرفیت‌های خلقت محروم کرده است.

نکته کلیدی: همه‌چیز در طبیعت قابل استفاده است، اما نیازمند علم به چگونگی مصرف است تا از آسیب‌های احتمالی در امان بمانیم.

بخش پنجم: نقدی بر نظام علم دینی

این تجربه مرا به تأمل در نظام علم دینی واداشت. متأسفانه، علم دینی ما گاه طبیعت را از قوه و ماده جدا می‌کند، گویی خلقت را تکه‌تکه کرده‌ایم. این جداسازی، فهم جامع ما از هستی را ناقص کرده است. ما به‌جای تولید علم کاربردی، به خواندن متون فلسفی بسنده کرده‌ایم و گمان می‌کنیم این دانش برای جهان امروز کافی است. اما این‌گونه نیست. اگر این سخنان را به دانشمندان جهانی عرضه کنیم، جز تمسخر نصیبمان نمی‌شود. علم دینی باید به تولید علمی بپردازد که در برابر دانش جهانی معتبر باشد.

طبیعت، با عنایت الهی، سرشار از فایده است. حوزه‌های علمیه باید به فکر استفاده از این ظرفیت‌ها باشند. ما باید قوانینی را که خداوند در خلقت نهاده، بشناسیم و به کار ببندیم. این همان چیزی است که عالمان دینی باید به آن اهتمام ورزند: تلفیق علم دینی با علوم طبیعی، تا هم در خدمت خلقت باشیم و هم در برابر چالش‌های جهانی حرفی برای گفتن داشته باشیم.

نکته کلیدی: نظام علم دینی نیازمند بازسازی است تا با شناخت قوانین طبیعت و تولید علم کاربردی، در سطح جهانی معتبر و رقابتی باشد.

نتیجه‌گیری

این خاطره، که از دل مناطق عملیاتی جنگ برخاسته، نه‌تنها روایتی از یک تجربه شخصی است، بلکه دعوتی است به بازاندیشی در پیوند علم و طبیعت. من، با ورود به کانتینرهای نگهداری اجساد، جهانی از معرفت را تجربه کردم که باورهایم را تأیید کرد. راهکار غیرمتعارف استنشاق زباله‌ها، مرا به ظرفیت‌های شگفت‌انگیز طبیعت رهنمون شد. اما این تجربه، بیش از هرچیز، مرا به ضعف‌های نظام علم دینی کنونی آگاه کرد. ما باید علم دینی را بازسازی کنیم، قوانینی را که خداوند در طبیعت نهاده بشناسیم، و از خلقت به‌گونه‌ای بهره ببریم که هم معنوی باشد و هم علمی. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در این مسیر.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)