متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 700
مقدمه
سالها پیش، در خلوت درسگفتارهایم، سخنانی را با شاگردانم در میان گذاشتم که شاید در لحظه، تنها جرقهای از تأملاتم بودند. اکنون که به آن روزها میاندیشم، این گفتگوها برایم چون آیینهای است که عمق دغدغههایم را در برابر چشمانم میگشاید. من، محمدرضا نکونام، در این خاطرات، نه تنها از فلسفه و جایگاهش در علم دینی سخن گفتهام، بلکه از آرزوهایم برای تحول در حوزههای علمیه، از رنجهایم برای ناکارآمدی فلسفه در جامعه اسلامی، و از امیدم به روزی که علم دینی ما به جایگاه واقعیاش برسد. این گفتارها، شرحی است از آنچه در قلب و ذهنم گذشته، با همان صمیمیت و صداقتی که در لحظه بیانشان داشتم. میخواهم شما را به دنیای این تأملات ببرم، جایی که فلسفه نه فقط واژهای در کتابها، بلکه شاسی محرک جامعه است.
بخش اول: فلسفه، شاسی حرکت جامعه
فلسفه، علمی کاربردی یا تنقلاتی؟
روزی در جمع شاگردانم، از فلسفه سخن گفتم و اینکه نباید صرفاً علمی تنقلاتی باشد، چیزی که تنها در ذهنها بچرخد و به کار نیاید. فلسفه باید علمی کاربردی شود، باید بتواند علوم دیگر را به حرکت درآورد، روشهایشان را دگرگون کند، نظامهایشان را بازسازی کند. این سخن را از عمق جان گفتم، چرا که دیدهام فلسفه در جامعه ما اغلب به حاشیه رانده شده، گویی تنها برای بحثهای نظری است، نه برای حل مسائل واقعی. فلسفه باید مادر علوم باشد، همانطور که قدما میگفتند «امالعلوم». باید موضوع هر علمی را اثبات کند، بگوید این علم هست یا نیست، راست است یا دروغ. مثلاً ریاضی علم است؟ فیزیک علم است؟ فیلسوف باید بیاید و این را ثابت کند، سپس آن را به عالم آن علم بسپارد تا تفصیلش دهد.
| نکته کلیدی: فلسفه باید از حالت نظری و انتزاعی خارج شود و به علمی کاربردی تبدیل گردد که شاسی معرفتی علوم دیگر را تشکیل دهد و آنها را به حرکت درآورد. |
این آرمان من بود که فلسفهای وجودی و قدرتی داشته باشیم، فلسفهای که بتواند سیاستمدار، طبیب، و روانشناس را هدایت کند. اما در جامعه ما، فلسفه چنین جایگاهی ندارد. کتب فلسفی ما، که باید مکانیک علوم باشند، اغلب در مفاهیم ذهنی و ماهیات گرفتارند. این فلسفه، چون ماشینی است که روی بوغ و صندلی سوار شده، نه روی شاسی محکم. نمیتواند حرکت کند، نمیتواند جامعه را به پیش ببرد.
ناکارآمدی تاریخی فلاسفه
در درسگفتارهایم، از تاریخ فلسفه در جامعه اسلامی گله کردم. از روز اول تا امروز، فلاسفه ما هیچگاه نقش کلیدی در جامعه نداشتهاند. متکلمان، به دلیل پیوندشان با شریعت، و فقها، به دلیل اقتدارشان در فتوا، همیشه در صدر بودهاند. اما فیلسوف؟ او را گویی کسی جدی نمیگیرد. در فرهنگ ما، وقتی میگویی «فقيه»، انگار از سلطان سخن گفتهای. اما «فيلسوف»؟ تنها نامی است که در گوشه کتابها خاک میخورد. این درد مرا رنج میداد، که چرا فلسفه ما نتوانسته جایگاهی چون فلسفه در غرب بیابد، جایی که دولتها از یک کلام فیلسوف حساب میبرند.
| نکته کلیدی: فلاسفه در جوامع اسلامی، برخلاف فقها و متکلمان، به دلیل فقدان ساختار عملیاتی، تأثیرگذاری اجتماعی نداشتهاند و این ناکارآمدی باید اصلاح شود. |
در غرب، فلاسفه مکانیک علوماند. آنها نظریهپردازانی هستند که سیاست، جامعهشناسی، و روانشناسی را هدایت میکنند. مثالی زدم از آمریکا، که وقتی سخن از جنگ مقدس به میان آمد، شصت دانشمند، که بیشترشان فیلسوف بودند، نظریه آن را تدوین کردند. اما در جامعه ما، فلسفه چنین جایگاهی ندارد. کتب فلسفی ما، از اسفار گرفته تا دیگر متون، پاسخگوی نیازهای عملی نیستند. این رنج مرا به این اندیشه برد که فلسفه ما باید از ذهن به وجود بیاید، از مفهوم به واقعیت.
فلسفه و فقه: رابطهای که باید بازسازی شود
همیشه باور داشتم که اگر فلسفه به جایگاه واقعیاش برسد، فقها هم باید از آن خط بگیرند. فلسفه باید بنیان معرفتی فقه را تبیین کند. فتواها باید از اصول فلسفی صادر شوند، نه از فروعات فقهی. این سخن را با اطمینان گفتم، چرا که فلسفه، بهعنوان امالعلوم، وظیفه دارد حدود و ثغور علوم را مشخص کند. اما در حوزههای ما، این اتفاق نیفتاده. فیلسوفان ما منزویاند، و کسی برای اثبات موضوع علوم به آنها مراجعه نمیکند. این انزوا، فلسفه را به علمی حاشیهای تبدیل کرده که نمیتواند شاسی جامعه باشد.
| نکته کلیدی: فلسفه باید به جایگاه مکانیکی خود برسد تا فقه و سایر علوم دینی از اصول آن خط بگیرند و فتواها از بنیانهای معرفتی صادر شوند. |
بخش دوم: آرزوی تحول در علم دینی
تلاش برای تغییر و مقاومتهای پیشرو
روزی که خواستم صحیفه سجادیه را بهعنوان کتاب درسی در حوزهها مطرح کنم. این کتاب، گنجینهای از معرفت و عرفان است، اما وقتی این پیشنهاد را دادم، با مقاومت روبهرو شدم. نزدیک بود به قول خودمان «کلهپا» شوم! این تجربه، مرا به فکر فرو برد که چرا نظام آموزشی ما اینقدر بسته است؟ چرا نمیتوانیم منابع جدیدی را به برنامههایمان بیاوریم؟ این مقاومت، نشانهای از نیاز به آزادی اندیشه در علم دینی است. تا وقتی این آزادی نباشد، مشکلات ما حل نمیشود.
| نکته کلیدی: علم دینی نیازمند آزادی اندیشه است تا بتواند با نوآوری و پذیرش منابع جدید، به نیازهای جامعه پاسخ دهد. |
من همیشه آرزو داشتم که حوزههای علمیه ما از این چارچوبهای سنتی خارج شوند. باید آزمایشگاهی شوند، جایی که بتوان در آنها کشفیات علمی کرد، از احیای مردگان تا تسخیر حرکت. این سخن شاید عجیب به نظر آید، اما باور دارم که فلسفه اسلامی، اگر درست فهمیده شود، چنین ظرفیتهایی دارد. مثلاً حرکت، که یکی از مفاهیم کلیدی فلسفه ماست، نباید فقط در کتابها بماند. باید بتوانیم اقسام آن را تبیین کنیم، تسخیرش کنیم، و از آن در حل مسائل عملی استفاده کنیم.
نقد حرکت در فلسفه کنونی
در درسگفتارهایم، از مفهوم حرکت در فلسفه گله کردم. این مفهوم، در کتب ما، آنقدر انتزاعی شده که به هیچ کار عملی نمیآید. مرحوم صدرا میگفت حرکت با انقسام فاعلش تقسیم میشود، اما این حرفها کجا به کار جامعه میآید؟ اگر بخواهیم فلسفه را از این انزوا بیرون بیاوریم، باید حرکت را از ذهن به وجود بکشیم. باید بتوانیم با آن کارهای عملی کنیم، مثل جابجایی اشیا بدون دست، یا حتی حل مسائل پیچیدهتر. اما متأسفانه، هر نوآوری در این زمینه با اتهاماتی مثل جادوگری روبهرو میشود. این مقاومت، علم دینی را ضعیفتر میکند.
| نکته کلیدی: مفهوم حرکت در فلسفه باید از حالت انتزاعی به کاربردهای عملی منتقل شود تا علم دینی به قدرت واقعی خود برسد. |
بخش سوم: امید به آیندهای قدرتمند
آرزوی حوزههای علمیه قدرتمند
همیشه در قلبم آرزویی داشتم که روزی حوزههای علمیه ما به مراکز قدرتمندی تبدیل شوند، جایی که علم دینی با علوم تجربی پیوند بخورد و پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. میگفتم اگر صد سال یا پانصد سال دیگر به دنیا بازگردم، دوست دارم ببینم حوزههای ما چه تحولاتی کردهاند. اما گاهی از این ترس داشتم که نکند این تحولات، هویت دینی ما را تغییر دهد. این نگرانی همیشه با من بود، اما امیدم به خدا و دعای شما این است که علم دینی ما آزاد شود، رشد کند، و به جایگاه واقعی خود برسد.
| نکته کلیدی: حوزههای علمیه باید به مراکز تحقیقاتی پیشرفته تبدیل شوند که علم دینی را با روشهای تجربی و نوین پیوند دهند. |
این آرزو، نه فقط برای فلسفه، بلکه برای کل علم دینی بود. اسفار اربعه، با همه عظمتش، نمیتواند مسائل عملی ما را حل کند. ما نیاز به متون جدیدی داریم، متونی که فلسفه را از حاشیه به متن بیاورند. فلسفهای که بتواند سیاستمدار را هدایت کند، طبیب را راهنمایی کند، و جامعه را به پیش ببرد. این فلسفه، باید وجودی باشد، نه مفهومی. باید قدرتی باشد، نه منزوی.
جمعبندی
این خاطرات، که از دل درسگفتارهایم برخاستهاند، شرحی است از دغدغههایم برای فلسفه و علم دینی. من، محمدرضا نکونام، همیشه باور داشتم که فلسفه باید شاسی حرکت جامعه باشد، نه علمی حاشیهای و تنقلاتی. باید از ذهن به وجود بیاید، از مفهوم به واقعیت. حوزههای علمیه ما باید آزمایشگاهی شوند، جایی که علم دینی با علوم تجربی پیوند بخورد و پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. این آرزو، شاید در زمان من بهتمامی برآورده نشود، اما امید دارم که روزی این تحول را ببینم، روزی که فلسفه و فقه دست در دست هم، جامعه اسلامی را به سوی تعالی هدایت کنند.
قرآن کریم میفرماید: «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا» (سوره بقره، آیه ۲۶۹). و هر که را حکمت دهند، خیری فراوان داده شده است.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!