گفتگوهای صمیمی 768

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه (768)

مقدمه

این مجموعه، که از دل درس‌گفتارهایم برآمده، روایت‌هایی است از زیستن در مسیر علم و معرفت، از روزهایی که در خلوت و جلوت، با عالمان وارسته و شاگردان حقیقت‌جو سپری شده است. هر خاطره، چونان آیینه‌ای است که گوشه‌ای از زندگی‌ام را بازتاب می‌دهد؛ زندگی‌ای که در آن کوشیده‌ام تا با صداقت و اخلاص، گامی در راه تعالی علم دینی و تربیت نفوس بردارم. این گفتگوها، دعوتی است به تأمل در معنای واقعی علم، ایمان و عمل صالح، که امیدوارم برای خوانندگان، چه در حوزه و چه در دانشگاه، چراغی باشد برای یافتن راه.

بخش اول: وارستگی و اخلاص در علم دینی

زمانی در خلوت یکی از عالمان بزرگ قم، که عمری را در تدریس مکاسب گذرانده بود، نشسته بودم. آن پیرمرد نازنین، با چهره‌ای که از نور اخلاص می‌درخشید، به من می‌گفت: «فلسفه را تا تهش درنیاوری، تمام نمی‌شود.» من با خنده پاسخ دادم: «حاج آقا، شما که پنجاه سال مکاسب خوانده‌اید و تهش را درنیاورده‌اید، حالا من چه کنم؟» او با تواضعی که از عمق جانش برمی‌خاست، گفت: «من همین‌قدر که بلدم، بلدم. شهوت درس خارج گفتن ندارم.» این سادگی و خلوص، گویی جوهره‌ای بود که وجودش را پر کرده بود. او شصت سال حوزه را چون مادری مهربان اداره کرد، بدون اینکه عکسی از او بر دیواری نقش ببندد یا نامی از او بر سر زبان‌ها افتد.

این عالم وارسته، که نامش را به احترامش ذکر نمی‌کنم، نمونه‌ای بود از کسانی که علم دینی را نه برای نام و نشان، بلکه برای خدا آموختند و آموختند. او از سالوس و ریاکاری به دور بود و حتی به کسانی که ادعای تقدس داشتند، با طنزی عالمانه هشدار می‌داد: «من چون خودم مقدسم، می‌دانم این‌ها دروغ می‌گویند.» این سخن او، چون راننده‌ای که راننده خوب را از بد می‌شناسد، نشان از عمق معرفتش داشت.

نکات کلیدی: تأکید بر وارستگی و اخلاص عالمان دینی، نقد شهوت مقام در علم‌آموزی، و ضرورت شناخت و تجلیل از عالمان بی‌ریا.

این خاطره، که گاه در درس‌گفتارهایم به آن اشاره کرده‌ام، مرا به یاد نقش فلسفه در قدرت علمی می‌اندازد. امروز جهان بر مدار فلسفه می‌چرخد، و اگر حوزه‌های ما بخواهند زنده و پویا بمانند، باید فلسفه را نه به معنای خواندن اسفار، بلکه به معنای اندیشیدن عمیق و نو، در خود بپرورانند.

بخش دوم: نقد ناسیونالیسم و ظاهرگرایی در علم دینی

در جوانی، از این همه تأکید بر نام‌های محلی عالمان، شگفت‌زده می‌شدم. چرا باید هویت یک عالم را به تهرانی، اراکی یا تبریزی بودنش گره بزنیم؟ این‌ها، به گمانم، نشانه‌ای از ناسیونالیسم بود که در علم دینی جایی ندارد. ما همه یاران امام زمانیم و باید از تعصبات جغرافیایی فراتر رویم. یکی از عالمان بزرگ، که خدا رحمتش کند، می‌گفت: «زمین ملک من، خدا شاه من.» این سخن، مرا به یاد این می‌انداخت که علم دینی باید جهانی باشد، نه محصور در مرزهای محلی.

این عالم، که کتاب فقهی‌اش را با ساده‌ترین شکل منتشر کرده بود، به من گفت: «حتی همین چاپ ساده هم برایم سنگین است و روز قیامت باید پاسخگو باشم.» این ساده‌زیستی و دوری از ظاهرگرایی، درس بزرگی بود. او همه تهران را مال خود می‌دانست، نه از سر مال‌پرستی، بلکه از سر سخاوت. هرگاه عالمی کم می‌آورد، او بود که بی‌صدا و بی‌منت، دستش را می‌گرفت.

نکات کلیدی: نقد ناسیونالیسم و ظاهرگرایی در علم دینی، تأکید بر ساده‌زیستی و حمایت بی‌منت از عالمان.

این خاطره، که در درس‌گفتارهایم گاه به آن اشاره کرده‌ام، مرا به این اندیشه واداشت که علم دینی باید از رقابت‌های غیراخلاقی و حسادت‌ها پاک شود. عالمان باید با همکاری و احترام، راه را برای تعالی علم هموار کنند.

بخش سوم: فروتنی و حمایت محترمانه از عالمان

یکی از عالمان بزرگ، که نامش را به احترامش نمی‌برم، چنان فروتنی‌ای داشت که خود را «لنگه‌کفش» می‌نامید. این تواضع، نشانه کمال او بود. او عالمی بود که نه تنها در علم، بلکه در عمل نیز الگو بود. روزی که برای حمایت از عالمی دیگر، پنهانی به خانه‌اش رفت و بی‌آنکه کسی بداند، نیازش را برآورد، دریافتم که عالم واقعی، کسی است که کرامت دیگران را حفظ می‌کند.

این عالم، که استاد بسیاری از بزرگان بود، چنان با دقت و احترام از همکارانش حمایت می‌کرد که گویی پدر آن‌هاست. او می‌گفت: «عالم نباید پول کم بیاورد، اما نباید هم تحقیر شود.» این درس بزرگی بود که در درس‌گفتارهایم نیز به آن اشاره کرده‌ام.

نکات کلیدی: تأکید بر فروتنی عالمان، نقد خودبرتربینی، و ضرورت حمایت محترمانه از عالمان دینی.

این خاطره مرا به یاد آیه‌ای از قرآن کریم می‌اندازد که در آن ابراهیم علیه‌السلام با نمرود محاجه می‌کند:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ

آیا ندیدی آن کس را که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه کرد، از این رو که خدا به او پادشاهی داده بود؟ هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگار من کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند. گفت: من [هم] زنده می‌کنم و می‌میرانم. ابراهیم گفت: خدا خورشید را از مشرق می‌آورد، تو آن را از مغرب بیاور. پس آن که کافر شده بود مبهوت ماند.

این آیه مرا به این فکر واداشت که علم دینی باید ما را به سوی تواضع و عمل صالح هدایت کند، نه به خودبرتربینی و محدودیت‌های ذهنی.

بخش چهارم: خودسازی در عبادت

کودکی‌ام را، وقتی شب‌ها یواشکی به مسجدی نزدیک خانه‌مان می‌رفتم تا در تاریکی نماز بخوانم. کلید مسجد را در جیبم می‌گذاشتم، چون در خانه شلوغ بود و جایی برای خلوت نبود. در آن تاریکی، یاد گرفتم چگونه بدون نیاز به نور، راهم را پیدا کنم. یک شب، در حین نماز، به خودم گفتم: «حالا که همه خوابند، من اینجا نماز می‌خوانم.» اما ناگهان غروری در دلم جوانه زد. نشستم، به ستون مسجد تکیه دادم و با خود گفتم: «این چه نمازی است که به غرور می‌انجامد؟» آن لحظه، درس بزرگی گرفتم: عبادت باید برای خدا باشد، نه برای خودنمایی.

نکات کلیدی: نقد غرور در عبادت، تأکید بر خودسازی و اخلاص در عبادت.

این خاطره، که گاه در درس‌گفتارهایم به آن اشاره کرده‌ام، مرا به این باور رساند که عبادت باید به خودسازی منجر شود، نه به غرور و خودبرتربینی.

بخش پنجم: سخاوت و مهمان‌نوازی بی‌ریا

روزی را که در خانه‌مان، پدرم قاب عکسی را از دیوار برداشت و از پشت آن پولی به نیازمندی داد. گفت: «آدم نباید همه‌چیز را برای خودش نگه دارد. باید چیزی داشته باشد که خجالت مردم را نکشد.» این درس سخاوت، در جانم نشست. او معتقد بود که دست‌ودل‌بازی، نشانه کمال انسانی است. حتی به من می‌گفت: «بده، خودکارت را بده، انگشترت را بده، به هر که می‌خواهد باشد، حتی به کفار!»

این سخن مرا به یاد حدیثی انداخت که می‌فرماید: «أَكْرِمِ الضَّيْفَ وَلَوْ كَانَ كَافِرًا» (مهمان را گرامی بدار، حتی اگر کافر باشد). این حدیث، درس بزرگی از مهمان‌نوازی بی‌ریا به من آموخت. مهمان‌نوازی باید از سر اخلاص باشد، نه برای فخرفروشی یا تحقیر دیگران.

نکات کلیدی: تأکید بر سخاوت و مهمان‌نوازی بی‌ریا، نقد فرهنگ طلبکاری و انفاق با منت.

این خاطره، که در درس‌گفتارهایم گاه به آن اشاره کرده‌ام، مرا به این فکر واداشت که انفاق باید بدون منت و تحقیر باشد، وگرنه به جای خیر، شر می‌آفریند.

بخش ششم: نقد گداپروری و حفظ کرامت طلاب

تابستان‌هایی را که در ییلاقی با طلاب فاضل سپری می‌کردم. آن‌ها مردمانی پاک و دانشمند بودند، اما برخی از مردم محلی به آن‌ها به چشم گدا نگاه می‌کردند. من بالای منبر رفتم و گفتم: «طلبه باید بهترین غذاها را در خانه‌اش داشته باشد. چرا خورشت نخود؟ کباب درست کنید، مهمانی بدهید!» این سخن، نه از سر طنز، بلکه از سر دغدغه بود. طلبه باید کرامتش حفظ شود، نه اینکه با گداپروری، شخصیتش شکسته شود.

یکی از عالمان بزرگ، که خدا رحمتش کند، خود به حجره‌های طلاب می‌رفت و با احترام، شهريه‌شان را می‌داد. می‌گفت: «این‌ها غرور دارند. اگر دیگری بدهد، کرامتشان خدشه‌دار می‌شود.» این درس بزرگی بود که در درس‌گفتارهایم نیز به آن اشاره کرده‌ام.

نکات کلیدی: نقد گداپروری در علم دینی، تأکید بر حفظ کرامت طلاب و آموزش مهارت‌های زندگی.

این تجربه مرا به این باور رساند که علم دینی باید طلاب را به سوی استقلال و کرامت هدایت کند، نه به سوی وابستگی و تحقیر.

بخش هفتم: انفاق بی‌منت و نقش مربی در تربیت

روزی را که در محضر یکی از عالمان بزرگ، که خود را لنگه‌کفش می‌نامید، بودم. او با طنزی عالمانه، از تکبر برخی اساتید و شاگردان انتقاد می‌کرد. می‌گفت: «استاد باید مثل حضرت زهرا (س) باشد که وقتی زنی بارها سؤالی را نفهمید، با صبر و مهربانی پاسخ داد و گفت: مشکل از من است که نمی‌توانم خوب توضیح دهم.» این سیره، درس بزرگی از تربیت بدون منت و اذیت بود.

انفاق با منت، گویی زهری است که خیر را به شر بدل می‌کند. روزی در تهران، دیدم که برخی با دادن چند غذا، آدم‌های باشخصیت را تحقیر می‌کنند. این کار، نه انفاق، بلکه مصداق حرام بیّن است. انفاق باید کرامت انسانی را حفظ کند، نه اینکه آن را لگدمال کند.

نکات کلیدی: نقد انفاق با منت و اذیت، تأکید بر حفظ کرامت طلاب و نقش مربی در تربیت بدون تکبر.

این خاطره، که در درس‌گفتارهایم گاه به آن اشاره کرده‌ام، مرا به این فکر واداشت که علم و تربیت، باید در خدمت تعالی انسان باشد، نه تحقیر او.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، که از دل درس‌گفتارهایم برآمده، روایت‌هایی است از زیستن در راه علم و ایمان. در این خاطرات، کوشیده‌ام تا با نگاهی نقادانه و قلبی پر از اخلاص، درس‌هایی از زندگی عالمان وارسته، سخاوت بی‌منت، و خودسازی در عبادت را به اشتراک بگذارم. نقد گداپروری، تکبر و ناسیونالیسم در علم دینی، نه از سر عیب‌جویی، بلکه از سر دغدغه برای تعالی حوزه‌های علمیه و جامعه اسلامی است. امیدوارم این روایت‌ها، چون چراغی، راه را برای جویندگان حقیقت روشن کند.

با نظارت صادق خادمی

 

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)