متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (775)
مقدمه
سالها پیش، در خلال درسگفتارهایم، گاه به فراخور موضوع، خاطراتی از زندگی و تأملاتم را با شاگردان و مخاطبان به اشتراک میگذاشتم. این خاطرات، که گاه بهصورت گذرا در میان بحثهای فقهی، اخلاقی و اجتماعی مطرح میشدند، بازتابدهنده تجربههای زیستهام در مسیر علم، معرفت و تعهد به ارزشهای دینی است. اکنون، این مجموعه که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، تلاشی است برای بازنویسی و بازآفرینی آن لحظات با زبانی که هم صمیمی و شخصی است و هم متناسب با فضای علمی و دانشگاهی. در این بخشها، تأملاتم در باب انفاق، اخلاق، علم دینی و چالشهای اجتماعی را با شما به اشتراک میگذارم، با این امید که این گفتوگوها نهتنها شما را به تأمل در این موضوعات دعوت کند، بلکه نوری بر مسیر معرفت و عمل صالح بیفکند.
بخش اول: نقد سالوس و ریا در انفاق
روزهایی را که در جمع طلاب و شاگردان، از اصحاب صفه سخن میگفتم. بسیاری، این گروه را صرفاً بهعنوان نیازمندان و فقرایی میشناختند که در سایهسار مسجدالنبی زندگی میکردند. اما من همواره بر این باور بودم که این برداشت، سادهانگارانه است و با جایگاه والای معصومان همخوانی ندارد. میگفتم: «تصور نکنید اصحاب صفه، همان اصحاب سفرهاند که تنها به دنبال لقمهای نان بودند. این سوءتفاهم، ریشه در نگاهی سطحی به تاریخ دارد.» معصومان، از جمله امیرالمؤمنین علیهالسلام، هرگز در چنین وادیهایی نبودند. این برداشتهای نادرست، گاه برای توجیه سالوس و ریا در انفاق به کار گرفته میشود، چیزی که قلب دین را زخمی میکند.
سالوس و ریا، آفتی است که انفاق را از معنا تهی میکند. روزی را که در یکی از کوچههای خاکی شهر، همراه با جمعی از شاگردان راه میرفتم. برگ ترهای بر زمین افتاده بود. یکی از همراهان آن را برداشت و با لحنی نمایشی گفت: «عجب تره نازکی!» من خندهام گرفت و گفتم: «حاج آقا، این بازیها چیست؟ اگر نیت خیر داری، بیصدا خیرت را برسان. این نمایشها، انفاق را به ابتذال میکشاند.» انفاق باید از عمق جان برخیزد، نه برای جلب نگاه دیگران. این درس را از آیات قرآن آموختهام که میفرماید:
قرآن کریم: مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
هر خیر که انفاق کنید، خدا به آن داناست.
این آیه، مرا به تأمل وامیداشت که انفاق، تنها زمانی ارزشمند است که از خیر سرچشمه گیرد، خیر در ذات، خیر در نیت و خیر در عمل. بارها به شاگردانم هشدار میدادم: «اگر انفاق شما برای خودنمایی باشد، نهتنها ارزشی ندارد، بلکه باری بر دوش شماست.» این سخن، ریشه در تجربههایم داشت. روزی یکی از طلاب، خانهای کلنگی و مخروبه را برای اقامت پیشنهاد کرد و گفت: «این خانه نشان میدهد که وضع شما خوب نیست، مردم به شما کمک میکنند!» با خنده به او گفتم: «این سالوسبازیها چیست؟ من و شما را خدا به آزادگی دعوت کرده، نه به تحقیر نفس در برابر خلق.»
فرهنگ گدایی، آفتی است که نهتنها کرامت انسانی را خدشهدار میکند، بلکه علم دینی را نیز به حاشیه میراند. در یکی از سخنرانیهایم گفتم: «گدایی، بدتر از سرقت است، چرا که آثار وضعی آن نسلبهنسل منتقل میشود.» این سخن، از تجربههایم در مواجهه با افرادی سرچشمه میگرفت که به بهانههای دینی، دست نیاز به سوی دیگران دراز میکردند. روزی مردی نزدم آمد و خواست برایش ختم قرآنی بخوانم کنار قبر امیرالمؤمنین علیهالسلام. گفت: «پنج تومان میدهم.» به او گفتم: «این مبلغ برای ختم قرآن کم است، اما اگر نیت خیر داری، ثوابش به تو میرسد.» او اصرار کرد که با همان مبلغ، سه سوره «قل هو الله» بخوانم و ثوابش را به ختم قرآن برابر بدانم. با لبخند گفتم: «این بازیها با قداست قرآن سازگار نیست.» این تجربه، مرا به این باور رساند که باید از تجاریسازی اعمال دینی پرهیز کرد.
– اصحاب صفه، نیازمندانی صرف نبودند؛ این برداشت، سادهانگارانه و با جایگاه معصومان ناسازگار است.
– انفاق باید خالص و بدون ریا باشد، وگرنه ارزش معنوی خود را از دست میدهد.
– فرهنگ گدایی، کرامت انسانی و علم دینی را تضعیف میکند.
– انفاق صادقانه، از خیر ذاتی، نیتی پاک و عملی بیریا سرچشمه میگیرد.
بخش دوم: انفاق، خیر و تفاوت با فی سبیل الله
در درسگفتارهایم، همواره بر این نکته تأکید داشتم که انفاق باید از خیر باشد. خیر، نهتنها در ذات شیء، بلکه در نیت و نحوه عمل نیز باید متجلی شود. روزی را که شخصی نزدم آمد و مقداری مواد مخدر به من داد تا به نیازمندان برسانم. با تعجب به او گفتم: «این چه خیر است که به دست من میدهی؟ خیر، چیزی است که ذاتاً پاک باشد، نه حرام و زیانبار.» این تجربه، مرا به تأمل در آیهای از قرآن کریم واداشت:
قرآن کریم: مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
هر خیر که انفاق کنید، خدا به آن داناست.
این آیه، مرا به این باور رساند که انفاق، تنها زمانی ارزشمند است که از مالی پاک و نیتی خالص سرچشمه گیرد. در یکی از جلسات، به شاگردانم گفتم: «اگر انفاق شما برای تظاهر باشد، یا بخواهید با آن خود را بزرگ کنید، این نه انفاق است و نه خیر.» این سخن، ریشه در تجربهای داشت که در آن، یکی از آشنایان با هزینهای گزاف، تبلیغاتی برای انفاق خود ترتیب داده بود. به او گفتم: «این کار، انفاق نیست، بلکه خودنمایی است. انفاق، باید قلبها را به خدا نزدیک کند، نه نگاهها را به خودت.»
یکی از نکات مهمی که در درسگفتارهایم بر آن تأکید داشتم، تفاوت میان انفاق و فی سبیل الله بود. انفاق، از مال شخصی است و با نیت خیر انجام میشود، اما فی سبیل الله، تصدی امکانات دینی است که باید با اجتهاد و عدالت همراه باشد. در یکی از جلسات، از سوءاستفاده برخی از امکانات دینی انتقاد کردم. گفتم: «اگر کسی بدون اجتهاد و عدالت، در اموال دینی تصرف کند، این غصب است، نه انفاق.» این سخن، از تجربهای سرچشمه میگرفت که یکی از طلاب، اموال دینی را برای تبلیغ خود خرج کرده بود. به او گفتم: «این مال، مال تو نیست که برای خودت خرج کنی. تو متصدی هستی، نه مالک.»
از فرهنگ مخفی کردن اموال دینی، مانند دفن پول زیر خاک، انتقاد میکردم. این کار، نتیجه تفکری نادرست بود که گمان میکرد حفظ اموال دینی، به معنای پنهان کردن آنهاست. من معتقد بودم که اموال دینی باید در مسیر خیر و با نظارت مجتهد عادل خرج شود. این باور، ریشه در تجربهای داشت که یکی از عالمان، کتابی با جلد کاهی منتشر کرده بود و میگفت: «بیش از این وسعم نمیرسد.» به او گفتم: «برای دین، بهترینها را خرج کن. کتابی شایسته چاپ کن تا علم دین، شأن خود را حفظ کند.» این تجربه، مرا به این باور رساند که علم دینی باید با کرامت و عزت همراه باشد.
– انفاق باید از خیر ذاتی و نیتی پاک سرچشمه گیرد.
– تفاوت انفاق و فی سبیل الله در مالکیت و تصدی است؛ انفاق از مال شخصی، فی سبیل الله از اموال دینی.
– تصرف در اموال دینی بدون اجتهاد و عدالت، غصب محسوب میشود.
– اموال دینی باید با کرامت و در مسیر خیر خرج شوند.
بخش سوم: نقد شبهعلمها و ضرورت پویایی علم دینی
یکی از دغدغههای همیشگیام، شیوع شبهعلمهایی مانند فالگیری و جنگیری در جامعه بود. در یکی از درسگفتارهایم گفتم: «این شبهعلمها، چیزی جز شیادی و سوءاستفاده از سادگی مردم نیستند.» این سخن، از تجربهای سرچشمه میگرفت که با فردی مواجه شدم که ادعای جنگیری داشت. به او گفتم: «اگر واقعاً قدرتی داری، چرا نان خودت را از این راه درنمیآوری؟ اینها همه بازی با اعتقادات مردم است.» معتقد بودم که این شبهعلمها، نهتنها به بیاعتقادی مردم منجر میشود، بلکه جایگاه قرآن و علوم دینی را خدشهدار میکند.
در یکی از جلسات، بر ضرورت آموزش علوم قرآنی در حوزهها تأکید کردم. گفتم: «حوزهها باید روانشناسی شیطان را از قرآن بیاموزند و به مردم آموزش دهند.» این باور، ریشه در تأملاتم در آیات قرآنی داشت که از سی صفت شیطان سخن میگویند. من معتقد بودم که این علوم، باید در حوزهها تدریس شود تا شبهعلمها جایگاهی در جامعه نیابند. این دغدغه، از تجربهای سرچشمه میگرفت که شاهد بودم چگونه برخی با ادعاهای واهی، مردم را فریب میدادند و از سادگی آنها سوءاستفاده میکردند.
– شبهعلمهایی مانند فالگیری و جنگیری، شیادی و سوءاستفاده از سادگی مردم است.
– حوزهها باید علوم قرآنی مانند روانشناسی شیطان را آموزش دهند.
– شبهعلمها به بیاعتقادی مردم و خنثی شدن جایگاه قرآن منجر میشوند.
بخش چهارم: گدایی، آثار وضعی و ضرورت اصلاح فرهنگ اجتماعی
یکی از دردناکترین مشاهداتم در طول سالهای تدریس و زندگی، شیوع فرهنگ گدایی در جامعه بود. در یکی از جلسات گفتم: «گدایی، بدتر از سرقت است، چرا که آثار وضعی آن غیرقابل درمان است.» این سخن، از تجربهای سرچشمه میگرفت که در منطقهای محروم، شاهد بودم چگونه گدایی به حرفهای برای برخی تبدیل شده بود. برای رفع این مشکل، آزمایشی اجتماعی ترتیب دادم. در تابستان، طرحی را اجرا کردیم که در آن، افراد نیازمند را به کارهایی مانند کبابپزی یا فعالیتهای عمرانی مشغول کردیم. گفتم: «بیایید به جای گدایی، کرامت را به مردم بازگردانیم.» این تجربه، مرا به این باور رساند که گدایی، ریشه در فقدان معرفت و فرهنگ نادرست دارد.
بارها از تأثیر استعمار بر فرهنگ گدایی سخن گفتم. معتقد بودم که این فرهنگ، بخشی از توطئهای است که شخصیت جامعه را تخریب کرده است. گفتم: «استعمار، ما را به جایی رسانده که گدایی را افتخار میدانیم، در حالی که باید از علم و تخصص خود ثروت تولید کنیم.» این باور، ریشه در تجربهای داشت که شاهد بودم چگونه برخی طلاب، به دلیل وضعیت معیشتی نامناسب، به گدایی روی میآوردند. به یکی از آنها گفتم: «تو عالم دین هستی، چرا به جای تولید علم و ثروت، دست نیاز به سوی دیگران دراز میکنی؟»
یکی از نکات کلیدی که همواره بر آن تأکید داشتم، ضرورت تولید ثروت از علم دینی بود. در یکی از درسگفتارهایم گفتم: «علمی که خریدار ندارد، ارزش ندارد. علم دینی باید به تخصص تبدیل شود و به دنیا فروخته شود.» این سخن، از تجربهای سرچشمه میگرفت که شاهد بودم چگونه حوزههای علمیه، به دلیل وابستگی به شهریه، از پویایی بازماندهاند. من معتقد بودم که عالم دینی باید از علمش ثروت تولید کند، نه اینکه به شهریه وابسته باشد. این باور، ریشه در تأملاتم در آیات قرآنی داشت که از ربا بهعنوان گناهی بدتر از محاربه یاد میکنند:
قرآن کریم: فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ
پس با خدا اعلام جنگ کنید.
این آیه، مرا به تأمل در آثار وضعی ربا و گدایی واداشت. معتقد بودم که گدایی، به دلیل آثار گستردهاش، حتی از ربا زیانبارتر است، چرا که نسلبهنسل منتقل میشود و کرامت انسانی را نابود میکند.
– گدایی، آثار وضعی غیرقابل درمانی دارد و بدتر از سرقت است.
– آزمایشهای اجتماعی میتوانند به اصلاح فرهنگ گدایی کمک کنند.
– استعمار، فرهنگ گدایی را برای تخریب شخصیت جامعه ترویج کرده است.
– علم دینی باید به تخصص و ثروت تبدیل شود، نه وابسته به شهریه.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابدهنده سالها تأمل و تجربهام در مسیر علم، معرفت و اصلاح جامعه است. از نقد سالوس و ریا در انفاق گرفته تا تأکید بر خیر بودن آن، از مبارزه با شبهعلمها تا اصلاح فرهنگ گدایی، همه اینها ریشه در دغدغهام برای اعتلای دین و کرامت انسانی دارد. همواره به شاگردانم میگفتم: «علم دینی، باید زنده، پویا و کارآمد باشد.» این مجموعه، دعوتی است به تأمل در این ارزشها و تلاش برای ساختن جامعهای که در آن، خیر، اخلاص و آزادگی حاکم باشد. امیدوارم این خاطرات، نوری بر مسیر شما بیفکند و شما را به سوی معرفت و عمل صالح رهنمون سازد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!