متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (800)
مقدمه
در سالهای تدریس و گفتوگو با طلاب و دانشپژوهان، همواره کوشیدهام تا درسگفتارهایم را نهتنها بهعنوان فرصتی برای انتقال دانش، بلکه بهمثابه لحظههایی برای تأمل در معانی عمیق دینی و اجتماعی به کار گیرم. این خاطرات، که گاه در خلال درسگفتارها بهصورت گذرا بیان شدهاند، بازتابی از تجربههای شخصی، تأملات قرآنی و تحلیلهایم از مسائل حوزههای علمیه و جامعه است. در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، میکوشم تا با زبانی صمیمی و بیپرده، شما را به دنیای این تأملات ببرم؛ دنیایی که در آن علم، اخلاق و معنویت در هم تنیدهاند تا راهی به سوی تعالی جامعه بگشایند. در این بخشها، از رحمت و نرمش در اعمال قدرت سخن گفتهام، از ضرورت خودباوری در برابر استکبار، و از نقدهایی که بر ضعفهای فرهنگی و اجتماعی وارد دانستهام. این گفتوگوها، دعوتی است به تأمل در مسئولیت عالمان دینی و نقش حوزههای علمیه در ساختن جامعهای قدرتمند و حکیم.
بخش اول: رحمت و نرمش در اعمال قدرت
گاه در درسگفتارهایم با طلاب، از خطر تندی در اعمال قدرت سخن میگفتم. عالمان دینی، که جایگاهشان در هدایت جامعه بس والاست، باید از هرگونه شدت عمل پرهیز کنند. میگفتم: «اگر عالمی قدرت یافت، نباید تند براند، که این تندی به خودش بازمیگردد.» این سخن را با الهام از قرآن کریم بیان میکردم، آنجا که میفرماید:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ
(قرآن کریم، آلعمران: 159). این آیه به من آموخت که رحمت و نرمش، کلید تأثیرگذاری بر دلهاست. عالمان باید با محبت و اعتدال عمل کنند، وگرنه تندی، نهتنها به اصلاح نمیانجامد، بلکه جامعه را از آنان دور میسازد.
در یکی از جلسات، به طلاب هشدار دادم که فشار بیش از حد بر مردم، به تضعیف جامعه منجر میشود. گفتم: «چرا آنقدر به مردم فشار میآورید که کم بیاورند؟» این سخن، نقدی بود بر برخی روشهای نادرست که به جای اصلاح، مقاومت و انحراف را در پی دارد. باید با مردم به گونهای رفتار کرد که احساس قدرت و خودباوری کنند، نه اینکه زیر بار فشار، روحیهشان شکسته شود.
گفتار نرم، حتی در برابر مخالفان
در یکی از درسگفتارها، به آیهای از سوره طه اشاره کردم که خداوند به موسی و هارون فرمود:
قُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ
(قرآن کریم، طه: 44). این آیه مرا به تأمل واداشت که حتی در برابر فرعون، که نماد استکبار است، گفتار نرم توصیه شده است. به طلاب گفتم: «اگر با مخالفان با نرمش سخن بگویید، شاید به تذکر یا خشیت برسند.» این اصل، نشاندهنده قدرت گفتار حکیمانه است که میتواند دلها را نرم کند و به اصلاح منجر شود.
در همان جلسه، از سیره امیرالمؤمنین (ع) مثال آوردم. گفتم: «وقتی به صورت مبارک ایشان اهانت شد، با رحمت و گذشت رفتار کردند.» این رفتار، الگویی است برای عالمان که باید قدرت را با رحمت همراه کنند. به طلاب تأکید کردم که عالم دینی باید چنان جوانمرد و شجاع باشد که با صبر و محبت، مردم را زیر پر و بال خود گیرد.
روانشناسی قدرت و ضعف
در یکی از جلسات، از روانشناسی قدرت و ضعف سخن گفتم. به طلاب گفتم: «آدمی که از نظر روحی ضعیف است، وقتی به قدرت میرسد، خشن میشود، اما انسان قوی، با رحمت و نرمش رفتار میکند.» این تحلیل را با تجربههایم از رفتارهای اجتماعی تطبیق دادم. انسان ضعیف، چون اعتماد به نفس ندارد، به خشونت متوسل میشود، اما انسان قوی، با اطمینان به خود، نیازی به تندی نمیبیند. این سخن را با اشاره به کربلا مثال زدم، جایی که ضعف برخی افراد به خشونت علیه فرزندان پیامبر (ص) انجامید.
در ادامه، از ضرورت تربیت عالمانی جوانمرد و شجاع سخن گفتم. به طلاب گفتم: «حوزههای علمیه باید عالمانی تربیت کنند که با اقتدار معنوی و اخلاقی، مردم را هدایت کنند.» این اصل را با آیه
وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ
(قرآن کریم، بلد: 17) پیوند زدم، که بر صبر و رحمت در تعاملات اجتماعی تأکید دارد.
نقد برداشتهای نادرست از آیات جهاد
در یکی از درسگفتارها، از برداشتهای نادرست از آیات جهاد انتقاد کردم. برخی، آیاتی مانند
قَاتِلُوهُمْ
را چنان تفسیر میکنند که گویی دین اسلام، دینی خشن است. به طلاب گفتم: «این برداشتها به وجهه دین آسیب میرساند. اسلام، دین رحمت است، و باید آیات را در سیاق خودشان فهمید.» این نقد، مرا به تأمل در ضرورت تفسیر جامع و صحیح قرآنی واداشت، تا از سوءاستفادههای احتمالی جلوگیری شود.
در همان جلسه، به رفتار فرعون در برابر موسی (ع) اشاره کردم. قرآن کریم میفرماید:
أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَىٰ
(طه: 57). این آیه نشاندهنده استکبار فرعون است که با خدعه و تهمت، در برابر حقیقت الهی ایستاد. به طلاب گفتم: «استکبار همیشه با حیله عمل میکند، اما در برابر حقیقت، ناکام میماند.» این تحلیل، مرا به این باور رساند که عالمان باید با حکمت و روشمندی، در برابر استکبار مقاومت کنند.
بخش دوم: نقد ضعف و ترویج اقتدار
در یکی از جلسات، از ترویج ضعف در جوامع اسلامی انتقاد کردم. به طلاب گفتم: «استعمار، ضعف و فقر را بهعنوان امتیاز ترویج کرده تا جوامع را از اقتدار دور نگه دارد.» این سخن را با درد و تأسف بیان کردم، چرا که دیده بودم چگونه برخی فرهنگها، ضعف را کمال و قدرت را عیب میشمارند. گفتم: «فقر، ضعف و بیماری عیب است، نه کمال. جامعه باید به سوی قدرت، سلامت و حکمت حرکت کند.»
در ادامه، از حس همدردی نادرست سخن گفتم. به طلاب گفتم: «چرا حس همدردی ما تنها وقتی بروز میکند که کسی زمین بخورد یا بیمار شود؟ باید پیش از بروز مشکلات، به فکر حمایت باشیم.» این نقد، مرا به تأمل در تأثیر سیاستهای استعماری واداشت که با تحریک حس همدردی نادرست، جوامع را به سوی وابستگی سوق دادهاند.
نقد ریا و نمایش ضعف
در یکی از درسگفتارها، از نمایش ضعف برای جلب کمک انتقاد کردم. به طلاب گفتم: «برخی با ریا و سالوس، ضعف را به نمایش میگذارند تا کمک دریافت کنند. این رفتار، نتیجه سیاستهای استعماری است.» این سخن را با تأسف بیان کردم، چرا که چنین رفتارهایی به خودباختگی و وابستگی منجر میشود. به جای نمایش ضعف، باید صداقت و خودباوری را ترویج کرد.
در همان جلسه، به قدرت سحر در گذشته اشاره کردم. قرآن کریم میفرماید:
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ
(طه: 58). به طلاب گفتم: «سحر در گذشته، حرفهای قدرتمند و تأثیرگذار بود.» اما افزودم که فتاوای نادرست، مانند حرمت سحر یا موسیقی، این علوم را به حاشیه رانده است. گفتم: «علم و قدرت ذاتاً حرام نیستند؛ تنها تجاوز به حقوق دیگران حرام است.» این دیدگاه، مرا به بازنگری در برخی فتاوای فقهی واداشت.
تفاوت سحر و اعجاز
در یکی از جلسات، به تفاوت سحر و اعجاز پرداختم. با اشاره به آیات
فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ
(یونس: 81) و
لَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ
(طه: 69)، به طلاب گفتم: «سحر به واقعیت ظاهری محدود است، اما اعجاز به حقیقت الهی متصل است.» این تحلیل را با شور و هیجان بیان کردم، چرا که ایمان ساحران به موسی و هارون (ع) مرا به شگفتی واداشته بود. قرآن کریم میفرماید:
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ
(طه: 70). این آیه نشاندهنده تأثیر اعجاز بر خواص جامعه است.
در همان جلسه، به طمانینه هارون (ع) اشاره کردم. ساحران، به دلیل مشاهده آرامش و اقتدار معنوی هارون، او را مقدم بر موسی ذکر کردند. این نکته مرا به تأمل در اهمیت اقتدار معنوی واداشت، که میتواند حتی خواص را به سوی حقیقت سوق دهد.
ضرورت اقتدار حوزههای علمیه
در یکی از درسگفتارها، از ضرورت اقتدار حوزههای علمیه سخن گفتم. به طلاب گفتم: «حوزهها نباید خلع سلاح شوند. باید قدرتمند باشند تا در برابر چالشهای جهانی مقاومت کنند.» این سخن را با دغدغهای عمیق بیان کردم، چرا که دیده بودم چگونه خلع سلاح شدن حوزهها، به ناتوانی در برابر دشمنان منجر شده است. گفتم: «ما باید موسی و هارون زمان خودمان باشیم. قدرت معنوی و علمیمان را تقویت کنیم تا جامعه را به سوی تعالی ببریم.»
در همان جلسه، از نقش خواص در جامعه سخن گفتم. به طلاب گفتم: «خواص، اگر هدایت شوند، تأثیرگذاری بالایی دارند.» این سخن را با اشاره به ایمان ساحران در برابر موسی و هارون (ع) بیان کردم. خواص آگاه، میتوانند تحولات عمیقی در جامعه ایجاد کنند، اما هدایتشان نیازمند عالمانی قدرتمند و حکیم است.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، تلاشی است برای دعوت شما به تأمل در مسئولیت عالمان دینی و نقش حوزههای علمیه در ساختن جامعهای قدرتمند و حکیم. در خلال این جلسات، از رحمت و نرمش در اعمال قدرت، نقد ضعف و ترویج اقتدار، و اهمیت هدایت خواص سخن گفتم. این تأملات، نهتنها برای طلاب و عالمان، بلکه برای هر پژوهشگری که به دنبال تعالی جامعه است، راهگشاست. حوزههای علمیه، با بهرهگیری از این اصول، میتوانند به مراکز پیشرو در تولید دانش و تقویت ارزشهای دینی و اجتماعی تبدیل شوند. امیدوارم این خاطرات، شما را به لحظههای تأمل و تأثیری که در این مسیر داشتهام، نزدیکتر کند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!