متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 862
مقدمه
سالها پیش، در میان هیاهوی درس و بحث در حوزه علمیه قم، با دمپاییهای ابری و زلفهای بلند، در فیضیه قدم میزدم و لمعه و منظومه درس میدادم. آن روزها، زندگی ساده بود و قلبها به حقیقت نزدیکتر. این خاطرات، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا از آنها یاد کردهام، شرحی است از تأملاتم درباره مسلمانی، اصلاح جامعه، و راهی که انبیا برای هدایت بشر پیمودهاند. در این گفتگوهای صمیمی، میکوشم آنچه را در دل و ذهنم گذشته، با شما به اشتراک بگذارم تا شاید نوری بر مسیرمان بتابد.
بخش اول: جوهره مسلمانی؛ اسلم و احسن
در یکی از درسگفتارهایم، مسلمانی را به ترکیب فالوده و بستنی تشبیه کردم. میگفتم اگر سلام و احسان را با هم بیامیزیم، طعمی دلانگیز از دینداری به دست میآید. اما اگر سلاممان ناقص باشد و احسانمان مشکل داشته باشد، چگونه میتوانیم ادعای مسلمانی کنیم؟
مسلمانی، آنگونه که قرآن کریم میفرماید: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ، یعنی: «همانا دین نزد خدا، اسلام است.» این آیه، قلب مسلمانی را نشان میدهد؛ تسلیم در برابر خدا و نیکوکاری در برابر خلق. اسلم، یعنی دل و جان را به خدا سپردن، و احسن، یعنی با خلق خدا به نیکی رفتار کردن. اگر این دو نباشد، آنچه میماند، تنها ادعاست.
در فیضیه، میان طلبههای جوان، از محبت سخن میگفتم. میگفتم اگر کسی را دیدید، دستش را ببوسید، کفشش را جفت کنید، با او معانقه کنید، اما مرافعه نکنید. این کارها سادهاند، اما قلبها را به هم نزدیک میکنند. محبت، کلید گشایش دلهاست. وقتی محبت باشد، کینهها رنگ میبازند و جامعه به سوی وحدت میرود.
بخش دوم: روش انبیا؛ ترمیم به جای تخریب
سالها پیش، وقتی از تاریخ ادیان و انقلابها سخن میگفتم، به این نتیجه رسیدم که راه انبیا، راه تتمیم و ترمیم بود، نه بههمریزی و انقلاب. انبیا نیامدند تا همهچیز را ویران کنند؛ آنها طبیعت انسانی را ترمیم کردند، شفاف ساختند و به سوی کمال بردند. میگفتم: «انقلاب، یعنی دعوا و بههمریزی. اما انبیا دعوا نکردند؛ آنها آمدند تا اصلاح کنند.»
انقلابها، از فرانسه و روسیه گرفته تا دیگر نقاط جهان، همیشه عوارضی داشتهاند. فشارهای اجتماعی، عصیان میآورد و عصیان، به آسیبهای روانی و اجتماعی منجر میشود. از منظر روانشناسی، این فشارها ما را موجی کرده است؛ گاهی حتی اگر دشمنی نباشد، به خودمان آسیب میزنیم. اما انبیا، با روشی الهی، به ما آموختند که اصلاح باید تدریجی و مبتنی بر محبت باشد.
بخش سوم: نقد تفرقههای مذهبی و غرضورزی
روزی در درسگفتارم، از تفرقههای مذهبی سخن گفتم و به آیهای از قرآن کریم اشاره کردم: كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ، یعنی: «اینگونه کسانی که نمیدانند، همانند سخن آنان گفتند.» این آیه به ما هشدار میدهد که تفرقهها، نتیجه جهل و غرضورزی است. برخی، با ادعاهای کاذب، میان ادیان الهی جدایی انداختند و گفتند: «یهود و نصارا و اسلام، همه یکی است.» اما حقیقت این است که دین نزد خدا، اسلام است و انبیا، همگی در یک مسیر بودند.
در تاریخ اسلام، گروههایی مانند بنیهاشم، بنیامیه و بنیعباس، گاه از دین برای قدرت سوءاستفاده کردند. عبارتی تاریخی را نقل میکردم: «لَعِبَتْ هَاشِمٌ بِالْمُلْكِ فَلَا خَبَرٌ جَاءَ وَلَا وَحْيٌ نَزَلَ»، یعنی: «هاشم با قدرت بازی کرد، نه خبری آمد و نه وحی نازل شد.» این سخن، نقدی است بر کسانی که دین را ابزار قدرت کردند. اما اهل بیت علیهمالسلام، مانند شمعی در تاریکی، مظلومانه راه هدایت را نشان دادند.
بخش چهارم: احترام به کتب آسمانی و انبیا
همیشه به طلبهها میگفتم: ما به تورات و انجیل احترام میگذاریم، نه به خاطر تحریفات استعماری، بلکه به دلیل نام انبیا که بر آنهاست. ما پیرو ابراهیم، موسی، عیسی و همه انبیا هستیم، چراکه پیامبر ما، آنها را تصدیق کرد و راهشان را تکمیل نمود. قرآن کریم میفرماید: فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ، یعنی: «پس خدا در روز قیامت میانشان در آنچه اختلاف داشتند، داوری خواهد کرد.» این آیه به ما میآموزد که قضاوت نهایی با خداست و ما باید از تفرقه و غرضورزی دوری کنیم.
بخش پنجم: نقد حرص و طمع
در جوانی، میان درویشها و قلندرها، شعری میخواندم: «حرص و طمع که در نهاد بشر است / تا هست مدام در پی سیم و زر است.» این حرص و طمع، ریشه بسیاری از بیماریهای روانی و اجتماعی است. وقتی انسان اسیر نفس شود، حسادت و غرضورزی او را تیره میکند. اما اگر نفس را مهار کنیم، راه سعادت باز میشود.
میگفتم انسان باید مانند برنج و نخود، خود و دیگران را پاک کند. همانطور که در گذشته، سنگ و ریگ را از برنج جدا میکردند، باید خوبیها و بدیهای خود و دیگران را منصفانه ببینیم. اگر منصف باشیم، میتوانیم از خوبیهای دیگران بهره ببریم و بدیهای خود را اصلاح کنیم.
بخش ششم: هشدار به مدعیان کاذب دین
روزی در درسگفتارم، از مدعیان کاذب دین سخن گفتم. کسانی که به نام دین، خرابکاری میکنند، از بدترین مردماند. میگفتم: «خدا نکند جزو این طایفه باشیم.» اینان، با سوءاستفاده از دین، به اعتماد مردم آسیب میزنند. در یکی از امامزادهها، خادمان بر سر پول کافه دعوا میکردند. این صحنه، تلنگری بود که مراقب باشیم دین را ابزار دنیا نکنیم.
بخش هفتم: سادگی و اخلاص در حوزه
در ایام جوانی، با دمپایی ابری و زلفهای بلند، در فیضیه درس میدادم. آن روزها، سادگی، بخشی از هویت ما بود. طلبهها با ریشهای بلند و قلبهای پاک، لمعه میخواندند و من منظومه درس میدادم. این سادگی، نشاندهنده اخلاص ما بود. ما نه موسس بودیم و نه به دنبال تأسیس چیزی نو. عالمان دینی، خبرگاناند؛ همانهایی که میخواهند آنچه دین گفته را اجرا کنند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی است از سالها تأمل در مسیر مسلمانی، اصلاح جامعه، و راه انبیا. همیشه به طلبهها میگفتم: مسلمانی، تلفیق اِسْلَام و اِحْسَان است. انبیا، با ترمیم و تکمیل، راه سعادت را نشان دادند و ما نیز باید این مسیر را ادامه دهیم. نقد تفرقهها، حرص و طمع، و مدعیان کاذب دین، هشداری است برای بازگشت به اخلاص و محبت. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در زندگی و مسیری که برای سعادت بشر پیش روی ماست.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!