متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۹۴۰
مقدمه
در درسگفتارهایم، گاه از تجربههای تلخ و شیرین روزگار انقلاب سخن گفتهام، از مردمانی که در برابر باورهایشان ایستادند یا در گرداب ضعف فرو رفتند. اینک، در مجموعه «گفتگوهای صمیمی»، این خاطرات را با دقتی عمیقتر و نگاهی معرفتی بازگو میکنم. این روایتها، بازتابی از سالها تأمل در قرآن، فلسفه و عرفان است که با مشاهداتم از رفتار انسانها در بزنگاههای سخت درآمیخته است. آنچه پیش روی شماست، دعوتی است به تأمل در قوت و ضعف، در ایمان و استکبار، و در مسئولیت ما برای ساختن جامعهای مقتدر و دیندار.
بخش اول: قوت در باور، حتی در مسیر باطل
در اوایل انقلاب، روزهایی پرشور و پرآشوب، فردی از نیروهای نظامی را دستگیر کرده بودند. او چنان به مراد خود وفادار بود که وقتی در زندان فریاد «مرگ بر شاه» سر میدادیم، سرش را به دیوار میکوبید و فریاد میزد: «فحش ندهید، بد نگویید!» من، که آن صحنه را با چشمان خود دیدم، در شگفت شدم. حتی اگر راهش باطل بود، قوت ایمانش به باور خود، درسآموز بود. این قوت، گوهری است که حتی در گمراهی، انسان را از ضعف و فروپاشی بازمیدارد.
قرآن کریم میفرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره: ۱۶۵). این آیه، از شدت محبت مؤمنان به خدا سخن میگوید، اما من دریافتهام که قوت در باور، حتی در مسیر نادرست، نشانهای از پایداری روح است.
قرآن کریم: وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ
ترجمه: و کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت شدیدتری دارند.
بخش دوم: ضعف در تغییر مراد
برخی در آن روزها، زیر فشار، مراد خود را تغییر میدادند. در زندان، از معاویه بهعنوان مراد سخن میگفتند، اما در میان مردم، از دیگری نام میبردند. این ضعف، چون بادی بود که شاخههای سست را میلرزاند. من، که این رفتارها را دیدهام، دریافتهام که انسان ضعیف، در برابر فشار، به آسانی از باور خود دست میکشد. قرآن کریم میفرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ (عنکبوت: ۱۰). این آیه، از کسانی سخن میگوید که ایمانشان در برابر آزار سست میشود.
قرآن کریم: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ
ترجمه: و از مردم کسانی هستند که میگویند به خدا ایمان آوردیم، اما چون در راه خدا آزار ببینند، فتنه مردم را مانند عذاب خدا قرار میدهند.
بخش سوم: متبوعین و تابعین در برابر عذاب
از تفاوت متبوعین و تابعین در برابر عذاب الهی سخن گفتم. متبوعین، کسانی که دیگران را گمراه کردند، در برابر عذاب با استکبار میایستند و نه التماس میکنند و نه توبه. اما تابعین، با جزع و زاری، به دنبال نجاتاند. قرآن کریم میفرماید: إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ (بقره: ۱۶۶). این آیه، از بیزاری متبوعین از تابعین در قیامت سخن میگوید. من، که در این آیه تأمل کردهام، دریافتهام که قوت متبوعین، حتی در گمراهی، از ضعف تابعین متمایز است.
قرآن کریم: إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ
ترجمه: آنگاه که پیشوایان از پیروان خود بیزاری جویند و عذاب را ببینند و اسباب نجات از آنها قطع شود.
بخش چهارم: استکبار متبوعین و پذیرش عذاب
از استکبار متبوعین گفتم. آنها در برابر عذاب میگویند: سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزَعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ (ابراهیم: ۲۱). این سخن، از قوتشان در پذیرش عذاب حکایت دارد، گویی میگویند: «چه جزع کنیم و چه صبر، راه گریزی نیست.» من، که این آیه را بارها خواندهام، دریافتهام که این قوت، حتی در گمراهی، از سستی تابعین که با گریه و زاری به دنبال فرارند، متمایز است.
قرآن کریم: سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزَعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ
ترجمه: برای ما یکسان است که جزع کنیم یا صبر کنیم، ما را راه گریزی نیست.
بخش پنجم: ضعف و بیآبرویی در زندان
روزی از داستانهای زندان گفتم. در زندان، فردی را به جرم بدهی اندک آورده بودند. دیگران، که به دلیل جرایم کلان آنجا بودند، به او گفتند: «خاک بر سرت، با صد تومان آمدی زندان و آبروی ما را بردی!» من، که این صحنهها را شنیدهام، دریافتهام که ضعف، انسان را نهتنها در باور، بلکه در جایگاه اجتماعی نیز خوار میکند. ضعف، چون گرد و غباری است که آبرو را میپوشاند.
بخش ششم: ضرورت رهایی از ضعف
بارها از ضرورت رهایی از ضعف سخن گفتم. ضعف، فقر و فلاکت، چون زنجیری است که جامعه، دولت و علم دینی را به بند میکشد. من، که سالها در پی تقویت بنیه اعتقادی بودهام، باور دارم که تا ضعف ریشهکن نشود، به جایی نمیرسیم. باید قوت را در باور، در فکر و در جامعه پرورش داد تا از سستی و بیچارگی رها شویم.
بخش هفتم: نقد عرفان دروغین
از عرفان دروغین گله کردم. عرفانی که انسان را به گدایی و پابرهنگی دعوت میکند، از استعمار سرچشمه گرفته است. من، که در عرفان و فلسفه تأمل کردهام، باور دارم که عرفان حقیقی، شق و رق و مقتدر است. باید کمربند بست، ورزش کرد و با ظاهری آراسته، عرفان را در قالبی شایسته عرضه کرد. عرفان کثیف و مفنگی، به دین و حقیقت آسیب میزند.
بخش هشتم: تحقیر غیرواقعی دشمنان
از تحقیر غیرواقعی دشمنان انتقاد کردم. برخی گمان میکنند خلفای پیشین، آدمهایی سست و ضعیف بودند، اما من، که تاریخ را خواندهام، دریافتهام که هر یک از آنها یلی بودند در زمان خود. این تحقیر، از ضعف ما سرچشمه میگیرد. باید دشمن را به درستی شناخت و به جای تحقیر، قوت خود را بالا برد.
بخش نهم: نقد ترفیع با تحقیر دیگران
پیش از انقلاب، برخی برای بالا بردن عالمان دینی، دیگران را تحقیر میکردند. من همیشه میگفتم: «همه عالمان، مجتهد و عادلاند، اما برخی محبوباند و برخی محب.» به جای تحقیر دیگران، باید قوت خود را نشان داد. این روش، نهتنها عادلانهتر است، بلکه به وحدت دینی کمک میکند.
بخش دهم: نقد رفتارهای غیرمنطقی در مراسمهای دینی
از مراسمهایی مانند نهم ربیع انتقاد کردم. در این مراسمها، به جای سخن از اهل بیت، گاه به بدگویی از دیگران پرداخته میشود. این رفتار، ضعف است و به دین آسیب میزند. من، که این صحنهها را دیدهام، باور دارم که باید از حقیقت اهل بیت گفت، نه از تحقیر دیگران.
بخش یازدهم: تبلیغات سوء علیه شیعه
روزی گفتم برخی با فیلمبرداری از مراسمهای غیرمنطقی، شیعیان را «دعوتگران به دوزخ» میخوانند. این تبلیغات سوء، از ضعف ما در ارائه دین بهره میجوید. من، که این تبلیغات را دیدهam، باور دارم که باید با قوت و منطق، چهره حقیقی دین را نشان داد.
بخش دوازدهم: یکسانی همه در برابر خدا
از برابری همه در برابر خدا گفتم. قرآن کریم میفرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ (حجرات: ۱۳). همه، از شمر تا دیگران، بندگان خدایند. من، که در روایات تأمل کردهام، دریافتهام که حتی گمراهان، عباد الرحمناند، هرچند شیطان در دنیا به آنها وعده همراهی دهد.
قرآن کریم: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ
ترجمه: ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم.
بخش سیزدهم: فریب شیطان در گمراهی
از فریب شیطان گفتم. قرآن کریم میفرماید: وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ (ابراهیم: ۲۲). شیطان در دنیا وعده همراهی میدهد، اما در قیامت از گمراهان بیزاری میجوید. من، که این آیه را بارها خواندهام، باور دارم که هوشیاری در برابر وسوسههای شیطان، کلید رهایی از گمراهی است.
قرآن کریم: وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ
ترجمه: و شیطان چون کار به پایان رسید، گفت خدا به شما وعده حق داد.
بخش چهاردهم: ضرورت قوت در جامعه
از ضرورت قوت در جامعه گفتم. قرآن کریم میفرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال: ۶۰). قوت در اعتقادات و افکار، جامعه را از فقر و فلاکت نجات میدهد. من، که سالها در پی تقویت جامعه بودهام، باور دارم که باید قوت را در همه شئون، از علم دینی تا اجتماع، پرورش داد.
قرآن کریم: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ
ترجمه: و هر چه در توان دارید از نیرو برای آنها آماده کنید.
بخش پانزدهم: رفتار تابعین در قیامت
از رفتار تابعین در قیامت گفتم. آنها با گریه و زاری به دنبال نجاتاند، اما متبوعین با قوت، عذاب را میپذیرند. این تفاوت، از ضعف تابعین و قوت متبوعین حکایت دارد. من، که در آیات قیامت تأمل کردهام، دریافتهام که قوت، حتی در گمراهی، انسان را از خواری بازمیدارد.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از درسگفتارهایم برگرفته شده، سفری است به عمق تأملاتم در باب قوت و ضعف، ایمان و استکبار. از قوت باور در اوایل انقلاب گفتم و از ضعف کسانی که مراد خود را تغییر میدادند. از تفاوت متبوعین و تابعین در برابر عذاب سخن گفتم و از ضرورت رهایی از ضعف در جامعه. از نقد عرفان دروغین و تحقیر غیرواقعی دشمنان گله کردم و بر ضرورت ارائه منطقی دین تأکید نمودم. این مجموعه، دعوتی است به سوی دینداری مقتدر، عرفان شایسته و جامعهای که با قوت، در برابر فریب شیطان و ضعفهای بشری ایستادگی کند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!