متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1032
مقدمه
زمانی در محضر شاگردانم، از عمق معارف اسلامی و حکمتهای نهفته در قرآن کریم سخن میگفتم. این درسگفتارها، که گاه بهصورت گذرا در جلساتم ذکر شدهاند، اکنون فرصتی است تا با شما، مخاطبان فرهیخته، بهگونهای صمیمی و عمیق به اشتراک گذاشته شوند. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، میکوشم تا تأملاتم در باب اسلام، جامعه، تاریخ و فرهنگ را با زبانی روشن و از منظر یک عالم دینی بیان کنم. آنچه در این گفتارها میخوانید، بازتابی است از سالها تأمل در آیات الهی، تجربههای زیستهام در حوزههای علمیه، و دغدغههایم برای آینده بشریت. این روایتها نهتنها شرح درسگفتارهای من، بلکه آیینهای از باورهایم به صلح، گفتوگو و پیشرفت انسانی در پرتو دین است.
بخش اول: ظرفیتهای اسلام برای همزیستی مسالمتآمیز
جماهیر اسلامی و استقلال سیاسی
در یکی از جلسات درس، از ظرفیت بینظیر اسلام برای ایجاد نظامهای سیاسی مستقل سخن گفتم. اسلام، به باور من، این توان را دارد که جوامع اسلامی متعددی را شکل دهد، هرکدام با استقلال کامل، بدون آنکه در امور یکدیگر دخالت کنند. تصور کنید پنجاه یا صد جمهوری اسلامی، هر یک با حاکمیت خود، در هماهنگی و صلح با یکدیگر. گاه به واتیکان میاندیشم، نهادی که میتواند این جماهیر را در یک منطقه فراقفرماندهی به هم پیوند دهد، اما نه بهاجبار، بلکه با انتخابی آزادانه. این استقلال، ریشه در اصل احترام به حاکمیت در نظام اسلامی دارد. اگر حاکمی در منطقهای حکومتی برپا کند که بر شریعت استوار باشد، هیچکس حق ندارد به آن تجاوز کند. تجاوز به این حاکمیت، نقض اصول اسلامی است، و این نکتهای است که در فقه سیاسی ما ریشهای عمیق دارد.
پیامبران منطقهای و نقش آنها در جوامع
در تفسیر آیهای از قرآن کریم، سخن از پیامبرانی به میان آمد که در میان قوم خود زندگی میکردند. قرآن کریم میفرماید:
إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا فَنُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ (بقره: 246)؛ یعنی «آنگاه که به پیامبری از خود گفتند: برای ما پادشاهی برانگیز تا در راه خدا بجنگیم». این آیه به ما میآموزد که در میان بنیاسرائیل، پیامبرانی بودند که نهتنها هدایتگر معنوی، بلکه رهبرانی محلی و نزدیک به مردم بودند. آنها در میان قوم خود زندگی میکردند، با آنها همنشین بودند و نیازهایشان را درک میکردند. این نکته مرا به تأمل وامیدارد که چگونه انبیا، با وجود جایگاه والای الهی، اینچنین در متن جامعه حضور داشتند و هدایت را نه از دور، که از نزدیک به انجام میرساندند.
بخش دوم: پیشرفت فرهنگی و آینده صلحآمیز بشریت
جهان معاصر و پیشرفت فرهنگی
روزی از پیشرفت فرهنگی جهان معاصر سخن گفتم. امروز، با وجود همه ظلمها و فسادها، بشریت از نظر فرهنگی گامهای بلندی برداشته است. گاه به شاگردانم میگفتم که این ظلمها و فسادها، همانند یاجوج و ماجوج در تاریخ گذشتهاند که روزی به پایان خواهند رسید. آینده جهان، به باور من، به سوی صلح و آرامش پیش میرود. این امیدواری از ایمانم به حکمت الهی و ظرفیت انسان برای رشد و تعالی سرچشمه میگیرد. جهان امروز، با همه چالشهایش، در مقایسه با گذشته، بسیار پیشرفته است. کافی است به تاریخ نگاه کنیم؛ زمانی که گفتوگو و دیالوگ میان انسانها کم بود، جنگ و نزاع غالب بود. اما امروز، سیاستمداران حتی در اوج اختلافات، مینشینند، گفتوگو میکنند، میخندند و دست میدهند. این فرهنگ گفتوگو، نشانهای از بلوغ بشری است که مرا به آینده امیدوار میکند.
نقد گروههای افراطی و خشونتگرا
گاه در جلساتم، از گروههای افراطی سخن میگفتم که در هر دین و آیینی یافت میشوند، چه در میان شیعه، سنی، یهود یا نصارا. این گروهها، که گاه به خشونت و دگماتیسم روی میآورند، به یاجوج و ماجوج تشبیه میشوند؛ اما باور دارم که این جریانات، بهتدریج از میان خواهند رفت. رشد جامعه در گرو گفتوگوست. میگفتم: «چرا باید قهر کنیم؟ چرا باید به خشونت روی آوریم؟» اگر حرفی داریم، باید آن را بارها و بارها با صبر و حوصله بیان کنیم. این فرهنگ گفتوگو، که امروز در میان سیاستمداران جهان میبینیم، باید در همه سطوح جامعه، از خانواده تا روابط بینالملل، گسترش یابد.
بخش سوم: نقد جنگ و ترویج گفتوگو
جنگ، نشانه عقبماندگی
بارها در درسگفتارهایم، جنگ را نشانهای از عقبماندگی دانستم. در گذشته، چون انسانها نمیتوانستند گفتوگو کنند، به جنگ روی میآوردند. اما امروز، جهان به سمتی پیش میرود که جنگ بهعنوان جرم بینالمللی شناخته خواهد شد. به شاگردانم میگفتم: «اگر اختلافی دارید، حرف بزنید، بارها و بارها حرف بزنید.» این فرهنگ گفتوگو، که در مذاکرات جهانی، حتی در موضوعاتی چون مسائل هستهای، دیده میشود، نشاندهنده بلوغ بشری است. میگفتم: «جهان روزی خواهد رسید که دعوا و جنگ جای خود را به دیالوگ و صلح خواهد داد.» این باور، ریشه در ایمانم به حکمت الهی دارد که انسان را برای تعالی و صلح آفریده است.
نقد قهر در روابط خانوادگی
در یکی از جلسات، از فرهنگ قهر در خانوادهها انتقاد کردم. قهر کردن، به باور من، نشانهای از ناتوانی در گفتوگو و نوعی خشونتطلبی است. به شاگردانم میگفتم: «اگر مشکلی دارید، حرف بزنید، بارها و بارها حرف بزنید.» این فرهنگ گفتوگو باید از خانواده آغاز شود و به کل جامعه تسری یابد. مثالی میزدم: در گذشته، کودکان حتی جرات نداشتند به مهمان سلام کنند، اما امروز، کودکان با اعتمادبهنفس سخن میگویند و این نشانه رشد فرهنگی است. این تحولات کوچک در خانوادهها، نویدبخش جامعهای است که گفتوگو را بر قهر و خشونت ترجیح میدهد.
نقد تخریب خلقت در جنگ
یکی از تأملاتم در درسگفتارها، نقد تخریب خلقت الهی در جنگها بود. میگفتم: «چگونه میتوان خلقتی را که خدا با حکمت آفریده، به بهانه جنگ نابود کرد؟» این کار، خلاف عقل و حکمت الهی است. گفتوگو، تنها راه مهار قوه سرکش جنگطلبی است. به شاگردانم میگفتم: «حق و باطل را میتوان با عقلانیت و گفتوگو تشخیص داد، نه با جنگ و خشونت.» این باور، ریشه در ایمانم به حکمت الهی و ظرفیت انسان برای رشد و تعالی دارد.
بخش چهارم: تاریخنگاری و نقش انبیا
تبیین تاریخی آیه «مِنْ بَعْدِ مُوسَى»
در تفسیر آیهای دیگر از قرآن کریم تأمل میکردم:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى (بقره: 246)؛ یعنی «آیا ندیدی سران بنیاسرائیل را پس از موسی؟». این آیه به دورهای پیشرفته در تاریخ بشری اشاره دارد، زمانی که قوم بنیاسرائیل هویتی مشخص داشتند. این نکته مرا به تأمل وامیداشت که چگونه قرآن کریم، تاریخ را نهتنها بهعنوان یک رویداد، بلکه بهعنوان بستری برای فهم معارف الهی به ما نشان میدهد. بنیاسرائیل، بهعنوان قومی با هویت مشخص، نمونهای از جوامعی بودند که در زمان خود پیشرفته محسوب میشدند.
بازنویسی تاریخ بر اساس انبیا
بارها از ضرورت بازنویسی تاریخ بشری بر اساس انبیا سخن گفتم. بسیاری از پیامبران، به دلیل ظلم و ستمی که به نام دین انجام شده، از تاریخ محو شدهاند. این موضوع، قلب مرا به درد میآورد. به شاگردانم میگفتم: «تاریخ بشر باید بر اساس انبیا نوشته شود، چرا که آنها چراغراه هدایتاند.» این باور، ریشه در ایمانم به نقش هدایتگرانه انبیا دارد که حتی در تاریکترین دورههای تاریخ، نور الهی را به بشریت عرضه کردهاند.
بخش پنجم: عقلانیت و گفتوگو در برابر جنگ
ضرورت تاریخی جنگ در گذشته
در تفسیر درخواست قوم بنیاسرائیل برای جنگ در آیه «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ»، به شاگردانم گفتم که جنگ در جوامع گذشته، به دلیل نبود گفتوگو، اجتنابناپذیر بود. اما در جهان امروز، این رویکرد جای خود را به گفتمان داده است. میگفتم: «وقتی وضع جامعه خراب میشود، جنگ آخرین راه است، اما این ضرورت تاریخی، در جوامع پیشرفتهتر، با گفتوگو جایگزین میشود.» این باور، مرا به آیندهای امیدوار میکند که در آن، عقلانیت و گفتوگو بر خشونت و جنگ غالب خواهد شد.
عقلانیت، راه حل آینده
بارها به شاگردانم تأکید میکردم که در آینده، حق و باطل از طریق گفتوگو و عقلانیت مشخص خواهد شد. جنگ، بهعنوان راهحل، غیرعقلانی است و با حکمت الهی سازگار نیست. مثالی میزدم: «اگر خدا خلقتی را با حکمت آفریده، چگونه میتوان آن را با جنگ نابود کرد؟» این پرسش، مرا به تأمل در حکمت الهی و ظرفیت انسان برای صلح و گفتوگو وامیداشت. باور دارم که آینده بشریت، در پرتو عقلانیت و دیالوگ، به سوی صلح پیش خواهد رفت.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از دل درسگفتارهایم برآمدهاند، تلاشی است برای به اشتراک گذاشتن تأملاتم در باب دین، جامعه و آینده بشریت. در هر جلسه، کوشیدم تا شاگردانم را به تأمل در حکمت الهی، ظرفیتهای اسلام برای همزیستی مسالمتآمیز، و اهمیت گفتوگو در برابر خشونت دعوت کنم. باور دارم که اسلام، با ظرفیت بینظیرش برای ایجاد نظامهای مستقل و هماهنگ، میتواند راهگشای صلح جهانی باشد. نقد گروههای افراطی، تأکید بر عقلانیت و گفتوگو، و بازنویسی تاریخ بر اساس انبیا، همگی بخشی از دغدغههایم برای ساختن جهانی بهتر است. این مجموعه، دعوتی است به شما، مخاطبان فرهیخته، تا در این تأملات شریک شوید و با من در مسیر فهم عمیقتر معارف الهی و انسانی گام بردارید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!