متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1125
مقدمه
در درسگفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگی و تجربیاتم اشاره کردهام که هر یک، دریچهای به سوی تأملات عمیقتر در مسائل انسانی، عرفانی و اعتقادی گشودهاند. این خاطرات، که گاه بهصورت گذرا در میان مباحث علمی و فقهیام بیان شدهاند، اکنون فرصتی یافتهاند تا بهگونهای تفصیلی و منسجم روایت شوند. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، میکوشم تا با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، شما را به دنیای تجربههایم دعوت کنم؛ تجربههایی که نهتنها بازتابدهنده سلوک معنوی و معرفتیام هستند، بلکه درسهایی از زندگی، محبت و حکمت را به همراه دارند. در این بخش، از همراهی با عارفی نیکوکار، مشاهداتم در میدان بار و تأملاتی در باب خیر و شر سخن میگویم. این روایتها، آیینهای از تعهد من به ارزشهای اخلاقی، عقلانیت در سلوک عرفانی و تلاش برای کاهش تفرقه در میان انسانهاست.
بخش اول: در بند استخاره
همراهی با عارفی نیکوکار
روزهایی را که با عارفی نیکسیرت و نجیب همصحبت بودم. او مردی بود که قلبش از محبت به بندگان خدا لبریز بود، و من، که همواره محبت و مهرورزی را برترین ارزش در تعاملات انسانی میدانم، با او مدارا میکردم و از معاشرتش لذت میبردم. گاه او را به خانهام دعوت میکردم تا با هم ناهار یا شام صرف کنیم. این دعوتها نهتنها فرصتی برای گفتوگو بود، بلکه لحظههایی از آرامش و صمیمیت را به ارمغان میآورد. او، روحش شاد، عادت داشت برای هر چیز، حتی برای انتخاب آبلیمو یا آبغوره برای غذایش، استخاره کند. من، که به متکایم تکیه داده و راحت نشسته بودم، با طنزی دوستانه به او میگفتم: «غذا خوردن تو یک ساعت طول میکشد، در حالی که من نانم را در دو دقیقه میل میکنم! اما تماشای تو در حین غذا خوردن، برایم دلپذیر است. نه بهخاطر غذا، بلکه به این دلیل که میتوانم لحظهای استراحت کنم و به متکایم تکیه بدهم.» این همراهی، برایم فرصتی بود تا از صبر و حوصله او درس بگیرم، هرچند گاه از وابستگی بیش از حدش به استخاره در شگفت میماندم.
یک روز، آن عارف به من پیشنهاد داد که درس و بحثم را در حوزه علمیه رها کنم. میگفت: «این درسها بیهودهاند و فایدهای ندارند.» من، که به حکمت علم دینی باور دارم، در ظاهر با او همراهی کردم و پرسیدم: «پس چه کنم؟» گفت: «برخیز تا راهی شویم.» و ما به سوی مسجد مقدس جمکران حرکت کردیم. مسیر، از کنار ریلهای قطار میگذشت؛ ریلهایی که آلوده و ناپاک بودند. با این حال، همراهی با او برایم فرصتی بود تا از نزدیک با نگاهش به دنیا آشنا شوم. هنگامی که به مسجد رسیدیم، ناگهان متوجه شد که تسبیحش را در خانه جا گذاشته است. عصرهنگام بود و خستگی بر ما غلبه کرده بود، اما او اصرار داشت که برای برداشتن تسبیح بازگردیم. آهسته و با گامهایی سنگین به خانه بازگشتیم.
وقتی به خانه رسیدیم، دیگر از ادامه همراهی با او امتناع کردم. به او گفتم: «تو از یک تسبیح، که شیء ناچیزی است، نتوانستی بگذری. چگونه از من انتظار داری که تمام زندگی و داراییام را رها کنم و با تو همراه شوم؟ این رفتار عاقلانه نیست که بهخاطر یک تسبیح، دوست و همراهت را رها کنی.» او پرسید: «چرا این را در مسجد نگفتی؟» پاسخ دادم: «اگر آنجا میگفتم، تو بهتنهایی برای تسبیح بازمیگشتی و این سفر را بیمن انجام میدادی. تو از تسبیحت نگذشتی و ما این راه طولانی را برای آن بازگشتیم. چگونه انتظار داری من همه چیزم را رها کنم؟»
نکته کلیدی: تفرقه، به معنای ایثار و دادن داراییها به دیگران برای آسودگی آنهاست، اما وابستگی به اشیای مادی، مانند تسبیح، میتواند مانع سلوک عقلانی و معنوی شود. عقلانیت در رفتار، شرط لازم برای وحدت و محبت در روابط انسانی است.
این تجربه، مرا به تأمل در معنای تفرقه واداشت. در این گفتوگو، تفرقه را به گونهای دیگر تعریف کردم؛ نه جدایی و اختلاف، بلکه ایثار و بخشش برای آسایش دیگران. تفرقه، در نگاه من، آن است که انسان داراییاش را به دیگری ببخشد تا او در آرامش باشد. اما این تجربه نشان داد که گاه وابستگیهای کوچک، مانع از تحقق این معنا میشوند. این آیه شریفه در ذهنم طنینانداز شد:
قرآن کریم: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
(ترجمه: و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، آنان اهل بهشتاند و در آن جاودانه خواهند بود.)
بخش دوم: اختلافات در میدان بار
مشاهده دعوایی خانوادگی
روزی را که در میدان بار ایستاده بودم. ناگهان دعوایی میان هفت یا هشت نفر از اهالی میدان درگرفت. آنها ترازوها را به سوی یکدیگر پرتاب میکردند، چوب و چماق به دست گرفته بودند و ناسزاهای ناپسندی نثار هم میکردند. با طنزی تلخ به خودم گفتم: «چه فحشهای آبداری!» من، که گوشه میدان ایستاده بودم، از چند نفر خواستم واسطه شوند و به این نزاع پایان دهند. به آنها گفتم: «بیاعتنایی شما به این دعوا، که در حضور زنان و کودکان رخ داده، ناپسند و غیرمنصفانه است.» اما آنها پاسخ دادند: «حاج آقا، ما نمیتوانیم دخالت کنیم. اینها همه از یک خانوادهاند. آن مرد، پدر خانواده است و دیگران، برادرهایش. آنها به مادر و خواهر خودشان ناسزا میگفتند!»
حاضران، که از این ماجرا آگاه بودند، به دعوا میخندیدند و آن را «خندهدار» میدانستند. اما من در اندیشه بودم که چگونه میتوان به این اختلافات پایان داد. این دعواها در میدان بار، گاه به دلیل رقابتهای تجاری و گاه به سبب اختلافات خانوادگی بود. زنان خانه گاه درگیر نزاع میشدند و مردان، به دلیل این اختلافات، در میدان با هم درگیر میشدند. این صحنه، مرا به تأملی عمیقتر کشاند: اختلافات اعتقادی در جامعه نیز شبیه همین دعواهای میدان بار است. انسانهایی با باورهای خاص، گاه با خودشان درگیر میشوند، همانگونه که این خانواده در میدان با یکدیگر نزاع میکردند.
نکته کلیدی: اختلافات اعتقادی، مانند دعواهای خانوادگی در میدان بار، ریشه در نگرشهای نادرست و رقابتهای غیرضروری دارد. تصحیح دلایل و براهین اعتقادی میتواند به کاهش تفرقه و تقویت وحدت در جامعه منجر شود.
به باورم، اگر دلایل و براهین در حوزه اعتقادات اصلاح شود، اختلافات در میان جامعه بشری کاهش مییابد. این روایت مرا به یاد حدیثی از پیامبر اکرم (ص) انداخت:
المؤمنون اخوة
(ترجمه: مؤمنان با یکدیگر برادرند.)
بخش سوم: خیر و شر در نگاه عرفانی
خاطرهای از عالمی نیکوکار
عالمی را که از شهدای انقلاب بود؛ انسانی نیک و نجیب که خداوند روحش را شاد کند. او روزی از عالم دیگری سخن گفت که بسیار پیر و ناتوان بود. میگفت دیگران زیر بغلش را میگرفتند تا راه برود، نفسنفس میزد و برای اقامه نماز با مشقت بسیار روبهرو بود. همه برایش دلسوزی میکردند. اما روزی، به چشم خود دیدم که همان عالم پیر، در سر کوچه ایستاده بود، اطراف را پایید، عبایش را جمع کرد و دوید! تعجبم را نمیتوانستم پنهان کنم. الله اکبر! این همان پیرمردی بود که برای راه رفتن به کمک نیاز داشت؟
این صحنه، چهره آن عالم را در ذهنم مخدوش کرد. به عالم نیکوکار گفتم: «مشکل از توست، نه او. این پیرمرد، هشتاد سال مردم را به سعادت هدایت کرد، اما در یک لحظه، تو را به گمراهی کشاند. خداوند با او، تو را آزمایش کرد و با همین شخص، دیگران را هدایت نمود، زیرا نیت آنها با نیت تو متفاوت بود.» مثالی زدم: «گاه پایی به سنگی میخورد و این برخورد، به کشف گنجی میانجامد. اما برای دیگری، همان سنگ باعث افتادن و شکستن سر میشود. فعل یکی است، اما نتایج متفاوت.» آن عالم پیر، سالها مردم را هدایت کرد، اما یک لحظه دویدنش، عالم نیکوکار را به قضاوت نادرست کشاند. این واقعه، مرا به تأمل در نقش نیت در خیر و شر واداشت.
نکته کلیدی: نیت، تعیینکننده خیر یا شر در مواجهه با یک واقعه است. خداوند از طریق اولیایش، برخی را به بهشت و برخی را به جهنم هدایت میکند، و این تفاوت، ریشه در نیت و نگاه افراد دارد.
این تأمل مرا به تمثیلی عمیقتر برد. گفتم: «اگر خداوند پیامبرش را نفرستاده بود، ابوجهل چگونه جهنمی میشد؟ پیامبر، زمینه سرنوشت ابوجهل را روشن کرد. او طی چند سال، تکلیفش را مشخص نمود.» این تمثیل، نشاندهنده حکمت الهی در هدایت و گمراهی است. خداوند، از طریق اولیایش، نیتهای انسانها را آشکار میکند و سرنوشتشان را رقم میزند.
قرآن کریم: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
(ترجمه: کسانی که کفر ورزیدند، برایشان یکسان است که هشدارشان دهی یا ندهی، ایمان نمیآورند.)
جمعبندی
این خاطرات، که از دل درسگفتارهایم برآمدهاند، نهتنها روایت تجربههای شخصیام هستند، بلکه دعوتیاند به تأمل در مسائل عمیق انسانی و عرفانی. از همراهی با عارفی که در بند استخاره بود، آموختم که عقلانیت و انسجام در رفتار، شرط لازم برای سلوک معنوی است. در میدان بار، شاهد بودم که تفرقه، ریشه در نگرشهای نادرست و رقابتهای بیجاست و اصلاح اعتقادات میتواند وحدت را به ارمغان آورد. و در تأمل بر خیر و شر، دریافتم که نیت، کلید تعیین سرنوشت انسانهاست. این گفتگوهای صمیمی، آیینهای از تعهد من به محبت، حکمت و وحدت در مسیر معرفت الهی است. امید دارم این روایتها، خواننده را به تأمل در زندگی و سلوک معنوی دعوت کند و نوری بر مسیر حقیقتجویی او بیفکند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!