گفتگوهای صمیمی 1127

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه ۱۱۲۷

مقدمه

در درس‌گفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگی و تجربیاتم اشاره کرده‌ام که هر یک، دریچه‌ای به سوی تأمل در مسائل اجتماعی، دینی و فرهنگی گشوده است. این خاطرات، روایت‌هایی از زیستن در بستر فرهنگ و معنویت‌اند که با نگاهی نقادانه و در عین حال صمیمی، به دنبال اصلاح و تعالی‌اند. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، تلاش دارم تا با زبانی ساده اما عمیق، شما را به لحظه‌های زندگی‌ام ببرم؛ لحظه‌هایی که گاه طنزآمیز، گاه تأمل‌برانگیز و گاه درس‌آموزند. آنچه پیش رو دارید، روایتی است از سفرها، تأملات و تجربیاتی که در مسیر رشد علمی و معنوی‌ام شکل گرفته‌اند. این خاطرات، نه‌تنها شرح وقایع‌اند، بلکه دعوتی‌اند به اندیشیدن در باب مسئولیت ما در برابر علم، دین و جامعه.

بخش اول: حکیم جواهرشناس و درس‌های بازار مکه

سفر به مکه و مواجهه با تجارت باورها

سفری به مکه و مدینه داشتم که پر از درس‌های عمیق بود. در این سفر، همراهانی از تهران داشتم که با خود انگشترهای بسیاری آورده بودند تا در بازارهای مکه به فروش برسانند. هرکدام، صدها انگشتر با خود داشتند؛ یکی صد، دیگری دویست و آن یکی پانصد انگشتر. اما بازار، آن‌گونه که انتظار داشتند، به آن‌ها روی خوش نشان نداد. ناامید و سرخورده به من پناه آوردند و از من خواستند راهی پیش پایشان بگذارم. من به آن‌ها دلداری دادم و گفتم: «نگران نباشید، همه انگشترهایتان به فروش خواهد رفت.»

توصیه‌ام به آن‌ها این بود که نزد حکیمی جواهرشناس بروند و از او درباره خواص نگین‌های انگشترهایشان بپرسند. سپس، این خواص را به زبان عربی برای اعراب تبلیغ کنند. به آن‌ها گفتم که مثلاً بگویند این انگشتر برای جلب محبت زنان یا تقویت غریزه جنسی مفید است. اعراب، با شنیدن این خواص، مشتاق شدند و انگشترها را با قیمت‌های خوب خریدند. در کمتر از سه ساعت، تمام انگشترها، حتی آن‌هایی که ارزش چندانی نداشتند، به فروش رفت. اما نکته‌ای که مرا به فکر واداشت، استقبال چشمگیر اعراب از انگشترهایی بود که به مسائل عاطفی و جنسی مربوط می‌شد، در حالی که نگین‌های دُر، که برای زیبایی زنان تبلیغ می‌شد، خریداری نداشت.

این تجربه، مرا به یاد شگردهایی در صدر اسلام انداخت؛ مانند حدیثی جعلی که می‌گفت: «مَنْ أَکَلَ بَصَلًا فِی الْمَکَّةِ فَلَهُ الْجَنَّةُ» (هر کس در مکه پیاز بخورد، بهشت بر او واجب می‌شود). این حدیث، نمونه‌ای از سوءاستفاده از باورهای ساده‌لوحانه بود که برای فروش پیاز ساخته شده بود. در مکه، دیدم که چگونه باورهای مردم می‌تواند دستاویزی برای تجارت شود، اما این خواص انگشترها، هرچند اغراق‌آمیز در نظر اعراب، کاملاً دروغ نبود. حکیم جواهرشناس، دانشی داشت که به درستی خواص نگین‌ها را توضیح می‌داد، اما برداشت معجزه‌گونه اعراب، این تجارت را به سویی دیگر برد.

نکته کلیدی: تجارت در محیط‌های دینی، گاه با سوءاستفاده از باورهای ساده‌لوحانه همراه است. حکمت و صداقت در ارائه دانش، می‌تواند این مسیر را اصلاح کند.

فقر و ثروت در سایه زیارت

در آن سفر، تفاوت آشکاری میان زائران شیعه و سنی دیدم. شیعیان، اغلب گرفتار و فقیر بودند و با سختی برای زیارت آمده بودند. اموالشان روی دستشان مانده بود و نمی‌توانستند به راحتی تجارت کنند. اما سنی‌ها، با ثروت و امکانات بیشتر، انگشترها را مشت‌مشت می‌خریدند. این تفاوت، مرا به فکر واداشت که چگونه می‌توان از فرصت‌های موجود برای بهبود وضعیت اقتصادی شیعیان بهره برد. فروش انگشترها به سنی‌ها، نه‌تنها مشکلی نداشت، بلکه راهی بود برای کمک به زائران شیعه که در تنگنا بودند.

طلبه‌ای را که سکه‌ای یک‌ریالی را از توالت بیرون آورد و با زحمت آن را شست. لباس‌هایش آلوده شده بود، اما او با دقت سکه و لباس‌هایش را پاک کرد. این صحنه، عمق تنگدستی برخی طلاب را نشانم داد. در مقابل، من انگشتری داشتم که بسیار باارزش بود؛ به قیمت پانصد هزار تومان آن زمان، که حتی اگر پنج میلیون یا پنجاه میلیون تومان هم پیشنهاد می‌دادند، آن را نمی‌فروختم. این انگشتر، نه‌تنها ارزش مادی داشت، بلکه برایم معنایی عمیق داشت. وقتی یکی از اعراب با اصرار و التماس خواست آن را بخرد، از همراهانم خواستم سخنی درباره‌اش نگویند. ارزش این انگشتر، فراتر از پول بود و نمی‌خواستم آن را از دست بدهم.

نکته کلیدی: حفظ کرامت نفس در برابر وسوسه‌های مادی، نشان‌دهنده عمق معنوی و تعهد به ارزش‌هاست.

بخش دوم: تأملاتی در علم و دین

نقد فرهنگ گداگونه و ضرورت استقلال

در درس‌گفتارهایم، بارها بر این نکته تأکید کرده‌ام که عالمان دینی نباید کاسب باشند. ما، به عنوان طلاب حوزه‌های علمیه، وظیفه داریم علم تولید کنیم و آن را به جهانیان عرضه کنیم، نه اینکه در اندیشه خرید و فروش فرش و خانه باشیم. علم دینی، باید از بند کاسبی رها شود. متأسفانه، برخی عالمان، برای دریافت مبالغ ناچیز، در امور سیاسی دخالت می‌کنند یا در انتخابات شرکت می‌کنند. این رفتار، گداگونه است و از شأن عالم دینی به دور است.

به باور من، حوزه‌های علمیه باید مرکزی برای تولید علم باشند. ما می‌توانیم روان‌شناسی فلسفی و اجتماعی را تبیین کنیم، قواعد علوم را کشف کنیم و تورهای علمی جهانی برگزار کنیم. طلاب نباید به شهريه وابسته باشند؛ شهريه‌ای که از اموال امام عصر (عج) تأمین می‌شود و بار دیگری بر دوش ایشان می‌گذارد. طلاب باید از طریق دانش خود درآمد کسب کنند. اگر علم ما ارزشمند است، باید آن را به پول تبدیل کنیم و اگر بی‌فایده است، باید آن را رها کنیم.

نکته کلیدی: عالمان دینی باید با تولید علم و عرضه آن به جهانیان، استقلال مالی و فکری خود را حفظ کنند.

خاطره‌ای از کودکی و درس‌های تربیتی

در کودکی، پدرم با ترفندی خلاقانه مرا به روزه‌داری تشویق می‌کرد. در خانه‌مان، سماورهای عتیقه برنجی زیبایی داشتیم. پدرم می‌گفت اگر یک روز روزه بگیرم، یکی از سماورها را به من می‌بخشد. من، کودک ساده‌ای بودم و با شوق روزه می‌گرفتم. روز بعد، او سماور دیگری را وعده داد و من باز روزه گرفتم. این روند ادامه یافت تا اینکه فهمیدم همه سماورها از آنِ خانواده‌مان است. این تجربه، مرا با حقه‌بازی آشنا کرد، اما نه به معنای فریب، بلکه به عنوان درسی از سادگی و صداقت کودکی‌ام.

در تهران قدیم، دوره‌گردها عصرهنگام در کوچه‌ها خوراکی‌هایی مانند سیراب شیردان می‌فروختند. کودکی روزه‌دار را که مخفیانه غذا می‌خورد و معتقد بود کسی متوجه نمی‌شود. این تناقض، برایم عجیب بود. چگونه می‌توان هم روزه‌دار بود و هم غذا خورد؟ این تجربه، مرا به فکر واداشت که رفتارهای متناقض، نه‌تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به پیچیدگی آن می‌افزاید.

نکته کلیدی: صداقت و انسجام در رفتار، پایه‌ای برای حل مشکلات اجتماعی و دینی است.

بخش سوم: سرمایه‌های ملی و عدالت

مالکیت عمومی و بهره‌مندی همگان

به باور من، سرمایه‌های ملی متعلق به همگان است و نباید به شخص خاصی تعلق گیرد. مانند مدرسه فیضیه که نه متعلق به مرحوم فیض کاشانی است و نه مرحوم میرداماد. این مدرسه، فضایی است برای آموختن و بهره‌مندی طلاب. سرمایه‌های ملی نیز باید به سود همه مردم باشد. ما باید در تولید و کاربرد این سرمایه‌ها دخالت کنیم تا سود آن به مردم برسد و سپس، آن را به جهانیان عرضه کنیم.

بازار بورس و سهام، نمونه‌ای است که سودش به ثروتمندان می‌رسد. این سیستم، اموال ثروتمندان را به خودشان می‌فروشد و نابرابری را تقویت می‌کند. ما باید نظامی عادلانه‌تر طراحی کنیم که در آن، همه از منابع ملی بهره‌مند شوند.

نکته کلیدی: سرمایه‌های ملی، متعلق به همه مردم است و باید با عدالت توزیع شود.

جمع‌بندی

این خاطرات، تنها شرح وقایع نیستند، بلکه دعوتی‌اند به تأمل در مسئولیت ما در برابر علم، دین و جامعه. از بازار مکه تا درس‌های کودکی، هر تجربه‌ای مرا به این باور رساند که صداقت، حکمت و تعهد به عدالت، راهی است به سوی تعالی. حوزه‌های علمیه باید به جای وابستگی به شهريه، به تولید علم بپردازند و آن را به جهانیان عرضه کنند. ما، به عنوان عالمان دینی، باید با عزت نفس و استقلال، در مسیر اصلاح فرهنگ و جامعه گام برداریم. این گفتگوهای صمیمی، تلاشی است برای به اشتراک گذاشتن این درس‌ها با شما، تا شاید در کنار هم، جهانی عادلانه‌تر و عالم‌تر بسازیم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)