گفتگوهای صمیمی 1132

متن تحقیق






گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 1132

مقدمه

سال‌های پیش از انقلاب، روزهایی پر از فراز و نشیب بود؛ روزهایی که گاه با سختی‌های زندان و گاه با لطافت محبت‌های انسانی گره خورده بود. این خاطرات، که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام، روایت‌هایی هستند از زندگی‌ام که نه‌تنها تجربه‌های شخصی‌ام را بازتاب می‌دهند، بلکه درس‌هایی عمیق از عرفان، اخلاق و انسانیت را در خود نهفته دارند. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، می‌کوشم شما را به دنیای این تجربه‌ها ببرم؛ به لحظه‌هایی که با صداقت، ایثار و گشاده‌رویی، رنگ و بویی دیگر یافتند. هر بخش از این کتاب، دریچه‌ای است به سوی تأمل در معرفت، معنویت و تعهد به ارزش‌های انسانی و الهی.

بخش اول: در سلول‌های ساواک، محبت می‌شکفد

روزهایی را که در زندان ساواک در بیرجند (بجنورد) محبوس بودم. سلول‌های تنگ و تاریک، فضایی نبود که انتظار محبت و دوستی در آن داشته باشی، اما گاه خداوند در سخت‌ترین لحظه‌ها، نوری از انسانیت می‌تاباند. یکی از زندانیان، که روحی درویش‌مسلک داشت، چنان شیفته‌ام شده بود که مدام نامم را صدا می‌زد: «آقا! فلانی! فلانی!» من، که در آن فضای سنگین ترجیح می‌دادم سکوت کنم، ابتدا پاسخی نمی‌دادم. اما او دست‌بردار نبود. سرانجام از او پرسیدم: «از من چه می‌خواهی؟» با صداقتی که قلبم را لرزاند، گفت که مرا به خاطر خودم می‌خواهد، نه به خاطر جایگاهی که گمان می‌کردم او برایم متصور است. گفتم: «آیا من خدا هستم؟ آیا پیامبرم؟ آیا بایزیدم؟ من که هستم؟» او اما با همان سادگی و صفا، مرا در آغوش گرفت و بوسید. مأموران ساواک، که برخلاف تصور، گاه انسان‌هایی باصفا بودند، این دیدار را ممکن کردند.

نکته کلیدی: محبت خالص، حتی در فضای سرد و خشن زندان، می‌تواند پل‌هایی از انسانیت بسازد. این محبت، نشانه‌ای از نزدیکی به حقیقت الهی است.

این زندانی، که روحی پاک و وفادار داشت، به ناموسش قسم خورد که تا زمانی که من در زندانم، به خانه‌اش در احمدآباد مشهد بازنگردد. وفاداری‌اش چنان بود که پس از آزادی، نزد سرهنگی از نظام پیشین رفت و از او خواست تا ترتیب ملاقاتی با من بدهد. این ملاقات، که با رعایت صداقت و امانت‌داری‌ام همراه بود، به آزادی‌ام در همان روز انجامید. این تجربه، مرا به یاد آیه‌ای از قرآن کریم می‌اندازد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و با صادقان باشید (قرآن کریم، توبه: ۱۱۹).

صداقتم در بستن چشمانم بدون چشم‌بند، نه از سر فریب، بلکه از سر احترام به اعتماد آن سرهنگ بود. او که تحت تأثیر سخنان آن زندانی درباره فضایلم قرار گرفته بود، با نگاهی کوتاه و بدون پرسش، مرا آزاد کرد.

تحلیل عرفانی: محبت و صداقت در سلوک

این خاطره، درس بزرگی از عرفان عملی به من آموخت. محبت بی‌چشمداشت، همانند نوری است که در تاریکی قلب‌ها می‌درخشد. قرآن کریم می‌فرماید:

وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ

و کسانی که ایمان آورده‌اند، محبتشان به خدا شدیدتر است (قرآن کریم، بقره: ۱۶۵).

آن زندانی درویش‌مسلک، با محبت خالصش، مرا به یاد این حقیقت انداخت که سالک در مسیر عرفان، باید دلش را از کینه و قضاوت خالی کند و با همه، حتی مأموران زندان، با حسن ظن برخورد کند. این دیدگاه، ریشه در آیه دیگری دارد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید (قرآن کریم، حجرات: ۱۲).

بخش دوم: مواجهه با ترس و ایثار در زندان

روزی دیگر را در زندان نظام پیشین، که قصد داشتند با ترساندنم، اراده‌ام را بشکنند. مرا در مکانی محبوس کردند که سگی هار و غول‌پیکر، با یال و کوپال، پشت توری فلزی نگه داشته شده بود. سگ عوعو می‌کرد و هیبتش، گویی شیری بود در قفس. ابتدا ترس بر من چیره شد، اما با دقت دریافتم که سگ نمی‌تواند بیش از سی سانتیمتر بپرد. آرام گرفتم، عمامه‌ام را جابجا کردم و با نگاهی معنادار به سگ خیره شدم. پس از دقایقی، نگهبانان را صدا زدم و با لحنی که گویی هراسانم، گفتم: «به خدا قسم، به هر که می‌پرستید قسم، این سگ را آزاد کنید تا گوشت سینه‌ام را به او بدهم!» نگهبانان، که انتظار چنین واکنشی نداشتند، گمان کردند دیوانه شده‌ام و گزارش جنونم را به مقامات بالاتر فرستادند.

نکته کلیدی: ایثار و شجاعت، حتی در برابر ترس‌های بزرگ، می‌تواند از نظر روانی دشمن را خلع سلاح کند. این رفتار، نمونه‌ای از فتوت و انبساط در عرفان است.

این واکنش، که با طنز و ایثار همراه بود، نه‌تنها ترسم را پنهان کرد، بلکه نگهبانان را از نظر روانی درگیر کرد. در آن لحظه، به خودم گفتم: «اگر قرار است بترسم، بگذار این ترس را به فرصتی برای نشان دادن جوانمردی تبدیل کنم.»

تحلیل عرفانی: فتوت و انبساط

این تجربه، مرا به تأمل در مفهوم فتوت و انبساط واداشت. در عرفان، سالک باید صاحب خلق انبساط باشد؛ یعنی با گشاده‌رویی و جوانمردی، حتی در سخت‌ترین شرایط، با دیگران برخورد کند. روایتی زیبا این مفهوم را چنین تبیین می‌کند: «حزنه فی قلبه و بشره فی وجهه»؛ یعنی انسان غم را در دلش نگه دارد و تبسم را بر چهره‌اش نشان دهد. قرآن کریم نیز این گشاده‌رویی را ستوده است:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

به سبب رحمتی از خدا، با آنها نرم‌خو شدی (قرآن کریم، آل‌عمران: ۱۵۹).

این انبساط، در برابر همه انسان‌ها، اعم از زن و مرد، باید یکسان باشد. همیشه می‌گفتم: «تفاوتی میان زن و مرد نیست. همه فرزندان آدم و حوایند.» این باور، ریشه در آیه‌ای دارد که برابری انسان‌ها در کسب فضایل را تأکید می‌کند:

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

همانا مردان و زنان مسلمان … خداوند برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است (قرآن کریم، احزاب: ۳۵).

بخش سوم: گشاده‌رویی و سلام، پلی به سوی انسانیت

همیشه به شاگردانم می‌گفتم: «اگر از این کلاس درس تا در مدرسه فیضیه بروید، باید هزاران بار تبسم کنید و سلام بگویید.» سلام کردن، ساده‌ترین و زیباترین راه برای ایجاد پیوند میان انسان‌هاست. وقتی به کسی می‌گویی «سلام‌علیکم»، گویی به او می‌گویی: «تو را می‌شناسم، تو برادر منی، تو فرزند آدم و حوایی.» این گشاده‌رویی، هزینه‌ای ندارد جز یک لبخند، اما قلب‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

نکته کلیدی: گشاده‌رویی و سلام کردن، نشانه‌ای از حسن خلق و جوانمردی است که در هر شرایطی باید حفظ شود.

قرآن کریم نیز این رفتار را ستوده است:

وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا

و هنگامی که به شما درود گفته شد، به بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید (قرآن کریم، نساء: ۸۶).

در درس‌گفتارهایم، از برخی رفتارهای ناپسند در محیط‌های علمی گلایه می‌کردم. گاه دیده‌ام که طلاب، بی‌توجه به یکدیگر، مانند چهارپایان از کنار هم می‌گذرند، بدون آنکه سلامی کنند یا تبسمی به هم هدیه دهند. این رفتار، دور از شأن انسانیت و علم دینی است. باید با دیگران، گویی با برادر و خواهر خود، با محبت و احترام برخورد کنیم.

تحلیل عرفانی: اصلاح عمل، مقدم بر علم

بارها به شاگردانم گفته‌ام که بحث‌های نظری، بدون اصلاح عمل، سودی ندارد. عمرمان در کلاس‌های درس می‌گذرد، اما اگر این درس‌ها به تغییر در رفتارمان منجر نشود، چه فایده‌ای دارد؟ علم دینی، زمانی ارزشمند است که با عمل صالح همراه باشد. قرآن کریم می‌فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند (قرآن کریم، بقره: ۲۷۷).

انبساط، جوانمردی و گشاده‌رویی، از مقامات عرفانی است که سالک را به خدا نزدیک‌تر می‌کند. این خلق، در ساده‌ترین رفتارها، مانند یک لبخند یا یک سلام، تجلی می‌یابد.

جمع‌بندی

این خاطرات، که از روزهای سخت زندان تا لحظه‌های گشاده‌رویی در برابر دیگران را در بر می‌گیرند، تنها روایت‌هایی از زندگی‌ام نیستند؛ بلکه درس‌هایی هستند از عرفان، اخلاق و انسانیت. در سلول‌های ساواک، محبت یک زندانی درویش‌مسلک و صداقت یک سرهنگ، مرا به آزادی رساند. در برابر سگ هار، ایثار و طنز، ترسم را به شجاعت بدل کرد. و در کلاس‌های درس، گشاده‌رویی و سلام، مرا به یاد پیوند عمیق میان انسان‌ها انداخت. این تجربه‌ها، مرا به این باور رساندند که سالک عرفان، باید دلش را از محبت و صداقت پر کند و با تبسم و جوانمردی، با همه انسان‌ها، چون برادران و خواهران خود، رفتار کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)