متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۱۱۳۶
مقدمه
این مجموعه، بازتابی از لحظههای زندگیام است که در محضر اساتید و در مسیر طلبگیام رقم خوردهاند. خاطراتی که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام، اکنون در این کتاب، «گفتگوهای صمیمی»، با دلی پر از حسرت و امید، به تفصیل روایت میشوند. این خاطرات نهتنها شرح زندگی من، بلکه تأملاتی عمیق در باب معرفت، علم، و معنویتاند که از عمق جانم برآمده و با صداقت و صمیمیت به رشته تحریر درآمدهاند. هدفم این است که شما را به دنیای تجربههایم ببرم، جایی که حقیقت و معنویت در کنار چالشهای زندگی روزمره، دست در دست هم، مرا ساختهاند.
بخش اول: غائب حاضر
اساتیدم، گنجهای بینام
در مسیر طلبگیام، از محضر اساتیدی بهره بردهام که هر یک چون گوهری درخشان، زندگیام را روشن کردهاند. در کتاب «حاضر و غائب»، که روزگاری قلم به دست گرفتم و آن را نگاشتم، کوشیدم ویژگیها و خصوصیات این بزرگان را به تصویر بکشم، اما از ذکر نامشان پرهیز کردم. نه از سر بیتوجهی، بلکه از سر احترام عمیقی که به شأن معنوی و جایگاه بلندشان داشتم. بسیاری از این اساتید، از نظر مادی در تنگنا بودند، اما روحشان چنان بلندمرتبه بود که ثروتمندان در برابرشان کوچک مینمودند. اگر نامشان را میآوردم، شاید شناخته میشدند، اما این شناخت، گاه با کسر شأن معنویشان همراه بود.
من از نام و عنوان بیزارم. تکرار مداوم نام این و آن، جز پراکندن حواس، چه سودی دارد؟ آنچه ارزش دارد، حقیقت و مصداق است، نه اسم و عنوان. در کتابم، به جای نام، از ویژگیهایشان گفتم: یکی با تواضعش مرا شیفته کرد، دیگری با عمق دانشش راهم را روشن ساخت. اینگونه بود که اساتیدم را معرفی کردم، بیآنکه شناسنامهای برایشان بتراشم. آنها حاضرند، در قلب و ذهنم، اما غائب از نام و نشان ظاهری. این است معنای «غائب حاضر» که در عرفان و معرفت اسلامی، به خداوند متعال نسبت داده میشود: غایب از حواس ظاهری، اما حاضر در حقیقت و هستی.
روزهایی را که قدم در محضر این اساتید گذاشتم. از نخستین روز طلبگی، هر مکانی که رفتم و هر استادی که دیدم، درسی به من آموخت. درسهایی که گاه علمی بود و گاه اخلاقی. این خاطرات، چون رشتهای از مروارید، زندگیام را به هم پیوند دادهاند. آنها را بینام و نشان روایت کردم تا حقیقتشان در قید و بند عنوانها گرفتار نشود.
نکات کلیدی:
- خداوند، غائب حاضر است: غایب از حواس ظاهری، اما حاضر در حقیقت و هستی، چنانکه در قرآن کریم آمده است: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (قرآن کریم، ق: ۱۶)؛ ما به او از رگ گردن نزدیکتریم.
- پرهیز از ذکر نام اساتید، نشانه احترام به شأن معنوی آنهاست، همراستا با آیه: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ (قرآن کریم، حجر: ۸۸)؛ بال خود را برای مؤمنان فرو نه.
- تمرکز بر مصداق و حقیقت به جای اسم و عنوان، با آیه همخوانی دارد: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (قرآن کریم، حجرات: ۱۳)؛ گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
- بیزاری از شهرتطلبی و تأکید بر اخلاص، با آیه هماهنگ است: فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (قرآن کریم، کهف: ۱۱۰)؛ هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نکند.
جمعبندی بخش اول
در این بخش، تلاش کردم تا با روایت خاطراتی از اساتیدم، به مفهوم عمیق «غائب حاضر» اشاره کنم. این مفهوم، نهتنها در توصیف خداوند، بلکه در نگاهم به اساتیدم نیز جاری است. آنها با وجود فقدان نام و نشان ظاهری، در قلب و ذهنم حضوری همیشگی دارند. این روایت، دعوتی است به تأمل در حقیقت و پرهیز از ظواهر، که در فرهنگ اسلامی، ارزشی والا دارد.
بخش دوم: فقر و خیانت
جهان، آفریده یا پدیده؟
یکی از پرسشهای عمیقی که سالهاست ذهنم را به خود مشغول کرده، این است: آیا جهان آفرینش، پدیدهای مستقل است یا آفریدهای از سوی خداوند؟ این سؤالم را بارها در خلوت خویش و در محافل علمی مرور کردهام، اما افسوس که در حوزههای علمیه، این پرسش بنیادین کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حتی عالمان برجسته نیز، گویی جرئت یا خلاقیت طرح چنین پرسشی را نداشتهاند. این پرسش را میتوان از منظرهای گوناگون بررسی کرد، از جمله روانشناسی. روان انسان، گاه خودبهخود ترجیحاتی دارد که مسیر زندگیاش را شکل میدهد، مانند دانشآموزی که رشتهای را برمیگزیند و دیگری راهی دیگر میرود. گاه این تفاوتها آشکار است و گاه پنهان، مانند تفاوت چای در استکانهایی که در نگاه اول یکسان به نظر میرسند، اما با دقت، تفاوتهایشان هویدا میشود.
اگر فرض کنیم خدایی نیست، آیا جهان پدیدهای مستقل است یا همچنان آفریدهای است که به گونهای دیگر ظهور کرده؟ این پرسش، نهتنها فلسفی، بلکه میانرشتهای است و میتواند از منظر علوم مختلف بررسی شود. اما در فضای فرهنگی ما، طرح چنین سؤالاتی آسان نیست. اگر کسی جرئت کند و بگوید «فرض کنیم خدایی نیست»، ممکن است با واکنشهای تندی روبهرو شود، از خلع لباس گرفته تا طرد اجتماعی. این محدودیت، مانع پویایی علم دینی است، در حالی که قرآن کریم میفرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (قرآن کریم، بقره: ۲۵۶)؛ در دین هیچ اجباری نیست.
خاطرهای تلخ از عالمی دردمند
در سالهای پیش از انقلاب، عالمی را میشناختم که در اوج دانش و تبحر، در فقر و تنگدستی روزگار میگذراند. او در مدرسهای علمیه حجرهای داشت، اما به دلیل مشکلات مالی، حتی هزینه درمانش را از دیگران قرض میکرد. در آن زمان، ویزیت پزشک یک یا دو تومان بود، اما دیگران به جای کمک، گاه با تحقیر، سکهای به سویش پرتاب میکردند. مدیر آن مدرسه، که خود عالمی برجسته بود، از او خواست در کلاس درسش شرکت کند. اما این عالم، که از نظر علمی در رتبهای بالاتر قرار داشت، نیازی به آن کلاسها نداشت. وقتی درخواست مدیر را رد کرد، وسایلش را به کوچه ریختند. با چشمان خودم دیدم که چگونه این عالم را، که چون پیامبری در علم و معرفت بود، از حجرهاش بیرون کردند، تنها به این دلیل که در کلاس درس شرکت نکرد.
او با اکراه در کلاس حاضر شد، اما با اشکالهای علمیاش، درس را به هم ریخت. طلبهها او را متهم به بیسوادی کردند و بار دیگر وسایلش را به کوچه ریختند. او به مدرسهای دیگر رفت، جایی که نه کلاسی بود و نه شهریهای. برای گذران زندگی، باز هم قرض میگرفت. در همین تنگنا بود که ناگهان شنیدم به فرقهای دیگر پیوسته است. نمیدانم چگونه، اما کسانی او را یافتند و با وعده زندگی بهتر، او را به سوی خود کشاندند. وقتی با او سخن گفتم و اعتراض کردم که چرا چنین کردی، گفت: «نان حلالی که از معارف دینی خوردم، مرا به راه راست هدایت کرد.» آنها برایش خانه و زندگی مرفهی فراهم کرده بودند.
این ماجرا قلبم را به درد آورد. چگونه عالمی با آن همه دانش، به دلیل فقر و فشار، از راه خویش منحرف شد؟ این خاطره، تلنگری است به علم دینی که باید از عالمانش حمایت کند، چنانکه قرآن کریم میفرماید: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (قرآن کریم، مائده: ۲)؛ در نیکوکاری و تقوا با یکدیگر همکاری کنید.
مناظرهای در دفاع از حقیقت
در آن سالها، انجمنهایی برای دفاع از عقاید دینی فعال بودند. یکی از این انجمنها، که بعدها نامش تغییر کرد و تحت نظارت دولت قرار گرفت، توسط عالمی نیکسرشت اداره میشد. او انسانی وارسته بود که با دانش و مهارت، در برابر گروهی از دانشمندان فرقهای دیگر ایستاد. در مجلسی که من نیز حضور داشتم، او با استدلالهایی محکم، از جمله استناد به سخنان بزرگان فلسفه و عرفان، آنها را در بحث مغلوب کرد. تاجری که در آن جمع بود، تحت تأثیر این مناظره، به باورهای پیشین خود شک کرد و دیگر نتوانستند او را به راه سابق بازگردانند. این خاطره، قدرت استدلال و علم را در هدایت انسانها نشان میدهد، چنانکه قرآن کریم میفرماید: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ (قرآن کریم، نحل: ۱۲۵)؛ به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن.
اما دردناکتر، ماجرای همان عالم بود که به دلیل انحرافش، گزارشش به نهادهای حکومتی رسید. او را احضار کردند و چون به تغییر عقیدهاش اعتراف کرد، لباس روحانیت را از تنش درآوردند و کت و شلواری به او پوشاندند. این ماجرا مرا به فکر فرو برد: چرا در علم دینی، فضایی برای بحث آزاد درباره پرسشهای بنیادین، مانند وجود خداوند، فراهم نمیشود؟ چرا نمیتوانیم با جرئت و خلاقیت، سؤال کنیم که آیا جهان آفریده است یا پدیده؟ این محدودیتها، مانع رشد علم دینی است.
نکات کلیدی:
- پرسش از آفریده یا پدیده بودن جهان، دعوتی به نوآوری در علم دینی است، همراستا با آیه: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ (قرآن کریم، فصلت: ۵۳)؛ به زودی آیات خود را در آفاق و در نفوسشان به آنها نشان خواهیم داد.
- محدودیت در آزادی بحث، مانع پویایی علم دینی است، چنانکه قرآن کریم میفرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (قرآن کریم، بقره: ۲۵۶)؛ در دین هیچ اجباری نیست.
- فقر و فشار اجتماعی میتواند به انحراف عقیدتی منجر شود، و حمایت از عالمان وظیفهای دینی است: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (قرآن کریم، مائده: ۲)؛ در نیکوکاری و تقوا با یکدیگر همکاری کنید.
- استدلال و مناظره علمی، راهی برای هدایت است: قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (قرآن کریم، بقره: ۱۱۱)؛ بگو اگر راست میگویید، دلیل خود را بیاورید.
جمعبندی بخش دوم
این بخش، تأملی است بر پرسشهای بنیادین و چالشهای علم دینی. از یک سو، پرسش از ماهیت جهان آفرینش و لزوم پویایی در طرح سؤالات جدید را مطرح کردم، و از سوی دیگر، با روایت خاطرهای تلخ، به تأثیر فقر و فشار اجتماعی بر انحراف عقیدتی اشاره داشتم. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در مسئولیتهای ما در حفظ حقیقت و حمایت از عالمان، تا علم دینی در مسیر رشد و بالندگی گام بردارد.
جمعبندی نهایی
«گفتگوهای صمیمی» تلاشی است برای بازتاب زندگیام در مسیر طلبگی، جایی که علم، معرفت، و معنویت در کنار چالشهای اجتماعی و فرهنگی، مرا شکل دادهاند. در این مجموعه، کوشیدم با صداقت و صمیمیت، شما را به لحظههای زندگیام ببرم: از محضر اساتیدی که چون ستارگان بینام در آسمان معرفتم درخشیدند، تا پرسشهایی که ذهنم را به چالش کشیدند و خاطراتی که قلبم را به درد آوردند. این کتاب، نهتنها روایت زندگی من، بلکه دعوتی است به تأمل در حقیقت، اخلاص، و پویایی علم دینی. امیدوارم این گفتگوها، نوری باشد بر راه جویندگان حقیقت.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!