گفتگوهای صمیمی 1164

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه ۱۱۶۴

مقدمه

آنچه در این مجموعه می‌خوانید، روایت‌هایی است از زندگی و تجربیات من، که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این خاطرات، بازتابی از زیستن در میان مردم، تبلیغ دین، و تأمل در مسئولیت‌های عالمان دینی است. هر روایت، دریچه‌ای است به لحظه‌هایی که با شجاعت، خطا، شرمساری، و درس‌آموزی همراه بوده و مرا به سوی فهم عمیق‌تر از نقش عالم در جامعه هدایت کرده است. این گفتگوها، دعوتی است به تأمل در پیوند میان علم، ایمان، و خدمت به مردم، با زبانی صمیمی که گویی در محضر شما سخن می‌گویم.

بخش اول: منبرهای جهرم، شجاعت و خطا

روایت در میان فوج مردم

در دوران پیش از انقلاب، در شهر جهرم به منبر می‌رفتم. جمعیت چنان فوج‌فوج می‌آمدند و می‌رفتند که گویی قیامتی برپا شده بود. از سحرگاه تا شبانگاه، روزی ده تا دوازده بار سخن می‌گفتم. مردم با اشتیاق می‌آمدند، گوش می‌سپردند و می‌رفتند. سخنانم نباید تکراری می‌شد، چرا که مخاطبانم همه از یک شهر بودند و تازگی کلام، جانشان را سیراب می‌کرد. این مسئولیت، هم‌چون بار سنگینی بر دوشم بود، اما شیرینی‌اش در دلم می‌نشست.

در یکی از این منبرها، شجاعتی به خرج دادم که شاید از سر جوانی بود. خطاب به حاکم وقت گفتم: «تو هیچ پخی نیستی!» این سخن، در آن روزگار که نقد سیاسی هزینه‌ای سنگین داشت، چون تیری بود که از کمان رها شده. ابایی از گفتن حقیقت نداشتم، اما نمی‌دانستم این لفظ، که در ذهنم به معنای بی‌عرضگی بود، در زبان ترکی معنایی ناپسند و توهین‌آمیز دارد.

پس از منبر، شخصی نزدم آمد و پرسید: «آیا معنای این لفظ را می‌دانید؟» پاسخ دادم که گمانم این بود که به حاکم می‌گویم شخصی بی‌اهمیت است، وجودی که به چشم نمی‌آید. اما او گفت: «این لفظ در ترکی به معنای نجاست است و شایسته منبر نیست.» شرمسار شدم. ندانسته خطایی کرده بودم. به او گفتم که معنای ترکی‌اش را نمی‌دانستم و در فارسی، آن را به بی‌عرضگی معنا کرده بودم. کاش لفظ دیگری به کار برده بودم. این لحظه، درس بزرگی بود؛ عالم باید در کلامش دقت کند، چه بسا کلمه‌ای که در زبانی معنایی دارد، در زبانی دیگر ناپسند باشد.

نکته کلیدی: دقت در انتخاب الفاظ در منبر، نشانه احترام به مخاطب و حفظ شأن تبلیغ دینی است. ناآگاهی از معانی چندگانه کلمات می‌تواند به سوءتفاهم منجر شود.

این تجربه، مرا به تأمل واداشت. گاه انسان کلمه‌ای را بی‌آنکه معنای کاملش را بداند به زبان می‌آورد و این خطا، از ناآگاهی سرچشمه می‌گیرد. عالم دینی باید در کلامش چونان در آیینه‌ای صاف، حقیقت را بی‌لغزش بازتاب دهد. این شرمساری، مرا به سوی دقت بیشتر در کلام هدایت کرد، و امروز که انگیزه‌ای برای سخنان تند و غیرمترقبه ندارم، گویی بخشی از آن شجاعت جوانی‌ام را با تجربه و تأمل جایگزین کرده‌ام.

بخش دوم: عالم دینی، آیینه صفات الهی

همراهی با مردم، وظیفه‌ای الهی

در درس‌گفتارهایم، گاه سخن از نقش عالم دینی به میان می‌آمد. عالم باید چون خداوند، در میان خلق حاضر باشد. خداوند در هستی حاضر است، با بندگانش همراه است، و عالم نیز باید چنین باشد. معنای این سخن چیست؟ عالم باید از درد و غم مردم آگاه باشد، در میانشان حضور یابد، و اگر از این وظیفه کوتاه آید، به همان اندازه ناکام و ورشکست است. خودگرایی، عالم را از مردم دور می‌کند و این دوری، چونان زخمی است بر پیکر رسالت او.

نکته کلیدی: عالم دینی باید در میان مردم چون ماهی در دریا شناور باشد، از دردهایشان آگاه باشد و با سخاوت، علم و دارایی‌اش را با آن‌ها تقسیم کند.

زمانی از من پرسیدند: «چرا جیب‌هایت بزرگ است؟» پاسخ دادم: «جیب تو برای خودت است، اما جیب من برای دیگران هم سهمی دارد.» آنچه در توان دارم، از علم تا مال، با مردم تقسیم می‌کنم. اگر کسی بگوید: «اگر راست می‌گویی، سه میلیارد به ما بده»، می‌گویم: «من میلیارد را نمی‌شناسم! اما علم و معرفت را بجویید. ایمان را ببینید. عشق به خدا، به مردم، و به دین خدا را سیاحت کنید.» چه چیزی از این‌ها ارزشمندتر است که به دنبالش برویم؟ این سخن، نه از سر انکار مال، که از باور به برتری علم و ایمان سرچشمه می‌گیرد.

نقد خودگرایی و دوری از علم

تجربه‌ام نشان داده که عالمی که از حوزه علمیه خارج می‌شود و به جای درس و معرفت، به دنبال شغلی دیگر می‌رود، یا از نظر علمی ناکام بوده، یا گرفتار فقر و حرص شده است. عالمی که استعداد و ذهن قوی دارد، هرگز حوزه را رها نمی‌کند. علم، مقامی بلندتر از هر چیز دیگر دارد. طلبه‌ای که نتواند خود را با علم و معرفت اصلاح کند، یا ذهنش آسیب دیده، یا انگیزه‌اش را از دست داده است. چنین کسی به سوی کارهایی چون روضه‌خوانی یا سخنرانی می‌رود، اما این‌ها نشانه ناکامی در طلبگی است.


قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»
(سوره توبه، آیه ۱۲۲). این آیه، وظیفه طلاب را روشن می‌کند: پس از تبلیغ، باید به حوزه بازگردند و درس بخوانند. اگر طلبه‌ای از حوزه خارج شود و بازنگردد، خلأیی در او پدید آمده است. درس خواندن، زمان و مکان نمی‌شناسد. حتی اگر پنجاه سال طول بکشد، باید علم را جست‌وجو کرد.

من خودم بیش از چند صد جلد کتاب ناتمام دارم، هفتصد تا هشتصد مقاله که منتظر چاپ‌اند. این‌ها نشان از بی‌کرانگی علم دارد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الى اللحد» (دانش را از گهواره تا گور بجویید). علم، چون چاهی پرآب است که هرچه از آن برمی‌داری، پایان نمی‌یابد.

بخش سوم: خدمت به خلق، جوهره عالمی

در کنار زندان و نیازمندان

زمانی خانه‌ام نزدیک زندانی بزرگ بود. ماه رمضان بود و مرا برای افطار دعوت کردند. شب‌ها به پشت دیوارهای زندان می‌رفتم و نیایش می‌کردم: «خدایا! چگونه حق این زندانیان بر ما حلال شود؟» از مسئول زندان خواستم اجازه دهد از زندانیان عیادت کنم. وقتی وارد شدم، هفتصد تا هشتصد نفر روی زمین سیمانی نشسته بودند. چند صندلی برای من و همراهانم گذاشته بودند. اعتراض کردم: «مگر عروسی است؟ صندلی‌ها را بردارید و همه روی زمین بنشینید.» گفتم: «من طلبه‌ای ساده‌ام، نه برای موعظه، که برای عیادت آمده‌ام. شما همسایه من هستید.»

زندانیان گریستند. نام‌هایشان را پرسیدم: حسن، حسین، قاسم. پرسیدم: «آیا یهودی یا کمونیستی میان شما هست؟» همه از شهرهای اطراف، با نام‌هایی مذهبی بودند. گفتم: «ما کوتاهی کردیم که شما امروز اینجا هستید. گناه از ماست.» مسئولان هم کنارم نشسته بودند. گفتم: «شما گریه می‌کنید، من هم اشک می‌ریزم، اما این آقایان اشکی ندارند. بدبختی شما به بدبختی من گره خورده است. مشکلاتتان را بنویسید تا پیگیری کنم.»

یکی از زندانیان درگوشی گفت: «چند کیلو تریاک در باغم پنهان کرده‌ام. اگر پیدا شود، اعدامم می‌کنند.» نشانی باغ را گرفتم و به رئیس شهربانی گفتم: «تریاک را پیدا کنید و بیاورید.» آن‌ها همکاری کردند. هفتصد تا هشتصد نامه از زندانیان گرفتم. آن‌ها را مرتب کردم و دیدم تنها شش یا هفت دست‌خط متفاوت وجود دارد. اکثر زندانیان بی‌سواد بودند و چند نفر برایشان نامه نوشته بودند. مسئولان شگفت‌زده شدند و گفتند: «از این پس، حرف تو برایمان قانون است.»

نکته کلیدی: عالم دینی باید برای همه خلق، از مؤمن تا کافر، دلسوز باشد و برای رفع مشکلاتشان، حتی در زندان، تلاش کند.

خمس و خدمت به نیازمندان

زنی نزدم آمد و گفت شوهرش در زندان است و برای آزادی او باید پولی پرداخت کند، اما او ناچار به کارهای ناپسند شده است. این درد مرا تکان داد. آیا باید برای رفع نیاز، به راه‌های نادرست متوسل شد؟ به قاضی گفتم: «شوهر این زن را آزاد کنید.» او پذیرفت که اشتباه کرده است. عالم باید به زندان و بیمارستان برود، نه فقط به مسجد. خمس، که یک‌پنجم اموال است، باید برای فقرا، زندانیان، و نیازمندان صرف شود، نه برای ساختن برج و بارو. اگر مردم بدانند خمسشان برای نیازمندان هزینه می‌شود، با دل و جان می‌پردازند.

برخی بیمارستان‌ها و مدارس ساخته شده‌اند، اما این در برابر خمس، چون دانه‌ای نخود است. اگر یک‌هزارم خمس به درستی هزینه شود، میلیاردها تومان برای خدمت به مردم فراهم می‌شود. متأسفانه، گاه این اموال چون آب در چاه ویل ناپدید می‌شود. باید سیستمی کارآمد باشد تا خمس به نیازمندان برسد، نه اینکه صرف امور غیرضروری شود.

نکته کلیدی: خمس باید برای رفع نیازهای فقرا و درماندگان هزینه شود، نه صرف امور غیرضروری یا تبلیغاتی.

بخش چهارم: علم، بی‌کران و بی‌پایان

تلاش بی‌وقفه برای دانش

علم، چون دریایی بی‌کران است. من خودم صدها کتاب و مقاله ناتمام دارم. شش، هفت سال پیش، پنج جلد کتاب با بیست و سه میلیون تومان چاپ کردم. امروز، چاپ بیست جلد به صد و هفتاد میلیون تومان رسیده است. برخی از شرکت نفت هزینه چاپ را تقبل کردند، اما گفتم: «تخفیف ندهید، این پول متعلق به مردم است.» درآمد کتاب‌ها را با اموال دیگر مخلوط نمی‌کنم، چرا که صاحب اصلی آن مردم‌اند.

علم پایان ندارد. عالمان بزرگی چون استادانم، کارهایشان ناتمام ماند، چون شاگردانشان پیگیر نبودند. طلبه باید در حوزه بماند، درس بخواند و علم را بیاموزد، حتی اگر هزار سال طول بکشد. اگر طلبه‌ای علم را برای کاسبی بخواهد، کم‌هوش است. علم، هدفی والاست که کرانه‌ای ندارد.

نکته کلیدی: علم، دریایی بی‌کران است که عالم باید تا پایان عمر در آن غوطه‌ور باشد، نه اینکه آن را برای کاسبی بخواهد.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، روایت‌هایی است از زیستن در میان مردم، خطاها و درس‌ها، و تلاش برای بودن چون آیینه‌ای از صفات الهی. از منبرهای جهرم تا عیادت از زندانیان، هر لحظه مرا به این باور رساند که عالم باید با مردم باشد، از دردشان بگرید، و علم و مالش را با آن‌ها تقسیم کند. خطای کلامی‌ام در جهرم، درس دقت در کلام بود. عیادت از زندانیان، مرا به دلسوزی برای همه خلق، حتی دشمنان، فراخواند. علم، چون دریایی است که هرگز پایان نمی‌یابد، و عالم باید تا آخرین نفس در آن شناور باشد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در مسئولیت عالمان، نه فقط در مسجد، که در زندان، بیمارستان، و هرجا که خلقی دردمند است.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)