گفتگوهای صمیمی 1173

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 1173

مقدمه

در درس‌گفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگی‌ام اشاره کرده‌ام؛ خاطراتی که هر یک، چون آیینه‌ای، گوشه‌ای از مسیر پرفرازونشیب طلبگی، تأملات دینی و تجربه‌های زیسته‌ام را بازتاب می‌دهد. این گفتگوهای صمیمی، روایت‌هایی هستند از روزهایی که در زندان احمدآباد مشهد، در محضر عارفان و در میان آیین‌های مردمی گذرانده‌ام. هر خاطره، پنجره‌ای است به سوی اندیشه‌ها و باورهایم که با دغدغه‌های علمی، معنوی و فرهنگی گره خورده است. در این مجموعه، می‌کوشم شما را به دنیای این تجربه‌ها ببرم؛ جایی که مقاومت در برابر سختی‌ها، نقد اندیشه‌های ناپخته و عشق به فرهنگ و سنت‌های مردم، در کنار تعهد به حقیقت وحی، همگی در هم تنیده‌اند.

بخش اول: در سلول‌های احمدآباد

روزهایی را که پیش از انقلاب، در زندان احمدآباد مشهد محبوس بودم. در سلولی تنگ و تاریک، روزگار می‌گذراندم و روحیه‌ام را با ایمان و طنز حفظ می‌کردم. یک روز، مأموری به سراغم آمد و پرسید: «حاج آقا! آیا نماز نمی‌خوانید؟ قبله کدام طرف است؟» با لبخندی پاسخ دادم: «نماز می‌خوانم، اما قبله؟ خودم هستم!» مأمور، که مسئول اطلاعات بود و حساسیت ویژه‌ای به من داشت، پرسید: «چگونه وضو می‌گیرید؟» گفتم: «دست‌هایم را بر سرم می‌گذارم و این خود، وضوست.» او با تعجب نگاهم کرد، گویی در ذهنش به دنبال پاسخی برای این رفتار غیرمنتظره می‌گشت.

نکته کلیدی: پاسخ‌های طنزآمیز من در زندان، نه‌تنها نشانه‌ای از مقاومت روحی در برابر فشارها بود، بلکه راهی برای حفظ هویت دینی و کاهش تنش‌های روانی در آن فضای دشوار به شمار می‌رفت.

آن مأمور، که از پاسخ‌هایم شگفت‌زده شده بود، اصرار کرد که از زندان خارج شوم. اما من استوار ایستادم و گفتم: «من یک متر از خاک این سرزمین را به نام خود کرده‌ام، این سهم من است. اگر هر کس یک متر از این خاک را بگیرد، جایی برای شما باقی نمی‌ماند.» این پاسخ، نه‌تنها بیانگر تعلق خاطر عمیقم به این سرزمین بود، بلکه نشانه‌ای از مقاومت در برابر فشارهای بیرونی. مأمور، متحیر از این ایستادگی، گویی در ذهن خود با پرسشی بزرگ روبه‌رو شده بود: من چگونه انسانی هستم؟

نکته کلیدی: مقاومت من در برابر خروج از زندان، بازتاب پیوند عمیق هویت دینی و ملی‌ام بود؛ تصاحب نمادین «یک متر خاک» نشانه دفاع از حقوق و جایگاه فردی در برابر سرکوب بود.

جمع‌بندی بخش اول

زندان احمدآباد، برای من نه‌تنها محبسی از سنگ و آهن، بلکه عرصه‌ای برای آزمون ایمان و اراده بود. در آن سلول‌های سرد، با طنز و ایستادگی، هویتم را حفظ کردم و نشان دادم که حتی در دشوارترین شرایط، می‌توان با اتکا به باورهای دینی و ملی، استوار ماند.

بخش دوم: در دفاع از وحی و عالم‌محوری

در اوایل انقلاب، برخی از رجال سیاسی سخنانی به میان آوردند که اگر جامعه به‌خوبی اداره شود، نیازی به حضور عالمان دینی نیست. این دیدگاه، که بدون پژوهش و تأمل عمیق مطرح شده بود، از نظر من بی‌اساس است. وحی الهی، چون بارانی مبارک، هدایتی عمومی است که در تبلیغ، تشریع، حقایق و علوم مختلف نقش دارد. قرآن کریم می‌فرماید: وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ (المائدة: ٤٨)؛ «و ما این کتاب را به‌حق بر تو نازل کردیم، در حالی که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیشین و نگهبان آن‌هاست.» این آیه، جامعیت و حقانیت قرآن را نشان می‌دهد.

برخی گمان می‌کنند که عقل بشری چنان رشد کرده که نیازی به وحی ندارد. این ادعا، به نظرم، نه‌تنها نادرست، بلکه مضحک است. قرآن کریم می‌فرماید: وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (الإسراء: ٨٥)؛ «و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.» عقل بشر، هرچند ارزشمند، در برابر عظمت وحی، محدود است. عالمان دینی، جایگاه تبلیغ وحی را اشغال نکرده‌اند؛ ما آیات قرآن را حفظ می‌کنیم و بر اساس آن، به موعظه و تبلیغ می‌پردازیم.

نکته کلیدی: وحی الهی، فراتر از زمان و مکان، هدایتی جامع است که عالمان دینی، نه به‌عنوان جایگزین آن، بلکه به‌عنوان مبلغان آن، نقش واسطه‌ای در انتقال معارف دینی ایفا می‌کنند.

در کتاب «تفسیر هدی»، که به شبهات این‌گونه پاسخ داده‌ام، ضرورت عالم‌محوری را تبیین کرده‌ام. بدون مربی و استاد، انس با قرآن و فهم داده‌های علمی آن ممکن نیست. وحی، مانند بارانی است که با زمان و مکان خود متناسب است، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ (ق: ٩)؛ «و از آسمان آبی مبارک فرو فرستادیم و به‌وسیله آن باغ‌ها و دانه‌های دروکردنی رویاندیم.»

ادیان الهی، هرکدام دارای تشخص و وحدت شخصی هستند. شبهات درباره آن‌ها، از نادانی بشر سرچشده و نه از ذات ادیان. چنان‌که اگر دو ظرف، یکی پاک و دیگری نجس، پیش رویم باشد و من از آن بی‌خبر باشم، این جهل من است، نه اشکالی در ظرف‌ها. همچنین، عصمت و نبوت، از طریق معجزه و اعلام پیامبر اثبات می‌شود، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ (الأنعام: ١٠٩)؛ «بگو آیات تنها نزد خداست.»

نکته کلیدی: وحی، چون بارانی مبارک، با شرایط زمان و مکان هماهنگ است و شبهات درباره ادیان، ناشی از محدودیت معرفتی بشر است، نه نقصی در ذات ادیان.

جمع‌بندی بخش دوم

دفاع از نقش عالمان دینی و جامعیت وحی، از دغدغه‌های همیشگی‌ام بوده است. در برابر دیدگاه‌هایی که دین را از زندگی بشر حذف می‌کنند، استدلالم این است که وحی، چون نوری هدایتگر، همواره راهگشای انسان است و عالمان، مبلغان این نورند.

بخش سوم: چهارشنبه‌سوری، شادی و سنت

پیش از انقلاب، چهارشنبه‌سوری با شادی و شور برگزار می‌شد. مردان چادر بر سر می‌کردند، کاسه‌ای به دست می‌گرفتند و به میان مردم می‌آمدند. این مراسم، نه‌تنها شادی‌آفرین بود، بلکه برای مردم بعدی معنوی داشت؛ نذرشان ادا می‌شد، دعایشان مستجاب می‌گشت و بیمارانشان شفا می‌یافت. دولت نیز مزاحمتی برای این آیین نداشت و مردم با خیال آسوده به شادمانی می‌پرداختند.

اما برخی از عالمان دینی، با هرگونه شادی و آیینی چون چهارشنبه‌سوری مخالفت می‌کنند و این، به نظرم، زیان‌بار است. چنین رویکردی، گاه دین را در نظر مردم، به چهره‌ای خشک و مخالف شادی بدل می‌کند، گویی عالمان دینی تنها به گریه و عزا دعوت می‌کنند. این تصور، که گاه به کودتایی مخملی علیه دین تشبیه‌اش می‌کنم، به دین و دینداری آسیب می‌رساند.

نکته کلیدی: مخالفت برخی عالمان با شادی‌های مردمی مانند چهارشنبه‌سوری، چهره دین را مخدوش می‌کند و به بدبینی نسبت به دینداری دامن می‌زند.

گاه برخی می‌گویند چهارشنبه‌سوری با سر و صدا و شلوغی، مزاحمت ایجاد می‌کند. این انتقاد درست است، اما آیا مراسم عاشورا، با نعره‌ها و قمه‌زنی‌ها، چنین نیست؟ هر دو، اگر از عقلانیت دور شوند، آسیب‌زا هستند. به نظرم، ضرورت ندارد هر سنتی عقلانی باشد؛ برخی آیین‌ها، یادگارهایی کهن‌اند که شادی می‌آفرینند. اما آسیب‌های چهارشنبه‌سوری، از دو چیز سرچشده: نخست، منع مسئولین که مردم را حریص‌تر می‌کند؛ دوم، غیراستاندارد بودن وسایل آتش‌بازی. اگر در این سرزمین، موشک و بالگرد استاندارد می‌سازیم، چرا وسایل آتش‌بازی را استاندارد نکنیم؟ با تولید وسایل ایمن، می‌توان شادی را به مردم هدیه داد، بدون آنکه آسیبی به کسی برسد.

نکته کلیدی: آسیب‌های چهارشنبه‌سوری، ناشی از وسایل غیراستاندارد و سیاست‌های نادرست است؛ با استانداردسازی، می‌توان شادی را حفظ و آسیب‌ها را حذف کرد.

جمع‌بندی بخش سوم

چهارشنبه‌سوری، آیینی است که شادی و معنویت را در هم می‌آمیزد. به جای مخالفت با چنین سنت‌هایی، باید با عقلانیت و مدیریت صحیح، آن‌ها را به فرصتی برای انسجام اجتماعی بدل کرد.

بخش چهارم: در محضر عارف مصفایی

در جوانی، در محضر عارفی واصل به نام مرحوم مصفایی بودم. او انسانی نیکوکار، باصفا و دوست‌داشتنی بود. با اینکه در عرفان استادی برجسته بود، از دیگران می‌خواست مسائل شرعی‌شان را از من، که طلبه‌ای جوان بودم، بپرسند. می‌گفت: «من از فقه چیزی نمی‌دانم.» این تواضع و احترام او به علم فقه، برایم بسیار ارزشمند بود.

روزی فردی صاحب‌منصب نزدش آمد و گفت: «دخترم عقد کرده و سکه‌های طلایی نصیبش شده؛ راه مصرفش را بگویید.» مصفایی پاسخ داد: «به قم برو و کنار مدرسه فیضیه، به هر طلبه‌ای که از مدرسه بیرون آمد، سکه‌ای بده.» این پاسخ، نشان از شناخت عمیق او از نیازهای طلاب و قلب بزرگش داشت.

نکته کلیدی: مرحوم مصفایی با توصیه به کمک به طلاب، نشان داد که عرفان و فقه می‌توانند در خدمت خیر عمومی و حمایت از علم دینی هم‌افزا باشند.

مصفایی به من محبت ویژه‌ای داشت و حتی پیشنهاد داد دخترش را به من تزویج کند. اما من، که هجده‌ساله بودم و قلبم به طلبگی گره خورده بود، گفتم: «من درویش نیستم؛ کسوتم طلبگی است و باید به درس و بحثم بازگردم.» روزی دیگر، در حضور مرحوم سقازاده، که سخنرانی برجسته بود، مصفایی از من تعریف کرد. سقازاده با لبخند گفت: «حاج آقا، از او تعریف نکنید؛ طلبه هرگز درویش نمی‌شود!» این گفت‌وگو، نشان از تفاوت مسیر طلبگی و درویشی داشت، اما احترام متقابل میان ما برقرار بود.

جمع‌بندی بخش چهارم

محضر مرحوم مصفایی، برایم درس تواضع، احترام به علم و عشق به خیر عمومی بود. این تجربه، پیوند عرفان و فقه را در زندگی‌ام پررنگ کرد.

جمع‌بندی نهایی

این گفتگوهای صمیمی، روایت‌هایی از زندگی‌ام هستند که در آن‌ها، از زندان تا محضر عارفان، از نقد اندیشه‌ها تا دفاع از سنت‌های مردمی، همگی در هم تنیده‌اند. این خاطرات، نه‌تنها بازتاب تجربه‌های شخصی‌ام، بلکه دعوتی‌اند به تأمل در پیوند دین، فرهنگ و عقلانیت. امیدوارم این روایت‌ها، نوری بر مسیر حقیقت‌جویان بیفکند.

با نظارت صادق خادمی

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)