متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1179
مقدمه
این مجموعه، روایتهایی است از زندگی و تجربیاتم که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، این خاطرات را با جزئیات و صمیمیتی که شایسته آنهاست، برای شما بازگو میکنم. این روایتها نهتنها شرح زندگی من، بلکه تأملی است بر عمق معرفت دینی، مسئولیت اجتماعی و تعهد معنوی که همواره تلاش کردهام در مسیر آن گام بردارم. هر بخش از این گفتگوها، پنجرهای است به سوی تجربههای زیستهام، از تعامل با علمای گذشته تا مدیریت چالشهای اجتماعی در اوایل انقلاب، از حمایت از محرومان تا نقد رویههای ناکارآمد در علم دینی. امیدوارم این روایتها، شما را به تأمل در معنای حقیقی دینداری و خدمت به خلق خدا دعوت کند.
بخش اول: تأملاتی از گذشته
خاطرهای از علمای پیشین
، روزگاری که با علمای گذشته همنشین بودم، حالوهوای آنها را از نزدیک لمس کردم. آنها مردانی بودند که گاه دغدغههایشان نه در علم و دانش، که در امور روزمرهای چون قلیانکشیدن خلاصه میشد. ، در مجالسی که برگزار میشد، اولویت قلیانکشیدن را به کسی میدادند که پول بیشتری پرداخته بود. این صحنهها، برایم نشانهای بود از نفوذ ملاحظات مادی در برخی رفتارهای مذهبی آن زمان. با این حال، اعتقاد دارم که ما از نظر ایمانی از آن نسل پیشی گرفتهایم. چنان ایمانی که میتوانیم در عالم قبر و برزخ، به پرسشهای اعتقادی پاسخ دهیم، بیآنکه دچار تردید شویم.
نکته کلیدی: فقدان رقابت علمی در میان علمای گذشته، نشانهای از محدودیتهای آن دوره بود. تأکید بر مسائل مادی، مانند اولویت در قلیانکشیدن، نشاندهنده نیاز به بازنگری در رویکردهای دینی است.
میرزا ابوالفضل و صلواتهای پولی
شخصی به نام میرزا ابوالفضل، مردی بلندقامت از شهر قم، که در مجالس ختم حضور مییافت و با صدای بلند صلوات نثار علما میکرد. او برای هر عالم، القابی خاص به کار میبرد و از مردم تقاضای صلوات میکرد. روزی از او پرسیدم: «بر چه اساسی این القاب را انتخاب میکنی؟» پاسخش ساده و صریح بود: «هر که پول بیشتری بدهد، القاب بیشتری نصیبش میشود.» این پاسخ، مرا به فکر فرو برد که چگونه حتی در امور معنوی، مسائل مادی رخنه کرده بود.
نکته کلیدی: نفوذ ملاحظات مادی در رسوم مذهبی، مانند صلواتفرستادن میرزا ابوالفضل، نقدی است بر انحراف از معنویت اصیل.
بخش دوم: مدیریت در روزهای انقلاب
نقش من در اوایل انقلاب
در اوایل انقلاب، هنگامی که حوزه علمیه تعطیل شده بود، مسئولیتهایی بر دوشم نهاده شد. با حدود چهل تا پنجاه نفر از عالمان معاشرت داشتم و در شهر، چهرهای شناختهشده بودم. مردم مرا میشناختند و با من همسخن میشدند. مانند نگینی بر انگشتری شهر میدرخشیدم و این جایگاه، به من فرصتی داد تا در خدمت مردم باشم. به طلاب گفتم: «باید ساعتی را به درسخواندن اختصاص دهید تا طلبگیمان در این شرایط بحرانی حرام نشود.» سپس آنها را به ادارات گماردم تا به مردم خدمت کنند.
توصیهام به طلاب این بود: «به مردم بهشت را هدیه کنید و در اندیشه مجازات کسی نباشید. جهنم را تعطیل بدانید و تنها به حل مشکلات مردم بیندیشید.» خودم نیز به ادارات سر میزدم، نیم ساعتی میماندم و به مسائل مردم رسیدگی میکردم. این آیه در ذهنم بود: وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ (قرآن کریم، البقرة: ٢٥)؛ «به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، بشارت ده که برایشان باغهایی است که از زیر آنها جویها روان است.»
نکته کلیدی: خدمترسانی به مردم و هدیهدادن بهشت به آنها، رویکردی رحمتمحور است که با تعالیم قرآنی همخوانی دارد.
کمک به محرومان
روزی به کمیته سر زدم. مقداری تریاک همراه داشتم و به معتادانی که خمار بودند، میدادم تا حالشان بهتر شود. از آنها خواستم این موضوع را پنهان نگه دارند، هرچند همه از آن آگاه بودند. معتادان به من علاقهمند شده بودند و پیش از آمدنم، سر و صدا میکردند که «حاج آقا نیامده است؟» با این حال، از من حساب میبردند و احترامم میکردند. این تعادل میان محبت و اقتدار، به من آموخت که دین باید با مهربانی و خدمت به مردم اجرا شود.
نکته کلیدی: محبت و اقتدار در تعامل با اقشار محروم، کلید جلب اعتماد و گسترش دینداری در جامعه است.
حمایت از یک زن زندانی
زنی را به جرم فساد دستگیر کرده بودند. او از مأموران میخواست فرزند کوچکش را از روستا بیاورند، زیرا کودکش تنها بود و میترسید. مأموران به دلیل محدودیتهای شرعی و قانونی، نتوانستند این کار را انجام دهند. او با من درددل کرد و از بیتوجهی مأموران گلهمند بود. از او خواستم ضامنی معرفی کند تا فرزندش را بیاورد، اما کسی را نداشت. خودم ضامنش شدم. برخی طلاب میخندیدند و میگفتند او بازنمیگردد، اما او با فرزندش بازگشت و گفت: «شما از من حمایت کردید، من هم آبروی شما را حفظ میکنم.» او فقر را دلیل بزهکاریاش دانست. اسباب ازدواجش را فراهم کردم، زیرا باور داشتم که فقر، ریشه بسیاری از گناهان است.
این آیه را به یاد آوردم: وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (قرآن کریم، الأنعام: ١٦٤)؛ «هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد.» اگر فقر، کسی را به گناه وادارد، مسئول بیتوجه به فقرا، حق سرزنش او را ندارد.
نکته کلیدی: فقر، ریشه بسیاری از بزهکاریهاست و حمایت از محرومان، وظیفهای دینی است که با عدالت قرآنی همخوانی دارد.
بخش سوم: جایگاه اجتماعی و چالشهای سیاسی
مدیریت با اقتدار
در آن روزها، جایگاهم در شهر چنان بود که از مقام استاندار نیز فراتر میرفت. شاهانه مدیریت میکردم و دستور میدادم. مقامات محلی از دخالت در امورم پرهیز میکردند و به دیگران میگفتند: «با خودشان صحبت کنید.» این استقلال، به من اجازه داد تا با اقتدار، به مسائل شهر رسیدگی کنم. گروهی از مخالفان، سازمان جهاد را اشغال کرده بودند و دست به فساد میزدند. دستور دادم تصویر بزرگی را که نصب کرده بودند، بردارند و همگی را دستگیر کنند. اگر مقاومت کردند، با قاطعیت با آنها برخورد شود. آنها تسلیم شدند و این اقدام، نظم را به شهر بازگرداند.
نکته کلیدی: اقتدار در مدیریت، همراه با عدالت و خدمترسانی، میتواند نظم و اعتماد را به جامعه بازگرداند.
برخورد با یک زندانی
شبی که با خانواده مشغول خوردن شام بودیم، زنی با فرزندانش به خانهام آمد. گفتند پدرشان به جرم توزیع تریاک دستگیر شده است. او را به خانه آوردم و با هم شام خوردیم. از او پرسیدم: «کارت چیست؟» گفت: «تریاک توزیع میکنم، اما برای شخص دیگری کار میکنم.» فرزندانش نیز در این کار دخیل بودند. به او پیشنهاد دادم معاونم شود و از او خواستم توزیعکنندگان اصلی را معرفی کند. او شخصی را در بجنورد معرفی کرد. دستور دادم خانهاش را از مواد غذایی پر کنند و گفتم: «اعتياد دروغ است، گوشت و پسته بخورید تا حالتان بهتر شود.» این اقدام، او را به مسیر درست هدایت کرد.
نکته کلیدی: اصلاح بزهکاران از طریق اعتماد و حمایت، مؤثرتر از مجازات است.
بخش چهارم: نقد علم دینی و رفتار عالمان
تناقض در گفتار و رفتار
عالمی در نماز جمعه از گرسنگی در شعب ابوطالب سخن گفت، در حالی که ناهارمان چلوکباب بود. به او گفتم: «چگونه از گرسنگی سخن میگویی، در حالی که اینگونه زندگی میکنی؟» شرم داشتم از گفتن سخنانی که با رفتارم سازگار نباشد. این آیه را به یاد آوردم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (قرآن کریم، الصف: ٢)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟»
نکته کلیدی: تناقض میان گفتار و رفتار عالمان، به اعتبار دین آسیب میزند.
ناکارآمدی علم دینی
باور دارم که ناآگاهی برخی از دستاندرکاران، دلیل اصلی ناکامی در معرفی دین به مردم است. علم دینی که در حوزهها تدریس میشود، گاه از واقعیتهای جامعه دور است و در عمل کارآمد نیست. این علم، باید با نیازهای مردم پیوند بخورد تا اثرگذار باشد.
نکته کلیدی: علم دینی باید با نیازهای عملی جامعه هماهنگ شود تا در هدایت مردم مؤثر باشد.
بخش پنجم: کودکی و طلبگی
خاطرهای از کودکی
کودکیام را در محلهای گذراندم که مردمانش جوانمرد و عیار بودند. عاشق این منش بودم و با خود میاندیشیدم که اگر عیاران اینگونهاند، عالمان دینی چه بزرگی باید داشته باشند. با شوق به حوزه علمیه رفتم و از عالمان خواستم طلبگی را به من بیاموزند. ابتدا مرا به دلیل کودکیام تمسخر کردند، اما من با سرعت کتب حوزوی را خواندم. جلد دوم کفایه را میخواندم و جلد اول را تدریس میکردم. طلاب میگفتند در کلاس من بهتر میفهمند.
نکته کلیدی: اشتیاق به یادگیری و پشتکار در طلبگی، میتواند موانع سنتی را کنار بزند.
نقد ساختار حوزه
با وجود استعدادم، از تدریس استادم راضی نبودم و مطالعه شخصی را مؤثرتر مییافتم. اما شرکت در کلاسها اجباری بود. امروز هم گاه در مسائل اجتماعی، از عیاران تقلید میکنیم، گویی طلبگیمان بیفایده بوده است. علم بدون صفا و صراحت، ارزشی ندارد.
نکته کلیدی: علم دینی بدون اخلاص و صراحت، نمیتواند در خدمت جامعه باشد.
جمعبندی
این گفتگوها، روایت زندگیام است که با عشق به دین و خدمت به مردم شکل گرفته است. از کودکی پرشور در محلههای عیاری تا روزهایی که با اقتدار و محبت، به مردم خدمت کردم، همواره باور داشتم که دین باید با عمل و اخلاص به جامعه عرضه شود. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در معنای حقیقی دینداری: علمی که با خدمت و محبت پیوند خورده و قلبی که برای مردم میتپد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!