متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1195
مقدمه
این خاطرات، روایتهایی از زندگی من هستند که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، در این مجموعه، آنها را با جزئیات و تأمل بیشتری بازگو میکنم تا شما را به دنیای تجارب معنوی، علمی و انسانیام ببرم. این روایتها نهتنها شرح زندگی شخصی من، بلکه بازتابی از عمق معرفت، تعهد به معنویت و تلاش برای ترویج فرهنگ و اخلاق اسلامی است. هر بخش، پنجرهای است به سوی لحظههایی که مرا ساختهاند و درسهایی که از آنها آموختهام.
بخش اول: کودکی هوشیار و ذکر خفی والد
، در دوران کودکی، هوشیار و کنجکاو بودم. عالم و آدم را با دقت میپاییدم و از هیچ جزئیاتی غافل نمیماندم. شبها، پدر مرحومم را میدیدم که ذکر «لا إله إلا الله» بر لب داشت. این ذکر، همراه همیشگی او بود، چه در بیداری و چه در خواب. تخلق به این ذکر در بیداری، کاری بس دشوار است، اما او با اخلاصی عمیق، این ذکر را بخشی از وجودش کرده بود.
این ذکر، نشانهای از عمق معنوی پدرم بود که مرا از همان کودکی به سوی تأمل در معارف الهی سوق داد. این تجربه، بذر تعهد معنوی را در وجودم کاشت و مرا به سوی مسیری هدایت کرد که در آن، معنویت بر مادیات مقدم است.
بخش دوم: پیگیری معارف قرآنی و چالشهای زندگی
هرچند از بازگو کردن برخی مسائل اکراه دارم، اما وظیفه خود میدانم که آنها را با شما در میان بگذارم. وقتی انسان در مسیر قرآن کریم گام برمیدارد و در جستجوی معارف آن یا تبلیغش باشد، گاه از امور روزمره زندگی بازمیماند. در گذشته، وضعیت اقتصادی خانوادهام چندان سامانیافته نبود. زندگیمان شبیه مهاجران بود، با دشواریها و تنگناهایی که ما را به استقامت و توکل وامیداشت.
، همسر یکی از طلاب به خانمی توصیه کرده بود که شوهرش را از شرکت در درسهایم بازدارد، چرا که موضوع درس، موسیقی بود و او معتقد بود چنین درسهایی، طلبه را از منبر و تبلیغ بازمیدارد و وضعیت اقتصادی خانواده را به بحران میکشاند. از نظر برخی، دستمزد طلبگی مانند نان گدایی است که باید از مردم تأمین شود. این دیدگاه، مرا به تأمل واداشت که چگونه برخی، تبلیغ دین را به کسب معاش وابسته میدانند، حال آنکه رزق از آسمان نازل نمیشود، بلکه از اخلاص و تلاش در راه خدا به دست میآید.
بخش سوم: آگاهی خداوند و نقد برداشتهای نادرست
خداوند به خفیات و اسرار درون انسان آگاه است، چرا که ظاهر را نمیتوان پنهان کرد. در قرآن کریم آمده است:
لَوْ تَكَاشَفْتُمْ لَمَا تَدَافَنْتُمْ
اگر یکدیگر را کشف کنید، هرگز نمیتوانید آن را دفن کنید (قرآن کریم، سوره تکاثر). این آیه بر شفافیت حقیقت در برابر خداوند و ناپایداری تلاش برای پنهانسازی باطن دلالت دارد. امری که مکشوف است، دفنبردار نیست.
با این حال، برخی برداشتهای نادرست از احکام شرعی، مرا به شگفتی وامیدارد. مثلاً، در احکام آمده که قبر باید چهار وجب پهن باشد، اما برخی به اشتباه «پهن» را «پِهِن» فرض کردهاند. یا دستور داده شده که چهار گوشه تابوت را با دست بگیرند، اما خوانندهای «گوشه» را «کوسه» (بیمو) خوانده و تصور کرده کسانی که تابوت را حمل میکنند، باید بیمو باشند. این سوءتفاهمها، نشاندهنده ضعف در فهم دقیق متون دینی و ضرورت آموزش صحیح است.
بخش چهارم: شکر نعمت و نقد اذکار قساوتزا
قرآن کریم میفرماید:
فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
پس نعمتهای خدا را یاد کنید و در زمین به فساد مفسدانه رفتار نکنید (قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۷۴). این آیه، ما را به شکر نعمت و پرهیز از فساد دعوت میکند. اما برخی اذکار، اگر بدون توجه و بیشازحد گفته شوند، به قساوت قلب منجر میشوند. ذکر گفتن و به در و دیوار زدن، اگر از سر اخلاص نباشد، کاری نادرست است.
عارفی را که بسیار خوشخوراک بود. او شغل خاصی نداشت، اما انسان خوبی بود. از بازاریان پول میگرفت و به فقرا میداد. گاه به خانهها سر میزد و اگر شرایط مناسب بود، زنان را صیغه میکرد. این کار، بهنوعی شغل دوم او محسوب میشد. به خانه ما هم رفتوآمد داشت و با تسبیحی که همیشه در دست داشت، نماز و مستحبات را بهخوبی ادا میکرد. یک بار، برای انتخاب آبلیمو یا آبغوره با غذایش، استخاره کرد! این رفتار، مرا به فکر واداشت که چگونه برخی، ابزارهای معنوی را در امور پیشپاافتاده به کار میبرند.
یک شب، قرار شد با هم به مسجد جمکران برویم. در گذشته، هرگاه خسته بودم و توان انجام کار مفیدی نداشتم، به جمکران میرفتم و تنها دغدغهام درس و بحث بود. اما امروزه، گرفتاریها امانم را بریدهاند. در مسیر جمکران، در اتوبوس، او رو به من کرد و گفت: «حاجآقا! اجازه میدهید امشب خانمی را به خانه بیاورم؟ منظورم آن خانم در عقب اتوبوس است.» با تعجب گفتم: «تو جلوی اتوبوس کنار من نشستهای، چگونه او را دیدی؟» او پاسخ داد: «من در این کار تخصص دارم.» من با قاطعیت مخالفت کردم و گفتم: «این کارها در خانه ما جایی ندارد.» پس از آن، به او بیاعتنایی کردم و او متوجه ناراحتیام شد.
او سپس گفت: «گمشده من امام زمان است و در جستجوی او هستم.» این ادعا، با رفتارش در تضاد بود. چگونه کسی که در پی امام زمان است، چنین پیشنهاداتی میدهد؟ این تجربه، مرا به این باور رساند که رفتارهای ناپسند، حتی اگر با ادعاهای معنوی همراه باشند، فساد است. مردم به سادگی به چنین افرادی اعتماد میکنند و از آنها الگو میگیرند، و این خطرناک است.
بخش پنجم: منزل گذرا و تأمل در مالکیت
روزی از کلاس درس بازگشتم و اعلامیه فوتی را بر درب حیاط دیدم. آن اعلامیه، مربوط به صاحبخانه قبلیمان بود. ساکنان محله او را میشناختند و برای فاتحه و صلوات، این اعلامیه را نصب کرده بودند. من مردم را فراخواندم و گفتم: «این خانم، صاحب قبلی این خانه بود. ما مالکان همیشگی این خانه نیستیم.» بارها گفتهام که در روز قیامت، از ما میپرسند: «ای انسانها! بر روی زمین چه کردید؟» ما پاسخ میدهیم: «این خانه مال صدها نفر است. خدا مالک آن است و دیگران نیز سهمی دارند.» برخی شاید مالکیت را انکار کنند، اما حقیقت این است که زمین، تکه خاکی بیش نیست با مالکان بسیار.
خاک خانه ما، پاک و مقدس است، چرا که در گذشته قبرستان نبود، بلکه باغی سرسبز بود. وقتی طلاب و دوستان به خانهمان آمدند، به دلیل کمبود فضا به طبقه پایین رفتیم. این خاک، صفا و روشنی دارد، چرا که مردهای در آن دفن نشده است. اما در حقیقت، تمام زمینها حاوی اجساد هستند. زمینی صد متری، شاید مالکان بیشماری داشته باشد.
بخش ششم: قداست عالمان و الگوگیری از گذشتگان
مرحوم شیخ عباس قمی، انسانی موفق و قديس بود. او کتاب مفاتیحالجنان را تألیف کرد که از نظر مخاطبان، گاه از قرآن کریم هم پیشی گرفته است. در حرمها، قرآنها دستنخوردهاند، اما مفاتیحها پاره و استفادهشدهاند. این نشاندهنده تأثیر عمیق او بر مردم است. پسرش نیز واعظی برجسته بود. ، در کودکی، او در تکیهای سخنرانی میکرد و میگفت: «پدرم به باد امر میکند و باد میایستد، اما من چنین توانی ندارم.» این تواضع، مرا به شگفتی آورد.
شیخ عباس قمی، از نظر علمی متکلمی معمولی بود، اما قداست و تخلق به قرآن و روایات، او را ممتاز کرد. یک شب در خواب دید که گوشت مرده میخورد. نزد حاج شیخ حائری رفت تا خوابش را تعبیر کند، اما به نتیجه نرسیدند. شیخ حائری، انسانی نیکوکار بود که از خرید ثابت از یک دکان پرهیز میکرد تا دکاندار اجناس بیکیفیت به دیگران نفروشد. این دقت در عدالت، مرا تحت تأثیر قرار داد.
عالمی را میشناختم که قسم میخورد انسان خوبی است و گناه نمیکند. او سجادهاش همیشه گسترده بود و در حوزه تدریس میکرد. اما به مقدسنماها بد میگفت و آنها را تمسخر میکرد. وقتی اعتراض کردم، گفت: «من خودم قداست دارم و آنها حقهبازند.» این تنگنظری، مرا به تأمل واداشت. راههای رسیدن به معصومین بسیار است، اما برخی تنها مسیر خود را معتبر میدانند. حتی کافری با اخلاق نیکو، ممکن است روزی هدایت شود. تنگنظری، خطر گرایش به کفر را در پی دارد.
بخش هفتم: سادگی پیامبر و مستی در سلوک
پیامبر اکرم (ص) با اعمالی ساده چون غسل و نماز، الگویی برای معنویت ارائه داد. عایشه نقل میکند که پیامبر آب باقیمانده غسل را به او داد. این سادگی و صمیمیت، مرا به شگفتی میآورد. خوبان در سلوک، مست و سرخوشاند و این مستی، لازمه راه الهی است. من خود را فاقد جایگاه خاصی میدانم، اما اگر با رجال سیاسی مقایسه شوم، انرژی بیشتری در راه علم و معنویت صرف میکنم.
جمعبندی
این خاطرات، بازتابی از زندگیام در مسیر علم و معنویت است. از کودکی هوشیار تا تأمل در ذکر خفی پدرم، از چالشهای اقتصادی تا نقد رفتارهای ناپسند برخی عارفنماها، همگی درسهایی برایم داشتند. قرآن کریم و سیره پیامبر (ص)، چراغ راهم بودهاند. عالمان قديس چون شیخ عباس قمی و شیخ حائری، با سادگی و اخلاصشان، مرا به سوی نیکی هدایت کردند. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در معنویت، اخلاق و علم، تا شاید راهی به سوی حقیقت بیابیم.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!