گفتگوهای صمیمی 1307

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 1307

مقدمه

سال‌ها پیش، در خلال درس‌گفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگی و تأملاتم اشاره می‌کردم. این خاطرات، که گاه به‌صورت گذرا در میان سخنانم بیان می‌شدند، اکنون فرصتی یافته‌اند تا به‌گونه‌ای مفصل‌تر و منسجم‌تر روایت شوند. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، می‌کوشم شما را به دنیای تجارب و تأملاتم ببرم؛ جهانی که در آن، عرفان، شریعت، و کنجکاوی فطری انسان در هم تنیده‌اند. آنچه پیش‌رو دارید، روایتی است از دو محور بنیادین: تمایز عرفان حقیقی از عرفان ظاهری و فطرت علم‌طلب انسان، که هر دو از دغدغه‌های همیشگی‌ام در مسیر معرفت و معنویت بوده‌اند.

بخش اول: عرفان حقیقی در پرتو شریعت

روزی در بیمارستان، با عارفی روبه‌رو شدم که مرشد بود و چهره‌ای ملکوتی داشت. او باوقار و متین بود و همه به او احترام می‌گذاشتند. زنان و مردان به سویش می‌شتافتند و دستش را می‌بوسیدند. این صحنه مرا آزرد، نه از سر حسد، بلکه از آن‌رو که لمس نامحرم، حتی با نیت پاک، در شریعت ما جایز نیست. به او گفتم: «حاج‌آقا، بهتر است دستتان را بپوشانید تا این زنان، که نامحرم‌اند، آن را نبوسند و از نظر شرعی اشکالی پیش نیاید.» پاسخ او مرا شگفت‌زده کرد. گفت: «در من هیچ خواهش نفسانی نیست.» گفتم: «شریعت به ما آموخته که لمس نامحرم، چه زنده و چه مرده، حرام است، و این حکم ربطی به وجود یا نبود شهوت ندارد.» اما او سخنم را نپذیرفت و بر نظر خود پافشاری کرد.

این ماجرا مرا به تأمل واداشت. عرفان حقیقی چیست؟ آیا دانستن اصطلاحات عرفانی و داشتن چهره‌ای ملکوتی کافی است؟ به گمانم، عرفان حقیقی آن است که با شریعت هم‌نوا باشد، نه آنکه خود را از آن بی‌نیاز بداند. شریعت، چون چراغی است که مسیر را روشن می‌کند، و عرفان بدون آن، جز گمراهی نیست. گاه دیده‌ام کسانی را که به نام عرفان، احکام شرعی را نادیده می‌گیرند و گمان می‌کنند با ادعای پاکی دل، از چارچوب‌های شریعت معاف‌اند. اما حقیقت این است که عرفان، در ذات خود، دوری از معصیت است. اگر فقیهی به استثنایی فتوا دهد، مانند آنچه برای پزشکان در شرایط خاص جایز شمرده شده، آنگاه سخن دیگری است. اما نمی‌توان از منظر عرفان فتوا داد. فتوا، تنها از دریچه شریعت صادر می‌شود.

نکته کلیدی: عرفان حقیقی با شریعت پیوندی ناگسستنی دارد. نادیده گرفتن احکام شرعی به بهانه پاکی دل، عرفان را به ظاهری تهی بدل می‌کند.

این تجربه مرا به این باور رساند که قضاوت بر اساس ظواهر، چون سیمای ملکوتی یا احترام عمومی، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. عارف حقیقی کسی است که در عمل به شریعت پیشگام است، نه آنکه به بهانه عرفان، خود را از آن مستثنی بداند. شریعت، معیار سنجش عرفان است، و بدون آن، عرفان جز پوسته‌ای خالی نیست.

قرآن کریم می‌فرماید: وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا (و کیست که در دین‌داری نیکوتر باشد از کسی که خود را به خدا تسلیم کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم یکتاپرست پیروی کرده است؟) (سوره نساء، آیه ۱۲۵). این آیه به ما می‌آموزد که تسلیم در برابر احکام الهی، جوهره دین‌داری و عرفان حقیقی است.

بخش دوم: فطرت علم‌طلب انسان

به یاد دارم کودکی‌ام را، زمانی که ذهنم پر از پرسش‌هایی بود که پاسخشان را نمی‌دانستم، اما کنجکاوی‌ام مرا به سوی دانستن می‌کشاند. خانه‌مان حیاطی وسیع داشت با حوضی بزرگ در میانش. من، که کودکی سه‌ساله بودم، دور حوض راه می‌رفتم و به این می‌اندیشیدم که اموات چگونه در قبر نفس می‌کشند. دیده بودم که مردگان را در قبر می‌گذارند و خاک بر آن‌ها می‌ریزند. با خود می‌گفتم: «چگونه در آن تاریکی و تنگنا نفس می‌کشند؟ آیا خفه نمی‌شوند؟» نمی‌دانستم که مرگ، پایان تنفس است، اما این پرسش، نشان از کنجکاوی ذاتی‌ام داشت.

پرسش دیگرم درباره رادیو بود. در آن زمان، تهران هنوز برق نداشت، و پدرم تنها کسی بود که رادیویی داشت و اخبار را از آن می‌شنید. من صدای زن و مردی را که از رادیو سخن می‌گفتند می‌شنیدم و شگفت‌زده بودم. وقتی تنها می‌ماندم، صندلی‌ای را که برای روضه‌خوانی در خانه بود کنار رادیو می‌گذاشتم، پشت دستگاه را نگاه می‌کردم و می‌خواستم ببینم این آدم‌ها کجا هستند و چگونه در این جعبه کوچک جا گرفته‌اند. گاه رادیو را روشن می‌کردم تا شاید آن‌ها را ببینم، اما جز صدای آن‌ها چیزی نمی‌یافتم.

سومین پرسشم درباره سکه‌های فلزی بود. وقتی سکه‌ها را بر زمین می‌ریختم، صدایی دل‌انگیز تولید می‌کردند. با خود می‌گفتم: «این سکه‌ها با آهن چه تفاوتی دارند؟ چرا یکی پول است و دیگری نه؟» این پرسش‌ها، که شاید امروز ساده به نظر آیند، در کودکی‌ام جهانی از شگفتی را پیش رویم گشوده بودند.

نکته کلیدی: کنجکاوی فطری انسان، به‌ویژه در کودکی، نشان از حب علم در نهاد آدمی دارد. این فطرت، اگر در مسیر معرفت الهی هدایت شود، به رشد علمی و معنوی منجر می‌شود.

این خاطرات کودکی‌ام نشان می‌دهند که انسان از همان آغاز، دوست‌دار دانستن است. اما همه انسان‌ها یکسان نیستند. برخی ذاتاً کنجکاو و علم‌طلب‌اند، و برخی دیگر بی‌تفاوت از کنار پرسش‌ها می‌گذرند. این تفاوت، از تنوع خلقت است، اما آنچه مهم است، پرورش این فطرت علم‌طلب در مسیر درست است. حدیثی از پیامبر اکرم (ص) است که می‌فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» (طلب علم بر هر مسلمانی واجب است). این حدیث، به ما یادآور می‌شود که علم‌طلبی، نه تنها فطری است، بلکه وظیفه‌ای الهی است که باید در راه معرفت و تقوا به کار گرفته شود.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، که از دل درس‌گفتارهایم برآمده‌اند، دو حقیقت بنیادین را پیش روی ما می‌گذارند: نخست، عرفان حقیقی، که تنها در سایه شریعت معنا می‌یابد، و دوم، فطرت علم‌طلب انسان، که چون گوهری در نهاد او نهفته است. تجربه‌ام در بیمارستان، مرا به این باور رساند که عرفان بدون شریعت، جز ظاهری فریبنده نیست. شریعت، چون ریسمانی است که سالک را به سوی حقیقت هدایت می‌کند، و عارف حقیقی کسی است که در این مسیر، از معصیت دور می‌ماند. از سوی دیگر، تأملات کودکی‌ام نشان داد که انسان، از همان آغاز، تشنه دانستن است. این تشنگی، اگر به سوی معارف الهی هدایت شود، می‌تواند او را به قله‌های معرفت برساند.

این خاطرات، دعوتی است به بازنگری در مسیر عرفانی و علمی‌مان. عرفان حقیقی، در گرو التزام به شریعت است، و علم‌طلبی فطری، نیازمند هدایت به سوی حقیقت. امید دارم که این روایت‌ها، شما را به تأمل در این دو حقیقت وامی‌دارد و چراغی فرا راهتان باشد در مسیر معرفت و معنویت.

با نظارت صادق خادمی

 

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)