متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1357
مقدمه
سالها پیش، در خلال درسگفتارهایم، گاه سخنانی از دل برمیخاست که چکیدهای از تجربهها و تأملاتم بود. این گفتارها، که گاه بهصورت گذرا در میان درسهایم بیان میشد، اکنون فرصتی یافته تا به شکلی منسجم و با عمقی بیشتر پیش روی شما قرار گیرد. در این مجموعه، که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، میکوشم شما را به لحظههایی از زندگیام ببرم که در آنها، حکمت، عرفان، و تأملات اجتماعی در هم آمیختهاند. این خاطرات، روایتهایی هستند از زیستن در مسیر حقیقت، از عشق و معرفت، و از تلاش برای پیوند دادن علم و معنویت در جهانی که گاه از این دو دور افتاده است.
بخش اول: نفحات عشق و وحدت انسانی
روزگاری در محضر عالمی فرزانه، درسهایی میآموختم که بیش از کتابها، از نفس و جان استاد برمیخاست. او سخن میگفت و من درمییافتم که چگونه نفوس انسانها در تلاقی با یکدیگر، خلقوخو، حرارت، و حتی رنگ و بوی هم را میگیرند. این تبادل، گویی جانی تازه به کالبد روابط میدمد. در زندگی زناشویی، این نفحات نفسانی است که زن و شوهر را به وحدت و یگانگی میرساند. قرآن کریم میفرماید: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا (روم: 21)؛ یعنی «و از نشانههای او این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا به آنها آرامش یابید». این آرامش، میوه عشقی است که از دل برمیخیزد و در آن، دو روح به هم نزدیک میشوند، گویی یکی میگردند.
اما افسوس که در روزگار ما، عشق در زندگیها کمرنگ شده است. زوجها به جای دلبستن به یکدیگر، به فروعات زندگی وابستهاند؛ به مال و منال، به عنوان و شهرت. زن به فکر پول است و مرد به دنبال نام. عشق، که باید اصل باشد، فرع شده و جای آن را تمنیات مادی گرفته است. اینجاست که میبینیم زندگیها با یک تلنگر از هم میپاشد، چرا که بنیانش بر عشق استوار نیست. اگر عشق باشد، حتی طلاق هم نمیتواند پیوند دلها را بگسلد. قرآن کریم باز میفرماید: وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً (روم: 21)؛ یعنی «و میان شما مودت و رحمت قرار داد». این مودت است که زندگی را پایدار میکند، نه وابستگیهای مادی.
در روابط عاشقانه، چه میان زن و شوهر، چه استاد و شاگرد، یا حتی دو دوست، این عشق است که رنگ و بوی آدمی را دگرگون میکند. گویی عاشق و معشوق، خلقوخو و حتی ظاهر یکدیگر را میگیرند. لباسشان، نگاهشان، و حتی راهرفتنشان به هم شبیه میشود. این قرب و یگانگی، میوه عشقی است که از جان برمیخیزد و به جان مینشیند. قرآن کریم میفرماید: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق: 16)؛ یعنی «و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم». این قرب الهی، سرچشمه هر عشق حقیقی است که انسانها را به هم پیوند میدهد.
بخش دوم: در محضر عالمی فرزانه
زمانی در محضر عالمی بزرگ، ساعاتی طولانی به درس مینشستم. او شش، هفت ساعت سخن میگفت، اما گویی تمام درس در سه، چهار خط خلاصه میشد. چنان عمقی در کلامش بود که کتابها و نوشتهها را در برابرش ناچیز میدیدم. یک بار هوس کردم آنچه میگوید را یادداشت کنم. قلم به دست گرفتم، اما او متوجه شد و با مهربانی گفت: «نه، نه، خودم مینویسم. تو به درس نگاه کن، به من نگاه کن.» این سخن، درس بزرگی بود. گویی میخواست بگوید که علم، در حضور قلب و توجه به استاد است، نه در قلم و کاغذ. قرآن کریم میفرماید: وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا (طه: 114)؛ یعنی «و بگو پروردگارا، بر علم من بیفزا». این افزودن علم، در گرو دلسپردن به حقیقت است.
من در تمام عمرم، هرگز قلم به دست نگرفتم تا از دیگران نقل کنم. معتقد بودم که حقیقت، خود راهش را به سوی ما میگشاید. چهل، پنجاه سال پیش، روایاتی را از حفظ مینوشتم، اما چون یادداشت نمیکردم، گاه بخشهایی از آنها از ذهنم میگریخت. این ماهیت عشق است؛ عشق به علم، به استاد، به حقیقت. آنقدر تنگاتنگ میشود که به وحدت میرسد. گویی شاگرد و استاد، در این مسیر، یکی میشوند.
بخش سوم: عشق در برابر شهوت
در درسگفتارهایم، گاه سخن از عشق و شهوت میرفت. عشق، مرتبهای والاست که انسان را به معشوق نزدیک میکند، اما شهوت، مرتبهای نازل است که گاه انسان را به سوی حیوانیت میکشاند. یک بار گفتم: اگر مردی پس از انزال، از همسرش بیزار شود یا بیتفاوت گردد، او عاشق نیست، بلکه شهوتی است. اما اگر محبتش پس از آن لحظه نیز پابرجا بماند، این عشق است. این محبت، نشانه جوانمردی است. مردی که زن و فرزندانش را دوست ندارد، جوانمردیاش ناقص است. قرآن کریم میفرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره: 165)؛ یعنی «و کسانی که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا شدیدتر است». این محبت الهی است که عشق حقیقی را در دلها میکارد.
عشق، مراتب دارد. گاه در باتلاق شهوت میماند، گاه به ییلاق محبت میرسد، و گاه به قشلاق عشق به دین و پروردگار. این عشق، پایان ندارد. حتی در جنتاللقا نیز ادامه مییابد. قرآن کریم میفرماید: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (حجر: 98)؛ یعنی «پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی و از سجدهکنندگان باش». این تسبیح و سجده، نشانه عشقی است که هرگز تمام نمیشود.
بخش چهارم: فلسفه و ادبیات در خدمت حقیقت
در درسگفتارهایم، بارها از ضرورت فلسفه در ادبیات سخن گفتم. بدون فلسفه، نمیتوان درست سخن گفت. ادبیات ما، گاه عامیانه شده، چون از فلسفه تهی است. اگر بخواهی از «زیاد» بگویی، باید بدانی از کمیت سخن میگویی. اگر از «شدت» بگویی، باید بدانی از کیفیت حرف میزنی. این قوانین فلسفی است که سخن را استوار میکند. قرآن کریم میفرماید: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (نساء: 82)؛ یعنی «آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟». این تدبر، نیازمند فلسفه و منطق است.
روزی در جمع شاگردانم گفتم که علم دینی باید شایستگی خود را به جامعه علمی نشان دهد. اگر حوزههای علمی بتوانند آثار دانشگاهی را از نظر ادبی، علمی، و فلسفی ویرایش کنند، آنگاه دیگران خواهند دید که ما چیزی داریم که آنها ندارند. نود درصد آثار دانشگاهی، از نظر منطق و فلسفه، اشکال دارند. اگر ما این اشکالات را نشان دهیم، نه با دعوا، بلکه با استدلال، آنگاه وحدت میان حوزه و دانشگاه شکل میگیرد. قرآن کریم میفرماید: وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل: 125)؛ یعنی «و با آنها به شیوهای که نیکوتر است، مجادله کن». این مجادله نیکو، راه حقیقت را میگشاید.
عالمان، بیش از عوام، حقیقت را میفهمند و از آن پیروی میکنند. اگر حوزه بتواند با ارائه محتوای علمی، جایگاه خود را اثبات کند، دانشگاهیان با شوق به سوی آن خواهند آمد. قرآن کریم میفرماید: إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر: 28)؛ یعنی «از میان بندگان خدا، تنها عالمان از او میترسند». این ترس، ترس از حقیقت است که عالمان را به سوی اطاعت از علم دینی سوق میدهد.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، روایتهایی هستند از زیستن در مسیری که علم و عرفان، فلسفه و محبت، و حقیقت و زندگی در آن در هم تنیدهاند. چگونه در محضر اساتیدم، درسهایی فراتر از کتاب آموختم؛ درسهایی که از نفس و جان برمیخاست و به وحدت و یگانگی میرسید. عشق، چه در زندگی زناشویی و چه در رابطه استاد و شاگرد، انسان را دگرگون میکند و به سوی حقیقت میبرد. اما این عشق، تنها در گرو دلسپردن به معشوق حقیقی است که پایان ندارد. همچنین، علم دینی، اگر با استدلال و حکمت به میدان آید، میتواند راهگشای وحدت میان حوزه و دانشگاه باشد. این خاطرات، دعوتی هستند به تأمل در این حقیقت که زندگی، با عشق و علم، به سوی کمال میرود.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!