متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1382
مقدمه
این مجموعه، بازنویسی خاطراتی است که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان کردهام. هر روایت، پنجرهای است به سوی تجربههای زیستهام، از کودکی تا بزرگسالی، که در آنها معرفت، معنویت و حکمت با زندگی روزمره درهمآمیخته است. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در حقیقت وجود و رابطه انسان با خداوند و مخلوقاتش. با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، شما را به سفری درونی میبرم تا در کنار بازخوانی لحظات زندگیام، به بازاندیشی در جایگاه خود در هستی بپردازید.
بخش اول: کربلا و صفای شاگرد
در درسگفتارهایم، از آرزوهایم سخن گفتم: ازدواج دخترانم، نگارش کتابها و زیارت کربلا. به لطف الهی، دو بار به کربلا مشرف شدم. در سفر دوم، در حرم حضرت ابوالفضل (ع)، با لباس عربی و چفیه ایستاده بودم تا شناخته نشم. طلبهای عراقی، که سالها در درسهایم شرکت داشت، مرا دید و گفت: «مسئولیت حوزه کربلا با من است و درس خارج و کفایه تدریس میکنم.» مرا به مدرسهاش دعوت کرد. صبح روز بعد، به مدرسهای با سیصد طلبه رفتیم. او مرا معرفی کرد و خواست سخنی بگویم. گفتم: «ارزش کار تو نه در درس و تدریس، بلکه در حفظ صفای طلبگیات است. تو هنوز مردمدار و آزادهای و این روحیه، کمال بزرگی است که باید حفظش کنی.»
نتیجهگیری: این خاطره مرا به اهمیت حفظ اصالت و فروتنی در مسیر علمآموزی و خدمت به دین رهنمون کرد.
بخش دوم: دزدان حرم و معرفت زیارت
در کربلا، هر روز در فرات غسل میکردم و به زیارت میرفتم. روزی کنار ضريح حضرت ابوالفضل (ع) ایستاده بودم که دستی به جیبم رفت و پولی برداشت. برخلاف باور قدیم که میگفتند ناپاکان کنار ضريح آسیب میبینند، او راحت رفت. با خود گفتم: «آقا، اگر شما چیزی نمیگویید، من هم ساکتم.» از دستش شناختم که ایرانی بود. دزدان حرم را از دستهایشان میشناسم، گویی هر دستی زبان خاص خود دارد.
به طلبهها توصیه میکنم در زیارت حضرت معصومه (ع)، ساکت باشند و از سخنان اضافی پرهیز کنند. من گاه خودمانی میگویم: «السلام علیک یا بیبی»، اما در اوج خستگی. در غیر این صورت، حتی این را هم نمیگویم و در سکوت، زیارت میکنم.
نتیجهگیری: این تجربه مرا به این باور رساند که زیارت، در دل و با معرفت رخ میدهد، نه در ظاهر و کلام.
بخش سوم: زیارت امام رضا (ع) و معرفت قرب
در درسگفتارهایم، از عشقم به امام رضا (ع) گفتهام. در جوانی، مشکلی داشتم و با یک بلیط اتوبوس به مشهد رفتم. در صحن ایستادم و گفتم: «آقا، اگر مشکلم را حل نکنی، دیگر نمیآیم.» عاشق بودم و باور داشتم که حضرت میتواند هر کاری کند. وارد حرم نشدم و برگشتم. در راه، با خود گفتم: «جز تو کجا دارم؟» از اتوبوس پیاده شدم و به حرم بازگشتم: «آقا، من جز شما کسی را ندارم.»
در حرم امام رضا (ع)، همهچیز به حضرت منسوب است. سخن منبری هم گویی از اوست. ثروت حرم باید صرف معارف و فرهنگ شود، نه بناهای عظیم. زیارت، طواف معرفت است، نه نمایش ظاهری. روزی در احمدآباد مشهد، ساواک مرا دستگیر کرد. در سلول زندان، حالتی از قرب حضرت را تجربه کردم که حاضر بودم پنجاه سال زندان بمانم، اما آن را از دست ندهم. سرهنگی درویشمسلک مرا در آغوش گرفت و گفت: «تا تو اینجایی، خانه نمیروم.» با عنایت حضرت، آزاد شدم. در خیابان، بیپول بودم. به مغازهداری گفتم: «پولهایت را نشانم بده.» او بیاختیار پول داد. بعدها شنیدم فرزندش از سقوط نجات یافته بود. این کرامت حضرت بود.
یکی از عالمان دینی میگفت در مشهد، به امام رضا (ع) عرض کردم: «ما مستأصلیم، عنایتی کن.» از حرم بیرون آمد و زنی او را به روضهای زنانه برد. شعر خواند، پنج تومان گرفت و گفت: «نفهمیدم این از امام رضا بود یا شعرم!» او در جای دیگر گفت: «به حضرت عرض کردم مقام رضا بده. در بست آزادی، جیپ ژاندارمری با من برخورد کرد و دست و پایم شکست. راضیم و سرباز را معطل نکردم.»
نتیجهگیری: این خاطرات مرا به این معرفت رساند که زیارت، سفری درونی به سوی قرب و رضا به خواست الهی است.
بخش چهارم: غوغای صحن و حقیقت کرامت
پیش از انقلاب، در صحن حرم امام رضا (ع)، شایعهای درباره شفای بیماری فلج پخش شد. من بیاعتنا بودم، چون دانستم دروغ است. همراهانم پرسیدند: «کرامات امام را باور نداری؟» گفتم: «اصل کرامت را قبول دارم، اما این مورد را نه. امکان وقوع، دلیل اثبات نیست.» در قم هم گاهی ادعای شفای حضرت معصومه (ع) مطرح میشود، اما گاه از مدعی پرسیدهام: «بابت این نمایش چقدر گرفتی؟» چنین دروغهایی در میان برخی مسیحیان نیز رواج دارد. قرآن کریم میفرماید: وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (سوره انبیاء، آیه ۲۶). یعنی گفتند خداوند فرزندی گرفته، منزه است او، بلکه بندگان گرامیاند.
نتیجهگیری: این تجربه مرا به اهمیت عقلانیت در مواجهه با ادعاهای مذهبی و حفظ ایمان به کرامات واقعی رهنمون کرد.
بخش پنجم: ترکیه و تأملات فرهنگی
در درسگفتارهایم، از سفرم به ترکیه سخن گفتم. ترکیه، گویی شرق و غرب را در خود جمع کرده: مساجد آباد و قمارخانههای مدرن. این کشور، با جذب گردشگران از دویست کشور، بهشتی زمینی ساخته که سرمایه ایرانیان نقش بزرگی در آن داشته. در نیمهشب، صدای اذانهای متنوع مساجدش، ملکوتی است و حتی غیرمسلمانان را شیفته میکند. اما در ایران، اذانها تکراری شدهاند. در گذشته، در فیضیه، ده نفر با آهنگهای متنوع اذان میگفتند. امروز، اگر کسی اذان زنده بگوید، اعتراض میکنند که تريبون مسجد کافی است.
در ترکیه، محلهای ناامن بود که راهنما گفت: «پول و موبایل نبر.» اما من عادی رفتم و گفتم: «زنازادهای که مرا بزند، در ایران است.» مفتی اسماعیلیه از برخی عالمان وابسته به سیاست گله داشت و استقلال مرا ستود.
نتیجهگیری: این سفر مرا به تأمل در اهمیت تنوع و آزادی در فرهنگ دینی و نیاز به احیای سنتهای اصیل مانند اذانگویی واداشت.
بخش ششم: دیزین و تأملات اجتماعی
سالها پیش، برای تحقیق به دیزین رفتم تا بدانم چه کسانی آنجا تفریح میکنند. زیر چادرشب، شش ساعت ساکت نشستم و سخنان مردم را شنیدم. شگفتزده شدم که بسیاری از آنان سفیران و مدیران ارشد بودند، نه مردم عادی. در زندان اوین، شرح حال برخی را نوشتم و به دیزین اشاره کردم. این کتاب، با شگردی خاص از زندان خارج شد.
نتیجهگیری: این تجربه مرا به اهمیت تحقیق و مشاهده مستقیم برای فهم جامعه و اصلاح آن رهنمون کرد.
جمعبندی نهایی
این خاطرات، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، روایتهایی از زندگی، معرفت و معنویتاند. از زیارت کربلا تا تأملات در ترکیه و دیزین، هر روایت، دعوتی است به سوی فهم عمیقتر هستی و مسئولیتهایمان. امیدوارم این مجموعه، خواننده را به تأمل در حقیقت وجود و رابطه با خداوند و مخلوقاتش وادارد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!