گفتگوهای صمیمی 1396

متن تحقیق

!DOCTYPE html>




گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1396

مقدمه

این مجموعه، روایتی است از لحظه‌های زندگی و تأملات من در مسیر علم، معرفت و دین، که گاه در خلال درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بیان شده و اکنون به تفصیل بازگو می‌شود. هر بخش از این خاطرات، دریچه‌ای است به سوی تجربه‌های زیسته‌ام، که با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، شما را به دنیای اندیشه‌هایم دعوت می‌کند. این گفتگوها نه‌تنها بازتاب زندگی شخصی من، بلکه تلاشی است برای بازاندیشی در علم دینی، فلسفه و فقه حکمت‌گرا، که با تکیه بر موضوع‌شناسی و عقلانیت، راهی نو پیش روی جامعه علمی می‌گشاید.

بخش اول: فقه حکمت‌گرا و موضوع‌شناسی در موسیقی

در ایام جوانی، هنگامی که به قم آمده بودم، پر از شور و شوق بودم. در مدرسه فیضیه، به طلبه‌های جوان درس موسیقی می‌دادم. شاید برای برخی عجیب باشد که چرا یک عالم دینی به آموزش مقامات موسیقی ایرانی می‌پردازد، اما من ایمان داشتم که فقه، بدون شناخت دقیق موضوع، نمی‌تواند حکمی معتبر صادر کند. همان‌گونه که باغبان، گل را نه از کتاب‌های لغت، بلکه از لمس گلبرگ‌ها و تجربه خارهایش می‌شناسد، فقیه نیز باید موضوع را عمیقاً درک کند.

یکی از مهم‌ترین کارهایم، نگارش مجموعه هفت‌جلدی «فقه غنا و موسیقی» بود. این اثر، نتیجه هشت سال شاگردی نزد استادان برجسته‌ای چون استاد گلپا و پژوهش‌های گسترده در فلسفه، روان‌شناسی و فقه بود. من دستگاه‌ها و مقامات موسیقی ایرانی را آموختم و دو سال در حوزه علمیه قم درس خارج فقه غنا و موسیقی ارائه کردم. در این کتاب نشان داده‌ام که بدخواهان دین می‌کوشند با موسیقی، معنویت را تضعیف کنند، اما راه مقابله، نه انکار موسیقی، بلکه بهره‌گیری از آن در مسیری دینی است. باید موضوعات دینی و ولایی را به غزل و آواز کشاند، چنان‌که دلنشین و الهام‌بخش شود.

نکته کلیدی: فقه حکمت‌گرا بر سه رکن موضوع‌شناسی، ملاک‌یابی و کشف حکم استوار است. بدون شناخت عمیق موضوع، فتوا مانند قضاوت درباره گلی است که تنها در کتاب‌ها خوانده‌ایم.

خاطره‌ای از آن روزها هنوز در ذهنم زنده است. در محضر علامه الهی قمشه‌ای بودم که استاد اسماعیل ادیب خوانساری، از بزرگان موسیقی ایران، وارد شد. علامه به من گفت: «امروز می‌خواهم او را پیاده کنی!» من به گوشه‌های موسیقی رفتم و چنان با دقت و تخصص سخن گفتم که استاد خوانساری شگفت‌زده شد. او پیشنهاد کرد برای شاگردانش کلاس بگذارم، اما من گفتم: «این درس‌ها فقط برای طلبه‌هاست.» این لحظه، گواهی بود بر اهمیت موضوع‌شناسی در فقه. اگر این کتاب به دست استادان موسیقی برسد، بی‌تردید از جامعیت آن بهره‌مند خواهند شد، چرا که این اثر، نه‌تنها فقه غنا را نقد کرده، بلکه فلسفه و روان‌شناسی موسیقی را نیز در بر دارد.

اما این کتاب، با وجود عمق علمی‌اش، ممنوع شد. برخی خرده گرفتند که چرا از دستگاه‌های شوشتری و ابوعطا سخن گفته‌ام، در حالی که خودشان این مقامات را نمی‌شناختند. این محدودیت‌ها، مرا از ادامه کار بازنداشت، اما نشان داد که علم دینی گاه با موانع ناآگاهی روبه‌روست.

بخش دوم: قمار و چالش‌های فقه سنتی

یکی دیگر از تلاش‌هایم، نگارش کتابی درباره قمار بود. در درس خارج فقه، دو سال و نیم به بحث درباره قمار و موسیقی پرداختم. اما متأسفانه، حتی نسخه‌های مختصر این آثار جمع‌آوری و نابود شدند. چرا؟ چون نوآوری از زبان کسی که وابسته به قدرت‌ها نیست، گاه جرم تلقی می‌شود.

در فقه سنتی، بسیاری از فقها بدون شناخت دقیق ماهیت قمار، درباره آن فتوا داده‌اند. قمار از ریشه «قمر» به معنای ماه است، اما کمتر فقیهی به این دقت کرده که چه بازی‌هایی مصداق قمار هستند. من در کتابم توضیح داده‌ام که بسیاری از بازی‌ها و سرگرمی‌ها، قمار نیستند و حرمت ادعایی آن‌ها، ناشی از عدم موضوع‌شناسی است. این در حالی است که مسائل اصلی، مانند مشکلات نظام بانکی، نادیده گرفته شده و امور فرعی، بزرگ‌نمایی شده‌اند.

نکته کلیدی: فقه باید از مسائل فرعی به سوی موضوعات اصلی حرکت کند. قمار، موسیقی و غنا، تنها بخشی از مسائل‌اند، اما مشکلات واقعی جامعه، در جای دیگری نهفته است.

خداوند مرحوم شیخ انصاری را رحمت کند. او فقیهی پخته و منطقی بود، اما حتی او نیز قمار را به‌درستی نشناخته بود. فقه حکمت‌گرا، که من پنجاه سال برای تدوین آن تلاش کرده‌ام، بر این باور است که احکام دینی، امضایی و توصیفی‌اند، نه تأسیسی و فرمانی. این فقه، با تکیه بر فطرت انسانی و علوم روز، می‌تواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد.

بخش سوم: قداست و اجتهاد

در میان عالمان، برخی چنان در قداست و صیانت نفس برجسته بودند که یادشان هنوز قلبم را گرم می‌کند. مرحوم آقا مرتضی حائری، از پاک‌ترین عالمان روزگار بود. او حتی در بیماری، از تجویز پزشک برای خوردن کباب پرهیز کرد، نه از سر لجاجت، بلکه از شدت زهد و دوری از هوس‌های نفسانی. اما من به او گفتم که غذای بیمار، خود داروست و نباید از آن اجتناب کرد.

آقا سید احمد خوانساری نیز از نوادر روزگار بود. او همیشه بر سجاده‌اش بود، بی‌هیچ ریا و خودنمایی. کتاب فقهی‌اش را با جلد کاهی چاپ کرد تا مبادا از وجوهات دینی هزینه کند. من به او اعتراض کردم که تبلیغ دین، نیازمند کیفیت است، اما او در نهایت سادگی و قداست زیست. او تنها مجتهدی بود که سخنش برای همه پذیرفته بود.

آقا محمدتقی ستوده نیز عالمی وارسته بود که سال‌ها مکاسب را تدریس کرد، اما قدرش چنان‌که باید شناخته نشد. او از خشک‌مقدسی بیزار بود و می‌گفت: «من صادقم، اما آن‌ها ریا می‌کنند.» این عالمان، با وجود سادگی و بی‌ادعایی، ملکه قدسی داشتند که اجتهادشان را متمایز می‌کرد.

نکته کلیدی: اجتهاد، تنها به دانش نیست؛ ملکه قدسی و صیانت نفس، روح اجتهاد را زنده می‌کند. عالمی که از ریا و سالوس دور است، می‌تواند راهگشای جامعه باشد.

بخش چهارم: فلسفه نووجودی و بازاندیشی در علم دینی

سال‌ها پیش، در خلال درس‌گفتارهایم، به بازاندیشی در فلسفه پرداختم و طرحی نو درانداختم که آن را «فلسفه نووجودی» نامیدم. این فلسفه، بنیان‌های کهنه و نادرست فلسفه‌های رایج، از ابن‌سینا تا صدرا و نوصدرائیان، را به چالش کشید. من باور دارم که فلسفه، تنها بازی با کلمات نیست، بلکه غوغای جان است؛ تجربه‌ای عینی از زندگی، طهارت روح و آمادگی برای رزمایش گور.

خاطره‌ای از آن روزها هنوز در ذهنم زنده است. در زمان جنگ، در حسینه ارک، منظومه حاجی سبزواری را تدریس می‌کردم. درس چنان شلوغ بود که تمام فضای حسینه از طلبه‌ها و فلسفه‌دوستان پر می‌شد. روزی، در میانه درس، شهر بمباران شد. صدای مهیبی آمد، شیشه‌های حسینه شکست و همه فرار کردند. من اما بر منبر ماندم. وقتی طلبه‌ها بازگشتند، به آن‌ها گفتم: «از منظر فلسفی، چرا فرار کردید؟ اگر بمب به اینجا اصابت کند، فرار شما سودی ندارد، و اگر نه، فرار بی‌معناست.» افزودم: «فلسفه، تنها دانش نیست؛ ایمان به غیب و طهارت باطن است. شما اگر منش فلسفی نداشته باشید، چیزی از فلسفه نخواهید آموخت.»

نکته کلیدی: فلسفه نووجودی، نه بازی با کلمات، بلکه تجربه زیسته و طهارت روح است. این فلسفه، با نقد بنیان‌های کهنه، راهی نو به سوی حقیقت می‌گشاید.

متأسفانه، این اندیشه‌های نو با موانع بسیار روبه‌رو شد. کتاب‌هایم جمع‌آوری شد، سایت‌هایی که آرایم را منتشر می‌کردند، مسدود شدند و حتی اجازه نشر مجازی به من ندادند. اما این موانع، از عشق مردم به این اندیشه نکاست. در تنکابن، فردی لیوانی با تصویرم به من هدیه داد که با ریختن آب گرم، رنگش تغییر می‌کرد. این محبت‌ها، نشان از پشتوانه مردمی این تفکر داشت که چون آب، نرم و آهسته، راه خود را باز می‌کند.

بخش پنجم: فهم فلسفه و چالش‌های آموزش

در جوانی، پیش از آنکه لباس روحانیت بپوشم، با دانشجویی آشنا شدم که می‌گفت فلسفه را درنمی‌یابد. به او گفتم: «اگر فلسفه را درک نمی‌کنی، مشکل از استادت است که خود فلسفه را نفهمیده.» با او به کلاس استادش در دانشگاه تهران رفتم. استاد، با ژست‌های خاص، جزوه‌ای را طوطی‌وار می‌خواند، بی‌آنکه عمقی از فلسفه را منتقل کند. به دانشجو گفتم: «این استاد، مغزش از فلسفه خالی است و تنها با کلمات بازی می‌کند.» سپس همان درس را برایش توضیح دادم، چنان‌که گفت: «این بسیار آسان است!» او که ابتدا کمونیست شده بود، با نقدهای من به تدریج به فلسفه و حقیقت نزدیک شد.

نکته کلیدی: فلسفه، علمی فهمیدنی است، اما نیازمند استادی است که خود آن را درک کرده باشد. آموزش فلسفه، باید از ژست و ظاهرگرایی دور باشد.

جمع‌بندی

این گفتگوها، روایتی است از زندگی من در مسیر علم و معرفت، از فقه حکمت‌گرا تا فلسفه نووجودی. هر خاطره، دعوتی است به تأمل در این پرسش: چگونه می‌توان علم دینی را پویا و کارآمد کرد؟ من کوشیدم با موضوع‌شناسی، عقلانیت و طهارت باطن، راهی نو پیش پای جامعه علمی بگذارم. این مسیر، هرچند با موانع بسیار همراه بود، اما با عشق مردم، چون جویباری زلال، راه خود را یافته است. امیدوارم این روایت‌ها، شما را به لحظه‌های زندگی من ببرد و الهام‌بخش اندیشه‌ای نو در دین و فلسفه باشد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)