گفتگوهای صمیمی 1421

متن تحقیق

!DOCTYPE html>



گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1421

مقدمه

این مجموعه، روایتی است صمیمی از لحظه‌هایی که در گذر ایام، در قلب و ذهن من نقش بسته‌اند. خاطراتی که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بیان شده‌اند، اکنون در این کتاب با تفصیل و تأمل بازگو می‌شوند تا شما را به دنیای تجربه‌ها، تأملات و درس‌های زندگی‌ام ببرند. هر خاطره، پنجره‌ای است به سوی جهانی از معرفت، معنویت و تعهد به حقیقت که امیدوارم در آن، نوری از حکمت و صفا بیابید.

بخش اول: در گود زندگی

کودکی‌ام در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران، پر بود از صداها و تصویرهایی که هنوز در ذهنم زنده‌اند. روزی در یکی از همین کوچه‌ها، شعبان جعفری را دیدم، که در میان مردم به «شعبان بی‌مخ» یا «شعبان‌خان» معروف بود. هیکل تنومندش، با قدی نزدیک به دو متر، چنان بود که گویی کوهی در حرکت است. او در زورخانه مثل فرفره می‌چرخید، نه از آن دست آدم‌هایی که صرفاً با زور بازو شناخته شوند. روزی که او را دیدم، در باشگاهی بود که باستانی‌کاران گرد هم آمده بودند. هفت گاو و ده گوسفند قربانی کردند و شعبان با زیرکی خاص خودش، به نوچه‌هایش گفت: «این‌ها را برای اعلی‌حضرت کشته‌اید، نه برای من!» این سخن، نه از سر فروتنی، که از هوشی بود که نمی‌خواست دیگران گمان کنند او بیش از حد بزرگ شده است.

شعبان در آن روز، سخنی گفت که هنوز در گوشم طنین‌انداز است. به باستانی‌کاران نصیحت کرد: «از کسی که وسط گود است نترسید، از آن‌هایی بترسید که بیرون گود، روی صندلی‌ها نشسته‌اند و بی‌کارند. آن‌ها نقطه‌ضعف شما را پیدا می‌کنند و هو می‌کنند.» این کلام، گویی تمثیلی از جامعه بود. بی‌کاران، فضولان و کسانی که سرشان به کار خودشان نیست، می‌توانند بنیان‌های یک جامعه را متزلزل کنند. این درس ساده اما عمیق، از مردی که در ظاهر تنها یک پهلوان بود، مرا به تأمل واداشت که چگونه بی‌کاری و بی‌مسئولیتی می‌تواند به فساد و آشوب منجر شود.

نکته کلیدی: بی‌کاری و بی‌مسئولیتی، ریشه بسیاری از آشوب‌ها و فسادهای اجتماعی است. انسان مشغول به کار، فرصتی برای فضولی و تخریب ندارد.

بخش دوم: سرمایه‌های ازدست‌رفته

در روزهای پرشور آغازین انقلاب، شاهد صحنه‌هایی بودم که قلبم را به درد آورد. متخصصان و دانشمندانی که هر یک گنجینه‌ای از علم و تجربه بودند، به جای بهره‌گیری از دانششان، مورد بی‌مهری قرار گرفتند. یادم می‌آید در میدان امام حسین کنونی، مأموران، دانشمندان و سرهنگ‌هایی را دستگیر می‌کردند که لباس‌هایشان خونین و آلوده به لجن بود. آن‌ها را با لباس خانگی و عرق‌گیر به زندان می‌فرستادند، گویی سرمایه‌های ملی را به آسانی به باد می‌دادند. بارها به برخی از بزرگان که تازه به قدرت رسیده بودند، گفتم: «این کارها نادرست است. این‌ها سرمایه‌های ملی‌اند. به جای نابود کردنشان، از تخصصشان بهره ببرید.» اما گوش شنوایی نبود. گویی احساسات انقلابی، جای عقلانیت را گرفته بود.

این دانشمندان، نخبگانی بودند که در علم و صنعت، هم‌تراز با برجسته‌ترین مغزهای دنیا بودند. آن‌ها اسرار سیاست و تکنیک را می‌دانستند، اما به جای استفاده از این گنجینه، با آن‌ها چنان رفتار شد که گویی دشمنان قسم‌خورده‌اند. سال‌ها بعد، وقتی کشور به دانش و تخصص نیاز داشت، ناچار شدیم به سراغ دیگران برویم و با هزینه‌های گزاف، آنچه را که خود داشتیم، از بیگانه طلب کنیم. این تجربه تلخ، مرا به این باور رساند که عقلانیت و دوراندیشی، باید بر احساسات غلبه کند تا سرمایه‌های یک ملت به هدر نرود.

نکته کلیدی: نابودی سرمایه‌های انسانی، نه تنها خسارتی جبران‌ناپذیر به ملت است، بلکه راه را برای وابستگی به بیگانگان هموار می‌کند.

بخش سوم: مهرورزی، کلید سلامت جامعه

در اوایل دهه شصت، وقتی آقای لاجوردی، رئیس زندان اوین، از من خواست برای زندانیان سخنرانی علمی کنم، گفتم: «با کتک زدن، جایی برای بحث علمی باقی نمی‌ماند.» او اصرار داشت که زندانیان را توجیه کنم، اما من باور داشتم که مهرورزی و خشونت‌گریزی، پایه‌های سلامت یک جامعه‌اند. به او گفتم: «چشم هیچ‌کس را نبندید، اینجا اتاق بازجویی نیست. من برای گفت‌وگوی علمی آمده‌ام.» در یکی از جلسات، جوانی را آوردند که از قضاوت‌های غیرعادلانه گله داشت. او گفت شاگردش را پیش از ظهر محاکمه و اعدام کرده‌اند، اما برای او که استاد بود، حکم تعلیقی داده‌اند. این ناسازگاری‌ها، نشان از نبود معیارهای علمی در قضاوت داشت.

در همان روزها، زنی حدود سی‌وپنج‌ساله به همراه پدر و برادرش به خانه‌ام آمد تا توبه‌اش را تأیید کنم. به او گفتم: «این چه حرف بیهوده‌ای است؟ توبه که تأیید نمی‌خواهد!» او تنها چند لطیفه گفته بود، اما گویی عده‌ای می‌خواستند او را آزار دهند. با مهربانی کاغذی را که می‌خواستند، امضا کردم و به او گفتم: «نگران نباش، این‌ها بازی است.» این تجربه مرا به یاد آیه‌ای از قرآن کریم انداخت: وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (قرآن کریم، سوره فرقان، آیه ۶۳). بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که با آرامش گام برمی‌دارند و در برابر نادانی‌ها، با سلام و صلح پاسخ می‌دهند.

نکته کلیدی: مهرورزی و خشونت‌گریزی، از لوازم سلامت جامعه است. با کتک و تحقیر، نمی‌توان به گفت‌وگوی علمی و انسانی دست یافت.

بخش چهارم: حقوق نوبنیاد و ساختار نظام

روزی در جلسه‌ای با حضور حقوقدانان، شگفت‌زده شدم از اینکه برخی از آن‌ها خود را ملاک حق و حقیقت می‌دانستند. وقتی از آن‌ها پرس‌وجو کردم، پاسخ‌هایشان چندان استدلالی نبود، اما به کتاب «حقوق نوبنیاد» که نوشته بودم، احترام می‌گذاشتند. در جلد دوم این کتاب، بحث‌هایی چون آزادی، حق تعیین سرنوشت، مصونیت و حکومت را به‌صورت فلسفی و آزاد مطرح کرده‌ام. باور دارم که ریشه حقوق اساسی، بر سه پایه «وطن»، «مردم» و «دین» استوار است. مردم، پیش‌تر از دین قرار دارند، چرا که بدون مردم، زمینه‌ای برای ظهور دین نیست، و بدون خاک و وطن، مردمی وجود نخواهد داشت.

مصلحت نظام، همان مصلحت مردم و دین است، نه مصلحت حاکمی که ممکن است به دلیل نبود عصمت یا ملکه قدسی، به ظلم و ستم گرایش پیدا کند. این نگاه، پیشنهادی است برای ساختاری عقلانی‌تر در نظام جمهوری اسلامی، که در آن، مردم و وطن، محور تصمیم‌گیری‌ها باشند.

نکته کلیدی: حقوق اساسی بر سه پایه وطن، مردم و دین استوار است. مصلحت نظام، در گرو مصلحت مردم و دین است، نه منافع شخصی حاکمان.

جمع‌بندی

این خاطرات، نه تنها روایتی از گذشته‌اند، بلکه درس‌هایی‌اند برای آینده. از گود زورخانه تا زندان اوین، از نابودی سرمایه‌های ملی تا تأمل در حقوق نوبنیاد، هر لحظه از این تجربه‌ها مرا به این باور رسانده که مهرورزی، عقلانیت و تعهد به حقیقت، راه نجات یک جامعه است. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، شما را نیز به تأمل در این ارزش‌ها دعوت کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)