گفتگوهای صمیمی 1429

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1429

مقدمه

آنچه در این مجموعه پیش روی شماست، روایت‌هایی است از تجربه‌های زیسته‌ام که گاه به‌صورت گذرا در درس‌گفتارهایم به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این خاطرات، بازتاب لحظاتی است که در مسیر خدمت به دین، فرهنگ و جامعه شکل گرفته‌اند. هر روایت، دریچه‌ای است به سوی جهانی از تأملات معرفتی، معنوی و علمی که با صمیمیتی برخاسته از قلب نگاشته شده است. هدفم این است که شما را به لحظه‌های ناب این تجربه‌ها دعوت کنم، لحظه‌هایی که نه‌تنها شخصی، بلکه نمایانگر تعهدی عمیق به حفظ هویت اسلامی و انسانی جامعه‌اند.

بخش اول: آیین دین مردمی

سال‌ها در میان عالمان دینی زیسته‌ام و از نزدیک با حال و هوای آن‌ها آشنا بوده‌ام. همواره باور داشتم که دین باید در خدمت مردم باشد، نه ابزاری برای سلطه و استبداد. در اوایل انقلاب، زمانی که حوزه‌های علمیه تعطیل شده بود، مسئولیت‌هایی بر عهده گرفتم و با طلاب و مردم شهر ارتباطی نزدیک داشتم. مانند نگینی در انگشتری شهر می‌درخشیدم و با همه هم‌نفس بودم. به طلاب گفتم که نباید طلبگی‌مان در این شرایط هدر رود. ساعتی برای درس‌خواندن تعیین کردم و آن‌ها را به ادارات گماردم تا به مردم خدمت کنند. تأکیدم این بود که بهشت را به مردم هدیه دهند و از سخن گفتن درباره‌ی جهنم و عذاب پرهیز کنند. به آن‌ها گفتم: «جهنم را به من بسپارید و شما فقط مشکلات مردم را حل کنید.»

یادم می‌آید روزی به کمیته‌ی انقلاب سر زدم. مقداری تریاک همراه داشتم و به معتادانی که خمار بودند، می‌دادم تا حالشان بهتر شود. آن‌ها مرا دوست داشتند و پیش از آمدنم سر و صدا می‌کردند که «حاج‌آقا نیامده است؟» با این حال، جذبه‌ای هم از خود نشان می‌دادم تا احترام و نظم حفظ شود. این روش من بود: محبت همراه با اقتدار. به طلاب می‌گفتم که دین باید با مهربانی و صمیمت به مردم عرضه شود، نه با زور و استبداد.

نکته کلیدی: دین باید با محبت و صمیمت به مردم عرضه شود تا در دل‌هایشان جای گیرد.

بخش دوم: عدالت در برابر استبداد

در اوایل انقلاب، مسئولیت‌های سنگینی داشتم که اختیاراتم را فراتر از مقامات رسمی قرار می‌داد. در یکی از شهرها، سازمان جهاد به دست گروهی افتاده بود که به فساد و سوءاستفاده مشغول بودند. آن‌ها حتی به روستاها نفوذ کرده و رانت ایجاد می‌کردند. دستور دادم تصویر بزرگی که از یکی از عالمان دینی بر ساختمان نصب کرده بودند، بردارند و پرسنل متخلف را دستگیر کنند. وقتی مقاومت کردند، با قاطعیت عمل کردم و اعلام کردم که در نظام اسلامی، هیچ‌کس حق قلدری ندارد. این اقدام سر و صدا به پا کرد و برخی مرا «شاه منطقه» نامیدند، اما من در میدان بودم، نه در خانه‌ای که دستور بدهم و دیگران اجرا کنند.

در همان زمان، یکی از ائمه‌ی جمعه با من تماس گرفت و گفت که پولی از گروهی گرفته شده است. دستور دادم پول را فوراً بازگردانند، زیرا به حلال و حرام معتقد بودم و می‌دانستم که روز قیامت باید پاسخگو باشم. این قاطعیت از ایمان به عدالت سرچشمه می‌گرفت، نه از میل به قدرت.

نکته کلیدی: عدالت در نظام اسلامی، با قاطعیت و پایبندی به حلال و حرام محقق می‌شود.

بخش سوم: همراهی با ضعیفان

همیشه باور داشتم که باید از ضعیفان حمایت کرد و با مستکبران مبارزه نمود. روزی در خانه بودم و با خانواده مشغول خوردن شام ساده‌ای، املت، بودیم. ناگهان زنی با فرزندانش به خانه آمد و گفت که همسرش به جرم توزیع مواد مخدر زندانی است. او را به خانه دعوت کردم و از زندان خواستم که همسرش را بیاورند. با هم شام خوردیم. او گفت که برای دیگران مواد توزیع می‌کرده و حتی فرزند کوچکش را معتاد کرده بودند تا او را کنترل کنند. به او پیشنهاد کار دادم و گفتم: «به جای بزهکاری، معاون من باش.» از او خواستم سرشاخه‌های اصلی را معرفی کند. او فردی را در بجنورد معرفی کرد که مواد مخدر را در رودخانه‌ای نزدیک خانه‌اش پنهان می‌کرد. دستور دادم او را دستگیر کنند و مواد را ضبط کنند. این اقدام وحشتی در میان متخلفان ایجاد کرد، اما من تأکید داشتم که مقصر اصلی، سرشاخه‌های بزرگ هستند، نه افراد ضعیفی که از سر ناچاری به دام افتاده‌اند.

نکته کلیدی: حمایت از ضعیفان و مبارزه با مستکبران، اصل اساسی دین عملی است.

بخش چهارم: صمیمت در جزیره‌ی کیش

در جزیره‌ی کیش، مسئولیت سنگینی داشتم، اما هرگز از بیت‌المال برای خودم چیزی برنداشتم. حتی وقتی توان خرید تلویزیون نداشتم، پیشنهاد برداشتن آن از اموال گمرکی را رد کردم. روزی افسر نیروی هوایی به من تلویزیونی هدیه داد و خودش آن را نصب کرد، اما تصویرش سیاه و سفید بود، چون برای منطقه‌ی دیگری طراحی شده بود. من گروه‌های ضربت تشکیل داده بودم که شبانه‌روز به فقرا کمک می‌کردند. در نماز جماعت فریاد می‌زدم: «خدا نیامرزد کسی را که نیازی دارد و به من مراجعه نکند.» این صمیمت و خدمت، فقر را از جزیره ریشه‌کن کرد.

شبی در ماه رمضان، همراه دوستم، آقای رشاد، برای سرکشی به ویلاها به ساحل رفتیم. ناگهان جیپی با دو سرنشین مسلح به ما حمله کرد. با خنده به رشاد گفتم: «تو تازه ازدواج کرده‌ای، فاتحه‌ات را بخوان!» اما با شجاعت آن‌ها را دستگیر کردیم. وقتی فهمیدم دستور از تیمیسار ارتش بوده، آن دو را بخشیدم و حتی به گروهمان ملحق کردم. این روش من بود: عفو و محبت به جای انتقام.

نکته کلیدی: صمیمت و عفو، قلب‌ها را به دین جذب می‌کند.

بخش پنجم: اجرای دین در بندر امام

در بندر امام، بر شش هزار کارگر نظارت داشتم. بازار پر از دزد و کلاهبردار بود. به کارگران گفتم: «شما مالک این منطقه‌اید، هر کس دزدی کرد، او را نزد من بیاورید.» هر روز صبح، کارگران را برای ورزش و شعار دادن بسیج می‌کردم، که وحشتی در دل خان‌ها و کمونیست‌ها ایجاد کرد. در ماه رمضان، عده‌ای از روزه‌نگرفتن کارگران در گرمای شدید شکایت کردند. گفتم: «ما با آن‌ها همکار می‌شویم و گونی حمل می‌کنیم. اگر توانستیم روزه بگیریم، آن‌ها را هم توصیه می‌کنیم.» یخچال‌هایی برای آب خنک فراهم کردم، و کارگران با دسترسی به آب، روزه گرفتند.

روزی یکی از نزدیکان استاندار خطایی کرد. اعلام کردم که حد باید اجرا شود، اما شاکی را به عفو دعوت کردم. مردم با دیدن این صحنه اشک ریختند و فهمیدند که دین، نظم و محبت را توأمان می‌طلبد.

نکته کلیدی: اجرای دین باید با محبت و عدالت همراه باشد تا دل‌ها را جذب کند.

بخش ششم: مقابله با تحجر

در جزیره‌ی کیش، کمونیست‌ها امام‌جمعه را تهدید به قتل کرده بودند. من در ماه رمضان، مکتب مارکس و کاپیتال را تدریس کردم تا نشان دهم که دین، با علم و گفت‌وگو می‌تواند پاسخگوی هر چالشی باشد. پس از ده روز، آن‌ها اقرار کردند که این مکاتب اشتباه‌اند. به آن‌ها گفتم که احکام دینی، اگر نتوانند اصل اسلام را ثابت کنند، پیرایه‌اند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (قرآن کریم، سوره النساء، آیه ۶۴)؛ یعنی پیامبران برای اطاعت در مسیر خدا فرستاده شده‌اند، نه برای افزودن پیرایه‌ها.

روایتی نیز هست که می‌فرماید: «فاضربوه على الجدار»؛ یعنی پیرایه‌ها را به دیوار بکوبید. این روش من بود: شناخت دقیق احکام و اجرای آن‌ها با حکمت.

نکته کلیدی: دین باید از پیرایه‌ها پاک شود و با حکمت و علم اجرا گردد.

بخش هفتم: احیای مسجد در روستا

در سفری به نیریز، شنیدم که در روستایی به دلیل فساد یک آخوند، مردم در مسجد را قفل کرده‌اند. با اصرار به آن روستا رفتم، هرچند هشدار دادند که خطرناک است. با خادم مسجد، آشیخ محمد، دوست شدم و به او پول دادم تا غذا بیاورد. از او خواستم در مسجد را باز کند. ابتدا مطالعه و روضه‌خوانی کردم، سپس زنان مسن و بعد جوانان به مسجد آمدند. تپه‌ای بزرگ کنار مسجد مانع گسترش آن بود. بیل و کلنگ به دست گرفتم و شروع به کار کردم. دستانم زخمی شد، اما مردم با دیدن تلاشم به کمک آمدند. شبانه‌روز کار می‌کردیم و مسجد را گسترش دادیم.

دیوار خانه‌ای فرو ریخته بود. از مردم خواستم آن را بسازیم. گله‌ی گوسفندی متعلق به حضرت عباس بود که چوپان‌ها از آن سوءاستفاده می‌کردند. درآمد گله را برای فقرا خرج کردم. منبری عتیقه هم که باعث اختلاف بود، فروختم و پولش را به فقرا دادم. با محبت و همراهی، روستا به بهشتی تبدیل شد که مردم عاشقانه در آن کار می‌کردند.

نکته کلیدی: محبت و همراهی با مردم، قلب‌ها را به سوی دین باز می‌کند.

بخش هشتم: جوانمردی و طلبگی

از کودکی عاشق عیاران و جوانمردی بودم. با خود فکر می‌کردم اگر الوات چنین منشی دارند، عالمان دینی چه بزرگانی‌اند. به سرعت به حوزه آمدم و با شوق کتاب‌ها را خواندم. جلد دوم کفایه را می‌خواندم و جلد اول را تدریس می‌کردم. طلاب می‌گفتند درس را از من بهتر می‌فهمند. اما همیشه باور داشتم که علم بدون صفا و جوانمردی ارزشی ندارد. عالمی که ریا کند، حتی اگر دانشمند باشد، خیری نمی‌بیند.

روزی در قم، هنگام تدریس شرح تجرید، مأموران مرا محاصره کردند. از آن‌ها خواستم کتاب و انگشتری‌ام را به خانه‌ام برسانند. این پیام سیاسی من بود که مردم را به حمایت از من برانگیخت. وقتی به شهربانی برده شدم، مردم اطراف ساختمان جمع شدند. این عشق مردم به عالمان دینی بود که از صداقت و جوانمردی سرچشمه می‌گرفت.

نکته کلیدی: علم دینی بدون صفا و جوانمردی، ارزشی ندارد.

بخش نهم: مردم‌داری و صمیمت

من خود را از جنس مردم می‌دانم و بی‌تکلف با آن‌ها هم‌نفس می‌شوم. گاه تلفن‌ها چنان زیاد می‌شود که هر کس دیگری بود، از پا درمی‌آمد. نیمه‌شب‌ها که انرژی‌ام رو به پایان است، باز هم پاسخگوی مردمم. یکی گرفتار دعوای خانوادگی است و زار می‌زند، دیگری با مشکلی عجیب دست‌وپنجه نرم می‌کند، آن یکی در مسیر سلوک گرفتار شده است. هر کس به گونه‌ای نیاز دارد و من نمی‌توانم گوشی را خاموش کنم، مبادا روز قیامت بگویند چرا کوتاهی کردی. حتی در گذشته، که هنوز طلاب در دفترم نبودند، خودم استخاره مردم را انجام می‌دادم. گاه وسط استحمام، با دست پر از کف صابون، گوشی را پاسخ می‌دادم تا به مردم بدهکار نشم.

بعدها که رفقا آمدند و خطی برای استخاره و تعبیر خواب راه انداختند، باری از دوشم برداشته شد، اما باز هم گاهی تا صبح گوشی‌ام زنگ می‌خورد. یکی نیمه‌شب خواب دیده بود و همان لحظه تماس می‌گرفت تا تعبیرش را بشنود. سرانجام اعلام کردم از نیمه‌شب تا شش صبح، جز برای موارد ضروری، پاسخ نمی‌دهم. اما مشکلاتم را پنهان می‌کنم، نمی‌خواهم مردم بدانند چه سختی‌هایی می‌کشم. روزی شیشه جاشکری‌ام که برای قناری‌هایم ارزن نگه می‌داشتم، افتاد و شیشه یخچالم را شکست. همان لحظه برق طبقه بالا اتصالی کرد و فیوز پرید. در همان روز، دفتر برای دو گروه جلسه‌ای همزمان گذاشته بود و نظم به هم ریخته بود. اما این‌ها دلیلی نمی‌شود که با مردم تند شوم. گاه در درس، طلبه‌ای سؤالی بی‌ربط می‌پرسد و من کمی تند می‌شوم، اما این تندی از سر رفاقت است، نه خشم. یکی از طلاب می‌گفت: «حاج‌آقا، نه پول می‌دهی، نه مهربان هستی، به چه دل خوش کنیم؟» گفتم: «خب برو!» گفت: «کجا بروم؟ دلم اینجاست.» این رفاقت است که ما را به هم پیوند می‌دهد.

روزی آهنگر ساده‌ای برای تعمیرات ساختمان آمد. او با نصف مزد کار کرد و با من رفیق شد. غروب همان روز، جعبه‌ای پر از سیب آورد، شاید بیست کیلو. بدون اینکه منتظر تشکر باشد، رفت. این سیب‌ها برایم از هر گنجی باارزش‌تر بود، چون از رفاقت صادقانه‌اش سرچشمه می‌گرفت. حیران بودم که چگونه این محبت را جبران کنم. مردم‌داری یعنی همین خاکی بودن، مثل مردم زیستن، بی‌تکلف و بی‌غرور. مثل بچه‌ها که دعوایشان زود به آشتی می‌انجامد. مردم‌داری یعنی با همه هم‌نشین شدن، بی‌آنکه خود را برتر بدانی.

نکته کلیدی: مردم‌داری یعنی خاکی بودن، بی‌تکلف زیستن و با صداقت و محبت با مردم هم‌نفس شدن.

بخش دهم: طبیعی بودن و انس با مردم

مردم‌داری یعنی مثل مردم بودن، بی‌هیچ تکلف و ادا. پیش از انقلاب، در سال‌های ۵۵ یا ۵۶، در مشهد گرفتار ساواک شدم و شبی را در زندان بجنورد گذراندم. آنجا با صدها زندانی انس گرفتم، حتی با رئیس شهربانی. تا نیمه‌شب، همه دورم حلقه زده بودند و با هم می‌خندیدیم و شوخی می‌کردیم. مأموران فریاد می‌زدند که بخوابید، اما کسی گوش نمی‌داد. سرانجام، از ترس تأثیرم، نیمه‌شب مرا به اطلاعات بردند. من خودم را مثل آن زندانی‌ها کرده بودم، نه آخوندی که از مردم جداست. مردم‌داری یعنی همین: با همه یکی شدن، بی‌آنکه برتری‌جویی کنی.

مثل مردم سخن می‌گویم، سلام ساده می‌کنم، نه با تکلفات آخوندی. اگر با زبان مردم حرف نزنی، گارد می‌گیرند و تو را جدا از خود می‌بینند. مثل اميرالمؤمنين که در خانه مثل کودکی با کودکان بود و در جامعه، هيبت حاکمی جوانمرد داشت. وقتی در اهواز برای تبلیغ محرم بودم، دیدم روحانی‌ای با لهجه غلیظ ترکی برای عرب‌های اهواز روضه می‌خواند. برخی دانشجویان او را مسخره می‌کردند. به تکیه‌شان رفتم، با شوخی و لطافت آن‌ها را آرام کردم و با روحانی صحبت کردم که در مناطق هم‌زبان تبلیغ کند. مردم‌داری یعنی فهم نیازهای اجتماعی و همراهی با مردم، نه جدایی از آن‌ها.

نکته کلیدی: مردم‌داری یعنی مثل مردم زیستن، با آن‌ها انس گرفتن و از تکلف و برتری‌جویی دوری کردن.

بخش یازدهم: دوری از فضولی و تجسس

مردم‌داری نیازمند دلی باز و روحی آزاد است. کسی که فضولی کند یا در کار مردم تجسس نماید، نمی‌تواند مردم‌دار باشد. تجسس، نوعی تجاوز است، چه با نگاه تیز به نامحرم، چه با کنجکاوی در امور خصوصی دیگران. قرآن کریم می‌فرماید: «وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» (قرآن کریم، سوره توبه، آیه ۶۱)؛ یعنی گوش خیر بودن برای مردم، نه کنجکاوی در اسرارشان. در روایات آمده است: «إذا أراد أن يعلم علّم»؛ یعنی عالم واقعی کسی است که علم و آگاهی‌اش ارادی و برای خیر باشد.

روزی از خانه بیرون آمدم و آخوندی را در کوچه دیدم که پشتش به کیوسک تلفنی بود، اما با مهارت عجیبی از پشت سرش همه‌چیز را می‌دید. فهمیدم او آموزش‌دیده اطلاعات است. چنین تجسسی، مردم‌داری را نابود می‌کند. مردم‌داری یعنی نگاه عادی به دیگران، نه سنجش و قضاوت. اگر حال دوستی را بپرسی از سر محبت، این مرحمت است، نه تجسس. اما نگاه تیز و کنجکاوی، دل‌ها را از هم دور می‌کند.

نکته کلیدی: مردم‌داری نیازمند دوری از تجسس و فضولی است تا دل‌ها به هم نزدیک شوند.

بخش دوازدهم: قدرت تبدیل و طبیعی بودن

مردم‌داری یعنی قدرت تبدیل، یعنی بتوانی با هر کس هم‌رنگ او شوی، نه از سر ریا، بلکه از صداقت. بچه بودم که حاجی بازاری‌ای را دیدم که ادای درویشی درمی‌آورد. با عبا و انگشتر، کنار درویشان فقیر نشست و فخر پولداری‌اش را فروخت. این ظاهر‌سازی بود، نه مردم‌داری. مردم‌داری یعنی بی‌ادعا بودن، بی‌تسبيح و ذکرهای نمایشی. کسی که برچسب آخوندی یا عنوانی خاص را تابلوی خود کند، از مردم جدا می‌شود. مردم‌داری یعنی مثل مردم وضو گرفتن، ساده و بی‌تکلف.

مردم‌داری سلامت روان می‌خواهد. کسی که توهمی یا شکاک است، نمی‌تواند با مردم انس گیرد. مثل پیامبر اکرم (ص) که فرمود: «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» (قرآن کریم، سوره کهف، آیه ۱۱۰)؛ یعنی من بشری مثل شما هستم. مردم هم گفتند: «مَا لِهَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ» (قرآن کریم، سوره فرقان، آیه ۷)؛ یعنی چرا این پیامبر مثل ما غذا می‌خورد و در بازار راه می‌رود؟ مردم‌داری یعنی همین عادی بودن، بی‌غرور و سبکبار.

نکته کلیدی: مردم‌داری یعنی طبیعی و بی‌تکلف بودن، مثل مردم زیستن و با آن‌ها یکی شدن.

بخش سیزدهم: حفظ امنیت در اضطرار

گاه در شرایط اضطراری، حس می‌کنم بلایی در راه است. روزی با خودرو به مشهد می‌رفتیم. نزدیک پارک ملت، حسی به من گفت توقف کنم. به همراهانم گفتم کسی از جایش تکان نخورد. لحظه‌ای خوابیدم، اما وقتی بیدار شدم، دیدم جواد، یکی از همراهانم، نیست. گفتند رفته آن‌طرف خیابان چیزی بخرد. همان لحظه وانتی او را زیر گرفت و تکه‌تکه کرد. خون همه‌جایش را گرفته بود. او را به بیمارستان بردم، اما شلوغ بود و پزشکی نبود. ناچار مثل لات‌ها فریاد زدم و به رجال سیاسی ناسزا گفتم تا حراست و پزشک آمدند و او را نجات دادند. سرش پر از بخیه شد. اگر حسم نبود، شاید او را از دست می‌دادیم. در اضطرار، باید قاطع بود، اما نه از سر استبداد، بلکه برای خیر مردم.

نکته کلیدی: در اضطرار، قاطعیت برای خیر مردم لازم است، اما باید از استبداد دور بود.

بخش چهاردهم: سیاست و دیانت در میدان عمل

در صحنه‌ی سیاست، همواره کوشیده‌ام تعادلی میان دیانت و عمل‌گرایی برقرار کنم. باور دارم که گروه‌های سیاسی، چه راست و چه چپ، عموماً از مردمی مؤمن و متعهد به ارزش‌های دینی برخاسته‌اند. اینان فرزندانی‌اند که مادرانشان با ذکر «یا علی» و «یا حسین» آن‌ها را پرورش داده‌اند و محبت اهل بیت در جانشان ریشه دوانده است. با این حال، تفاوت‌هایی میانشان وجود دارد. راست‌گرایان به تعبد و پایبندی به احکام دینی سخت‌تر متعهدند، اما گاه در عمل ساده‌لوحی به خرج می‌دهند. چپ‌گرایان، در مقابل، در میدان سیاست زرنگ‌تر و عمل‌گراترند، اما گاه از عمق اعتقادی برخوردار نیستند. من خودم در اعتقاد، مانند راست‌گرایان پایبندم، اما در عمل، مانند چپ‌گرایان با حکمت و دقت حرکت می‌کنم، و همواره فقه حکمت‌گرا را محور کارم قرار داده‌ام.

روزی در تهران، در مجلسی سخنرانی کردم که اعلامیه‌ای هتاکانه علیه برخی عالمان دینی بر دیوار نصب شده بود. این اعلامیه، با لحنی تند، اطاعت از یک عالم را واجب دانسته و دیگران را تخطئه کرده بود. من برآشفتم و گفتم: «این سخنان، مانند پارس سگان است!» تأکید کردم که همه عالمان شیعه، مؤمن و متعهد به دین‌اند و اختلاف نظرشان، آن‌ها را به قعر جهنم نمی‌فرستد. این‌گونه هتاکی‌ها نه تنها به مقام عالمان دینی نمی‌افزاید، بلکه به وحدت جامعه آسیب می‌زند. من همیشه بر این باور بوده‌ام که حفظ نظام اسلامی و مصالح مردم، بر هر چیز دیگری مقدم است. اگر اختلافی به زیان کشور و دین باشد، باید سکوت کرد و از دعوا پرهیز نمود، مبادا دشمنان از آن سوءاستفاده کنند.

نکته کلیدی: در سیاست، حفظ وحدت و مصالح نظام اسلامی بر اختلافات فردی مقدم است.

بخش پانزدهم: نقد علمی و دفاع از حقیقت

یکی از دردهای بزرگ جامعه‌ی اسلامی، چیرگی متکلمان و فقیهان ظاهرگرا بر مراکز علمی بوده است. اینان در طول تاریخ، هرگاه به قدرت رسیدند، عالمان محقق را به اتهام کفر و بدعت به مسلخ بردند. بزرگانی چون شیخ اشراق، شهید اول، و شهید ثانی، قربانی جهل و تعصب این گروه شدند. کتاب «لمعه» اثر شهید اول، شاهکاری فقهی است که در زندان و با سختی‌های بسیار نوشته شد. این کتاب، نه تنها نبوغ علمی، بلکه ملکه‌ی قدسی این عالم بزرگ را نشان می‌دهد. با وجود اشکالات اندک، «لمعه» را می‌توان قرآن فقه نامید، چراکه در شرایطی سخت و با عنایت الهی نگاشته شده است.

روزی برای سخنرانی در جمع پرسنل نیروی هوایی دعوت شدم. بحثم درباره‌ی «ولایت عمومی» بود، نظریه‌ای که در برابر «عدالت اجتماعی» مطرح می‌شود. برخلاف عدالت اجتماعی که با جوامع غیراسلامی سازگار است، ولایت عمومی ریشه در فرهنگ شیعی دارد و از آن جدایی‌ناپذیر است. در آن جلسه، برخی به نظر یک سخنران دیگر که بر عدالت اجتماعی تأکید داشت، استناد کردند. من، به‌عنوان مهمان، نخواستم جلسه را به تنش بکشانم، اما با ظرافت توضیح دادم که ولایت عمومی، به دلیل ریشه‌های عمیق شیعی، برتری دارد. این تجربه نشان داد که عالم دینی باید با حکمت سخن بگوید و مصالح جامعه را در نظر گیرد، حتی اگر به معنای سکوت در برابر برخی نظرات باشد.

نکته کلیدی: عالم دینی باید با حکمت و در نظر گرفتن مصالح جامعه، حقیقت را بیان کند.

بخش شانزدهم: نقش وحی در هدایت علمی

در اوایل انقلاب، برخی معتقد بودند که با پیشرفت علوم، نیازی به حضور عالمان دینی در جامعه نیست. این دیدگاه، از اساس نادرست است. وحی الهی، مانند بارانی است که با زمان و مکان هماهنگ می‌شود و حقایق را برای بشر روشن می‌کند. قرآن کریم، شناسنامه‌ی عالم هستی است، اما علم الهی گسترده‌تر از آن است. در «تفسیر هدی»، نشان داده‌ام که انسان بدون عالم دینی، نمی‌تواند به انس کامل با قرآن و کشف حقایق علمی آن دست یابد. عالم‌محوری در علوم دینی، ضرورتی انکارناپذیر است.

آرزویم این است که روزی بر منبر روم و سخنانی بگویم که حتی پیامبران نیز آن را در متون خود نداشته باشند، اما هم‌سو با حقیقت وحی باشد. علم و وحی، دو بال برای پرواز به سوی حقیقت‌اند. علم، حقایق را کشف می‌کند و وحی، آن‌ها را تأیید می‌نماید. حذف وحی از زندگی بشر، مانند حذف باران از طبیعت است؛ امری محال و زیان‌بار.

نکته کلیدی: وحی الهی، راهنمای علوم بشری است و عالم‌محوری، کلید انس با حقیقت قرآنی است.

بخش هفدهم: همراهی با عالمان

در قم، محضر عالمی بزرگ را درک کردم که از شاگردان برجسته‌ی حوزه بود. او بر علم اصول تأکید بسیار داشت و معتقد بود که بسیاری از عالمان، این علم را به‌درستی نیاموخته‌اند. وقتی درگیری‌های سیاسی آغاز شد، او را در قم ساکن کردند تا حرمتش حفظ شود. برخی او را به دلیل انتقاداتش از برخی عالمان، ضد انقلاب می‌خواندند، اما من با او گفت‌وگو می‌کردم و اشکالاتش را با مهربانی رفع می‌نمودم. انقلابیون از این همراهی استقبال می‌کردند و مرا تشویق می‌کردند که به او سر بزنم، چرا که تنها بود.

روزی او گفت که برخی عالمان از طلاب تجلیل می‌کنند، اما از مجتهدان سخنی نمی‌گویند. با خنده پاسخ دادم: «طلاب مانند فرزندانند و مورد لطف پدرانه‌اند، اما شما مجتهدان، مانند برادرانید و با شما روبوسی می‌کنند!» این پاسخ، او را آرام کرد و لبخندی بر لبانش نشاند. این همراهی و گفت‌وگو، نشان‌دهنده‌ی اهمیت حفظ وحدت میان عالمان دینی است، حتی در اختلافات فکری.

نکته کلیدی: همراهی و گفت‌وگو با عالمان، حتی در اختلافات فکری، وحدت دینی را تقویت می‌کند.

بخش هجدهم: رزمندگان و شهدا، سالکان طریق حق

دوران جنگ، زمانه‌ای نورانی بود که شگفتی‌هایش را نسل‌های پیشین ندیدند و شاید آیندگان نیز نبینند. رزمندگان، مانند سالکان طریق حق، با شوق به جبهه‌ها می‌رفتند، هرچند گاه موانعی چون مسئولیت‌های خانوادگی پیش پایشان بود. یکی می‌گفت: «پدرم پیر است و نیاز به مراقبت دارد.» اما با سختی، این موانع را برطرف می‌کردند و به میدان می‌شتافتند.

روزی در زاهدان، برای سخنرانی در ضیافت افطاری دعوت شدم. قرار بود برای گروهی که عازم جبهه بودند، سخن بگویم. وقتی به جمع نگاه کردم، دیدم کارگران و چوپانانی ساده‌اند که با صداقت به جبهه می‌روند. از منبر آمدم پایین و گفتم: «من پررو نیستم که برای شما سخنرانی کنم. شما با صداقت می‌روید و اگر بپرسید چرا خودت به جبهه نمی‌روی، پاسخی ندارم.» از امام جمعه خواستم خودش آن‌ها را از زیر قرآن رد کند، چرا که نمی‌خواستم در روز قیامت از من بازخواست کنند. این رزمندگان، با پوست آفتاب‌سوخته و دل‌های پاک، انقلاب را به پیروزی رساندند و شهدایی شدند که مقامشان با یاران امام حسین علیه‌السلام برابری می‌کند.

برادر شهیدی را به یاد دارم که می‌گفت: «با زحمت رانندگی کامیون، برادرم را بزرگ کردم. در سرما و گرما، بار حمل می‌کردم و حالا او را در جبهه از دست داده‌ام.» این شهدا و خانواده‌هایشان، موجوداتی شگفت‌انگیز بودند که در زمانه‌ای عظیم زیستند. خوشا به حال شهدا که نمره‌ی قبولی گرفتند و بدا به حال کسانی که بر سر قبرشان شعار می‌دهند و از خونشان سوءاستفاده می‌کنند.

نکته کلیدی: رزمندگان و شهدا، سالکان طریق حق‌اند که با صداقت و فداکاری، دین و میهن را حفظ کردند.

جمع‌بندی

این خاطرات، روایت تلاشی است برای اجرای دین با محبت، عدالت و حکمت. هر تجربه، درس‌هایی از معرفت، معنویت و تعهد به مردم دارد. مردم‌داری، خلوص و دوری از تکلف، قلب این روایت‌هاست. از سیاست و دیانت گرفته تا همراهی با رزمندگان و عالمان، همه‌ی این تجربه‌ها نشان‌دهنده‌ی تعهدی عمیق به حفظ هویت اسلامی و انسانی جامعه است. امیدوارم این مجموعه شما را به تأمل در نقش عالمان دینی و مسئولیت آن‌ها در برابر جامعه دعوت کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)