گفتگوهای صمیمی 1433

متن تحقیق

!DOCTYPE html>



گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1433

مقدمه

این مجموعه، شرحی است از خاطراتی که در گذر سالیان، در لحظه‌های تدریس و تأملاتم شکل گرفته‌اند. گویی هر خاطره، تکه‌ای از پازل زندگی‌ام است که در آن، علم، عرفان، و تعهد به حقیقت با یکدیگر درآمیخته‌اند. این روایت‌ها، که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا ذکر شده‌اند، اکنون به‌گونه‌ای بازگو می‌شوند که شما را به عمق تجربه‌هایم ببرند؛ تجربه‌هایی که در آن‌ها، هم شوق معرفت بوده است و هم درد زیستن در جهانی پر از تضاد. هدفم این است که با شما، به‌عنوان مخاطبی که در پی حقیقت است، گفتگویی صمیمی داشته باشم و شما را به دنیای عالمان ربانی، طلبه‌های پاک‌نهاد، و آرمان‌های والای انقلاب اسلامی ببرم.

بخش اول: در محضر عارف ربانی

سال‌هایی که در همدان، در محضر مرحوم ملامعصوم‌علی همدانی بودم، گویی در باغی از معرفت و صفا قدم می‌زدم. او عالمی بود که علم و عملش یکی شده بود؛ عارفی که نه‌تنها در کلام، بلکه در رفتارش، صداقت و خلوص موج می‌زد. یادم می‌آید روزی طلبه‌ای جوان با او تماس گرفت و از تنگنای مالی‌اش گفت. مرحوم آخوند، با آن سن و سال و کسوت والا، بی‌درنگ برخاست و به‌سوی خانه‌ی آن طلبه شتافت. وقتی بازمی‌گشت، با لبخندی که از عمق جانش برمی‌خاست، می‌گفت: «دستت درد نکند که مرا به خیر واداشتی. تو رسول خدا بودی که خدا برایم فرستاد.» این کلام، چنان در دلم نشست که هنوز هم طنینش را حس می‌کنم.

او طلبه‌ها را نه از سر ترحم، بلکه از باب فی‌سبیل‌الله یاری می‌کرد. معتقد بود شهریه باید به‌عنوان پاداش خدمت به دین پرداخت شود، نه از سر فقر و نیاز. می‌گفت: «اگر طلبه‌ای به دین خدمت کند، حتی اگر غنی باشد، می‌تواند شهریه بگیرد، چراکه برای آن زحمت کشیده و مالک آن شده است.» این نگاه، ریشه در عمق فقهی و معرفتی او داشت که طلبه را نه گدا، بلکه شخصیتی آزاد و مستقل می‌دید.

نکته کلیدی: مرحوم آخوند همدانی معتقد بود که یاری طلبه‌ها باید از باب فی‌سبیل‌الله باشد، نه از سر ترحم، تا شخصیت آن‌ها حفظ شود و روحیه‌ی استقلال و عزت‌نفس در آن‌ها تقویت گردد.

روزی به او گفتم: «در این سن، چرا خودتان شهریه را به طلبه‌ها می‌رسانید؟ مقسمی بگیرید.» با همان تواضع همیشگی پاسخ داد: «طلبه‌ها جوان‌اند و غرور دارند. من پیرمردم و وقتی خودم به آن‌ها شهریه می‌دهم، مرا چون پدرشان می‌بینند و به آن‌ها برنمی‌خورد. اما اگر مقسم بگیرم، ممکن است غرورشان جریحه‌دار شود.» این سخن، درس بزرگی از تواضع و درک عمیق انسانی بود. او نمی‌خواست طلبه‌ها تحقیر شوند، بلکه می‌خواست آن‌ها آقامنش و آزاد بار بیایند.

بخش دوم: طعم تلخ دنیاطلبی

اما دریغ که امروز، برخی از مدعیان عرفان و اخلاق، تنها به شهرت و سیاست آلوده‌اند. عرفان، که روزگاری راهی به‌سوی حقیقت بود، برای برخی به ابزاری برای جلب‌نظر و کسب مال بدل شده است. مرحوم آخوند همدانی این وضعیت را به‌خوبی توصیف می‌کرد: «کفگیر به ته دیگ خورده است.» این تعبیر، نه‌تنها برای همدان، بلکه برای همه‌جا صدق می‌کرد. روزی که در محضرش بودم، از اوضاع تهران پرسیدم. گفتم: «اینجا هم اوضاع خراب است.» او با لبخند تلخی گفت: «همه‌جا همین است.»

این درد، تنها به عرفان محدود نمی‌شود. برخی از آخوندها و دراویش، که باید پرچم‌دار معنویت باشند، به کاسبی با دین روی آورده‌اند. روزگاری علمایی چون شیخ انصاری بودند که جز به علم و معرفت نمی‌اندیشیدند. اما امروز، برخی چنان در بند دنیا گرفتار شده‌اند که درس و علم را به شهرت و ثروت گره زده‌اند. این آمیختگی، روح طلبگی را زخمی کرده است. یادم می‌آید طلبه‌ای نزدم آمد و از استادی گفت که به شاگردانش نیم کیلو گوشت یا مبلغ ناچیزی می‌داد. این رفتار، نه‌تنها تحقیر طلبه بود، بلکه زخمی بر پیکره‌ی علم دینی بود.

نکته کلیدی: دنیاطلبی برخی از مدعیان علم و عرفان، روح طلبگی را تضعیف کرده و علم دینی را به کاسبی آلوده است. عالم ربانی، کسی است که حق او را متحول کرده و از بند دنیا آزاد است.

در این میان، عالمانی چون مرحوم ملاعلی همدانی بودند که با وجود ثروت، بزرگواری و بی‌اعتنایی به دنیا را حفظ کردند. او می‌گفت: «ثروت را جمع کردم تا چشمم به دست دیگران نباشد.» این کلام، نشان از روحی بلند داشت که نه‌تنها به مال دل نبست، بلکه آن را وسیله‌ای برای استقلال و عزت‌نفس قرار داد.

بخش سوم: در محاصره‌ی ساواک

پیش از انقلاب، روزهایی بود که در همدان علیه رژیم ستم‌شاهی سخن می‌گفتم. شبی در خانه‌ی یکی از حاجی‌های شهر بودم که خبر رسید ساواک خانه را محاصره کرده است. برادرم، کودکی شش‌ساله، همراهم بود. صدای گریه‌ی همسر میزبان هنوز در گوشم است؛ مردمی که روحانیت را چون جان دوست داشتند. به برادرم گفتم: «سرت را پایین بینداز و به هیچ‌جا نگاه نکن. فقط برو.» این رمز عبور امن بود. قرآن کریم می‌فرماید: «قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ» (هود: ۸۱). یعنی: «گفتند: ای لوط، ما فرستادگان پروردگار توایم. هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس، در پاره‌ای از شب، خاندانت را ببر و هیچ‌یک از شما پشت سرش را نگاه نکند، جز همسرت که همان [بلایی] که به آن‌ها می‌رسد به او خواهد رسید. وعده‌گاهشان بامداد است. آیا بامداد نزدیک نیست؟»

با سیستمی که از تجربه و ایمان آموخته بودم، خود را به ترمینال رساندم. این فن، ریشه در ایمان به الطاف الهی داشت. اگر امروز در جایی گرفتار شوم، یقین دارم که پشت آن برنامه‌ای است؛ برنامه‌ای برای به دام انداختن باطل و اجرای حکمی الهی.

نکته کلیدی: در مواجهه با خطر، توکل بر خدا و عمل به رمزهای قرآنی، راه نجات است. عدم التفات به موانع، انسان را از محاصره‌های ظاهری و باطنی عبور می‌دهد.

بخش چهارم: آرمان‌های انقلاب و بلوغ دویست‌ساله

انقلاب اسلامی، حرکتی عظیم بود که ریشه‌های استبداد چند هزارساله را نشانه گرفت. این انقلاب، چون دیگی است که هنوز در حال پختن است. به باور من، به‌عنوان کسی که سال‌ها در جامعه‌شناسی دینی تأمل کرده‌ام، این آش برای پخته شدن به دویست سال زمان نیاز دارد. چهل سال از این مسیر گذشته و هنوز راه درازی در پیش است. این انقلاب، با همه‌ی آزمون‌ها و خطاهایش، شاخ سلطنت را شکست و فضایی برای رشد معرفت و آزادی فراهم کرد. اما برای چشیدن طعم واقعی اسلام و استقلال، نیاز به تلاش متفکران و نوابغی است که مغز این انقلاب را مهندسی کنند.

ولایت فقیه، اگر بر پایه‌ی سلامت و قداست باشد، دولت کریمه‌ای را رقم می‌زند که در آن، آزادی و حقیقت در کنار هم شکوفا می‌شوند. اما اگر به دست نااهلان افتد، به استبداد و نفاق می‌انجامد. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» (ذاریات: ۵۸). یعنی: «خداوند همان روزی‌دهنده‌ی توانای استوار است.» این آیه، ما را به توکل بر خدا و برنامه‌ریزی برای حل مشکلات دعوت می‌کند. طرح من برای رفع مشکلات معیشتی طلاب، تأسیس آزمایشگاهی برای تولید و فروش علم است؛ علمی که نه‌تنها معرفت را گسترش می‌دهد، بلکه عزت‌نفس طلاب را حفظ می‌کند.

نکته کلیدی: انقلاب اسلامی، حرکتی درازمدت برای ریشه‌کن کردن استبداد و تحقق آزادی و عدالت است. این هدف، نیازمند تلاش متفکران و نوابغ در طول دو سده است.

جمع‌بندی

این خاطرات، آیینه‌ای است از زیستن در راه علم، عرفان، و آرمان‌های انقلاب. از محضر عالمان ربانی چون مرحوم آخوند همدانی آموختم که علم و عمل باید یکی شوند و عزت‌نفس، گوهر طلبگی است. تجربه‌هایم در برابر ساواک، درس توکل و شجاعت به من داد و تأملاتم در باب انقلاب، مرا به این باور رساند که این حرکت عظیم، نیازمند صبر و تلاشی دویست‌ساله است. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، شما را به تأمل در حقیقت و تعهد به آرمان‌های والا دعوت کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)