متن تحقیق
html
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1437
مقدمه
این مجموعه، روایتی است از لحظههای زندگیام که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، با دلی پر از صداقت و عشق، این خاطرات را بازگو میکنم تا شاید نوری بر مسیر حقیقتجویان بتابد. این روایتها نهتنها شرح زندگی شخصی من، بلکه تلاشی برای نمایاندن عمق معرفت، تعهد معنوی و نگاه آیندهنگر به علم و دین است که همواره در وجودم ریشه داشته است. در این گفتگوهای صمیمی، شما را به دنیای تجربههایم دعوت میکنم تا با هم، لحظههایی از تأمل و بصیرت را تجربه کنیم.
بخش اول: تابوت دنیا
سالها پیش، با دستان خود اثری ساختم که نامش را «تابوت دنیا» گذاشتم. این تابوت، با بلور و آینهکاریهای ظریف، نهتنها یک شیء هنری، بلکه حامل رازهایی از آینده بود. در آن، نوشتههایی قرار داده بودم که پیشبینیهایی از پیشرفتهای بشری، از جمله ساخت انسانهای سفارشی بهصورت صنعتی، در خود داشت. این تابوت، با طول چهل و پنج و عرض هجده سانتیمتر، همراه با خورجینی که آن را «پالون» مینامیدم، گنجینهای از اندیشههایم بود. آنها را در کتابخانهام، با زنجیرهای زیبا، آویزان کرده بودم تا هر بینندهای را به تأمل وادارد.
روزی به یکی از نزدیکانم گفتم: «این تابوت، نمادی از آیندهای است که انسانها به خلق موجوداتی سفارشی خواهند رسید.» اما میدانستم که کتابخانهام جای امنی نیست. بارها شاهد هجوم مدعیان حفاظت از منافع این و آن بودم که هر چیز ارزشمندی را نشانه میگرفتند. به همین سبب، با اندوهی سنگین، تصمیم گرفتم خودم این تابوت و پالون را پیش چشمان چند نفر تخریب کنم. آنها را آتش زدم، در حالی که قلبم از این فقدان میسوخت. این کار را کردم تا از دسترس کسانی که نمیدانستند ارزش این اثر چیست، دور نگه دارم.
نکته کلیدی: تابوت دنیا نمادی از آیندهنگری علمی و معرفتی بود که در آن، پیشبینیهایی از پیشرفتهای بشری نهفته بود. تخریب آن، انتخابی از سر ناچاری برای حفظ امنیت بود، اما اندوه آن تا ابد در دلم ماند.
این تابوت، که نامش را از عالم ناسوت گرفته بودم، برایم بیش از یک شیء بود. برخی آن را «پایان دنیا» میخواندند، اما من میگفتم پایان دنیا، آغاز آخرت است. در فرهنگ ما، تابوت نمادی از گذر از این جهان به سوی برزخ و آخرت است. ته تابوت، پهنتر است، گویی به سوی گستردگی دنیا میرود، و سر آن باریکتر، نشانهای از ورود به عالم برزخ. این نمادها را از کودکی، از استادم آموخته بودم که با ظرافت، از خطاهای رایج در فهم احکام دینی سخن میگفت. مثلاً میگفت برخی بهاشتباه «چهار گوشه تابوت» را «چهار کوسه» میخوانند و این خطاها، معانی را دگرگون میکند.
من در این تابوت، وسایلی قرار داده بودم که هر یک حامل پیامی بود. با خود میاندیشیدم اگر روزی از دنیا بروم، شاید کسی این تابوت را باز کند و زیبایی درونش را ببیند. اما ترس از هجوم کسانی که بیرحمانه اشیای گرانبها را نابود میکنند، مرا واداشت تا خودم آن را از بین ببرم. این انتخاب، دردی عمیق در من به جا گذاشت، اما ناامنیای که سالها با آن زیستهام، مرا به این تصمیم واداشت. در رژیم پیشین، ۲۹ بار مرا بازداشت کردند و اکنون نیز گرفتار مافیای زور و زر با عناوین دینی هستیم. این ناامنی، مانع از آن شد که بتوانم این اثر بینظیر را حفظ کنم.
با این حال، این تجربه مرا به تأمل در معنای عمیقتر دنیا و آخرت کشاند. قرآن کریم میفرماید:
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» (قرآن کریم، سوره حج، آیه ۱۱)
ترجمه: از میان مردم، کسی است که خدا را تنها بر یک حال میپرستد؛ اگر خیری به او رسد، به آن اطمینان مییابد و اگر بلایی به او رسد، روی برمیتابد. او در دنیا و آخرت زیان دیده است. این همان زیان آشکار است.
این آیه مرا به یاد کسانی میاندازد که با ظاهرگرایی، دین را به ابزار قدرت تبدیل کردهاند و از حقیقت آن دور شدهاند.
نتیجهگیری بخش
تابوت دنیا، برای من بیش از یک اثر مادی بود؛ نمادی از آیندهنگری و تلاش برای حفظ علم و معرفت در برابر ناامنیها. تخریب آن، درسی از گذرا بودن دنیا و اهمیت حفظ اصالت معنوی بود.
بخش دوم: زور نهروانی
روزی با دوستم، آقای بهرامی، در جادهای میرفتیم. او با هیکل بزرگش رانندگی میکرد و بهاشتباه وارد مسیر ورود ممنوع شد. پلیس او را متوقف کرد و گواهینامه خواست. بهرامی با هیبتی خاص گفت: «به تو یاد ندادهاند با بزرگتر از خودت چطور حرف بزنی؟ تمام جادهها برای ما مجاز است!» پلیس ترسید و بدون پیگیری، ما را راه داد. این ماجرا مرا به فکر فرو برد که چگونه زور و ظاهرگرایی میتواند حقیقت را تحتالشعاع قرار دهد.
این تجربه، مرا به یاد مافیای زور و زری انداخت که با ادعای اجرای دین، به مردم ستم میکنند. آنها نه علم اجتهادی دارند و نه درایت اجرایی. این گروه، با خشونت و فریب، هم دین را بدنام میکنند و هم جامعه را به فساد میکشانند. در همان روزهای انقلاب، در میدان فوزیه (امام حسین کنونی)، به برخی از انقلابیون تندرو گفتم: «ما نباید مردم را با زور دیندار کنیم. وظیفه ما این است که مردم بگویند عالمان دینی حامی و نانرسان ما هستند.» اما برخی، با خشونت، سرمایههای انسانی کشور را نابود کردند.
نکته کلیدی: زور و خشونت، نهتنها دین را بدنام میکند، بلکه سرمایههای انسانی را نابود و جامعه را به سوی فساد میبرد. دین باید با محبت و خدمت به مردم اجرا شود.
در اسفراین، زمانی که مسئولیت داشتم، به طلاب میگفتم: «شما فقط مردم را به بهشت بفرستید و جهنم را به من واگذارید.» به کمیتهها سر میزدم و مشکلات مردم را حل میکردم. حتی برای معتادان، که در خماری بودند، بهطور پنهانی کمک میکردم تا سرحال شوند. این کارها باعث شد مردم به من امیدوار شوند، نه اینکه از من بترسند. زنی را به یاد میآورم که برای دیدار فرزندش نیاز به ضامن داشت. ضامنش شدم و او با احترام به قولش وفادار ماند. این است معنای اجرای دین با محبت و کرامت.
اما برخی، با ادعای اجرای مرّ دین، به خشونت و استبداد روی آوردند و مافیای زور و زر را شکل دادند. این گروه، با پروندهسازی و افترا، حتی عالمان راستین را به حاشیه راندند. روایت میفرماید: «مال حرام، حتی معصوم را نیز آلوده میکند.» این مافیا، با پولهای حرام و ظاهرگرایی، سلامت معنوی جامعه را به خطر انداخته است.
نتیجهگیری بخش
زور نهروانی، نمادی از انحراف از حقیقت دین است. دین باید با محبت و خدمت به مردم اجرا شود، نه با خشونت و استبداد. این تجربهها به من آموخت که تنها با قربت الهی میتوان در برابر ظلم ایستادگی کرد.
بخش سوم: قانون اساسی حوزه
یکی از آرزوهایم، تدوین قانون اساسی برای حوزههای علمیه است. این قانون باید روحانیت شیعه را در سطح جهانی هدایت کند و از مدیریت سلیقهای و غیرعلمی جلوگیری نماید. حوزه باید طلاب را چنان تربیت کند که در متن جامعه رشد کنند، با مردم انس بگیرند و در برابر فریبکاریها هوشیار باشند.
یادم میآید در دوازدهم بهمن، با دو اتوبوس از قم به تهران رفتیم تا در استقبال از انقلاب شرکت کنیم. در دانشگاه تهران، گروهی فرصتطلب فضا را در دست گرفتند و علما را به حاشیه راندند. این ضعف عملیاتی عالمان بود که تجربه کافی نداشتند. من به طلابم میگفتم حتی برای خرید یک شانه تخممرغ، دقت کنید تا کسی شما را فریب ندهد. طلبه باید فنی و هوشیار باشد.
روزی یکی از دوستانم گفت: «برخی عالمان چنان سادهاند که با یک دستهگل یا قالی، فریب میخورند.» من پاسخ دادم: «من پیش از طلبگی، قمارباز بودم و ساده نیستم!» پول نمیتواند عالمان راستین را فریب دهد. اما مافیای زور و زر، با سوءاستفاده از اختلاف فتواها، عالمان مستقل را تحت فشار قرار میدهد و جامعه را علیه آنها تحریک میکند.
نکته کلیدی: قانون اساسی حوزه باید روحانیت را از سلطه مافیا و مدیریت سلیقهای نجات دهد و عالمان را به سوی تولید علم و خدمت به مردم هدایت کند.
من صد جلد کتاب آماده چاپ داشتم، اما نگذاشتم نام ویراستاران در آنها بیاید، زیرا میدانستم مافیا آنها را آزار خواهد داد. این کتابها، که نهضت علمی در حوزه را تقویت میکرد، توسط مافیا جمعآوری و نابود شد. اما من ناامید نشدم، زیرا انگیزهام قربت الهی است، نه دنیا و شهرت.
من در برابر این مافیا، مانند کشاورزی آزاد چون «باتیسته» در سریال لاباراکاست ایستادهام. او در برابر اربابها مقاومت کرد و زمینش را نفروخت. من نیز در برابر ظلم، محکم ایستادهام و از خانه امام عصر (عج) نخواهم رفت. انگیزهام، رضایت مولایم است و هیچ زور و ظلمی نمیتواند مرا از این مسیر بازدارد.
نتیجهگیری بخش
قانون اساسی حوزه، ضرورتی برای حفظ استقلال و عزت روحانیت است. این قانون باید با قربت الهی و کار جمعی تدوین شود تا حوزهها را از سلطه مافیا و انحرافات حفظ کند.
بخش چهارم: سیاست تخریب نامآوران
در طول زندگیام، بارها دیدهام که چگونه برخی افراد، که شایستگی مناصب حکومتی را ندارند، برای حفظ قدرت خود به تخریب شخصیتهای برجسته روی میآورند. این افراد، که فاقد تخصص و شایستگی لازم هستند، نمیتوانند تحمل کنند که چهرههای علمی، فرهنگی یا ورزشی در جامعه بدرخشند. آنها با پروندهسازی و اتهامات ساختگی، تلاش میکنند محبوبیت این نامآوران را خدشهدار کنند. این سیاست، نهتنها به افراد آسیب میرساند، بلکه به کل جامعه و دین ظلم میکند.
یادم میآید روزی در چهارراه فاطمی منتظر تاکسی بودم. جوانی خوشتیپ با خودرویی شیک کنارم توقف کرد و گفت: «حاجآقا، بفرمایید.» ابتدا او را نشناختم، اما وقتی خود را معرفی کرد، گفت که در درسهایم در مقبره فتحعلیشاه شرکت میکرده است. او از درسهای منظومه، اشارات و شرح تجرید یاد کرد و گفت: «روزی در همان حجره فکر کردم هرچه درس بخوانم، به جایگاه شما نمیرسم. شما علامه این مملکتید و من نهایتاً به کنار قبر فتحعلیشاه میرسم. برای همین به تجارت رفتم و حالا کارخانه فرش دارم.» پرسیدم: «حالا مشکلاتت حل شده؟» گفت: «نه، هنوز در فلسفه مشکل دارم.» به او گفتم: «اگر از پای قبر فتحعلیشاه بلند نشده بودی، حالا نمیگفتی هیچی و دستکم در فلسفه مشکلی نداشتی.» او با وجود موفقیت مالی، از انزوای علمی رنج میبرد. این ماجرا مرا به فکر فرو برد که اگر حوزههای علمیه سیستمی جمعی داشتند، چنین ریزشهایی رخ نمیداد.
این انزوا، تنها به طلاب محدود نمیشود. در جامعه نیز، برخی با سیاست تخریب، قهرمانان را به حاشیه میرانند. ورزشکارانی که میتوانستند الگویی برای تودهها باشند، با پروندهسازی و اتهامات بیاساس، از محبوبیتشان کاسته شد. حتی عالمان دینی نیز از این سیاست در امان نماندند. یادم میآید در قم، پیرمردی از وابستگان به یکی از بیوت، عکس عالمی برجسته را از ستونهای مسجد اعظم پاره کرد، گویی وظیفه شرعیاش بود که نگذارد آن عالم به نفوذ اجتماعی دست یابد. این عمل، در اوج شلوغی مسجد، پیش چشم هزاران طلبه انجام شد، بدون ذرهای شرم. این فرهنگ انزوا و تکروی، ریشه بسیاری از مشکلات حوزههاست.
نکته کلیدی: سیاست تخریب نامآوران، ناشی از ضعف و حسادت افراد ناشایست است که با پروندهسازی و اتهامات جعلی، چهرههای علمی و فرهنگی را به حاشیه میرانند. وحدت جمعی، تنها راه مقابله با این ظلم است.
در برابر این فرهنگ، عالمانی چون مرحوم سیداحمد خوانساری الگویی دیگر بودند. او کتاب فقه خود را با جلدی ساده چاپ کرد. وقتی به او گفتم: «حاجآقا، امروز دنیا، دنیای بستهبندی و ظاهر است، چرا کتابتان را اینگونه چاپ کردید؟» پاسخ داد: «من همین را هم روز قیامت نمیتوانم جواب بدهم. فقط میخواستم محتوا به دست اهل علم برسد.» او حتی به عالمی دیگر، که استاد بزرگی بود، پنهانی کمک مالی میکرد تا آبرویش حفظ شود. این روحیه جمعی و حمایت از عالمان، برخلاف فرهنگ حسادت و تخریب، نشاندهنده عزت و کرامت روحانیت است.
این سیاست تخریب، به فرار مغزها نیز دامن زده است. بسیاری از نخبگان علمی، که میتوانستند به کشور خدمت کنند، به دلیل این فضا به کشورهای دیگر مهاجرت کردهاند. این ظلم، نهتنها به افراد، بلکه به دین و حوزههای علمیه ضربه میزند. قرآن کریم میفرماید:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (قرآن کریم، سوره آلعمران، آیه ۱۶۹)
ترجمه: و هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند.
این آیه مرا به یاد عالمانی میاندازد که در راه حقیقت، قربانی ظلم و تخریب شدند، اما نام و اثرشان نزد خدا زنده است.
نتیجهگیری بخش
سیاست تخریب نامآوران، ریشه در حسادت و ضعف دارد. حوزههای علمیه باید با وحدت جمعی و تدوین قانون اساسی، از عالمان و نخبگان در برابر این ظلم دفاع کنند.
بخش پنجم: گنجینه آثار
یکی از بزرگترین آرزوهایم، به ثمر رساندن مجموعه آثاری بود که سالها با عشق و تعهد به نگارش درآوردم. این آثار، که بیش از صد جلد کتاب را شامل میشود، نهتنها بازتاب دانش و معرفت من، بلکه تلاشی برای غنای علمی و معنوی حوزههای علمیه بود. از «آتش دلربا» و «آیاتالاحکام» گرفته تا «بلندای فقه شیعه» و «دیوان عشق و معرفت»، هر یک از این آثار، گامی در جهت تبیین حقیقت دین و علم بود.
این کتابها، که برخی در چندین جلد تدوین شدهاند، موضوعاتی گسترده از فقه، عرفان، فلسفه، روانشناسی، جامعهشناسی و حتی موسیقی و ادبیات را در بر میگیرند. برای مثال، «فقه غنا و موسیقی» در هفت جلد، پژوهشی نوین در احکام موسیقی از منظر فقه شیعه است. یا «دانش استخاره» در پنج جلد، عمق معرفتی این عمل را از منظر قرآن کریم کاوش میکند. هر یک از این آثار، با دقت و تأمل نوشته شده بود تا نهتنها به طلاب، بلکه به همه حقیقتجویان خدمت کند.
اما این آثار، قربانی همان مافیای زور و زر شدند. وقتی دریافتم که این کتابها ممکن است به دست افرادی بیفتد که ارزش آنها را نمیدانند، تصمیم گرفتم نام ویراستاران را از آنها حذف کنم تا از آزار آنها جلوگیری شود. با این حال، این گنجینه علمی، که میتوانست نهضتی در حوزههای علمیه ایجاد کند، توسط همان گروههای قدرتطلب جمعآوری و نابود شد. این فقدان، مانند سوزاندن تابوت دنیا، قلبم را به درد آورد، اما انگیزهام، که قربت الهی بود، مرا از ناامیدی بازداشت.
نکته کلیدی: آثار علمی من، گنجینهای برای غنای حوزههای علمیه بود، اما تخریب آنها توسط مافیای زور و زر، نشاندهنده ضرورت وحدت جمعی برای حفظ علم و معرفت است.
این تجربه، مرا به یاد سخن مولوی انداخت که میگوید: «یکی خر داشت و پالان نداشت، و دیگری پالان داشت و خر نداشت؛ این دو اگر با هم میشدند، صاحب خری پالاندار میشدند.» موفقیت در وحدت و همگرایی است. اگر حوزههای علمیه سیستمی جمعی داشتند، این آثار میتوانستند به بار بنشینند و نهضتی علمی را رقم بزنند.
نتیجهگیری بخش
گنجینه آثارم، تلاشی برای خدمت به علم و دین بود. تخریب آنها، مرا به اهمیت وحدت جمعی و تدوین قانون اساسی برای حوزهها بیش از پیش آگاه کرد.
جمعبندی نهایی
این گفتگوهای صمیمی، روایتی از زندگی من است که با عشق به علم و دین، و با انگیزه قربت الهی رقم خورده است. از تابوت دنیا تا ایستادگی در برابر زور نهروانی، از آرزوی تدوین قانون اساسی حوزه تا تخریب نامآوران و گنجینه آثارم، هر لحظه از این خاطرات، دعوتی است به تأمل در معنای حقیقی دین و علم. من در برابر ظلم و ناامنی، با ایمانی راسخ ایستادهام و امیدوارم این روایتها، نوری بر مسیر حقیقتجویان بتاباند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!