متن تحقیق
تحلیل و تبیین وحدت و کثرت در عرفان نظری: بازخوانی تمهید القواعد
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۲۲)
دیباچه
کتاب «تمهید القواعد»، اثر صائنالدین علی بن محمد تُرکه اصفهانی، عارف و حکیم برجسته سدههای هشتم و نهم هجری، یکی از آثار بنیادین در عرفان نظری است که به کاوش در مفاهیم وجودشناختی چون وحدت، کثرت و کون میپردازد. این نوشتار، با بازخوانی دقیق و علمی جلسه بیستودوم از درسگفتارهای این اثر، تلاش دارد تا با زبانی روشن و متین، مفاهیم پیچیده وحدت و کثرت ذاتی و نسبی را در چارچوبی منسجم و ساختارمند تبیین کند. این تبیین، با بهرهگیری از متون اصلی عربی و ترجمههای دقیق آن، به همراه تحلیلهای تفصیلی، در پی آن است تا دریچهای نو به سوی فهم عمیقتر این مفاهیم برای پژوهندگان حوزه فلسفه و عرفان بگشاید. همانگونه که عارف در سیر و سلوک خویش، چونان پرندهای سبکبال، از ظواهر به سوی باطن پرواز میکند، این نوشتار نیز میکوشد تا با نگاهی ژرف، حقیقت وحدت و کثرت را در آیینه عقل و شهود به تماشا نشیند.
بخش یکم: اشکال بر تعریف وحدت و کثرت ذاتی
صورتبندی اشکال
در تبیین وحدت و کثرت ذاتی، چالشی بنیادین مطرح میشود که ریشه در ماهیت تعریف این مفاهیم دارد. در تعریف وحدت ذاتی، گفته شده است که این وحدت، هیچگونه اشعاری به کثرت، حتی به صورت عدم کثرت، ندارد. با این حال، همین عدم اعتبار کثرت، خود میتواند به مثابه نوعی کثرت تلقی شود که به حقیقت وحدت ذاتی آسیب میرساند. به همین ترتیب، در تعریف کثرت ذاتی، ادعا میشود که این کثرت هیچگونه اشعاری به وحدت ندارد، اما عدم اشعار به وحدت، خود نوعی وحدت اعتباری ایجاد میکند که با ماهیت کثرت ذاتی در تعارض است.
متن اصلی این اشکال را چنین بیان میکند:
فلئن قيل: عدمُ اعتبار ما يُشْعِرُ بالجهة الاتحاديّة جهةُ اتحاديَّةٍ، يمكن أن يشترک فيها أفراد الكثير، وكذلک عدم اعتبار ما يشعر بتعدّد الوجوه مشعرٌ بتعدّد الوجوه في مفهوم الوحدة المطلقة.
اگر اشکال شود: عدم اعتبار آنچه مشعر به جهت اتحادی نباشد، خود جهت اتحادی است که افراد زیاد در آن مشترک هستند. و نیز عدم اعتبار جهتی که مشعر به تعدد وجوه باشد، خود مشعر به وجوه در مفهوم وحدت مطلق میباشد.
این اشکال، به مانند سایهای است که بر آینه حقیقت میافتد و ذهن را به سوی پرسش از چیستی وحدت و کثرت رهنمون میسازد. در حقیقت، این چالش، دعوتی است به تأمل در محدودیتهای زبان و ادراک در برابر مفاهیم مطلق.
پاسخ به اشکال: تمایز اوصاف ذاتی و عرضی
برای رفع این اشکال، صائنالدین بر تمایز میان اوصاف ذاتی و عرضی تأکید میورزد. اوصاف ذاتی، به حقیقت شیء تعلق دارند و از لواحق عرضی، که به صورت الحاقی و ذهنی بر شیء عارض میشوند، متمایزند. این تمایز، چونان خطی روشن میان نور و سایه، مانع از خلط حقیقت ذاتی با اوصاف ذهنی میشود.
متن اصلی پاسخ را چنین بیان میکند:
قلنا: إنّ للعقل أن يَفرض للأمور المجهولة حقائقها من حيث هي هي جهاتآ، بالنظر إلى ذواتها بتصوّر تلک الحقائق ويُعبِّر عنها بتلک الجهات، وإن كانت متنافيةً لتلک الحقائق بالنظر إلى الخارج عنها.
میگوییم: برای عقل چنین اقتداری است که برای اموری که حقایق مجهول دارند، به لحاظ هویت ذاتی و با نظر به ذواتشان، جهاتی فرض کند، و این حقایق را تصور کند و از آنها به جهات یادشده تعبیر نماید؛ گرچه این جهات، تنافی با حقایق به لحاظ خارج آنها دارند.
این پاسخ، چونان کلیدی است که قفل معمای تناقض ظاهری را میگشاید. عقل، با توانایی خویش در فرض جهات، میتواند مفاهیم مجهول را در قالب اوصاف معلوم ادراک کند، حتی اگر این اوصاف با حقیقت ذاتی آن مفاهیم در تعارض باشند.
مثال مجهول مطلق
برای تبیین این تمایز، صائنالدین به مثال مجهول مطلق اشاره میکند. مجهول مطلق، بهعنوان چیزی که نمیتوان از آن خبر داد، تعریف میشود. اما همین تعریف که «مجهول مطلق لايخبر عنه»، خود نوعی خبر دادن است. این تناقض ظاهری، با تمایز میان اوصاف ذاتی و عرضی رفع میشود.
متن اصلی این مثال را چنین شرح میدهد:
كما في قولنا: المجهول مطلقآ يمتنع الحكم عليه؛ فإنّه فَرَضَ للذات المجهولة مطلقآ وصفآ معلومآ، يتصوّرها به، ويَحكم عليها باعتباره، مع منافاة تلک الذات من حيث هي الذات لهذا الوصف.
چنانکه در این سخن ما که «حکم کردن بر مجهول مطلق، ممتنع است»، برای ذات مجهول مطلق، وصف معلومی را که به تصور آمده فرض کرده است، و به اعتبار همین وصف، بر وی حکم کرد، با آنکه ذات مجهول مطلق به لحاظ ذات بودن، با این وصف تنافی دارد.
این مثال، چونان آینهای است که حقیقت را در دو وجه ذاتی و عرضی به نمایش میگذارد. ذهن، برای فهم مجهول مطلق، ناچار است اوصافی را به آن نسبت دهد که این اوصاف، عرضی و ذهنیاند و به ذات مجهول تعلق ندارند.
بخش دوم: تمایز میان حمل اولی و حمل شایع
مفهوم حمل اولی و شایع
برای رفع تناقض ظاهری در اوصاف متضاد، صائنالدین به تمایز میان حمل اولی و حمل شایع استناد میکند. در حمل اولی، وصف به ذات شیء تعلق دارد و بیانگر حقیقت آن است. اما در حمل شایع، وصف به مفهوم ذهنی شیء نسبت داده میشود و از منظر ادراک ذهنی بررسی میگردد.
متن اصلی این تمایز را چنین بیان میکند:
إنّ الأوصاف لها اعتباران: أحدهما: بحسب طبائعها في نفسها، وهي بهذا الاعتبار لا منافاةَ بينها وبين ذواتها أصلا؛ بل لابدَّ من صدقها عليها بـ «هو هو». والآخر: بحسب العوارض اللاحقة إيّاها باعتبار حصولها في العقل، وإنّما يتحقّق المنافاة بهذا الاعتبار.
اوصاف دارای دو اعتبارند: اعتبار نخست به لحاظ طبیعت ذاتی اوصاف است که به این اعتبار بین این اوصاف و ذوات آن مجهول منافاتی نیست، بلکه ناگزیر باید این امور بر آنها به «هو هو» صادق باشد. اعتبار دوم به حسب عوارض لاحق بر اوصاف است، به لحاظ اینکه این اوصاف در عقل حاصل میباشند، و منافات به این لحاظ پدید میآید.
این تمایز، چونان پلی است که عقل را از وادی تناقض به سوی ساحت حقیقت رهنمون میسازد. در حمل اولی، ذات شیء با وصف خود متحد است، اما در حمل شایع، ذهن با افزودن اوصاف عرضی، شیء را در قالب مفهوم ادراک میکند.
مثال جزئي و كلي
برای روشنتر شدن این تمایز، صائنالدین به مثال جزئي و كلي اشاره میکند. جزئي، به حمل اولی، جزئي است، اما به حمل شایع و در ذهن، کلی تلقی میشود. این دو وصف متضاد، به دلیل تفاوت حیثیات، تناقضی ایجاد نمیکنند.
متن اصلی این مثال را چنین شرح میدهد:
فإنّ وصف المجهوليَّة إذا اعتُبِرَ طبيعتُه من حيث هي هي، لا منافاةَ بينه وبين ذاته أصلا، وإلّا لا يكون ذاتآ له، ولا يكون صادقآ عليها بـ «هو هو». أمّا إذا اعتُبِرَ معه الهويَّةُ اللاحقةُ له باعتبار حصوله في العقل، تَتَحقّق حينئذ باعتبار هذه الهوية العرضيَّة التي إنّما تلحقه بالنظر إلى الخارج عن تعيّنه المنافاة بينه وبين الذات.
وقتی وصف طبیعت مجهول به لحاظ «هى هى» در نظر گرفته شود، بین آن و این ذات هیچ تنافی نیست، وگرنه ذات وی نمیبود و «هو هو» بر وی راست نمیآمد. اما اگر ماهیت لاحق بر وی را به اعتبار تحقق این وصف در عقل در نظر بگیریم، به اعتبار این هویت، و وجود عرضی که به لحاظ خارج از تعین وصف برای وی حاصل میشود، منافات بین وی و بین ذات تحقق مییابد.
این مثال، چونان چراغی است که تاریکیهای ذهن را روشن میکند و نشان میدهد که چگونه عقل، با ادراک مفهومی، میتواند اوصافی را به اشیا نسبت دهد که با ذات آنها متفاوت است.
بخش سوم: کون در فلسفه و عرفان
تمایز کون در دو نظام معرفتی
یکی از محورهای اساسی در تمهید القواعد، تمایز میان مفهوم کون در فلسفه و عرفان است. در فلسفه، کون، وجود و ثبوت مترادفاند و به یک حقیقت اشاره دارند. اما در عرفان، کون به معنای امر وجودی است که از وجود حق متمایز است و به مظاهر وجود اشاره دارد.
متن اصلی این تمایز را چنین بیان میکند:
در فلسفه، کون و ثبوت همان وجود است و هیچ تفاوتی ندارد. اما در عرفان، وجود منحصر به حق است و کون به مظاهر وجود اشاره دارد. این تمایز با آیه شریفه قرآن کریم پشتیبانی میشود:
إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
چون چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: باش، پس میشود.
این تمایز، چونان دو شاخه از یک درخت، فلسفه و عرفان را به هم پیوند میدهد، اما هر یک را در مسیر خویش به سوی حقیقت هدایت میکند. در عرفان، وجود چونان خورشیدی است که کون، پرتوهای آن را در موجودات متجلی میسازد.
بخش چهارم: نقش عقل در ادراک و حکمت بالغه
اقتدار عقل در تصور مفاهیم
عقل، به دلیل قوه خاص و غریزهای که خداوند به آن عطا کرده، قادر است مفاهیم مجهول را تصور کند و اوصاف را از لواحق عرضی جدا سازد. این توانایی، از آثار حکمت بالغه الهی است که عقل را به ابزاری برای ادراک حقیقت مجهز کرده است.
متن اصلی این توانایی را چنین توصیف میکند:
وهذا من مقتضى الحكمة البالغة أنّه قد جعل اللّهُ للعقل قوّةً خاصّةً وغريزةً بها يَتصوّر المفهوماتِ الحاصلةَ فيه ـ كما هي هي ـ معرّاةً عن اللواحق الطارئة لها.
این اقتدار قدرت عقل از مقتضای حکمت بالغه الهی است که خداوند تعالی برای ذهن قدرتی ویژه و نهادی قرار داده است که به آن وسیله، مفاهیم پدید آمده در آن را همانطور که هستند، برهنه و مجرد تصور میکند.
عقل، چونان دریچهای است که نور حقیقت را به سوی ذهن میگشاید و مفاهیم را از لواحق عرضی پالایش میدهد تا حقیقت ذاتی آنها را به تماشا نشیند.
وحدت عقل و عشق
صائنالدین، با رد تمایز ذاتی میان عقل و عشق، تأکید میکند که عشق، شکوفه عقل است و معرفت، نتیجه شفافیت علم. تمایز میان عقل و عشق، یا علم و معرفت، به تفاوت در درجه شفافیت ادراک بازمیگردد.
این دیدگاه، با نظریه وحدت وجود و وحدت ادراک همخوانی دارد. عقل و عشق، چونان دو روی یک سکه، مکمل یکدیگرند و تفاوت آنها در نحوه ظهور ادراک است. عقل در فلسفه به ادراک مفهومی میرسد و در عرفان به ادراک حضوری.
این وحدت، چونان رودی است که از سرچشمه عقل سرچشمه میگیرد و در دریای عشق به کمال میرسد. عارف، با چشم دل، حقیقت را در محضر وجود میبیند، در حالی که فیلسوف، آن را در آینه ذهن مینگرد.
بخش پنجم: عقل و تقوا
معیار تقوا در ادراک عقل
عقل، معیار تقواست. اگر ادراک عقل از نفس و هوس خالی باشد، نشاندهنده تقواست. اما اگر نفس در ادراک عقل غالب باشد، عقل ضعیف است و نمیتواند حقیقت را بهدرستی ادراک کند.
متن اصلی این معیار را با تمثیلی زیبا بیان میکند:
عقل، چونان ماشینی است که اگر ترمز داشته باشد، نشاندهنده تقواست. اما اگر تنها گاز داشته باشد و ترمز نداشته باشد، به دیوار هوس برخورد میکند.
این تمثیل، چونان مشعلی است که راه تقوا را در تاریکی نفسانیات روشن میسازد. عقل، هنگامی که از بند هوس رها شود، چونان پرندهای آزاد، به سوی حقیقت پرواز میکند.
جمعبندی
مبحث جلسه بیستودوم از تمهید القواعد، با تکیه بر منطق ارسطویی و نظریه وحدت وجود، چارچوبی منسجم برای فهم مفاهیم وحدت، کثرت و کون ارائه میدهد. صائنالدین، با تمایز میان اوصاف ذاتی و عرضی، اشکالات وارد بر تعریف وحدت و کثرت ذاتی را رفع میکند و نقش عقل را بهعنوان ابزاری الهی برای ادراک حقیقت برجسته میسازد. وحدت عقل و عشق، و پیوند میان فلسفه و عرفان، نشاندهنده یکپارچگی حقیقت در نظام معرفتی عرفان نظری است. این نوشتار، با تبیین دقیق این مفاهیم، دعوتی است به تأمل در حقیقت وجود و ادراک آن، که چونان گوهری در صدف عقل و شهود نهان است.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!