متن تحقیق
تمهید القواعد: تأملی در حقیقت واجبالوجود
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۴۵)
دیباچه
کتاب «تمهید القواعد» اثر صائنالدین علی بن محمد ترکه اصفهانی، حکیم و عارف برجسته قرن هشتم و نهم هجری، یکی از آثار گرانسنگ در حوزه عرفان نظری است که به بررسی عمیق مسائل وجودشناختی و الهیاتی میپردازد. این اثر، با نگاهی دقیق و فلسفی، به تأمل در حقیقت واجبالوجود و نسبت آن با مفاهیم کلیت، فردیت، و تعین مینشیند. در این بخش، با تمرکز بر مباحث مطرحشده در وصل دوازدهم، به تحلیل این حقیقت پرداخته میشود که چگونه واجبالوجود از هرگونه کلیت و تعدد افراد مبراست و چگونه تعین ذاتی آن، مانع از تصور آن بهصورت طبیعت کلی یا دارای افراد میگردد. این نوشتار، با بهرهگیری از متون اصلی و تحلیلهای دقیق، تلاش دارد تا این مباحث را با زبانی روشن و متین برای مخاطبان آشنا با فلسفه و عرفان نظری تبیین نماید.
بخش اول: نقد کلیت و فردیت در حقیقت واجبالوجود
بیان شق دوم تردید
در بررسی حقیقت واجبالوجود، تردیدی بنیادین مطرح میگردد: آیا این حقیقت، طبیعتی کلی است که افراد متعدد دارد، یا طبیعتی است که از داشتن افراد عاجز است؟ شق نخست، یعنی کلی بودن واجبالوجود و دارا بودن افراد، به دلیل اشکالات فلسفی، پیشتر مردود اعلام شده است. اکنون، در شق دوم، فرض بر آن است که واجبالوجود، طبیعتی است که نمیتواند دارای افراد، چه در خارج و چه در ذهن، باشد. این شق، به دلیل تعارض با پیشفرضهای عقل فلسفی، برای ذهن دشوار مینماید؛ زیرا عقل، طبیعت را بهگونهای متصور میشود که لاجرم با کلیت و افراد همراه است.
نکته کلیدی: حقیقت واجبالوجود، به دلیل تعین ذاتی و وحدت وجودیاش، از هرگونه کلیت و تعدد افراد مبراست. این حقیقت، نه طبیعت کلی است و نه میتواند در قالب مفاهیم ذهنی یا عقلانی دارای افراد باشد، زیرا تعین آن، عین ذاتش است.
شارح در این باره میفرماید:
أقول: هذا بيانٌ للشقّ الثّاني من التَّرديد المذكور، وهو أن تكونَ الطّبيعةُ الواجبةُ ممّا لم يمكن أن تكونَ ذاتَ أفرادٍ ذهنيّةٍ أو عقليّةٍ.
ترجمه: این، بیانی است برای شق دوم از تردید مذکور، که همانا این است که طبیعت واجب، از جمله طبايعی باشد که ممکن نیست دارای افراد ذهنی یا عقلی باشد.
این بیان، به روشنی نشان میدهد که واجبالوجود، به دلیل ماهیت متعین و یکتای خود، نمیتواند در قالب طبیعت کلی متصور شود که افراد متعدد داشته باشد. عقل فلسفی، به دلیل رسوخ عقاید عادی، این امر را بعید میشمارد، زیرا طبیعت را همواره با کلیت و افراد همراه میبیند.
چالش عقل فلسفی در ادراک حقیقت واجب
عقل فلسفی، به دلیل عادت به ادراک طبايع معقوله که لاجرم دارای افرادند، از پذیرش این حقیقت که واجبالوجود فاقد افراد است، استبعاد میورزد. این استبعاد، ریشه در پیشفرضهایی دارد که طبیعت را با کلیت و افراد گره میزند. بهعنوان مثال، طبیعت انسان یا حیوان، به دلیل ماهیت کلی خود، افراد متعددی را در بر میگیرد. اما واجبالوجود، به دلیل وحدت ذاتی و تعین عینیاش، از چنین ویژگیای مبراست.
شارح در این زمینه میفرماید:
ولمّا كان الحقُّ هو هذا، وقد استبعده العقلُ غايةَ الاستبعاد، بناءً على أنّ الطبائعَ المعقولةَ يمتنع أن لا تكونَ ذاتَ أفرادٍ.
ترجمه: و چون حق، همین وجه است و عقل نهایت استبعاد را در پذیرش آن دارد، زیرا محال است که طبايع معقول، دارای افراد نباشد.
این استبعاد، ناشی از رسوخ عقاید عادی است که طبیعت را با افراد و کلیت همراه میداند. اما حقیقت واجب، بهسان آفتابی است که درخششش، هرگونه سایه تعدد و کلیت را محو میکند.
بخش دوم: چهار وجه در امتناع افراد از واجبالوجود
وجه نخست: تعین عین حقیقت در خارج
نخستین وجه در اثبات امتناع افراد از واجبالوجود، آن است که تعین این حقیقت، عین ذات آن در خارج است. اگر فرض شود که این طبیعت دارای دو فرد باشد، لازم میآید که حقیقت خود را واژگون سازد، زیرا تعین، همان وحدت ذاتی است که با تعدد افراد سازگار نیست.
شارح میفرماید:
فإنّه إمّا أن يكون تعيّنُها نفسَ حقيقتها في الخارج، فلو وُجد منها فردان، لزم قلبُ الحقيقة، وذلک بيِّنُ الاستحالة.
ترجمه: زیرا یا تعین این حقیقتِ واجب، عین حقیقت وی در خارج است؛ بنابراین، اگر دو فرد از این حقیقت موجود شوند، لازم آن، قلب حقیقت است و استحالهی این وجه، روشن است.
این وجه، بهسان کلیدی است که قفل حقیقت واجب را میگشاید. وقتی تعین، عین ذات باشد، تعدد افراد به معنای قلب حقیقت است، که محال است، زیرا ذات واجب، یگانه و بیهمتاست.
نکته کلیدی: تعین عین ذات واجبالوجود، بنیاد استدلال بر امتناع افراد است. این وحدت ذاتی، هرگونه تعدد را نفی میکند و حقیقت واجب را از کلیت و فردیت مبرا میسازد.
وجه دوم: تعین مقتضای ذات
وجه دوم، آن است که تعین، مقتضای ذات حقیقت واجب باشد، نه عین آن. در این صورت، طبیعت واجب، به دلیل وجوب ذاتیاش، میتواند افراد متعدد داشته باشد، اما چون ذات، مقتضی تعین است، تحقق این افراد ممتنع میگردد. این امتناع، از آن روست که افراد، به اعتبار طبیعت واجب، وجودشان ضروری است، اما به اعتبار اقتضای تعین، عدمشان نیز ضروری میشود. این تناقض، تحقق افراد را ممتنع میسازد.
شارح میفرماید:
وإمّا أن يكون التعيّنُ مقتضىَ نفس الحقيقة، فإنّ هذه الحقيقةُ حينئذٍ بالنّظر إلى ذاتها وإن كانت ذاتَ أفرادٍ موجودةٍ، لأنّها طبيعةٌ واجبةٌ، لكن لمّا اقتضت التعيّنُ لذاتها، امتنعت الأفرادُ الباقيةُ الموجودةُ لذاتها أيضآ.
ترجمه: یا تعین، مقتضای خود حقیقت است؛ زیرا این حقیقت، با نظر به ذات خود، گرچه دارای افراد موجود است – چرا که طبیعتی واجب است – اما چون تعین، اقتضای ذاتی وی است، پس افراد باقی نیز، که موجودیتی ذاتی دارند، ممتنع میشوند.
این وجه، بهسان دو راهی است که هر مسیرش به محال میانجامد: یا طبیعت واجب، افراد دارد که با تعین ذاتیاش در تعارض است، یا فاقد افراد است که با وجوبش ناسازگار مینماید. این تناقض، نشاندهنده امتناع افراد است.
پاسخ به اشکال دو ضرورت
در این وجه، اشکالی مطرح میشود که اگر طبیعت واجب، به اعتبار ذاتش، وجود افراد را اقتضا کند و به اعتبار تعین، عدم آنها را، این امر منجر به دو ضرورت (وجود و عدم) میشود که از اقسام ممتنع است. اما ممتنع، از اقسام ممکن عام است که در آن، سلب یکی از دو ضرورت معتبر است. چگونه ممکن است چیزی هم ضرورت وجود داشته باشد و هم ضرورت عدم؟
شارح در پاسخ میفرماید:
لا يقال: الممتنعُ من أقسام الممكن العام، وسلبُ إحدى الضرورتين معتبرٌ في مفهومه، فكيف يكون هذا داخلا في الممتنع، مع اشتماله على الضّرورتيْن. لأنّا نقول: وإن كان بحسب مفهومه مشتملا على الضّرورتيْن، لكن ضرورةُ الوجود مسلوبةٌ عنه بحسب الذّات؛ بل ضرورةُ العدم صادقةٌ عليه، فيكون ممتنعآ بحسب ذاته.
ترجمه: نگویید که ممتنع، از اقسام ممکن عام است و سلب یکی از دو ضرورت در مفهوم آن معتبر است، پس چگونه این قسم، که مشتمل بر هر دو ضرورت است، داخل در ممتنع میباشد؟ زیرا میگوییم: گرچه این قسم، به لحاظ مفهوم، مشتمل بر دو ضرورت است، ولی ضرورت وجود، به لحاظ ذات، از آن سلب شده و ضرورت عدم بر آن صادق است. پس به حسب ذات، ممتنع است.
این پاسخ، بهسان نوری است که تاریکی تناقض را میزداید. ضرورت وجود، از افراد سلب میشود و ضرورت عدم، بهصورت انتزاعی بر آنها صادق است. این امر، نشان میدهد که طبیعت واجب، به دلیل تعین ذاتیاش، نمیتواند دارای افراد باشد.
وجه سوم: امتناع افراد ذهنی
وجه سوم، به امتناع افراد ذهنی میپردازد و بیان میدارد که هر طبیعت متعین به ذات، نمیتواند معقول عقل باشد. این امتناع، به دو دلیل است: نخست، تعقل، نه به انطباع معقول در عاقل، بلکه به حصول نسبتی اتحادی میان آن دو است که در آن، عاقل و معقول در وجود متمایز نیستند. اما تعین ذاتی، مستلزم امتياز از غیر است و با معقولیت که وصف کلیت است، سازگار نیست.
شارح میفرماید:
فهو أنّ كلَّ طبيعةٍ متعيَّنةٍ لذاته، يَمتنعُ أن تكونَ معقولةً لشيء من العقول، وذلک لوجهيْن: الأوّل: فهو أنّ التعقّلَ ليس بانطباع المعقول في العاقل؛ بل لحصولِ نسبةٍ اتحاديَّةٍ بين المعقول والعاقل، بحيث لا يَتميّزانِ في الوجود.
ترجمه: هر طبیعت متعین به ذات، به دو دلیل، ممتنع است که معقول عقلی از عقول گردد: دلیل نخست، تعقل به انطباع معقول در عاقل نیست، بلکه به دلیل حصول نسبتی اتحادی بین معقول و عاقل است، بهگونهای که در وجود متمایز نباشند.
دلیل دوم، آن است که تعین هر معقولی به عاقل است. اگر معقول، تعین دیگری داشته باشد، لازم میآید که یک چیز دو تعین داشته باشد، که محال است.
والثّاني: أنّ كلَّ معقولٍ تعيّنُه إنّما هو بالعاقل، فلو كان له تعيّنٌ آخرُ، يلزم أن يكونَ لشيءٍ تعيّنان، وذلک مستحيلٌ.
ترجمه: دلیل دوم، تعین هر معقولی با عاقل است. پس اگر معقول، تعین دیگری داشته باشد، لازم میآید که یک چیز دو تعین داشته باشد، و این محال است.
این وجه، بهسان آینهای است که حقیقت واجب را در برابر ذهن مینهد و نشان میدهد که این حقیقت، به دلیل تعین ذاتی، از معقولیت و افراد ذهنی محروم است.
وجه چهارم: تجرّد و امتناع مطلق افراد
وجه چهارم، بر تجرّد ذاتی حقیقت واجب تأکید دارد. طبیعت متعین به ذات، در نفس خود مجرد است و از اقتران به غیر یا اقتران غیر به آن، مبراست. اقتران قیود، تنها در چیزی متصور است که قابل تخصیص و تعین باشد، اما حقیقت واجب، به دلیل تعین ذاتی، چنین قابلیتی ندارد.
شارح میفرماید:
فلأنّ الطّبيعةَ المتعيَّنةَ بذاتها مجرّدةٌ في نفسها، فيمتنعُ اقترانُ الغير بها واقترانُها بالغير، فإنّ اقترانَ القيود إنّما يُتصوّرُ لما هو قابلٌ للتّخصيص والتّعيين، والمتعيَّنُ بنفسه ليس كذلک.
ترجمه: زیرا طبیعت متعین به ذات، در ذات خود مجرد است. بنابراین، اقتران غیر به این طبیعت، و اقتران این طبیعت به غیر، ممتنع است؛ زیرا اقتران قیود، در موردی متصور است که قابل تخصیص و تعین باشد، ولی آنکه خود متعین به ذات است، چنین نیست.
این تجرّد، بهسان سپری است که حقیقت واجب را از هرگونه قید و تعدد مصون میدارد و آن را از داشتن افراد، چه عقلی و چه ذهنی، بازمیدارد.
بخش سوم: جمعبندی و تحلیل وجوه
حصر وجوه در چهار صورت
شارح، برای حصر دلایل امتناع افراد از حقیقت واجب، این وجوه را به چهار صورت محدود میکند:
- امتناع به دلیل انتفای صور متکثره، که به تعین عین ذات یا مقتضای ذات بازمیگردد.
- امتناع به دلیل انتفای صور عقليه، که به عدم معقولیت طبیعت متعین منجر میشود.
- امتناع به دلیل انتفای موجب صور متکثره، یعنی عدم اقتران قیود.
- امتناع به دلیل وجود مانع، که یا عین حقیقت است یا امری خارج از آن و لازم برای آن.
شارح میفرماید:
ثم اعلم ان فى تعدد هذه الوجوه تنبيها على حصر ما لميمكن ان يكون ذات افراد فى الصور الاربعة.
ترجمه: بدان که در تعدد این وجوه، تذکری است بر حصر آنچه نمیتواند دارای افراد باشد در چهار صورت.
این حصر، بهسان نقشهای است که تمامی مسیرهای ممکن را نشان میدهد و اثبات میکند که حقیقت واجب، از هرگونه تعدد و فردیت مبراست.
پاسخ به اشکال فرض امتناع
اشکالی مطرح میشود که اگر فرض افراد برای واجبالوجود ممتنع است، آیا فرض این امتناع، خود محال نیست؟ زیرا در منطق، فرض صدق افراد، حتی اگر تحقق نیابد، کافی است. شارح در پاسخ میفرماید:
قلنا: امكان فرض الصدق هيهنا غير ممكن، للزومه القلب المذكور.
ترجمه: گفتیم: امکان فرض صدق در اینجا ممتنع است، زیرا لازم میآید که ذات واژگون شود.
این پاسخ، نشان میدهد که فرض افراد، مستلزم فرض عدم ذات است، که خود محال است. این امر، بهسان بنبستی است که ذهن را از هرگونه تصور تعدد بازمیدارد.
بخش چهارم: تأملات تکمیلی در باب شخصیت واجبالوجود
شخصیت واجبالوجود و نقد تفکر عامیانه
حقیقت واجبالوجود، شخصیتی عینی و متعین دارد که از هرگونه کلیت و تعدد مبراست. این شخصیت، برخلاف تصور عامیانه که آن را با نقص و محدودیت همراه میبیند، وحدتی بیهمتا دارد که در قرآن کریم با ضمایر مخاطب تجلی یافته است. بهعنوان مثال، در قرآن کریم آمده است:
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد.
این خطاب، نشاندهنده شخصیتی است که نه تنها محدود به عوارض نیست، بلکه در ذات خود، متعین و یگانه است.
تمایز شخص و طبیعت
شخص، وجود متعین است، چه تعین عین ذات باشد، چه مقتضای آن، و چه زاید بر آن. این تمایز، نشان میدهد که واجبالوجود، شخصی است بدون حد و قید، که از کلیت و افراد مبراست. این امر، بهسان دریایی بیکران است که هیچ ساحلی آن را محدود نمیکند.
جمعبندی نهایی
بررسی حقیقت واجبالوجود در «تمهید القواعد» نشان میدهد که این حقیقت، به دلیل تعین ذاتی و وحدت وجودیاش، از هرگونه کلیت و تعدد افراد مبراست. چهار وجه ارائهشده، بهویژه وجه نخست که تعین را عین ذات میداند، به روشنی این امتناع را اثبات میکند. این حقیقت، نه تنها از افراد خارجی و ذهنی محروم است، بلکه به دلیل تجرّد و تعین ذاتی، از هرگونه قید و اقتران به غیر مصون است. این تأملات، راه را برای فهم عمیقتر وحدت وجودی واجبالوجود هموار میسازد و نشان میدهد که عقل فلسفی، در برابر این حقیقت یگانه، باید از پیشفرضهای عادی خود فاصله گیرد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!