تمهید القواعد 122

متن تحقیق





تبیین وحدت وجود و تعدد عوالم در تمهید القواعد

تبیین وحدت وجود و تعدد عوالم در تمهید القواعد

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۱۲۲)

دیباچه

کتاب «تمهید القواعد»، اثر گران‌سنگ صائن‌الدین علی بن محمد ترکه اصفهانی، حکیم و عارف برجسته قرون هشتم و نهم هجری، یکی از آثار بنیادین در عرفان نظری است که به تبیین مفاهیم عمیق وجود، ظهور و تعینات در چارچوب وحدت وجود می‌پردازد. این اثر، با نگاهی ژرف به مسائل فلسفی و عرفانی، شبهات مرتبط با وحدت وجود و کثرت مظاهر آن را بررسی کرده و پاسخ‌هایی مبتنی بر شهود عرفانی و استدلال فلسفی ارائه می‌دهد. در این نوشتار، به بررسی جلسه‌ای از شرح این کتاب پرداخته می‌شود که به شبهه تعدد عوالم در پرتو وحدت وجود اختصاص دارد. با بهره‌گیری از تمثیل طبیعت مطلقه و تحلیل صفات متبوع و تابع، این جلسه به روشنی وحدت وجود را در عین کثرت ظاهری عوالم تبیین می‌کند. هدف این نوشتار، ارائه محتوایی منسجم و عمیق است که هم‌چون آیینه‌ای، حقیقت وحدت وجود را در مراتب گوناگون هستی بازتاب دهد.

بخش یکم: شبهه تعدد عوالم در وحدت وجود

صورت‌بندی شبهه

شبهه‌ای که در این بخش از کتاب مطرح شده، به یکی از پرسش‌های بنیادین عرفان نظری بازمی‌گردد: اگر وجود حقیقتی واحد و دارای وحدت شخصی است، مبدأ تعدد عوالم چیست؟ متن چنین تقریر می‌کند:

إِذَا كَانَ الْوُجُودُ حَقِيقَةً وَاحِدَةً شَخْصِيَّةً فَمَا عِلَّةُ تَعَدُّدِ الْعَوَالِمِ؟

اگر وجود حقیقتی واحد و شخصی است، پس چرا عوالم متعددی چون عالم عقل، عالم مثال، عالم ناسوت، عالم خارج و عالم ذهن پدید آمده‌اند؟ این شبهه، یا تعدد عوالم را به ماهیات، اعیان ثابت، اسما یا هیئت‌های اجتماعی نسبت می‌دهد که همگی از حیث غیر وجود، عدم‌اند، یا وجود را متعدد می‌داند که با وحدت شخصی آن منافات دارد. این پرسش، ریشه در دیدگاه‌های فلسفی مشاء دارد که کثرت را به ماهیات یا قوابل مستقل نسبت می‌دهند، در حالی که عرفان نظری، کثرت را به شئون و مراتب وجود واحد بازمی‌گرداند.

رَبُّ الْعَالَمِينَ

(قرآن کریم، سوره فاتحه، آیه ۲) این آیه شریفه به تعدد عوالم تحت ربوبیت وجود واحد اشاره دارد، گویی هر عالم، جلوه‌ای از نور واحد الهی است که در آیینه‌های گوناگون بازتاب یافته است.

تحلیل شبهه

شبهه مذکور، از قصور فهم برخی از مستشکلان ناشی می‌شود که به دلیل عادت به محسوسات، قادر به درک حقایق مجرد، مانند عالم معانی، نیستند. متن چنین بیان می‌دارد:

مَنْشَأُ تِلْكَ الشُّبْهَةِ قُصُورُ أَفْهَامِهِمْ عَنْ إِدْرَاكِ مَا بَعُدَ عَنِ الْمَحْسُوسَاتِ

منشأ این شبهه، ناتوانی ذهن در درک حقایقی است که از محسوسات فاصله دارند. این قصور، به دلیل عادت ذهن به محسوسات و مراتب نزدیک به آنهاست. عرفان نظری، با تأکید بر شهود و ارتقای معرفت از حس به عقل و شهود، این محدودیت را برطرف می‌سازد. همان‌گونه که قرآن کریم می‌فرماید:

وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ

(سوره آل‌عمران، آیه ۷) تنها خداوند و راسخان در علم، تأویل حقایق متعالی را می‌دانند، که نشان‌دهنده نیاز به معرفتی فراتر از حس برای درک وحدت وجود و کثرت عوالم است.

نکته کلیدی: شبهه تعدد عوالم، ریشه در قصور فهم از درک مجردات دارد. عرفان نظری، با تأکید بر شهود، این محدودیت را برطرف کرده و کثرت را به شئون وجود واحد نسبت می‌دهد.

بخش دوم: طبیعت مطلقه و تمثیل وحدت در کثرت

مفهوم طبیعت مطلقه

برای رفع شبهه، متن از تمثیل طبیعت مطلقه بهره می‌گیرد و آن را چنین معرفی می‌کند:

وَأَمَّا الطَّبِيعَةُ الْمُطْلَقَةُ الَّتِي تَشْمَلُ النَّوْعَ الْعَيْنِيَّ وَالْعَقْلِيَّ

طبیعت مطلقه، کلی طبیعی است که هم نوع عینی (مانند جوهر زید) و هم نوع عقلی (مانند علم یا عواطف زید) را در بر می‌گیرد. این طبیعت، تمثیلی برای وجود مطلق است که وحدت در عین کثرت را نشان می‌دهد. همان‌گونه که یک انسان، مانند زید، در مراتب کودکی، جوانی و پیری، یک حقیقت واحد است اما عناوین متعدد می‌یابد، وجود مطلق نیز در مراتب مختلف عوالم، وحدت خود را حفظ می‌کند.

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ

(سوره حدید، آیه ۳) این آیه، وحدت وجود را در همه مراتب ظاهری و باطنی تأیید می‌کند، گویی وجود، چون جویباری واحد است که در بسترهای گوناگون جاری می‌شود.

اقتضای ظهور عینی

طبیعت مطلقه، به دلیل اقتضای ذاتی برای ظهور در خارج، به تعین عینی متعین می‌شود:

لَمَّا اقْتَضَتِ الظُّهُورَ الْعَيْنِيَّ تَعَيَّنَتْ بِالتَّعَيُّنِ الْعَيْنِيِّ

این تعین، نتیجه حرکت حبیه وجودیه است که ظهور را ایجاب می‌کند. حرکت حبیه، اشاره به حدیث قدسی دارد: «کُنْتُ کَنْزًا مَخْفِیًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ»، یعنی: «گنجی نهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم.» این حرکت، ذاتی وجود است و نیازی به غرض زاید ندارد. قرآن کریم نیز این اقتضا را چنین بیان می‌کند:

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

(سوره یس، آیه ۸۲) امر الهی، با گفتن «کن» به ظهور می‌رسد، که نشان‌دهنده اقتضای ذاتی وجود برای بروز است.

لزوم صفات عینی

با تعین عینی، صفات عینی لازم برای طبیعت پدیدار می‌شود:

فَلَزِمَتْهَا الصِّفَاتُ اللَّازِمَةُ لَهَا عَيْنِيَّةً إِيضًا

این صفات، مانند استقلال یا قبول ابعاد، لوازم ذاتی تعین عینی‌اند. جوهر، به دلیل استقلال ذاتی، متبوع و کامل الذات است، در حالی که عرض، تابع و غیر کامل الذات است. این تمایز، تمثیلی برای تفاوت عوالم مجرد و مادی است. قرآن کریم می‌فرماید:

وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا

(سوره اعراف، آیه ۱۸۰) صفات حسنی الهی، شئون ظهور ذاتی‌اند که مراتب مختلف عوالم را پدید می‌آورند.

نکته کلیدی: طبیعت مطلقه، با اقتضای ظهور عینی و لزوم صفات عینی، تمثیلی برای وحدت وجود در عین کثرت عوالم است، که شئون مختلف آن را در مراتب گوناگون نشان می‌دهد.

بخش سوم: تمایز متبوع و تابع در طبیعت مطلقه

جوهر و عرض در طبیعت مطلقه

طبیعت مطلقه، با صفات استقلال، به جوهر (متبوع و کامل الذات) و با صفات تبعیت، به عرض (تابع و غیر کامل الذات) متعین می‌شود:

الطَّبِيعَةُ الْمُطْلَقَةُ تَصْبِحُ مُتْبُوعَةً (جَوْهَرًا) وَتَابِعَةً (عَرَضًا)

جوهر، مانند زید یا جسم، به دلیل استقلال ذاتی، متبوع است، در حالی که عرض، مانند علم یا رنگ، به دلیل تبعیت از جوهر، غیر کامل الذات است. این تمایز، تمثیلی برای تفاوت عالم معانی (مجردات) و عالم شهادت (ناسوت) است. قرآن کریم می‌فرماید:

كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ

(سوره قصص، آیه ۸۸) همه مظاهر (اعراض) فانی‌اند، جز وجه الهی که جوهر وجود است و متبوع.

تمثیل انسان برای وحدت در کثرت

متن، از انسان به‌عنوان تمثیلی برای وحدت در کثرت استفاده می‌کند:

زَيْدٌ مِنْ حَيْثُ هُوَ زَيْدٌ كَطِفْلٍ وَشَابٍّ وَشَيْخٍ

زید، با وجود وحدت شخصی، به دلیل مراتب کودکی، جوانی و پیری، عناوین متعدد می‌یابد. این تمثیل، نشان‌دهنده آن است که کثرت ظاهری (مراتب یا عوالم) وحدت ذاتی را مخدوش نمی‌کند. همان‌گونه که یک انسان، در مراتب گوناگون، یک حقیقت است، وجود مطلق نیز در عوالم متعدد، یک حقیقت باقی می‌ماند. قرآن کریم می‌فرماید:

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ

(سوره ق، آیه ۱۶) این آیه، بر وحدت حقیقت انسانی در مراتب مختلف تأکید دارد، گویی انسان، چون آیینه‌ای است که نور وجود را در رنگ‌های گوناگون بازمی‌تاباند.

نکته کلیدی: تمثیل انسان، وحدت وجود را در عین کثرت ظاهری نشان می‌دهد، همان‌گونه که زید در مراتب کودکی، جوانی و پیری، یک حقیقت واحد است.

بخش چهارم: رفع امتناع با تمثیل و نه استدلال برهانی

روش تمثیلی در عرفان نظری

متن، هدف خود را رفع امتناع با تمثیل و نه استدلال برهانی می‌داند:

غَايَةُ مَا يُمْكِنُ أَنْ يُسْتَفَادَ مِنْهَا رَفْعُ امْتِنَاعِهِ وَإِمْكَانُ ثُبُوتِهِ

به دلیل عرفانی بودن موضوع،initiatives, متن از تمثیل طبیعت مطلقه برای رفع امتناع استفاده می‌کند، زیرا بسیاری از حقایق متعالی از دسترس برهان عقلی خارج‌اند. این روش، ذهن را از محسوسات به مجردات هدایت می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:

وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ

(سوره روم، آیه ۵۸) این آیه، بر استفاده از تمثیل برای هدایت و تقریب حقایق به ذهن تأکید دارد.

تمثیلات برای تقریب به ذهن

متن، از تمثیلات محسوس برای تنبیه مخاطب بهره می‌گیرد:

فَلَا بُدَّ مِنَ التَّمْثِيلَاتِ الْمُقَرِّبَةِ وَالْمُقَدِّمَاتِ الْمُنَبِّهَةِ

تمثیلات، چون چراغی در تاریکی، ذهن را به سوی حقایق متعالی هدایت می‌کنند. این روش، به‌ویژه برای کسانی که در محسوسات غرق‌اند، راهگشاست تا از قصور فهم به سوی شهود گام بردارند. این تمثیلات، مانند پلی است که ذهن را از عالم ماده به عالم معانی رهنمون می‌سازد.

نکته کلیدی: تمثیلات، ابزار عرفان نظری برای تقریب حقایق متعالی به ذهن است، که قصور فهم را با هدایت از محسوسات به مجردات برطرف می‌سازد.

بخش پنجم: حرکت حبیه وجودیه و ظهور عوالم

مبدأ ظهور

حرکت حبیه وجودیه، مبدأ ظهور طبیعت مطلقه و عوالم است:

بِمُقْتَضَىٰ تِلْكَ الْحَرَكَةِ الْحَبِّيَّةِ الْوُجُودِيَّةِ

این حرکت، که به حدیث قدسی «گنجی نهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم» اشاره دارد، ظهور همه موجودات و تعینات را ایجاب می‌کند. این حرکت، ذاتی وجود است و چون خورشیدی است که نور خود را بی‌نیاز از غرض زاید بر همه مراتب می‌تاباند. قرآن کریم می‌فرماید:

وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ

(سوره روم، آیه ۲۷) خداوند خلق را آغاز می‌کند و سپس آن را بازمی‌گرداند، که نشان‌دهنده ظهور ذاتی خلق است.

تمایز عالم معانی و عالم شهادت

متن، عالم معانی را از عالم شهادت متمایز می‌کند:

عَالَمُ الْمَعَانِي هُوَ الْوُجُودُ الْمُجَرَّدُ عَنِ التَّعَيُّنَاتِ الصُّورِيَّةِ

عالم معانی، عالم مجردات است که از تعینات صوری، مانند طول و عرض، مبراست، در حالی که عالم شهادت با این تعینات محفوف است. این تمایز، مانند تفاوت روح و جسم است، که هر دو جلوه‌های وجود واحدند. قرآن کریم می‌فرماید:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى

(سوره اعلی، آیه ۱) این آیه، به مرتبه اعلای وجود (عالم معانی) اشاره دارد، که از تعینات صوری مبراست.

نکته کلیدی: عالم معانی، به مرتبه اطلاق نزدیک‌تر و عالم شهادت، به مرتبه تقید وابسته است، اما هر دو شئون وجود واحدند.

بخش ششم: وحدت وجود در مطلق و مقید

شمول وجود مطلق

متن، بر وحدت وجود در مطلق و مقید تأکید می‌کند:

الْمُطْلَقُ هُنَا هُوَ الشَّامِلُ لِلْعَيْنِيِّ وَالْعَقْلِيِّ

وجود مطلق، شامل عینی (جوهر) و عقلی (عرض) است و وحدت خود را در همه مراتب حفظ می‌کند. این شمول، مانند دریایی است که همه امواج را در بر می‌گیرد، بدون آنکه ذات آن متکثر شود. قرآن کریم می‌فرماید:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

(سوره شوری، آیه ۱۱) هیچ‌چیز مانند خداوند نیست، که بر وحدت و شمول وجود الهی بر همه مراتب تأکید دارد.

نفی اصالت ماهیات و اعیان

متن، ماهیات و اعیان را به‌عنوان علت تعدد عوالم نفی می‌کند:

الْمَاهِيَّاتُ وَالْأَعْيَانُ عَدَمٌ مِنْ حَيْثُ غَيْرُ الْوُجُودِ

ماهیات و اعیان، از حیث غیر وجود، عدم‌اند و نمی‌توانند مبدأ کثرت باشند. وجود واحد، تنها مبدأ ظهور است، مانند نوری که همه رنگ‌ها را در خود دارد، اما خود یکی است. قرآن کریم می‌فرماید:

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

(سوره الرحمن، آیات ۲۶-۲۷) هرچه بر زمین است فانی است، جز وجه پروردگار که صاحب جلال و اکرام است.

نکته کلیدی: ماهیات و اعیان، از حیث غیر وجود، عدم‌اند و تنها وجود واحد، مبدأ ظهور عوالم است.

جمع‌بندی

این نوشتار، با بررسی شبهه تعدد عوالم در پرتو وحدت وجود، نشان داد که کثرت عوالم، نتیجه تعینات و صفات وجود واحد است و نه ماهیات یا اعیان مستقل. تمثیل طبیعت مطلقه، مانند آیینه‌ای روشن، وحدت وجود را در مراتب گوناگون نشان داد. تمایز جوهر و عرض، عالم معانی و شهادت، و حرکت حبیه وجودیه، همگی گواه آن‌اند که وجود، حقیقتی واحد است که در شئون مختلف ظهور می‌یابد. این تبیین، با بهره‌گیری از آیات قرآن کریم و تمثیلات عرفانی، راه را برای فهم عمیق‌تر وحدت در کثرت هموار ساخت. گویی وجود، چون خورشیدی است که نور خود را در رنگ‌های گوناگون عوالم بازمی‌تاباند، بی‌آنکه ذاتش متکثر شود.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)