متن تحقیق
تحلیل شبهه ششم در اتمّیت عالم ناسوت: بررسی مراتب وجودی در تمهید القواعد
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۱۲۹)
دیباچه
کتاب شریف تمهید القواعد، اثر حکیم و عارف برجسته، صائنالدین علی بن محمد ترکه اصفهانی، از متون بنیادین عرفان نظری است که به تبیین مسائل عمیق وجودشناسی، مراتب هستی، و جایگاه انسان در نظام آفرینش میپردازد. این اثر، با نگاهی ژرف به پیوند میان حکمت نظری و عملی، دریچهای به سوی فهم حقیقت وجود و مراتب آن میگشاید. در این نوشتار، با تمرکز بر شبهه ششم از فصل سیوچهارم، به بررسی دقیق و منسجم اشکالات و پاسخهای مصنف و شارح پرداخته شده است. هدف آن است که با زبانی روشن و متین، مفاهیم پیچیده عرفانی و فلسفی این متن به گونهای تبیین گردد که چونان نوری در ظلمت، راهنمای جویندگان حقیقت باشد.
بخش نخست: تبیین شبهه عامالورود بودن سؤال
بحث با طرح اشکالی از سوی شارح آغاز میشود که سؤال مطرحشده در فصل سیوچهارم را عامالورود میداند:
لَا يُقَالُ إِنَّ السُّؤَالَ كَانَ عَامَّ الْوُرُودِ بِالنِّسْبَةِ إِلَى جَمِيعِ الْمَرَاتِبِ الْمُنْزَلَةِ إِذَا نُسِبَتْ إِلَى مَا هُوَ أَعْلَى مِنْهَا
ترجمه: گفته نمیشود که سؤال، عامالورود است نسبت به همه مراتب نازلشده، هنگامی که به آنچه برتر از آنهاست نسبت داده شود.
این سؤال، که به ادعای «هرچه مرتبه ابعد باشد، اتمّ است» اشاره دارد، همه مراتب وجودی، اعم از انسان و غیر انسان، را در بر میگیرد. شارح با طرح این اشکال، به خلط میان مراتب وجودی (عقول، مثال، و ناسوت) و جایگاه انسان بهعنوان موجودی جامع اشاره میکند. سؤال، به دلیل عمومیت خود، نمیتواند تنها به عالم اجسام محدود گردد، بلکه شامل همه مراتب منزله است که نسبت به مراتب اعلی سنجیده میشوند. این عمومیت، مبنای نقد شارح بر پاسخ مصنف است که به مرتبه اخیره (عالم اجسام یا انسان) محدود شده است.
این دیدگاه با آیه شریفه قرآن کریم همخوانی دارد:
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
ترجمه: خداوند نور آسمانها و زمین است (سوره نور، آیه ۳۵). این آیه بر عمومیت فیض الهی در همه مراتب وجودی تأکید میورزد و تفاوت مراتب را در دریافت این نور نشان میدهد.
بخش دوم: نقد پاسخ مصنف به سؤال عام
شارح در ادامه، پاسخ مصنف را نقد میکند:
وَالْجَوَابُ حَسَبَ مَا قَرَّرَهُ الْمُصَنِّفُ مَخْصُوصٌ بِالْمَرْتَبَةِ الْأَخِيرَةِ فَكَيْفَ يَتَتَابَعَانِ
ترجمه: و پاسخ، بر اساس آنچه مصنف تقریر کرده، به مرتبه اخیره اختصاص دارد؛ پس چگونه این دو (سؤال و جواب) با یکدیگر تطابق مییابند؟
مصنف در پاسخ به سؤال عام، که شامل همه مراتب ابعد است، به مرتبه اخیره (عالم اجسام یا انسان) محدود شده و این محدودیت، انسجام منطقی میان سؤال و جواب را مختل کرده است. در پاسخ نخست، مصنف مدرَکیت عالم اجسام را عام گرفته و ادعا کرده که عالم ماده، به دلیل ادراک از طریق حس، وهم، خیال، و عقل، اتمّ است. اما در پاسخ دوم، مدرِکیت را به انسان اختصاص داده و این خلط، مبنای اشکال شارح است.
این نقد با آیه شریفه قرآن کریم همراستاست:
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
ترجمه: بگو: دلیل خود را بیاورید اگر راستگویید (سوره بقره، آیه ۱۱۱). این آیه بر ضرورت استدلال منطقی و منسجم در تبیین مسائل تأکید دارد.
بخش سوم: اهمیت فصل سیوچهارم بهعنوان پایه مباحث آتی
فصل سیوچهارم تمهید القواعد بهعنوان حلقهای بنیادین برای مباحث آتی در شناخت انسان و موجودات از منظر حکمت نظری معرفی شده است:
هَذَا الْفَصْلُ أَسَاسُ الْأُصُولِ الْآتِيَةِ فِي تَعْرِيفِ الْإِنْسَانِ وَالْمَوْجُودَاتِ مِنْ جِهَةِ الْحِكْمَةِ النَّظَرِيَّةِ
ترجمه: این فصل، پایه اصول آتی در تعریف انسان و موجودات از جهت حکمت نظری است.
این فصل، به دلیل پیوند عمیق با حکمت عملی و نظری، نیازمند تبیینی دقیق و بدون اشکالات فنی است. اشکالات موجود در تقریر ماتن و شارح، پیچیدگی این بحث را دوچندان کرده است. از اینرو، ضرورت دارد که مراتب وجودی و جایگاه انسان به گونهای تبیین شود که چونان آیینهای صاف، حقیقت را بیهیچ خدشهای بازتاب دهد.
این اهمیت با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ترجمه: و به آدم همه نامها را آموخت (سوره بقره، آیه ۳۱). این آیه بر جایگاه انسان بهعنوان محور حکمت الهی و جامع اسما تأکید دارد.
بخش چهارم: پیوستگی عرفان، فلسفه، و منطق
متن بر پیوستگی علوم عرفانی، فلسفی، و منطقی تأکید میورزد:
فِي الْعِرْفَانِ لَا يُمْكِنُ أَنْ نَتَكَلَّمَ بِحَدِيثٍ غَيْرِ فَلْسَفِيٍّ، كَمَا فِي الْفَلْسَفَةِ لَا يُمْكِنُ أَنْ نَتَكَلَّمَ بِحَدِيثٍ غَيْرِ مَنْطِقِيٍّ
ترجمه: در عرفان نمیتوان سخنی غیرفلسفی گفت، همانگونه که در فلسفه نمیتوان سخنی غیرمنطقی آورد.
عرفان، بهعنوان والاترین مرتبه معرفت، نیازمند پشتوانه فلسفی است، و فلسفه نیز بدون استدلال منطقی نمیتواند معتبر باشد. هر دلیل، چه عرفانی و چه فلسفی، باید چونان بنایی استوار، بر پایه منطق سالم بنا شود. این پیوستگی، نظام معرفتی اسلامی را چونان درختی تنومند میسازد که ریشه در منطق، تنه در فلسفه، و شاخسار در عرفان دارد.
این اصل با آیه شریفه قرآن کریم همراستاست:
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
ترجمه: بگو: دلیل خود را بیاورید اگر راستگویید (سوره بقره، آیه ۱۱۱). این آیه بر لزوم استدلال منطقی در همه علوم تأکید میکند.
بخش پنجم: نقد خلط سؤال عام و پاسخ خاص
شارح، خلط میان سؤال عام و پاسخ خاص را نقد میکند:
السُّؤَالُ عَامُّ الْوُرُودِ كَانَ بِالنِّسْبَةِ إِلَى مَا هُوَ أَبْعَدُ، وَالْجَوَابُ خَاصٌّ بِالْإِنْسَانِ
ترجمه: سؤال، عامالورود بود نسبت به آنچه ابعد است، اما پاسخ به انسان اختصاص یافت.
سؤال، که شامل همه مراتب ابعد (عقول، مثال، ناسوت) است، نمیتواند به پاسخ خاصی محدود شود که تنها انسان را در بر گیرد. مصنف در پاسخ دوم، مدرِکیت را به انسان اختصاص داده و از اینرو، پاسخ او با عمومیت سؤال سازگار نیست. این خلط، چونان آمیختن آب و روغن، انسجام استدلال را بر هم زده است.
این نقد با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
ترجمه: بهراستی انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم (سوره تین، آیه ۴). این آیه بر تمایز انسان از سایر مراتب و جامعیت او تأکید دارد.
بخش ششم: پاسخهای انّی و لمّی شارح
شارح برای رفع اشکال، دو پاسخ انّی و لمّی ارائه میدهد:
الْجَوَابُ بِوَجْهَيْنِ: أَنِّيٍّ وَلَمِّيٍّ، فَالْوَجْهُ الْأَنِّيُّ أَنَّ كُلَّمَا هُوَ أَبْعَدُ فَهُوَ أَشْمَلُ بِالْحُدُودِ وَالْإِمْكَانَاتِ وَالْاِسْتِعْدَادَاتِ
ترجمه: پاسخ به دو وجه است: انّی و لمّی. وجه انّی آن است که هرچه ابعد است، به دلیل حدود، امکانات، و استعدادات، اشمل است.
در وجه انّی، شارح استدلال میکند که مراتب نازلتر، به دلیل افزایش حدود و استعدادات، اشملاند و از اینرو، اتمّ. این استدلال، بر اصل «كُلَّمَا كَانَ أَبْعَدَ فَهُوَ أَشْمَلُ» استوار است. اما در وجه لمّی، شارح عالم ناسوت را ظرف خفای حق و ظهور خلق میداند:
كُلَّمَا كَانَ الْحَقُّ أَخْفَى فَهُوَ أَظْهَرُ، وَعَالَمُ النَّاسُوتِ ظَرْفُ خَفَاءِ الْحَقِّ وَظُهُورِ الْخَلْقِ
ترجمه: هرچه حق مخفیتر باشد، خلق آشکارتر است، و عالم ناسوت، ظرف خفای حق و ظهور خلق است.
این استدلال عرفانی، اتمّیت عالم ناسوت را به خفای حق و ظهور خلق نسبت میدهد. اما هر دو وجه، به دلیل خلط میان مفاهیم اشملیت و اتمّیت، دچار اشکالاند.
این تبیین با آیه شریفه قرآن کریم همخوانی دارد:
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا
ترجمه: آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست را بیهوده نیافریدیم (سوره ص، آیه ۲۷). این آیه بر هدفمندی مراتب نازل و استعدادات آنها تأکید میورزد.
بخش هفتم: نقد خلط اشملیت و اتمّیت
متن، استدلال انّی شارح را به دلیل خلط اشملیت و اتمّیت نقد میکند:
كُلَّمَا كَانَ أَبْعَدُ فَهُوَ أَشْمَلُ، وَكُلَّمَا كَانَ أَشْمَلُ فَهُوَ أَكْمَلُ، وَهَذَا خَلْطٌ
ترجمه: هرچه ابعد است، اشمل است، و هرچه اشمل است، اتمّ است، و این خلط است.
اشملیت در قابلیت (عدم فعلیت) نمیتواند اتمّیت در وجود را اثبات کند. عالم ناسوت، به دلیل اوسعیت در قابلیت، ظرف امکانات و استعدادات است، اما این اوسعیت، به کمال وجودی منجر نمیشود. این خلط، چونان آمیختن سایه و نور، استدلال را از صراحت منطقی محروم کرده است.
این نقد با آیه شریفه قرآن کریم همراستاست:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
ترجمه: چیزی مانند او نیست (سوره شوری، آیه ۱۱). این آیه بر تمایز مراتب وجودی و نقصان مراتب نازل تأکید دارد.
بخش هشتم: هوی الاولّی بهعنوان مرتبه اخیره
متن، هوی الاولّی را مرتبه اخیره معرفی میکند:
الْهَيُولَى الْأُولَى هِيَ الْمَرْتَبَةُ الْأَخِيرَةُ
ترجمه: هوی الاولّی، مرتبه اخیره است.
هوی الاولّی، ماده اولیه کاینات، به دلیل فقدان هرگونه فعلیت و غلبه قابلیت محض، مرتبه اخیره در سلسله نزول است. این مرتبه، چونان بذری خاموش در دل خاک، مبدأ تحقق عالم ناسوت است و همه موجودات ناسوتی از آن سرچشمه میگیرند.
این دیدگاه با آیه شریفه قرآن کریم همخوانی دارد:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ترجمه: فرمان او چون چیزی را اراده کند، این است که به آن بگوید: باش، پس میشود (سوره یس، آیه ۸۲). این آیه بر خلقت ماده اولیه بهعنوان مبدأ کاینات تأکید دارد.
بخش نهم: تمایز مرتبه اخیره حقیقی و اضافی
متن، میان مرتبه اخیره حقیقی و اضافی تمایز قائل میشود:
الْمَرْتَبَةُ الْأَخِيرَةُ الْحَقِيقِيَّةُ هِيَ الْهَيُولَى الْأُولَى، وَالْمَرْتَبَةُ الْأَخِيرَةُ الْإِضَافِيَّةُ عَالَمُ الْأَجْسَامِ
ترجمه: مرتبه اخیره حقیقی، هوی الاولّی است، و مرتبه اخیره اضافی، عالم اجسام است.
هوی الاولّی، به دلیل فقدان فعلیت، مرتبه اخیره حقیقی است، اما عالم اجسام، نسبت به عقول و مثال، بهصورت اضافی اخیره محسوب میشود. این تمایز، چونان جداسازی گوهر از صدف، به رفع خلط میان مراتب کمک میکند.
این تبیین با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا
ترجمه: آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست را بیهوده نیافریدیم (سوره ص، آیه ۲۷). این آیه بر هدفمندی خلقت ماده اولیه و مراتب نازل تأکید دارد.
بخش دهم: انسان بهعنوان مرتبه جمعی
متن، انسان را مرتبه جمعی، نه اخیره، معرفی میکند:
الْإِنْسَانُ مَرْتَبَةُ الْجَمْعِيَّةِ، لَا الْأَخِيرَةِ
ترجمه: انسان، مرتبه جمعی است، نه اخیره.
انسان، به دلیل جامعیت، مرتبهای است که همه عوالم (عقول، مثال، ناسوت) را در خود جمع کرده و از اینرو، نمیتوان آن را مرتبه اخیره دانست. انسان، چونان آیینهای تمامنما، همه مراتب هستی را در خود بازتاب میدهد.
این دیدگاه با آیه شریفه قرآن کریم همخوانی دارد:
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ترجمه: و به آدم همه نامها را آموخت (سوره بقره، آیه ۳۱). این آیه بر جامعیت انسان بهعنوان مظهر تام اسما و صفات الهی تأکید دارد.
بخش یازدهم: نقد خلط مدرَکیت و مدرِکیت
متن، خلط میان مدرَکیت و مدرِکیت را نقد میکند:
الْمَادَّةُ مُدْرَكٌ، لَا مُدْرِكٌ بِجَمِيعِ الطُّرُقِ
ترجمه: ماده، مدرَک است، نه مدرِک به همه طرق.
ماده، به دلیل قابلیت ادراکشوندگی، مدرَک است، اما مدرِکیت، یعنی توانایی ادراک به همه طرق (حس، وهم، خیال، عقل)، خاصیت انسان است. این خلط، مبنای اشکال در استدلال مصنف است که ماده را به اشتباه مدرِک به همه طرق دانسته است.
این نقد با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
ترجمه: بهراستی انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم (سوره تین، آیه ۴). این آیه بر تمایز انسان بهعنوان مدرِک تأکید دارد.
بخش دوازدهم: اصل فلسفی «العالی لایحصل السافل»
متن به اصل فلسفی مهمی اشاره میکند:
الْعَالِي لَا يَحْصُلُ السَّافِلَ، وَالسَّافِلُ أَوْسَعُ مِنَ الْعَالِي فِي الْعَدَمِ
ترجمه: عالی، سافل را در بر نمیگیرد، اما سافل، در عدم از عالی اوسع است.
عالم عقول (عالی) فاقد ویژگیهای عالم ناسوت (سافل) نیست، اما عالم ناسوت، به دلیل غلبه قابلیت، اوسع در عدم است. این اصل، تمایز مراتب وجودی را چونان جداسازی نور از سایه روشن میسازد.
این اصل با آیه شریفه قرآن کریم همراستاست:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ترجمه: فرمان او چون چیزی را اراده کند، این است که به آن بگوید: باش، پس میشود (سوره یس، آیه ۸۲). این آیه بر رابطه یکطرفه فیض الهی در مراتب وجودی تأکید دارد.
بخش سیزدهم: هوی الاولّی بهعنوان اضعف موجودات فعلی
متن، هوی الاولّی را اضعف موجودات فعلی معرفی میکند:
الْهَيُولَى الْأُولَى أَضْعَفُ الْمَوْجُودَاتِ الْفَعْلِيَّةِ
ترجمه: هوی الاولّی، ضعیفترین موجودات فعلی است.
هوی الاولّی، به دلیل فقدان فعلیت و غلبه قابلیت، ضعیفترین موجود از منظر کمال وجودی است. این مرتبه، چونان ظرفی تهی، تنها پذیرای استعدادات است و هیچ فعلیت ذاتی ندارد.
این تبیین با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
ترجمه: هر چیزی جز وجه او نابودشدنی است (سوره قصص، آیه ۸۸). این آیه بر نقصان ذاتی مراتب نازل تأکید دارد.
بخش چهاردهم: تمایز نزول و صعود در مراتب وجودی
متن، میان نزول و صعود تمایز قائل میشود:
النُّزُولُ إِلَى الْهَيُولَى الْأُولَى، وَالصُّعُودُ مِنْهَا إِلَى الْإِنْسَانِ
ترجمه: نزول به سوی هوی الاولّی است، و صعود از آن به سوی انسان.
نزول، حرکت از عالم عقول به هوی الاولّی است، و صعود، سیر از هوی الاولّی به سوی انسان کامل. این تمایز، چونان ترسیم قوسین یک کمان، مراتب وجودی را از مبدأ تا مقصد روشن میسازد.
این دیدگاه با آیه شریفه قرآن کریم همخوانی دارد:
ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ
ترجمه: سپس او را به خلقتی دیگر پدید آوردیم (سوره مؤمنون، آیه ۱۴). این آیه بر صعود انسان به مرتبه متعالی تأکید دارد.
بخش پانزدهم: هوی الاولّی بهعنوان مبدأ عالم ناسوت
متن، هوی الاولّی را مبدأ عالم ناسوت میداند:
الْهَيُولَى الْأُولَى رَأْسُ مَالِ عَالَمِ النَّاسُوتِ
ترجمه: هوی الاولّی، سرمایه اصلی عالم ناسوت است.
هوی الاولّی، بهعنوان ماده اولیه، مبدأ تحقق عالم ناسوت است و همه موجودات ناسوتی، از جسم و نبات تا حیوان و انسان، از آن متفرع میشوند. این مرتبه، چونان ریشهای در خاک، پایه همه موجودات مادی است.
این تبیین با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ترجمه: فرمان او چون چیزی را اراده کند، این است که به آن بگوید: باش، پس میشود (سوره یس، آیه ۸۲). این آیه بر خلقت ماده اولیه بهعنوان مبدأ کاینات تأکید دارد.
بخش شانزدهم: نقد خلط انسان و عالم اجسام
متن، خلط انسان و عالم اجسام را نقد میکند:
الْإِنْسَانُ لَيْسَ نَاسُوتًا، بَلْ نَاسُوتِيٌّ
ترجمه: انسان، ناسوت نیست، بلکه ناسوتی است.
انسان، به دلیل جامعیت، به عالم ناسوت محدود نمیشود، بلکه ناسوتی است، یعنی ماده را در خود دارد، اما فراتر از آن، همه عوالم را در بر میگیرد. این تمایز، چونان جداسازی گوهر از سنگ، جایگاه انسان را از عالم اجسام متمایز میسازد.
این نقد با آیه شریفه قرآن کریم همراستاست:
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ترجمه: و به آدم همه نامها را آموخت (سوره بقره، آیه ۳۱). این آیه بر جامعیت انسان و فراتر بودن او از مراتب مادی تأکید دارد.
بخش هفدهم: ضرورت دقت منطقی در عرفان
متن، بر ضرورت دقت منطقی در عرفان تأکید میکند:
الْعِرْفَانُ يَحْتَاجُ إِلَى مَنْطِقٍ دَقِيقٍ، كَمَا الْفَلْسَفَةُ
ترجمه: عرفان، مانند فلسفه، به منطقی دقیق نیاز دارد.
عرفان، چونان قلهای رفیع، نیازمند پایهای استوار از منطق است تا از خلط مفاهیم و استدلالهای نادرست مصون ماند. این اصل، تبیینهای عرفانی را چونان بنایی محکم، بر منطق دقیق استوار میسازد.
این اصل با آیه شریفه قرآن کریم تأیید میشود:
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
ترجمه: بگو: دلیل خود را بیاورید اگر راستگویید (سوره بقره، آیه ۱۱۱). این آیه بر لزوم استدلال دقیق در تبیین مسائل تأکید دارد.
جمعبندی
بررسی شبهه ششم در فصل سیوچهارم تمهید القواعد، به تبیین دقیق مراتب وجودی و جایگاه انسان در نظام آفرینش پرداخته است. این تحلیل، با تمرکز بر اشکالات مصنف و شارح، نشان داد که خلط میان مفاهیم اشملیت، اتمّیت، مدرَکیت، و مدرِکیت، انسجام منطقی استدلالها را مخدوش کرده است. هوی الاولّی، بهعنوان مرتبه اخیره حقیقی، مبدأ ماده کاینات است، در حالی که انسان، به دلیل جامعیت، مرتبه جمعی است، نه اخیره. تمایز میان نزول و صعود، و تأکید بر پیوستگی عرفان، فلسفه، و منطق، از دیگر نکات برجسته این بحث است. این نوشتار، با تکیه بر آیات قرآن کریم، مفاهیم عرفانی و فلسفی را با زبانی روشن و متین تبیین کرد تا چونان چراغی، راهنمای جویندگان حقیقت باشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!