الاسفار الاربعه جلد هشتم جلسه 006

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد هشتم – شماره ششم

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

نوار اسفار – جلد هشتم – شماره ششم

مقدمه

در این گفتار، به بررسی یکی از مهم‌ترین ادله‌ی فلسفی در اثبات تجرد نفس پرداخته می‌شود که بر پایه‌ی عدم انقسام عقلی معقولات غیرقابل تقسیم استوار است. این دلیل، از سوی حکمای پیشین مطرح شده و با اشکالات متعددی از سوی متأخرین، به‌ویژه فخر رازی، مواجه گردیده است. هدف، تحلیل دقیق این دلیل، پاسخ به شبهات و تبیین مراتب تجرد نفس در ادراک معقولات است. این بحث، نه تنها در فلسفه‌ی نفس، بلکه در معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا رابطه‌ی میان نفس، علم و ماده را به‌صورت بنیادین روشن می‌سازد.

بخش اول: صورت‌بندی دلیل تجرد نفس بر پایه‌ی عدم انقسام معقولات غیرمنقسم

صغری: امور عقلاً غیرقابل تقسیم

فرض کلام در اموری است که عقلاً امکان تقسیم بر آنها راه ندارد. این امور عبارتند از:

  • الباري سبحانه: ذات واجب‌الوجود که وحدت محض است.
  • الوحدة: مفهوم وحدت به‌معنای مطلق یگانگی، نه وحدت عددی یا مادی.
  • البسائط: اجزای ساده‌ای که مرکبات از آنها تشکیل می‌شوند و خود فاقد ترکیب‌اند.

این امور، به‌جهت بساطت ذاتی، از هرگونه کثرت و انقسام مبرا هستند. هر کثرتی، مستلزم وحدت پیشینی است؛ از این‌رو، بسائط نه تنها وجود خارجی دارند، بلکه در عقل نیز به‌صورت غیرمنقسم تصور می‌شوند.

کبری: علم متعلق به غیرمنقسم، خود غیرمنقسم است

علم به این امور، اگر منقسم شود (به اعتبار محل مادی)، دو حالت متصور است:

  1. هر جزء علم، علم باشد: در این صورت، هر جزء یا متعلق به کل معلوم است (لازم آید جزء مساوی کل → محال) یا متعلق به جزئی از معلوم (لازم آید معلوم منقسم → خلاف فرض).
  2. اجزاء علم، علم نباشند: پس علم نه مجموع اجزاء، بلکه هیأت ترکیبی است. این هیأت نیز یا منقسم است (بازگشت به حالت اول) یا غیرمنقسم (هو المطلوب).

نتیجه‌ی منطقی: علم به معقولات غیرمنقسم، خود غیرمنقسم است → مجرد از ماده → نفس مجرد است.

نتیجه‌گیری بخش اول

این دلیل، با تکیه بر رابطه‌ی ضروری میان علم و معلوم، نشان می‌دهد که ادراک امور بسيط، مستلزم وجود حامل مجردی است که از قید ماده و انقسام مادی آزاد باشد. نفس انسانی، به‌عنوان محل این علم، نمی‌تواند مادی باشد؛ زیرا ماده، ذاتاً منقسم و کثیر است.

بخش دوم: نقد شبهات بر تصور معقولات مجرد توسط عموم

شبهه: اکثر مردم معقولات را با صورت خیالی و مقداری تصور می‌کنند

گفته شده که اکثریت مردم، در ادراک وحدت یا بسائط، به‌جای صورت عقلي تام، اشباحی خیالی و حکایاتی مقداری را در ذهن می‌سازند. از این‌رو، نمی‌توان به تصور آنان استدلال کرد.

پاسخ: تجرد مراتب دارد و تصور نسبی کافی است

تجرد، همچون نوری است که درجات مختلفی دارد؛ از پرتو ضعیف تا شعاع کامل. حتی عامی‌ترین افراد نیز وحدت را به‌صورت غیرمادی محض تصور می‌کنند. وقتی می‌گویند «من دست و پایم نیستم»، خود را از اعضا متمایز می‌سازند؛ این، تجرد نسبی است.

کافی است نفس بتواند یک معقول غیرمنقسم را تصور کند تا دلیل تمام شود. لازم نیست همه‌ی مراتب تجرد عقلي عالي را دریابد.

مثال: مفهوم «پول» را مردم بهتر از بسیاری مجردات عقلي تصور می‌کنند؛ نه به‌صورت سکه و اسکناس، بلکه به‌معنای ارزش مبادله‌ای.

نتیجه‌گیری بخش دوم

ذهن انسانی، حتی در مراتب پایین، قابلیت ادراک معقولات غیرمنقسم را دارد. این ادراک، هرچند ناقص باشد، برای اثبات تجرد نفس از ماده کافی است. خلط میان تجرد تام و تجرد نسبی، منشأ این شبهه است.

بخش سوم: نقد شبهه‌ی وحدت و کثرت در اعداد و مقادیر

شبهه: وحدت در اعداد عین کثرت است → قابل تقسیم

در اعداد، وحدت و کثرت یکی است. عشره، عین وحدت عشرات است. پس اگر کثرت قابل تقسیم باشد، وحدت نیز تقسیم می‌پذیرد.

پاسخ: صورت معقوله تقسیم نمی‌پذیرد

آنچه تقسیم می‌شود، معدود مادی است، نه عدد. وقتی 10 را به دو 5 تقسیم می‌کنیم، دو صورت جدید خلق می‌شود، نه اینکه صورت 10 نصف شود. صورت در ذهن، همچون آینه‌ای است که تصویر را کامل منعکس می‌کند؛ پاره‌پاره نمی‌شود.

تمثیل: گندم را نصف کنی، دو «نصف گندم» داری، نه «نصف صورت گندم».

نتیجه‌گیری بخش سوم

وحدت من حيث هي وحدت، تقسیم نمی‌پذیرد. خلط میان وحدت معدود و وحدت عددی، منشأ این شبهه است. صورت‌های معقوله، از قید انقسام مادی آزادند.

بخش چهارم: نقد شبهه‌ی علم به ماديات

شبهه: ماده به خودش علم ندارد → چطور ما علم پیدا کنیم؟

ماده، خودآگاه نیست. شرق سنگ از غرب آن بی‌خبر است. پس چگونه انسان به ماده علم پیدا می‌کند؟

پاسخ: علم به حقیقت شیء، نه به ماده به‌عنوان ماده

ماده به‌خاطر ثقل و تجزیه‌پذیری، خودآگاه نیست؛ اما حقیقت شیء، بدون این حیثیت مادی، قابل ادراک است. خدا به ماديات علم دارد؛ انسان نیز می‌تواند.

ما حقیقت سنگ را تصور می‌کنیم، نه شرق و غرب آن را جداگانه. علم به ماديات، علم به ماده نیست؛ علم به ماهیت است.

تمثیل: آینه، تصویر را منعکس می‌کند، نه وزن یا جنس قاب را.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

این شبهه، مغالطه‌ای است که میان «عدم خودآگاهی ماده» و «امکان ادراک حقیقت آن» خلط می‌کند. نفس، حقیقت اشیاء را ادراک می‌کند، نه ماده را به‌عنوان ماده.

بخش پنجم: پاسخ به اشکالات فخر رازی

اشکال مضمون پاسخ
1. نقطه نقطه غیرمنقسم است، اما در جسم منقسم حلول می‌کند. نقطه قائم به نهایة الجسم است (امر انتزاعی)، نه به جسم من حيث جسميته. نهایة الجسم عدمي است → تقسیم نمی‌پذیرد.
2. وحدت وحدت در جسم حلول می‌کند، پس باید منقسم باشد. وحدت جسم عین امتداد و کثرتش است → تقسیم می‌پذیرد بالذات. اما وحدت من حيث هي وحدت تقسیم نمی‌پذیرد.
3. اضافه ابوت غیرمنقسم است، اما در پدر (منقسم) حلول می‌کند. اضافات دو قسم‌اند: عارض جسم بما هو جسم (منقسم) و عارض از حیثیت دیگر (غیرمنقسم).
4. عداوت قوه وهمیه جسمانی است، اما عداوت غیرمنقسم. قوه وهمیه مجرد از ماده است (گرچه از مقدار نه). عداوت نیز مجرد از ماده است.

نتیجه‌گیری بخش پنجم

اشکالات فخر رازی، همگی مبتنی بر خلط میان حیثیت وجودی و حیثیت معقوله است. با تفکیک این دو، تمامی شبهات مرتفع می‌گردد.

جمع‌بندی نهایی

دلیل تجرد نفس بر پایه‌ی عدم انقسام معقولات غیرمنقسم، از استحکام منطقی و فلسفی برخوردار است. این دلیل، نه تنها شبهات متأخرین را دفع می‌کند، بلکه مراتب تجرد نفس را در ادراک معقولات روشن می‌سازد. نفس انسانی، به‌عنوان حامل علم، از ماده مجرد است؛ حتی اگر از مقدار نه. این تجرد، مقدمه‌ای برای فهم معاد و رابطه‌ی نفس و بدن است.

با نظارت صادق خادمی

اللهم صل علی محمد و آل محمد


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)