متن تحقیق
نوار اسفار
جلد هشتم – شماره ۱۷
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: نقد پاسخ محقق طوسی بر فخر رازی در باب معقول سماء
و اعلم أن المحقق الطوسی رحمهالله تعالی سَلَّمَ فی الجواب الذی ذکره عن هذا البحث فی شرح الإشارات، کون السماء المعقولة عرضاً فی محلّ مجرد. این کلام، محور بحثی است که در فصل پنجم از جلد سوم اشارات ابنسینا مطرح گردیده و فخر رازی بدان اشکال ورزیده است. اکنون، آخرین دلیل ارائهشده در این باب، به این صورت است:
اگر عاقله در تعقل، مادی باشد و زمینهای مادی در خود داشته باشد، باید بیلحاظ ماده، کاری نداشته باشد. این لحاظ ماده، یا نفس ماده است که جسم باشد، یا صورتی از جسم؛ و در هر صورت، تعدد حال و محل پدید میآید. چرا که جسم، محل عاقله است و عاقله، حال جسم. سپس، آن صورتی که عاقله از جسم دارد، حالّ در عاقله میگردد؛ پس عاقله، محل صورت جسم میشود، یعنی عاقله، محل صورتِ محل خود میگردد. زیرا این عاقله، همان جسم است؛ و هنگامی که صورت جسم را داشته باشد، خود جسم، محل عاقله است و این عاقله، محل صورت این محل میشود؛ یعنی محل صورت محل خود.
نسبت به این تعدد، دو اشکال اساسی پیش میآید:
- ما در تعقل، چنین چیزهایی را نداریم.
- تعدد اینها چگونه است؟ کدام حالاند و کدام محلاند؟ عاقله حال در ماده است و ماده حال در عاقله؛ پس عاقله، محل است یا حال؟ عاقله هم محل است و هم حال؛ حال نسبت به جسم که گفته میشود لحاظ مادی دارد، و محل به لحاظ پذیرش صورت جسم. کدام حال و محلاند و کدام عاقله و معقولهاند؟
این یک دستگاه اشکالات است. دستگاه دیگر، این است که هنگامی که معقوله را تصور میکنیم، آیا این معقوله همان معقول خارجی است یا با آن فرق دارد؟ اگر فرق دارد، فرق جوهر دارد یا ماهوی یا وجودی؟ این سمائی که تصور میکنیم، سماء نیست یا سماء محسوس نیست؟ این در ظرف مجرد است یا در ظرف ماده؟ این عرض است یا همان مقوله خارجی؟
نکته کلیدی: مباحث وجود ذهنی و حقیقت ذهن، دو حیثیت دارند: یکی، نوع وجود معقولات انسانی؛ آیا وجود حقیقی دارند یا شبحی؟ آیا موجودات را درمییابند یا نه؟ دیگری، هویت ظرف ذهن؛ این ظرف چگونه درمییابد؟ با خصوصیات یا بیخصوصیات؟ مجرد است یا غیرمجرد؟ مادی است یا عرض یا غیرعرض؟ این مباحث در هم آمیختهاند.
علت اختلاط مباحث
علت این آمیختگی، آن است که این مباحث در اشارات، شفاء و سپس در آثار فخر رازی مطرح شدهاند. همین دلیل با همین خصوصیات در جلد سوم اشارات نیز آمده و اشکال فخر، جواب خواجه و بیان ابنسینا در هم تنیده شده است. گاه تکمضرابی از صاحب محاکمات و گاه از صدرا وارد میشود. این بحث، در واقع، بحث وجود ذهنی و حقیقت ذهن است که به سطح اشارات کشیده شده است.
بخش دوم: تحلیل تفاوت سماء معقوله و سماء محسوسه
خواجه در پاسخ فخر، کلامی دارد که صدرا آن را نمیپذیرد. میفرماید: و اعلم أن المحقق الطوسی رحمهالله تعالی سَلَّمَ فی الجواب الذی ذکره أن هذا المبحث فی شرح الإشارات، کون السماء المعقولة عرضاً فی محلّ مجرد. این در فصل پنجم اشارات است. صدرا میخواهد به این عرض اشکال کند و تفاوت را بیان نماید:
فبيَّن الفرق بین نسبة المعقول من السماء إلی محسوسها، و بین مناسبة السواد و البیاض.
بیان فرق میان دو جفت
- فرق سماء معقوله و محسوسه: فرقٌ بین الطبیعة المحصَّلة تارةً مع عوارض و تارةً مع مقابلتها. یعنی سماء خارجی، طبیعت محصله با عوارض خارجی؛ سماء ذهنی، همان طبیعت با عوارض ذهنی. محل آن مجرد و عرض است.
- فرق سواد و بیاض: هر دو از حیث جنس یکیاند: لون. اما لونٌ مفرقٌ لنور البصر (بیاض) و لونٌ قابضٌ لنور البصر (سواد). مشترک در جنس، متفاوت در فصل.
نکته کلیدی: فرق بین السواد و البیاض، فرقٌ فی الطبیعة الجنسیة المحصَّلة: لونٌ تارةً مع فصلٍ یقومها نوعاً (نفرق لنور البصر) و تارةً مع فصلٍ آخر مضادٍ للأول (قابض لنور البصر).
نقد صدرا بر بیان خواجه
صدرا میفرماید: أقول: إن التجرید عن العوارض المقارنة للماهية، لیس من شرایط معقولیتها. یعنی اگر آسمان را تصور کنیم، لازم نیست عوارضش را جدا کنیم؛ با همان عوارضش تصور میکنیم.
إذ للعقل أن یتصور ماهية الإنسان مع جمیع عوارضه و صفاته و نحوته، من کمّه و کیفه، و وضعه و متاه.
آسمان با وسعت، آبی بودن، زمان و مکان و خصوصیاتش تصور میشود. همه اینها در خارج با عوارض وجود خارجی و در نفس با عوارض وجود علمی است.
نتیجهگیری بخش دوم
پس آسمان ذهنی، هیچ کاستی از آسمان خارجی ندارد؛ تنها هویت آن با وجود خارجی و این با وجود علمی است. آن در حرکت و زوال، این در ثبات و بقا. آن ثقل دارد، این ندارد؛ آن ماده دارد، این ندارد — هرچند ثقل و ماده را به هویت علمی داراست.
بخش سوم: قیاس با علم الهی و شرط ادراک عقلی
همانگونه که در باب علم باری به جزئیات و شخصیات ثبت شد، حق تعالی عالم را به حقیقتش میداند بدون کثرت و زواید خارجی:
لَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا
هیچ برگی فرو نمیریزد مگر آنکه او آن را میداند.
این سقوط را نه پس از سقوط، بلکه با سقوط و پیش و پس از آن میداند. ساقط در ظرف علم حق، به وجود عقلانی موجود است — نه به بیان ابنسینا که خواجه رد کرد (على وجه کلی)، بلکه على وجه التفصیل الربوبی.
شرط ادراک عقلی
شرط الإدراک العقلی للشیء الخارجی: أن یُجَرَّد حقیقته من نحو الوجود الجسمانی إلى نحو الوجود العقلی. یعنی علم ما جرم نباید داشته باشد؛ سماء خارجی جرم دارد، سماء علمی جرم ندارد — و الا سماء، سماء است.
نکته کلیدی: فرق بین السماء المعقولة و السماء المحسوسة، لیس بشیء إلا بنحو الوجود. آن به وجود جرمانی، این به وجود عقلانی.
وجود نورانی در برابر وجود مادی
- کل ما وجوده ذلک الوجود النوری الواحد الحقیقی الغیر القابل للاحتجاب و الكثرة: فهو معقول الذات فی نفسه.
- کل ما وجوده هذا الوجود الجسمانی المادی: فهو مجهول غائب عن نفسه، فضلاً عن غیره.
ما علم به جرمانیت سماء نداریم، بلکه علم ما به سماء، علمی عقلانی است. خود سنگ خارجی، علم به خود ندارد؛ ما نیز علم به جرمانیتش نداریم، بلکه به لمعةٍ من القوى الفائزة.
تمثیل لباس و آینه وجود
مثل کسی که لباس خانه را درآورد و با عبا و عمامه بیرون آمد — همان شخص است. سماء همان سماء است؛ به وجود خارجی عوارضی دارد، به وجود عقلانی عوارض دیگری. ما هیچ از سماء کم نداریم؛ فقط کثراتش را نداریم، حقیقتش را داریم.
نتیجهگیری بخش سوم
علم، بیش از این نیست. عقل، معقول میشود؛ عالم به ذات سنگ به وجود عقلانی، نه جرمانی. چون به وجود جرمانی تحت علم نمیآید — اگر آید، مثل بلند کردن سنگ است که ۵۰ کیلو به وزن افزوده میشود؛ اما در ذهن، علمش در شما پدید میآید، نه جرمش.
بخش چهارم: پاسخ به اشکال دوم فخر رازی و جواب خواجه
اعتراض فخر
لایلزم من کون العاقلة متعقلةً لمحلها بصورة مساویة لمحلها، اجتماع صورتین متماثلتین فی محل واحد.
- عاقله حال در جسم (محل اول).
- صورت جسم حال در عاقله → عاقله محل صورت محل خود.
فخر: یکی حال در عاقله (صورت جسم)، دیگری محل عاقله (جسم اول). پس متماثلین نیستند.
جواب خواجه
اگر عاقله محل صورت باشد من غیر أن یحلّ تلک الصورة فی محلها → قوه جسمانیه ذات فعل من غیر مشارکة المحل → مجرد است. و چون هر فاعل جسمانی فاعل بمشاركة جسم، پس عاقله غیر جسمانی → خلف.
اگر با حلول باشد → اجتماع مثلین.
اعتراض مجدد
اگر بگویید فرق بینهما باقی است (یکی حال فی العاقلة، دیگری حال فی محلها) → جواب: این نوع حلول، اقتران است. و اقتران شیء بأحد المتقارنین دون الآخر غیر معقول. پس محال باقی است بحلول صورتین متحدتی الماهیة فی محل واحد.
نتیجهگیری بخش چهارم
بحث در حلول فیزیکی است؛ اما در وجود ذهنی، عاقله مجرد است و نیازی به جسم یا صورت جسم ندارد. اگر نیاز باشد → اجتماع مثلین. راه حل: تجرید به وجود عقلانی.
جمعبندی نهایی: وحدت حقیقت در کثرت وجود
سماء در خارج و ذهن، یک حقیقت است در دو نحوه وجود: جرمانی و عقلانی. علم، حضور حقیقت است به نحو نورانی، نه احتجاب مادی. عقل، معقول را با عوارضش درمییابد، اما به نحو ثبات و بقا. این است راز معرفت: حقیقت در آینه وجود عقلانی، بیکثرت خارجی، حاضر بنفسه میدرخشد.
با نظارت صادق خادمی
اللهم صل علی محمد و آل محمد
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!