متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
نقد دلیل شیخ اشراق بر حدوث نفس در پرتو حکمت متعالیه
بخش اول: بیان دلیل شیخ اشراق و نقد بنیادین آن
یکی از استدلالهای برجسته شیخ اشراق در حکمة الاشراق بر حدوث نفس، مبتنی بر فرض قِدَم نفس است. او میگوید:
| و منها أيضاً ما ذكره في هذا الكتاب: و هو أنها لو كانت موجودة قبل الأبدان، فلم يمنعها حجاب و لا شاغل عن عالم نور المحض، و لا اتفاق و لا تغير في ذلك العالم، فتكون كاملة، فتصرفها في البدن يقع ضائعاً. ثم لا أولوية لتخصيص بعضها ببدن دون بعض، و الاتفاقات إنما هي في عالم الأجسام، و ليس في عالم نور المحض اتفاق يخصص ذلك الظرف. و ما يقال إن المتصرفات في الأبدان يسنح لها حال إيجاب لسقوطها عن مراتبها، فكلام باطل؛ إذ لا تجدد فيما ليس في عالم الحركات و التعلقات. |
ترجمه: «و از جمله دلایل او آنچه در این کتاب ذکر کرده است: و آن اینکه اگر نفوس پیش از بدنها موجود بودند، پس هیچ حجاب و مانعی از عالم نور محض بازشان نمیداشت، و هیچ اتفاق و تغییری در آن عالم نیست، پس کامل میبودند، و تصرفشان در بدن عملی ضایع و بیهوده میافتاد. سپس هیچ اولویتی برای تخصیص برخی از آنها به بدنی خاص نیست، و اتفاقات تنها در عالم اجسام رخ میدهد، نه در عالم نور محض که امری آن را تخصیص دهد. و آنچه گفته شود که برای متصرفات در بدنها حالتی پیش میآید که موجب سقوطشان از مراتب میشود، سخنی باطل است؛ زیرا تجددی در آنچه در عالم حرکت و تعلقات نیست، وجود ندارد.»
این استدلال، نفس را حادث میداند؛ زیرا اگر قدیم بود، در عالم تجرد کامل بود و نیازی به بدن نداشت، و تعلق به بدن عملی لغو میشد. همچنین، تخصیص نفوس به بدنهای خاص بدون حادثهای در عالم مجردات ممکن نیست.
نتیجهگیری بخش اول
دلیل شیخ اشراق بر حدوث نفس، مبتنی بر فرض عدم تجدد در عالم مجردات است که با اصل تجدد امثال و حرکت وجودی حق تعالی ناسازگار است. نفس قدیم است، اما در مرتبهای ناقص؛ هبوط، نه نقص، بلکه کمال است.
بخش دوم: پاسخ حکمت متعالیه: کینونت دوگانه نفس و هبوط برای استکمال
مرحوم صدرالمتالهین در اسفار و تعلیقه بر حکمة الاشراق میفرماید:
| قد ذكرنا في تعاليق على حکمة الاشراق أن للنفوس کينونة في عالم العقل و کينونة في عالم الطبيعة و الحس، و کينونتها هناك تخالف کينونتها هيهنا. و إن کانت هناك صافية نقية غير محتجبة و لا ممنوعة عن کمالها العقلي النوعي، و لکن قد بقی لها کثير من الخيرات التي لا يمکن تحصيلها إلا بالهبوط إلى الأبدان و الآلات بحسب الأزمنة و الأوقات و فنون الاستعدادات. |
ترجمه: «در تعلیقه بر حکمة الاشراق ذکر کردیم که نفوس را کینونتی در عالم عقل و کینونتی در عالم طبیعت و حس است، و کینونتشان آنجا با کینونتشاینجا متفاوت است. اگرچه آنجا صاف و پاک و نه محجوب و نه ممنوع از کمال نوعیشان عقلانی است، اما بسیاری از خیرات برایشان باقی مانده که جز با هبوط به بدنها و ابزارها بر حسب زمانها و اوقات و انواع استعدادها قابل حصول نیست.»
نفس در عالم تجرد، کامل نوعي است، اما کمالات فردي فراوانی دارد که تنها در ناسوت قابل تحقق است. هبوط، نه سقوط، بلکه صعود در لباس نزول است.
نتیجهگیری بخش دوم
هبوط نفس، نه ضایع، بلکه حکمت جليلهای است که جز الله و راسخون در علم نمیدانند. تعلق به بدن، اتمّ کمالات است، نه نقصان آن.
بخش سوم: عجب عجاب: پذیرش ارتقاء بدون تجدد، انکار هبوط بدون تجدد
مرحوم صدرا میفرماید:
| ثم العجب العجاب أن هذا الشيخ و کثير ممن يسلك طريقه قائلون بارتقاء بعض النفوس في هذا العالم إلى عالم نور المحض و العقل الصرف من غير استلزام التجدد و إيجاب سنوح حالة تجددية في ذلک العالم، کما هو الأمر المحقق عند العارف. فکيف ينکر هبوط النفوس من هذا العالم إلى هذا العالم من غير لزوم تجدد و تغير هناك؟ و حال الإعادة کحال الابتداء من غير فرق في صعوبة الدرک و غموض الفهم و دقة المسلک. |
ترجمه: «سپس عجب عجاب اینکه این شیخ و بسیاری از پیروانش قائل به ارتقاء برخی نفوس در این عالم به عالم نور محض و عقل صرف بدون لزوم تجدد و پیش آمدن حالت تجددی در آن عالم هستند، همانگونه که نزد عارف محقق است. پس چگونه هبوط نفوس از آن عالم به این عالم را بدون لزوم تجدد و تغییر در آنجا انکار میکند؟ و حال اعاده همانند حال ابتداست، بدون تفاوتی در دشواری درک و غموض فهم و دقت مسلک.»
|
كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ همانگونه که نخستین بار آفریدیم، بازمیگردانیم. |
نتیجهگیری بخش سوم
هر آنچه بالا رفتن بدون سانحه را ممکن میسازد، پایین آمدن بدون سانحه را نیز ممکن میکند. اعاده، عين بدایة است.
بخش چهارم: ربوبیّت انسان و فلسفه هبوط آدم
اگر نفس در عالم تجرد میماند، همه ادعای الوهیت میکردند: أنا ربكم الأعلى. حق تعالی انسان را پایین آورد تا ربوبیتش آشکار شود: یکی رب سجن، یکی رب بیت، یکی رب مکه و منی.
عقول، داعیه ربوبیّت ندارند؛ به انسان ملحق میشوند. بیانسان، نه بالا میروند و نه پایین میآیند.
نتیجهگیری بخش چهارم
هبوط، نه مجازات، بلکه آشکارسازی ربوبیت انسان و زمینهسازی برای صعود حقیقی است.
بخش پنجم: آیات قرآنی در تبیین هبوط و صعود نفس
|
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ بهراستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم، سپس او را به پایینترین مرتبه بازگرداندیم. (تین: ۴-۵) |
|
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزُنُونَ گفتیم: همه از آن [جنت] فرود آیید. پس اگر از جانب من هدایتی برایتان آمد، هر که از هدایت من پیروی کند، نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند. (بقره: ۳۸) |
|
إِنَّ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۖ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا هیچ یک از شما نیست مگر اینکه وارد آن [ناسوت/جلال] شود؛ این بر پروردگارت حکمی حتمی است. (مریم: ۷۱) |
نتیجهگیری بخش پنجم
قرآن کریم، هبوط را نه نقص، بلکه زمینه آزمون، هدایت و صعود میداند. اسفل سافلین، نه ماندگاه، بلکه گذرگاهی به سوی کمال است.
جمعبندی نهایی
دلیل شیخ اشراق بر حدوث نفس، بر فرض ایستایی عالم مجردات استوار است که با اصل تجدد امثال، حرکت وجودی و عشق الهی ناسازگار است. نفس قدیم است، اما در مرتبهای ناقص؛ هبوط، نه ضایع، بلکه حکمت جليلهای برای استکمال، آشکارسازی ربوبیت انسان و صعود حقیقی است. انسان، جامع جلال و جمال، عالٍ في دنوه و دانٍ في علوه است. عالم، رقص وجود است؛ و حق تعالی، عشقتر از همه.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!