الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 003

متن تحقیق





تجسم ملكات و نفي تناسخ در معاد جسماني


تجسم ملكات نفساني و نفي تناسخ در معاد جسماني
برگرفته از درس‌گفتارهاي آيت‌الله محمدرضا نكونام قدس‌سره

بخش نخست: تبيين تفاوت تناسخ با معاد جسماني و مسخ تاريخي

در اين مقام، با بياني روشن و استوار، تفاوت ميان سه پديده‌ي متمايز آشكار مي‌گردد: تناسخ، معاد جسماني، و مسخي كه در امت‌هاي پيشين واقع شد و قرآن كريم از آن خبر داده است. اين سه، هرچند در ظاهر ممكن است شبيه به يكديگر نمايانند، ليكن در حقيقت، از يكديگر متمايزند و هر يك ريشه‌اي خاص در نظام هستي دارند.

تناسخ به معناي انتقال نفس ناطقه از بدني عنصري به بدني ديگر و منفصل از آن، به هر نحوي كه باشد، محال عقلي است.

تعريف تناسخ و اقسام آن

تناسخ عبارت است از انتقال نفس از بدني عنصري يا طبيعي به بدني ديگر كه از بدن نخستين منفصل باشد. اين انتقال، خواه در نزول باشد يا در صعود، و خواه به جرم فلكي تعلق گيرد، همگي محال‌اند.

اقسام چهارگانه‌ي تناسخ عبارتند از:

  • نَسْخ: انتقال از انسان به انسان ديگر
  • مَسْخ: انتقال از انسان به حيوان
  • فَسْخ: انتقال از انسان به نبات
  • رَسْخ: انتقال از انسان به جماد

همچنين برخي از حكما چون شيخ اشراق و شيخ‌الرئيس، براي نفوس بله و متوسطين، تعلق به جرم فلكي پس از موت طبيعي را پذيرفته‌اند؛ ليكن اين قول نيز مردود است؛ زيرا نفس ناطقه كه در تدبير چهل كيلوگرم ماده‌ي جسماني عاجز مانده، چگونه توان تدبير افلاك عظيم را خواهد داشت؟

وَسَتَعْلَمُ الْفَرْقَ بَيْنَ التَّنَاسُخِ وَالْمَعَادِ الْجِسْمَانِيِّ بِوَجْهٍ مُشْرِقٍ ۖ وَكَذَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ مَا وَقَعَ فِي قَوْمِ مُوسَىٰ عَلَيْنَا وَعَلَيْهِمُ السَّلَامُ
به زودي تفاوت ميان تناسخ و معاد جسماني را به روشن‌ترين وجهي خواهي دانست، و همچنين تفاوت آن را با آنچه در قوم موسي عليه‌السلام رخ داد.

معاد جسماني چيست؟

معاد جسماني، عود نفس ناطقه به همان بدن عنصري خويش است كه در نشئه‌ي دنيا با آن تعلق تدبيري داشته، نه انتقال به بدني ديگر. اين عود، كمالي است براي نفس و استكمالي در مسير حركت جوهريه‌ي آن.

مسخ قوم موسي عليه‌السلام

آنچه در قوم موسي واقع شد، كشف حقيقت باطني و تجسم ملكات نفساني بود، نه انتقال نفس به بدن حيواني ديگر. خداوند متعال قشر ظاهري را برداشت و باطن قبيح را آشكار ساخت.

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ ۚ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ۚ أُولَٰئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ
(مائده: ۶۰) بگو: آيا شما را به بدتر از اين پاداش نزد خدا خبر دهم؟ كساني كه خداوند لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از ايشان بوزينگان و خوكان قرار داده و پرستندگان طاغوت گشته‌اند؛ اينان بدترين جايگاه را دارند و از راه راست سخت‌تر گمراهند.

بخش دوم: تجسم ملكات و تحول نشئه‌اي نفس

تحول نفس از نشئه‌ي طبيعه‌ي دنيوي به نشئه‌ي اخروي، تناسخ نيست، بلكه امري محقق و ثابت بالبرهان است. نفس به حسب ملكات و احوال خويش، در قيامت به صورتي اخروي – حيواني يا غير آن – متجسم مي‌گردد؛ گاه صورتي حسن و بهي، نوراني و گاه صورتي قبيح و ردي و ظلماني.

هر انساني نوعي مستقل است؛ يكي بقر، يكي حمار، و يكي در اعلي عليين.
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ ۚ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ
(انعام: ۳۸) هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست و هيچ پرنده‌اي كه با دو بال خود پرواز كند، مگر آنكه امت‌هايي مانند شمايند. ما در كتاب هيچ چيز را فروگذار نكرده‌ايم، سپس به سوي پروردگارشان محشور مي‌گردند.

اين آيه دلالت دارد بر اينكه حيوانات، امت‌هايي هستند كه ملكات باطني‌شان نظير ملكات انسان‌هاست؛ نه آنكه قبلاً انسان بوده و به حيوان تبديل شده باشند.

شواهد قرآني تجسم ملكات

يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
(نور: ۲۴) روزي كه زبان‌ها و دست‌ها و پاهايشان به آنچه انجام مي‌دادند، عليه آنان شهادت دهند.

شهادت اعضاء، شهادت عيني است نه قولي؛ زيرا صورت كلب يا حمار خود شهادت مي‌دهد.

وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ أُعْمِيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا ۖ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ
(اسراء: ۹۷) و آنان را در روز قيامت بر صورت‌هاي حقيقي‌شان محشور كنيم، كور و لال و كر؛ جايگاهشان جهنم است.
فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ
(هود: ۱۰۶) در آن زفير و شهيق است (صدای دراز و کوتاه الاغ).
اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ
(مؤمنون: ۱۰۸) در آن فرو رويد و با من سخن مگوييد (خطاب به سگان جهنم).

بخش سوم: شواهد روايي و احاديث نبوي

يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَىٰ وُجُوهٍ مُخْتَلِفَةٍ أيْ عَلَىٰ صُوَرٍ مُنَاسِبَةٍ لِأَعْمَالِهَا الْمُؤَدِّيةِ إلَىٰ ضَمَائِرِهَا الْمُخْتَلِفَةِ

مردم بر چهره‌هاي گوناگون محشور مي‌شوند، يعني بر صورت‌هايي متناسب با اعمالشان كه به ضمائر مختلفشان منجر شده است.
كَمَا تَعِيشُونَ تَمُوتُونَ وَكَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ

آن‌گونه كه زندگي مي‌كنيد، مي‌ميريد و آن‌گونه كه مي‌ميريد، برانگيخته مي‌شويد.
كَمَا تَنَامُونَ تَمُوتُونَ وَكَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ

آن‌گونه كه مي‌خوابيد، مي‌ميريد و آن‌گونه كه مي‌ميريد، برانگيخته مي‌شويد.
مَنْ خَالَفَ الْإِمَامَ فِي أَفْعَالِ الصَّلَاةِ فَهُوَ يُحْشَرُ وَرَأْسُهُ رَأْسُ حِمَارٍ

كسي كه در افعال نماز از امام پيش يا پس افتد، با سري چون سر الاغ محشور مي‌شود.

زيرا مخالفت در جماعت، عين بلاهت است و بلاهت ملكه شود، در قيامت به صورت حمار متجسم گردد.

بخش چهارم: بي‌نظمي و بلاهت در ساحت علم و عبادت

بي‌نظمي در درس، عبادت، مباحثه، خواب و خوراك، نزديك‌ترين وصف به حماقت است. طلاب پيشين اگر يك روز مطالعه نمي‌كردند، هم‌مباحثه مي‌گفت: «فسق كردي! عمر مرا ضايع كردي». كسي كه درس نخواند و بي‌كار باشد، پشت سرش نماز نمي‌توان خواند. يك روز نماز اول وقت، يك روز آخر وقت؛ يك روز درس، يك روز تعطيل؛ اين وجود، بر صورت حمار است.

انتظام در عبادت و علم، نشانه‌ي عقلانيت است و بي‌نظمي، نزديك‌ترين راه به حماقت.

جمع‌بندي پاياني

تناسخ به هر قسم و هر نحوي، محال عقلي است. اما تجسم ملكات و اعمال در نشئه‌ي اخروي، امري قطعي و ثابت بالبرهان، كتاب و سنت است. هر كس با همان حقيقت باطني خويش محشور مي‌گردد و يوم تبلي السرائر، قشر ظاهري فرو مي‌ريزد و باطن آشكار مي‌شود. پس بايد در نشئه‌ي دنيا، ملكات حسن را در نفس پرورش داد تا در نشئه‌ي آخرت، به صورتي نوراني و بهي محشور شويم.


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)