متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش هشتم: حجت عامه و حجت خاصه در ابطال تناسخ
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» (الدخان: ۳۹)
ما آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست را جز به حق نیافریدیم.
حجت عامه: محال بودن تعطیل تدبیر نفس در فاصله میان دو بدن
|
متن صدرالمتألهین: «أن النفس إذا فارقت البدن كان آن مفارقتها عن البدن الأول غير آن اتصالها بالبدن الثاني، وبين كل آنين زمان، فيلزم كونها بين البدنين معطلة عن التدبير، والتدبير من شئون النفس، والتعطيل محال.» بیان دقیق: تمثیل: همچون کسی که تنها یک پا دارد و میخواهد پایش را از مکانی بردارد و در مکان دیگر نهد؛ با یک پا ممکن نیست، میان برداشتن و نهادن، پا در هوا معلق میماند. نفس نیز میان دو بدن ناسوتی، در آن متوسط، از تدبیر معطل میگردد و این محال است. |
شبهه: پس پس از مرگ چه؟ آیا نفس معطل نمیشود؟
جواب: پس از مرگ، نفس از نشئه ناسوت به نشئه مثال منتقل میشود و بدن مثالی در طول بدن ناسوتی است، نه در عرض آن. لذا تعطیلی رخ نمیدهد. اما در تناسخ، دو بدن ناسوتی در عرض یکدیگرند، پس فاصله زمانی میان انفصال و اتصال، تعطیل تدبیر را ایجاب میکند.
حجت خاصه: ابطال تناسخ نزولی از انسان به حیوان، نبات و جماد
|
متن صدرالمتألهین: «فهي أنها لو كان ما ذهبوا إليه حقاً لزم أن يتصل وقت كل فساد لبدن إنساني بوقت كون بدن حيوان ثابت… واللازم باطل فالملزوم كذلك.» مبنای مدعیان تناسخ نزولی: لوازم باطله: |
رد لوازم: جمعیت انسانی روزبهروز افزایش مییابد. اگر مرگ هر انسان مساوی تولد یک حیوان بود، جمعیت انسان ثابت میماند یا کاهش مییافت، نه اینکه اکنون به هشت میلیارد برسد. شبهه ایشان که «شاید هیئات فلکی غیبیه باعث این تفاوت است» مکابره است و بر احتمال بعید استوار است.
|
بیان ملازمه دقیق: چون بدن انسانی «أول منزل نور اسپهبدی» است و «صیصية الانسانیة» و «تام القوی و الآلات»، پس هر حیاتی که در عالم عناصر ظاهر میشود، باید از طریق انتقال نفس انسانی باشد. لذا: «فلا حیوان عند هؤلاء غیر الانسان» → هیچ حیوانی نیست مگر انسان سابق. و «جميع الحيوانات من الانسان» → همه حیوانات از انساناند. و «عدد الحيوانات مساوی عدد النفوس الإنسانية» → تعداد حیوانات مساوی تعداد نفوس انسانی. |
تفصیل اخلاق و انتقال به بدن مناسب
هر خلقی که بر جوهر نطقی غلبه کند، پس از فساد بدن، نفس به بدن حیوانی مناسب آن هیأت ظلمانی منتقل میشود:
«فأی خلق یغلب علی الجوهر النطقی و أیة هیئة ظلمانیة یتمکن فیها و یرکن إلیها، فیوجب أن ینتقل بعد فساد بدنه إلی بدن مناسب لتلک الهیئة الظلمانیة من الحیوانات.»
|
مثال حرص: نوع خنزیر و نمل هر دو حرص دارند، اما: حرص النمل ≠ حرص الخنزیر حرص نمل از ضعف و تدبیر معقول است → پسانداز برای مبادا. حرص خنزیر از آز، شهوت و استکبار است. پس حرصها مراتب شدت و ضعف و ترکیب دارند → حیوانات مناسب هر مرتبه متفاوتند. |
نتیجه حجت خاصه
اختلاف حیوانات در حقایق، ناشی از اختلاف انسانها در اخلاق محموده و مذمومه است. پس همه اخلاق از منزل اول (انسان) به حیوانات منتقل میشود بدون تعطیل در بین. لذا هیچ حیوانی نیست مگر آنکه قبلاً انسان بوده و هیچ انسانی نیست مگر آنکه بعداً حیوان شود (الا کاملین). این لوازم باطلاند، پس تناسخ نزولی باطل است.
جمعبندی نهایی بخش هشتم
|
تناسخ یا موجب تعطیل تدبیر نفس در آن متوسط میان دو بدن ناسوتی میگردد که محال عامه است، یا موجب تساوی مرگ هر انسان با تولد یک حیوان/نبات/جماد میشود که محال خاصه است. هر دو محالاند، پس تناسخ به تمامی اقسامش باطل است.
این حجج صدرالمتألهین، قفلهای استوار بر درِ خرافات تناسخ نهاده و راه را بر هرگونه انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدن دیگر در نشئه ناسوت بسته است. نفس انسانی پس از مفارقت، به عالم مثال یا نور صعود میکند و هرگز در چرخه نزول عنصری گرفتار نمیگردد. |
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!