متن تحقیق
نوار اسفار
جلد نهم – شماره ۲۹
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: تأیید دو برزخ متمایز در فتوحات مکیه
آنچه در باب برزخ پیشین بیان گردید، با آنچه شیخ اکبر محییالدین ابنعربی در الفتوحات المکیة در باب سیصد و بیست و یکم به صراحت اظهار فرموده است، مؤید یکدیگرند. ایشان میفرماید که این برزخ (برزخ اخروی) غیر از برزخ نخستین است؛ برزخ نخستین را «غیب امکانى» و برزخ دوم را «غیب محالى» مینامند.
برزخ پیش از دنیا، غیب امکانى است؛ زیرا امکان دارد که در عالم شهادت به آن استشراف حاصل آید. اما برزخ پس از دنیا، غیب محالى است؛ زیرا بازگشت آن به شهادت ممتنع است مگر در آخرت.
پس از بیان این تمایز، متن به تتمهای میپردازد که عنوان آن تتمة الإبصار است.
بخش دوم: تتمة الإبصار – نفس حامل بدن است نه بدن حامل نفس
آنچه باید روشن گردد این است که بدن حامل نفس نیست، بلکه نفس حامل بدن است. چنین نیست که نفس تابع بدن باشد و بدن حرکت کند و نفس چون لباسی در پی آن روانه گردد؛ نه در قوس نزول و نه در قوس صعود. بلکه نفس است که حرکت میکند و بدن به تبع او. نفس حاکم است؛ اراده کند به بالا رود، بدن بالا میرود؛ اراده کند به شرق یا غرب رود، بدن به همان سو میرود.
نفس علت بروز حالات در بدن است، نه بدن علت حرکت نفس. زیرا نفس، علت بروز و حقیقت انسان است و نفس بدنساز است، نه بدن نفسساز. نفس است که بدن خود را میسازد.
در اصطلاح صدرایی، جرمانیت الحدوث و روحانیت البقاء دقیقاً ناظر به همین معناست. در مراحل اولیه، ماده تحت تدبیر نفس نباتی است؛ سپس نفس حیوانی و آنگاه نفس ناطقه. در همه مراحل، نفس علت و حاکم است. وقتی نفس اقوی میآید، نفس مادون تابع آن میگردد.
تمثیل آب و کوزه
حمل میان نفس و بدن، مسانخت ندارد. مانند آب و کوزه نیست که بگوییم هر دو متقابلاً یکدیگر را میکشانند. گاه کوزه سنگین است و آب را میکشاند، گاه آب سنگین و کوزه را. اما در نفس و بدن، نفس مجرد است و بدن مادی؛ مجرد داخل مدخول ماده نیست. متکلمین نفس را چون روغن در بادام یا آب در گل میپندارند؛ لطافتی مادی. اما نفس ناطقه مجرد تام است، نه لطیف مادی.
نفس چون مجرد است، همیشه حامل و حاکم است. حالات نفس علت تغییر حالات بدن میشود، هرچند عوارض بدن نیز بر نفس اثر میگذارد؛ رابطه دوطرفه است، اما علّیت یکطرفه.
رابطه و علّیت
اگر ویروس به بدن رسد، نفس را نیز آلوده میکند؛ رابطه طرفینی است. اما رابطه غیر از علّیت است. قطع سیم برق، لامپ را خاموش میکند، اما علت نور برق است نه لامپ.
بخش سوم: مسئله معاد جسمانی و معراج جسمانی
بحثی که پیش میآید و نویسنده میتوانست از آن بگذرد اما نگذشته و از عهده بیانش نیز برنیامده، مسئله معاد جسمانی است که به معراج جسمانی رسولالله صلیاللهعلیهوآله کشیده میشود.
آیا معراج رسولالله جسمانی بود یا روحانی؟ آیا با همین بدن عنصری به آسمانها رفت یا تجرید از ماده یافت؟
با این بدن مادی نمیتوان به آسمانها رفت؛ آسمانها خرق و التئام نمیپذیرند. فلذا برخی معراج جسمانی را نفی میکنند.
حاج ملاهادی سبزواری نیز در این مقام ناله سر میدهد و به جای شرح، متن را خط میزند و میگوید: «این چه سخن است که معاد جسمانی نیست؟»
رفع شبهه خرق و التئام
خرق و التئام در همه افلاک یکسان نیست. اگر مسئله خرق و التئام باشد، همه چیز باطل است؛ هم میتوان پاره کرد و هم دوخت. اگر بدن در فضای آسمانی دوام نمیآورد به خاطر تفاوت هوا و فشار است؛ اما:
- اگر انسانی در هواپیما یا سفینهای قرار گیرد که هوا و شرایط را تأمین کند، مشکلی نیست.
- اگر اراده سالک به قوت رسد که با دم خود بدن را اداره کند، باز مشکلی نیست.
معراج جسمانی و معاد جسمانی تفاوتی ندارد. بدن با اراده ولیّالله خود را با هر عالم تطبیق میدهد.
تمثیل غار علیصدر
انسان عادی در غار علیصدر نیم ساعت میماند، رنگش گچی میشود. ولیّالله شش ماه میماند و خونش گرم میماند؛ زیرا نفسش بدن را مدام بازسازی میکند.
بخش چهارم: نقد دو جریان افراطی و تفریطی
یک عالم میگفت: «پیامبر با همین نعلینها به قاب قوسین رفت!» این سخن بیمعناست؛ نعلین که نفس ناطقه ندارد.
جریان دیگر معراج را صرفاً روحانی میداند. هر دو باطلاند.
معراج جسمانی بود، اما جسمانیتش عنصری متعارف نبود؛ جسمانیت مطیع نفس کامل بود.
شاهد جبرئیل در سدرةالمنتهی
جبرئیل مجرد در قاب قوسین ماند و پیامبر جلوتر رفت. این نشان میدهد بدن عنصری با اراده نبوی از مجرد نیز فراتر میرود.
بخش پنجم: بازگشت به کلام محییالدین – غیب امکانى و محالى
محییالدین میفرماید:
من هذا البرزخ غیر الأول، و یسمّى الأول بالغیب الإمکانی و الثانی بالغیب المحالی… لإمکان ظهور ما فی الأول فی الشهادة و امتناع رجوع ما فی الثانی إلیها إلا فی الآخرة.
این برزخ (اخروی) غیر از برزخ نخستین است. نخستین را غیب امکانى و دوم را غیب محالى مینامند؛ زیرا امکان دارد آنچه در برزخ اول است در شهادت ظاهر شود، اما بازگشت آنچه در برزخ دوم است به شهادت ممتنع است مگر در آخرت.
و کماند کسانی که بر برزخ ثانی مکاشفه کنند، برخلاف برزخ اول.
سالک بسیاری از حوادث عالم آخرت را مشاهده میکند، اما قدرت مکاشفه احوال موتی را ندارد.
اصلاح کلام شیخ اکبر
تقسیم شیخ اکبر دقیق نیست. برزخ ثانی در ظرف فعلیت است، لذا رؤیتش آسانتر است. برزخ اول در ظرف استعداد است، لذا رؤیتش دشوارتر. اگر بخواهیم نامگذاری کنیم، برزخ اول محالى و برزخ دوم امکانى است.
هر دو برزخ قابل رؤیت و حتی احضارند. رجعت، تسریع ولادت، احضار ارواح، همه در ظرف اراده ولایی ممکناند. هیچکدام محال نیست.
بخش ششم: کلام دوم شیخ در باب شصت و سوم
و إلى مثل هذه الحقیقة یصل الإنسان فی نومه و بعد موته، فیرى الأعراض صوراً قائمة بأنفسها… و المکاشف یرى فی یقظته ما یراه النائم فی حال نومه، و المیت بعد موته یرى فی یقظته ما یراه النائم فی حال نومه… و یرى الموت کبشاً أملح…
انسان به همین حقیقت در خواب و پس از مرگ میرسد؛ اعراض را صور قائمبهنفس میبیند… سالک در بیداری آنچه را نائم در خواب میبیند، میبیند. میت پس از مرگ در بیداری آنچه را نائم در خواب میبیند، میبیند… و مرگ را چون قوچی نمکین میبیند.
این قوت نفس است که در خواب از ظاهر منصرف میشود و میبیند. سالک در بیداری نیز این قوت را دارد.
جمعبندی نهایی
نفس حامل بدن است و حاکم. دو برزخ متمایزند، اما تقسیم امکانى و محالى شیخ اکبر نیازمند اصلاح است. معاد و معراج جسمانی با اراده ولایی ممکن و محقق است. شأن انسان آن است که بداند نمیداند. لا أدری نصف العلم است.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!