متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
نوار أسفار – شماره ۴۵ – جلد ۹
بخش نهم: تبیین برخی ملكات نفس انسانی، أفعالها، انفعالاتها، منازلها و مقاماتها
این بخش نهم، در حقیقت، نقطهٔ عطفی است میان ساختار وجودی انسان و معاد روحانی. ملكات نفس انسانی در این فصل، زمینهساز معاد روحانی شمرده شدهاند. در این مقام، مختصات انسان، خواص او و ویژگیهایش در مقایسه با حیوانات و دیگر موجودات، مورد بررسی دقیق قرار میگیرد.
نخستین خاصهٔ برجستهٔ انسان، نطق است. مراد از نطق در اینجا، تکلّم و سخنوری است؛ گویاییای که با کیفیت الفاظ، حروف و وضع، شأن انسان را دارد. حیوانات فاقد چنین محاوراتی هستند که با دلالت وضعی لفظی و کلامی سخن بگویند. همچنین، انسان صاحب اشاره است؛ اشارت میکند و اشارت میپذیرد. این شأن انسان است. حیوانات هرچند مفهوم ضمیر خویش را درک میکنند، اما این فهم و تفهیم، به نوع اشارهٔ خاص انسانی نیست.
| خاصه | انسان | حیوان |
|---|---|---|
| نطق | تکلّم با دلالت وضعی لفظی | أصوات با دلالت طبیعی |
| اشاره | صاحب اشاره و پذیرندهٔ آن | فاقد اشارهٔ انسانی |
نطق، نه صرفاً صوت، بلکه خلق بیانی است؛ آفرینش زبانی که انسان را از حیوان متمایز میسازد.
نطق: ذاتی انسان یا خاصهٔ او؟
آیا نطق ذاتی انسان است یا از خواص او؟ بیان خواص، در باب برهان، به ذاتی بودن بازمیگردد؛ یعنی لاینفک از انسان است. اما در باب کلیات خمسه (ایساغوجی)، ذاتیت در صدد بیان تصور ذاتی نیست؛ زیرا اثبات ذاتیت، فرع بر تصور آن است. نطق یعنی چه؟ تکلّم یا ادراک، فهم و تفهیم؟ همهٔ اینها أفعال انساناند. پس ذاتی آن، هویت ادراک کلی است که در حقیقت انسان نهفته است.
از نطق و اشاره، اجتماع، جامعیت، عموم، تبادل، عرضه و تقاضا پدید میآید. اینها زمینهٔ مقایسهٔ انسان و حیوان را فراهم میآورند.
ملكات نفس انسانی
ملكات نفس، شامل دو قسم است:
- ملكات طبیعی (حقیقی): مانند نطق و اشاره، که در نهاد انسان نهاده شده.
- ملكات اکتسابی: مانند علم و کمال.
أفعال نفس، ظهور ملكات است؛ هر ملکهای که در نفس باشد، در أفعال نمودار میشود. أفعال، آینهٔ رويت نفساند. انفعالات، پذیرش نفس است؛ نفس قدرتی برای پذیرش دارد که انفعالاتش میشود. قدرتی برای کنش دارد که أفعالش میگردد.
منازل انسان، از نطق و اشاره آغاز میشود و تا کمال، معرفت، صفا و تنهایی (نهایت مقامات) ادامه مییابد.
مقام، مرکز تحکیم صفت است؛ منزل، مرکز گذرای صفت. مسافر در راه، منزلها را میگذراند، اما مقامدار در یک صفت مستقر میشود.
قوای نفس و مراتب وجودی
قوای انسان، برخی ارفع وجوداً و برخی أقل قبولاً للتجزی هستند. وقتی ملکه به مقام رسد، جزء لاینفک و ذاتی انسان میشود؛ دیگر قابل تجزیه نیست.
فصل اول: خواص انسان – از جمله نطق
اعلم أن من عظيم حكمة الله في خلق الإنسان من العناصر والأركان، أحداثه الموضوعات اللغوية فيه.
أحداث الموضوعات اللغوية
از شگفتیهای حکمت الهی در آفرینش انسان از عناصر و ارکان، أحداث ملکهٔ وضع زبان در اوست. انسان خود خالق کلام است. نه اینکه خداوند واضع مستقیم لغت باشد — این سخن بیاساس است — بلکه خداوند به انسان ملکهٔ وضع عطا کرده است: «من تو را واضع آفریدم»، نه اینکه «من لغت وضع میکنم، تو بجوی».
أحداث الحق الموضوعات اللغوية فيه: هم موضوعات لغویه (زبانی) و هم لغویه (غیرجدی) در انسان أحداث شدهاند. اکنون تمرکز بر لغویه است، هرچند لغویتش نیز به أحداث الحق بازمیگردد.
واضع خدا نیست؛ انسان واضع است، اما ملکهٔ وضع از خداست.
داعی به أحداث الوضع
والداعي إلى ذلك أن الإنسان مفتقر في معيشته الدنيوية إلى مشاركة ومعاونة من بني نوعه.
انسان در معیشت دنیوی خود، محتاج مشارکت و معاونت از بنينوع خویش است. اگر یک انسان تنها باشد و هیچکس از بنیآدم با او نباشد، زود هلاک میشود یا زندگی انسانیاش از بین میرود.
انسان ذاتاً متمدن، اجتماعی و صاحب تعاون است؛ زیرا اندیشهاش چنین حکم میکند. چون صاحب نطق است، دهانی برای سخن گفتن دارد. اگر قرار بود فقط عرعر کند، دلالت وضعیه لازم نبود؛ دلالت طبیعی کافی بود.
احتياجات انسان فراتر از طبیعت
انسان به اموری زائد بر طبیعت نیاز دارد:
- الغذاء المعمول: غذاهای پختنی
- الملبوس المصنوع: لباسهای ساختهشده
غذاهای طبیعی (خام) صلاحیت ادارهٔ انسان را ندارند. لباسهای طبیعی (پشم، برگ، پوست) نیز جز پس از صیرورت به صناعیه، صلاحیت ندارند.
لذا انسان محتاج یادگیری برخی صناعات است تا معیشتش گوارا شود. انبیا نیز یکی از شؤونشان آموزش صناعات بوده است: کشتیسازی، زرهسازی، ذوب آهن و…
صنعت، ادبار عن الجهل است، نه استقبال از دنیا.
نظام تعاون و أجرة العمل
| کار | مقابل |
|---|---|
| این نان بپزد | آن پارچه ببافد |
| این بار بکشد | آن أجرة العمل دهد |
أجرة العمل باید برابر حقیقت عمل باشد. کمتر از آن، استثمار است. استثمار عمومی، عامل اصلی حرمان جوامع است. نتیجهاش: زندگی کاذب، ارزش پول، بیارزشی انسان.
در روایات آمده: «تا عرقش خشک نشده، پولش را بده». یعنی پول عرق او را بپرداز؛ وگرنه کلاه سرش گذاشتهای.
نطق: أداة إعلام ما في النفس
انسان محتاج است دیگری را به ما في نفسه آگاه کند، با علامت وضعیه. بهترین ابزار برای این کار، صوت است.
چرا صوت؟
- ینشعب إلى حروف → تراکیب کثیرة
- بدون مؤونة على البدن (همزمان با تنفس)
- ضروری للتنفس (ترويح حرارة القلب)
- هیئات صوتیه لا تثبت → أمان من الإحراج
اشاره در مقایسه با صوت
| معیار | صوت | اشاره |
|---|---|---|
| دلالت | تفصیلیة | إجمالیة |
| مدى | إلى كل جهة | جهة مخصوصة |
| أداة | الأذن | البصر (لكلا الطرفين) |
| مؤونة | قليلة | كثيرة |
اما در عرفان، اشاره أدق است: العاقل يكفيه الإشارة.
مقارنة الإنسان والحيوان
| جانب | الإنسان | الحيوان |
|---|---|---|
| غذاء | معمول | طبیعی أو قریب |
| لباس | مصنوع | مخلوط مع البدن |
| مسكن | صناعی | كهوف، أوكار |
| أصوات | دلالة تفصيلية بوضع | دلالة إجمالية طبیعیة |
حیوانات نیز أصوات مناسبة دارند که غیرها را بر ما في أنفسهم آگاه میکند، اما دلالتشان إجمالیه است و برای اغراضشان کافی است.
چرا وضع الألفاظ؟
أغراض انسان لا تتناهی. أصوات طبیعی کافی نیست. لذا:
يحتاج إلى وضع الألفاظ والاصطلاح عليها.
کلام، غیر متناهی لايقفي است — نه متناهی، نه غیر متناهی بالفعل، بلکه مانند ریاضیات، قابل توسعهٔ بینهایت.
جمعبندی بخش نهم
نطق، نه صرف صوت، بلکه خلق بیانی است. انسان، واضع زبان است، اما ملکهٔ وضع از خداست. این ملکه، زمینهٔ تمدن، تعاون، صنعت و پیشرفت است. مقایسهٔ انسان و حیوان نشان میدهد که أغراض انسانی، نیازمند دلالت تفصیلی وضعی است که فقط با زبان ممکن است. این زبان، پلی است میان طبیعت و فرهنگ، میان تنهایی و اجتماع، میان خاک و افلاک.
با نظارت صادق خادمی
اللهم صل على محمد وآل محمد
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!