الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 056

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد نهم – شماره ۵۶

نوار اسفار

جلد نهم – شماره ۵۶

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

تاریخ: دوم مهرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و چهار

بخش نخست: اعتدال در قوه شهویه و مظاهر آن

در باب قوه شهویه، اعتدال آن را به عفّت تعبیر کنند و افراط را به شره و تفريط را به خمود. از عفّت صادر می‌شود: سخاوت، حیاء، صبر، مسامحه، قناعت، ورع، قلّت طمع و مساعدت. و از افراط آن برمی‌خیزد: حرص، وقاحت، تبذیر، ریا، هتک، مجافة، ملق، حسد، شماتت، تذلّل در برابر اقویاء و استحقار ضعفاء.

در ساخت سلامت نفس و اعتدال و استقامت نفس — که همان صراط مستقیم است — حدّ اعتدال، حدّ کمال است. پس از اعتدال، جز ضلالت نیست. این ضلالت گاه اندک و گاه بسیار است، در جهت افراط یا تفريط. اگر انسان در حکمت عملی خویش به اعتدال رسد، ناجی است؛ و اگر در ظرف اعتدال نباشد، در معرض خطر قرار گیرد — یا ممکن است روزی به نجات رسد یا کم‌کم گمراه شود؛ زیرا ثبات در حال واحد ممکن نیست. هنگامی که صراط مستقیمش امکان زوال یابد، کسی که در حدّ اعتدال باشد و از آن فروافتد، به آسانی در خطر واقع می‌شود؛ زیرا انسان قابل تبدّل است. انسان قابل تغییر است. انگور را می‌توان به سرکه تبدیل کرد و سرکه را به شراب و شراب را به سرکه؛ پس انسان نیز می‌تواند به هر صورت محلّل و محرّمی درآید. از این رو، باید در حفظ اعتدال توجه کرد.

عفّت، آن است که شهوت به قوّت موجود باشد، اما کنترل شده؛ نه آنکه شهوت نباشد و نه آنکه کنترل نشود.

این در جهت حکمت عملی است؛ اما در جهت حکمت نظری، کمال آن به مسارعه است، به شدت و قوت، نه به اعتدال. در حکمت عملی، ظرف اعتدال است و در حکمت نظری، اشدیّت و اقوی بودن ملاک اشرفیت است.

مفهوم عفت و شروط تحقق آن

عفّت، آن کسی است که هوسات نفسانی‌اش کنترل شده باشد. پس آنکه هوسات نفسانی ندارد، عفيف نیست؛ و آنکه هوسات دارد اما کنترل نشده، نیز عفيف نیست. «سیدا و حصورا» — حصور به معنای عفيف — برای کسی است که محصور باشد، یعنی شهوت را داشته باشد و کنترل کرده باشد. اما کسی که شهوت ندارد، چه عفتی؟ عفت نمی‌تواند داشته باشد؛ مانند کسی که ازدواج نکند و بگوید من پدرم — حال آنکه پدر بودن متفرع بر زواج است و زواج علت ابوت و بنوت است. پس عفيف، آن کسی است که شهوت را دارد و کنترل شده؛ آنکه کنترل نشده یا اساساً ندارد، عفيف نامیده نمی‌شود.

اعتدال شهوت به عفّت است؛ این حدّ اعتدال آن است: شهوت به قوّت موجود و کنترل شده. افراط آن شره است — زیدگی بدون کنترل هوسات — و تفريط آن خمود است — آنکه شهوت را حتی به حلال هم نمی‌تواند بیامیزد. آنکه شره است، شهوت را با حرام می‌آمیزد؛ آنکه خمود است، شهوت را به حلال هم نمی‌تواند بیامیزد. آنکه به حرام می‌آمیزد، شره است؛ آنکه به حلال نمی‌تواند بیامیزد، خمود است — یا نمی‌خواهد (روزه است) یا نمی‌تواند (نقص مزاجی، سردی، مردگی قوای شهوانی).

نتیجه‌گیری بخش نخست: اعتدال در قوه شهویه، پایه سلامت نفس است. عفّت، نه نفی شهوت، که مهار آن است؛ و هر دو سوء — شره و خمود — نقصان‌اند. این اعتدال، صراط مستقیم نفس است و حفظ آن، شرط نجات.

بخش دوم: مظاهر عفت و شره در اخلاق عملی

از عفيف صادر می‌شود سخاوت — آدمی که هوساتش محصور است، چون نفس کنترل شده، مال و دنیا را به دیگری می‌دهد. حیاء دارد؛ در موقعیت ناهنجار، چون هوسات محصور است، صبر می‌کند، بی‌باکی نمی‌کند. مسامحه دارد: به خود سخت می gیرد، به دیگران آسان. قناعت، ورع، قلّت طمع و مساعدت — همه از ظهورات عفت‌اند.

مؤمن عفيف، آن کسی است که شهوت را به قوّت دارد، اما کنترل شده؛ پس به خود و دیگران ملاحظات دارد — نه از باب حقوق، که از باب ایثار و سخاوت. عدالت اجتماعی و حقوق عمومی مشکل جامعه را حل نمی‌کند؛ آنچه جامعه را آب‌بندی می‌کند، ایثار، گذشت و عفت است.

ایثار و عفت، آب‌بندی جامعه‌اند؛ عدالت اجتماعی، تنها ظاهر آن را می‌نگرد.

مظاهر شره: دوگانگی در رفتار اجتماعی

از شره — هوس کنترل نشده — حرص برمی‌خیزد؛ وقاحت، تبذیر، ریا، هتک، مجافة، ملق، حسد، شماتت. و دو چهره مشهور: تذلّل للأقویاء و استحقار الفقراء. به قوی که رسد، عبد است؛ به ضعیف که رسد، رئیس. اما اولیای خدا چنین نیستند: لا تفاوت فی خلق الرحمان — نه خضوع غیرالله، نه خوف غیرالله. همه از الله و به سوی الله است؛ آزادند و به جایی بسته نیستند.

نتیجه‌گیری بخش دوم: عفت، مظاهر فضیلت را می‌زاید و شره، رذایل را. دوگانگی در رفتار — تملّق به قوی و تحقیر ضعیف — از کنترل‌ناپذیری شهوت برمی‌خیزد. اولیای الهی، در برابر همه خلق یکسان‌اند.

بخش سوم: قوه عقل و حکمت عملی

قوه عقل — که اینجا عقل عملی است — در اعتدال، حسن العدل دارد؛ تدبیر، جودة الذهن، ثقابة الرأی، اصابة الظن، تفطّن لدقائق الأعمال، شناخت خبايا آفات النفس — مکر حق گاهی در عبادت، گاهی در سلامت، گاهی در اطاعت کمین کرده است؛ اینها را می‌شناسد، می‌گریزد و رفع می‌کند.

افراط آن جربزة است — تندی در فهم، بدبینی، مکر، خداع، دهاع: زرنگی دنیوی، خنگی اخروی. تفريط آن بُله است — کودی، حمق، قوابة، انخداع: ساده‌لوحی مفرط، کلاه‌برداری‌پذیری.

مؤمن کیس است، نه ساده؛ مظلوم است، اما ابله نیست.

نقد حدیث «اکثر أهل الجنة البلهاء»

اگر بُله به معنای خمود باشد، پس اکثریت بهشتیان خمودند؟ این با شريعت سازگار نیست. یا معنا را عوض کنید — سادگی ≠ بُله — یا حدیث را کنسل کنید. ملاك دینی باید در همه مدارك باشد. متن گاهی مكذّب سند است. علم دینی باید این پیرایه‌ها را بزداید.

نتیجه‌گیری بخش سوم: حکمت عملی، عقل را به عدالت و تدبیر می‌رساند. افراط و تفريط، هر دو نقصان‌اند. نقد احادیث، شرط سلامت علم دینی است.

بخش چهارم: حسن خلق و خیر الأمور أوسطها

حسن خلق، در همه انواع چهارگانه — شهوت، غضب، عقل، حکمت — وسط بین افراط و تفريط است. غضب برای خدا، شادمانی برای خدا. محزون باشید به حزن ما، شاد باشید به شادی ما — از خودتان چیزی نداشته باشید.

خیر الأمور أوسطها — نه وسطها، که وسطِ وسط. جزء لایتجزایی اوسط را تمام نمی‌شود. اعبد ربك حتى يأتيك اليقين. يا أيها الذين آمنوا آمنوا — حتی معصوم هم باید پیش رود.

وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ
دستت را به گردنت بسته مگردان و آن را کاملاً مگشا.

وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا ۖ وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا
و کسانی که چون انفاق کنند، نه اسراف می‌ورزند و نه تنگ می‌گیرند و میان آن دو، قوام است.

أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ
سختگیر بر کافران، مهربان میان خود.

نتیجه‌گیری بخش چهارم: حسن خلق، وسطِ وسط است. انحراف از استقامت، مکارم الأخلاق را ناتمام می‌گذارد. اوسطها، حرکت مدام به سوی یقین است.

بخش پنجم: فرق قوت نفس و شرافت نفس

قوت نفس، غیر شرافت آن است. گاهی نفس قوی است اما شريف نیست؛ گاهی شريف است اما قوی نیست؛ گاهی هر دو را دارد. نوعاً شرافت، قوت می‌آورد و قوت، شرافت؛ ضعف، کاستی و کجی می‌آورد.

شجاعت گاهی از کبر نفس است — احتقار خصم، استشعار ظفر. گاهی از شرف نفس — ترفّع عن المحانة والذلة. نفس شریف، حتی ضعیف، تن به ذلت نمی‌دهد. مانند لطفعلی‌خان که به آقامحمدخان قاجار سلام نکرد و چشمهایش را درآوردند، اما گفت: «آخ از من نمی‌شنوی».

النفوس الشریفة تأبى عن مقارنة الذلة — نفس شریف، با ذلت همراه نمی‌شود.

اگر شجاعت از قوت باشد، باید حکمت داشته باشد؛ وگرنه تهور است — قوت با جهل. جبن، احجام بدون اقدام — از جهل یا ضعف. کجی بهتر از سستی است: چوب کج، هیزم می‌شود؛ پهن، بی‌مصرف است.

لوازم قوت و شرافت گاهی مشترک است: حبّ ریاسة. در نفس شریف، برای خیر؛ در نفس قوی جاهل، از جهل — اما باز بهتر از پستی.

نتیجه‌گیری بخش پنجم: قوت بدون شرافت، تهور است؛ شرافت بدون قوت، عزت. جمع آن دو، کمال. کجی، گاهی بر سستی برتری دارد.

جمع‌بندی نهایی

اعتدال در قوای نفسانی — شهویه، غضبیه، عقلیه — پایه مکارم الأخلاق است. عفت، شجاعت، حکمت، همه در وسطِ وسط‌اند. انحراف، ضلالت است. حفظ اعتدال، شرط نجات؛ و حرکت در اوسطها، تا یقین. شرافت نفس، حتی در ضعف، عزت می‌آورد؛ و قوت بدون حکمت، تهور. جامعه با ایثار و عفت آب‌بندی می‌شود، نه با عدالت ظاهری. علم دینی باید پیرایه‌ها را بزداید و حقیقت را آشکار کند.

با نظارت صادق خادمی

اللهم صلّ على محمد و آل محمد


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)