الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 067

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد نهم – شماره شصت و هفتم

نوار اسفار

جلد نهم – شماره شصت و هفتم

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش نخست: اشکال در بقای قوای متبدله و وحدت شخصی نفس

و اما الاشکال فی أن قوى المتبدلة الوجود کیف تکون باقیة بالعدد لنفس واحدة شخصیة، فإنما ینحل بأن الأشیاء المتبدلة تنحفظ وحدتها الشخصیة بأمر وحداني الذات، نسبته إلیها کنسبة الروح إلى البدن و کنسبة الصورة إلى المادة.

در این مقام، پرسشی بنیادین در باب نسبت نفس و بدن و بقای هر دو پدیدار می‌گردد: ماده با آنکه در تبدل دائم است و بر اساس حرکت جوهری، ذوات اشیاء حتی در ظرف ماده متبدل می‌گردد، چگونه این تبدل با بقای هویت شخصی سازگار می‌افتد؟ چگونه استعداد انسان، حافظه او و اندیشه‌اش، موجودیت آدمی را پاس می‌دارد، در حالی که تمام ذرات مغز او هر لحظه در تغیر و تحول است؟

این اشکال، از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. پاسخ آن، با حفظ بیان تجرد نفس، به روشنی هویدا می‌گردد؛ زیرا نفس مجرد، حتی در ظرف ناسوت، فاقد ظرف مادی است. بنابراین، با آنکه تمام ذرات بدن و سلول‌های مغزی انسان در تغیر مداوم‌اند، حافظه چگونه محفوظات خود را پاس می‌دارد؟ و گذشته از آن، حافظه هنگامی که ادراک می‌کند، خود نیز با یافته‌اش متبدل می‌گردد؛ پس چگونه ثبات و بقا در نفس و ذهن نسبت به معلومات آدمی پدیدار می‌شود؟

تنحفظ وحدته الشخصیة بأمر وحداني الذات

وحدت شخصی، به واسطه امر واحد ذاتی حفظ می‌گردد؛ امری که نسبتش به هویت‌های متبدله، همچون نسبت روح به بدن و صورت به ماده است.

دو گونه تبدل: انقطاعی و استمراری

با حفظ تجرد نفس و وحدت وحداني نفس و بدن، اشکال برطرف می‌گردد؛ زیرا ماده هرچند در ظرف تغیر فانی است، لیکن تغیر بر دو قسم است:

  1. تغیر با انقطاع: همچون دانه‌های زنجیر گسسته. هر دانه، جدا از دیگری است؛ خواه یک دانه باشد یا صد دانه. این تغیر، زوال را در پی دارد.
  2. تغیر با استمرار و اتصال: همچون حلقه‌های زنجیر به‌هم‌پیوسته. هرچه بچرخد، زنجیر است. هرچه دور بزند، حلقه است. سرعت در این اتصال، ثبات را بیشتر می‌نمایاند.

چونان آتش چرخان که با سرعت، دایره‌ای کامل می‌نماید، هرچند در هر لحظه تنها در یک نقطه است. یا چون جریانی از آب که با سرعت، حرکتش نامحسوس می‌گردد. مغز و بدن انسان نیز، با آنکه متصرم و متغیر است، بر اثر اتصال و ارتباطی که به واسطه وحدت نفس و تجرد آن برقرار است، معلومات را در هر ذره‌ای که تعلق گیرد، حفظ می‌کند.

أي ابر ببار، فإلى أي مكان ببارى ملكي

این وحدت سنخي و ذاتي، سبب می‌شود که هیچ چیز گم نشود؛ حتی اگر از ذهن صوری دور گردد، از ذهن حقیقی دور نیست.

نسیان و حضور در ذهن آدمی

آدمی گاه معلوماتی را به خاطر نمی‌آورد، هرچند تلاش کند؛ اما گاه بی‌مقدمه، خودبه‌خود پدیدار می‌شود. این نشان می‌دهد که ذهن، تنها ذهن سطحی نیست؛ عمقی دارد، کش و قوسی دارد، عواملی دارد. هم نسیانش و هم حضورش، تحت سیطره نفس است.

نفس آدمی به واسطه تجرد، وحدت قوا و اجزاء را با اتصال و تصرم حفظ می‌کند. از این رو، هیچ مشکلی در این باب برای انسان پدید نمی‌آید. هر جزء که می‌رود، نعم البدل به جای آن می‌نشیند.

اقْرَأْ كِتَابَكَ ۚ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا

بخوان کتابت را؛ امروز نفس تو بر تو حسابرس است.

نتیجه‌گیری بخش نخست

حافظه انسان در نفس است، لیکن مجاری مادی نیز دارد؛ چونان نیرویی که در سیم نیست، بلکه سیم عامل ارتباط است. نفس حرکت می‌کند، اما به توسط قوا؛ پا حرکت نمی‌کند، نفس است که راه می‌برد، لیکن به واسطه پا. اگر نفس از بدن جدا شود، پا دیگر نمی‌تواند انسان را راه برد. این بدن را ما می‌بریم، نه آنکه بدن ما را ببرد.


بخش دوم: تقریر متن اسفار و تحلیل حرکت جوهری

مى‌فرماید: و اما الاشکال فی أن قوى المتبدلة الوجود… این قوایی که وجوداً متبدل است، دیگر از ماهیت سخن نمی‌گوییم؛ وجودش هر لحظه در تبدل است. بر اساس حرکت جوهری، نه تنها در ظرف ماده، بلکه بر بیان عارف، تجدد امثال نیز در مجرد جاری است. لحظه به لحظه آفرینش است؛ هستی در ظرف قدیم، حادث است؛ هستی تازه است، کهنه ندارد؛ کهنه‌اش هم نو است، نو به نو.

پس: إن قوى المتبدلة الوجود کیف تکون باقیة بالعدد لنفس واحدة شخصیة؟ جواب روشن است: فإنما ینحل بأن الأشیاء المتبدلة تنحفظ وحدتها الشخصیة بأمر وحداني الذات، نسبته إلیها نسبة الروح إلى البدن و نسبة الصورة إلى المادة.

وحداني الذات چیست؟

همان استمرار در ظرف ماده، نفس در ظرف تجرد. ترکیب بین المادة و الصورة اتحادی است، نه انضمامی. خلقنا من کل شيء زوجین اثنین؛ همه زوجند. تنها حق است که صمد است، فرد فرید و وتر. بقای ممکنات به ترکیب و تعدد است.

نفس قوا می‌آفریند، بدن می‌آفریند، اجزاء می‌آفریند. بدل ما یتحلل خود را فراهم می‌کند؛ زیرا نفس تمام بدن است. تمام الشيء هو هو على وجه أقوى و أکمل. هر یک از قوای نازله و سافله، هويت متجدده‌اش به هويت ثابتة (به بیان ما: مستمرة) حفظ می‌شود؛ هويتی که نفس است، قوه‌ای فوق بدن، و هکذا تا منتهی به امر ثابت الذات من کل وجه.

دفع اشکال در قوه لامسه

بهذا یندفع الاشکال الذي یرد في اللامسة. لامسه ضعیف‌ترین قوه حس است. اشکال: اللمس لا یکون إلا بتغیر العضو اللامس عن مزاجه بورود کیفیة هی ضد کیفیة المزاجیة الملموسة.

دو اشکال دیگر:

  1. المثل لا یدرک المثل؛ زیرا کل إحساس انفعال، و الشيء لا ینفعل عن مثله.
  2. یلزم اجتماع المثلین أو الضدین، و هو محال.

یلزم بطلان الکیفیة الأولى عند ورود الثانیة، و ببطلانها بطلان القوة اللمسیة. و الإدراک لا یکون إلا ببقاء المدرک من الصور المدرکة.

وجه دفع اشکال

القوة اللمسیة و إن انعدمت و تجددت أمثالها، لکن القوة الإدراکیة التي هی فوقها (نفس) تجمع السابقة مع اللاحقة، فتدرک بالسابقة الأمر اللاحق و تحفظهما معاً. و إن بطل السابق حین ورود اللاحق، لیکن نفس موجودیته را با یک ذره حفظ می‌کند.

نفس، سقف است و ماده، ستون؛ ستون عوض شود، سقف می‌ماند.

نتیجه‌گیری بخش دوم

ماده فقط ظرف اعدادی و استعدادی است. علم امروز نیز بر دو قسم است: یکی منکر تجرد نفس، دیگری پذیرنده آن. حافظه در اختیار نفس است، نه ماده. مجاری مادی، شرط اعدادی است. به قدر تجرد نفسانی، معرفت حاصل می‌شود؛ حتی در حیوانات.


بخش سوم: قول ارسطو و تحلیل قوای نفسانی

قال الفیلسوف: فقوة النفس على ضربین:

  1. یتجزى بتجزى الجسم ← القوة النامية و الشهوانیة؛ منبثتان في سائر الجسم.
  2. غیر متجزیة ← الحواس، الحس المشترک، الخیال، العقل.

القوى المتجزیة بتجزى الجسم تجمعها قوة أخرى أرفع منها و أعلى. فقد یمکن أن تکون قوة النفس المتجزیة بتجزى الجسم غیر متجزیة بالقوة التي فوقها التي لا تتجزى.

الحسائس تتجزى بتجزى الآلات الجسمانیة، و کلها تجمعها قوة واحدة أقوى الحواس، ترد علیها بتوسط الحواس، و هی القوة التي لا تتجزى لأنها في النفس، لا تفعل فعلها بآلة لشدة روحانیتها.

فتعرف الأشیاء التي تعدى إلیها الحسائس و تمیّزها معاً من غیر أن تنفعل آثار الأشیاء المحسوسة. فتصیر هذه القوة تعرف الأشیاء المحسوسات فتمیّزها معاً في دفعة واحدة.

نتیجه‌گیری بخش سوم

ان ما ذکره تحقیق شریف نافع جداً. آدمی به اعتبار ماده‌اش تجزیه می‌شود، به اعتبار نفس مجردش تجزیه‌ناپذیر است. ثباتش به نفس است، نه به ماده؛ حقیقتش به صورت است، نه به ماده.


جمع‌بندی نهایی: نتایج معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی

این تحقیق در کثیر من المطالب نافع است:

  • إثبات المعاد الجسماني و حشر الأجساد کلها حتى النبات و الجماد.
  • کیفیة ارتباط المعلومات بعللها.
  • کیفیة بقاء الإنسان مع تبدل ذاته في کل آنٍ.

هی التي عجز عن درکها الشیخ الرئیس. ابن‌سینا با فرط زکائه و شدة فهمه و لطافة طبعه، در تجویز تبدل الذات مانده بود. فقال لبهمنیار: لا یلزمني جوابك، لأني لست مسئولاً عنه.

اشکال ابن‌سینا، فقدان استاد بود. نابغه دهر بود، لیکن راهبر ندید. در ذات واجب، علم حق، حرکت جوهری، اتحاد عاقل و معقول، معاد جسمانی — همه جا مانده بود.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)