متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
نوار اسفار – جلد نهم – شماره هشتاد
مقدمه
در این نوشتار، به بررسی علل شقاوت نفوس از دو منظر بنیادین پرداخته میشود: نخست، شقاوت ناشی از هيئات بدنيه و انفعالات حسيه، شهویه و غضبیه که زائلشدنی است؛ و دوم، شقاوت عقليه که داء عضالی بىدرمان مینماید. سپس، در بخشی مستقل، اسباب خلو برخی نفوس از معقولات و حرمان ایشان از سعادت اخروى با تکیه بر پنج مانع انكشاف صور علميه در نفس، مورد کاوش قرار میگیرد. این تحلیل، همچون آینهای شفاف، انعکاس حالات نفوس در گذر از نشئه دنیوی به اخروی را به تصویر میکشد.
بخش نخست: شقاوت ناشی از جهت اول – هيئات انقياديه و انفعالات انقهاريه
سبب شقاوتی که از جهت نخست حاصل میگردد، آن است که هيئات انقياديه و انفعالات انقهاريه، چون در نفس استوار گردند، مانع وصول آن به سعادت اخروى شده، راه درك نعيم جاودان را بر وى مسدود میسازند. این حال، در مقایسه با اهل دنیا و اهل معاصى، فسق و فجور، به مراتب خفیفتر است؛ زیرا کافران و منافقان را در زمره اشقيا نمیشمارند، چه اینان در پى لذايذ، هوسها و آرزوها بودند، لیکن در مصادیق به خطا رفتند و لذت حقیقی – که لذت الهی است – را نشناختند و به لذايذ مادون بسنده کردند.
از اینرو، این دسته بر اثر انفعال نسبت به بدىها، از نعيم اخروى محروم ماندند. در دنیا، هیچ شاغلی نبود که ایشان را به سوی معنویات متوجه سازد؛ از اینرو، از حرمان حقیقی خود آگاه نبودند. اما چون از دنیا رخت بربندند، لذايذ مألوف از دست میرود، شوق نفسانی باقی میماند، و شاغلی نیز یافت نمیشود که از حرمان و عذاب منصرفشان کند. این حرمان و عذاب، زمانمند است و به تدریج کاسته میشود و نجات ممکن میگردد.
| نکته کلیدی: امکان نجات اهل دنیا |
| اهل دنیا از مؤمنین که به کفر نرسیدهاند، در دنیا یا برزخ یا قیامت پاک میگردند. خداوند بلايا، امراض و مشکلات را در دنیا بر آنان نازل میکند تا پاک شوند. برخی در برزخ و قیامت گرفتارند، حتی دوزخ، اما خلود ندارند؛ خلود ویژه کافران و منافقان است. |
شقاوت اهل کفر و نفاق، امری جداست از معصیت، فسق و فجور. ممکن است مسلمانی بر اثر فسق به کفر افتد، لیکن مراد، اهل ایمانی هستند که کم و بیش قصورات، تقصيرات و حتی کبائر دارند، نه آنکه نیم میلیون انسان را کشته و فجایع مرتکب شده و خود را مسلم خواند. مراد، کسانیاند که در صراطند، لیکن نواقصی دارند. نسبت به اینان، نجات با حرمان و مشقت ممکن است، اما شقاوت کافران و مشرکان شدیدتر است.
در محدوده اهل علم و ظاهر، اهل علم باید بیش از عوام مواظبت کنند، چه نزدیکتر به کفر و شرکاند. عوام کفر و شرک را درک نمیکنند، تنها قصورات و معاصی دارند؛ لیکن عالم ممکن است با اعتقادی، از ایمان خارج شده، به کفر، شرک، الحاد و عناد رسد، حتی با نماز و متابعت طرق دین. از اینرو، باید به خدا پناه برد تا با شوؤن دینی، در غسالخانه نجس شناخته نشود؛ چه مرده نجس، همه چیز را نجس میکند – آب، کفن، غسال – و حمل تورات نیز سودی نبخشد.
عبارت دقیق متن: سبب شقاوت از جهت اول
فالسبب الشقاوة التى تحصل من الجهة الاولى… ان هذه الهيئات الانقيادية و الانفعالات الانقهاريه لنفس اذا تاكدت يمنعها عن الوصول الى سعادته الاخروية و تسدها عن درك النعيم الاخروى.
این هيئات، هرچند قبیح و مولم لجوهر النفس و مضار لحقيقتها، لیکن در دنیا به سبب اقبال نفس على البدن و اشتغالی که مانع احساس بفضائح و قبائح میگردد، درک نمیشد. در آخرت، چون اقبال و اشتغال زائل شود، احساس ايلام و ايذاء ضرورى است.
آیه شریفه
فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
پس پردهات را از تو برداشتیم، پس دیدگانت امروز تیزبین است.
شوق به معصیت با ايلام معصیت جمع نمیشود؛ چه شوق، حرمان است. مانند تشنهای که آب ندارد. اهل معصیت، خمیرة اكتسابىشان معصیت شده؛ در برزخ، معصیت نیست، شوق هست، شاغل نیست. از اینرو، لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه – اگر بازگردند، به همان ممنوعات بازمیگردند – شوق و استعداد باقی است.
نفس هنگام رفع حجاب و موت، اذى عظيم و عذاب شديد مییابد؛ مانند کسی که به آفة مولمة و مرض اليم گرفتار است و شاغلی چون خدر یا اغماء دارد. چون فزع زائل شود، احساس درد آغاز میگردد. اهل دنیا در دنیا مست و بیهوشاند؛ غیبت، حرام، گناه برایشان بدمزه نیست. اما چون حس بازگردد، اذى من غاية العذاب مییابد.
لیکن این هيئات انقياديه، غريبة عن جوهر النفس و قريبة عنها؛ از اینرو، زوالش بعید نیست. در مدتى از دهر، بسته به کثرت یا قلت عوائق، زائل میگردد. برخی در دنیا، برخی در برزخ و قیامت پاک میشوند. شريعت نیز اشارت دارد: مؤمن فاسق در نار مخلد نمیماند.
نتیجهگیری بخش نخست
شقاوت از جهت اول، زائلشدنی است؛ چه توحید دارند، با خدا دعوا ندارند، تنها پست و دنیاپرستاند. حرمان حسىشان، موقت است و نجات ممکن.
بخش دوم: شقاوت عقليه – داء عضال و مرض مولم
قسم دوم شقاوت، شقاوت عقليه است که داء عضال و مرض مولم مینماید. این، ویژه لشاعر بالعلوم است؛ نه شعر صفا، که کمال عقلى در دنیا. اینان، شوق به علوم دارند، سپس تارك جحد میشوند، قوه هيولانيه فطرت از دست میرود، ملكة اعوجاج و صور باطله مخالف واقع حاصل میگردد؛ سخن بر عصبيت و جهل، بغض طوايف.
در قیامت، اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا – کتابت را بخوان، امروز خودت بر خود حسيب كافى هستى. طبق فتواهایشان قضاوت میشود؛ چه مجتهدند و قاضى باید طبق فتواى مجتهد عمل کند.
آیه شریفه
اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا
کتابت را بخوان؛ امروز نفس تو بر تو حسابرس کافى است.
این درد، بىدرمان است؛ چه اطباى ارواح را معيت داده. محال است که مقدور نباشد. الم این، بازاء لذت مقابل است؛ چه لذت کمالات، اجل من کل احساس بملائم، و الم جهل، اشد من کل احساس بمنافر. عذابشان، تفريق اتصال بالنار، تجميد بالزمحرير، قطع عضو است.
اهل دنیا این را تصور نمیکنند؛ سبب، عدم وجدان لذت مقابل است. مانند صبيان که لذات و آلام مدركين را حس نمیکنند و به مدعيان استهزاء میورزند. صبيان عقول نیز چنیناند؛ علم شیرینتر از عسل، جهل تلختر از زهر است.
| هشدار بنیادین |
| اهل کفر، عناد، نفاق، الحاد، جحد – جهال نیستند، شاعران علوماند. اسیرکنندگان انبيا و اولیا، تکفیرکنندگان، آتشزنان، قاتلان شهدا (از شهید اول تا آخر) همیناند؛ نه عوام. |
نتیجهگیری بخش دوم
شقاوت عقليه، داء عضال است؛ لذت علم نچشیده، الم جهل را درک نمیکند. عذابش، شدیدتر از هر منافر است.
بخش سوم: سبب خلو برخی نفوس از معقولات و حرمان از سعادت اخروى
در این بخش، اسباب حرمان سعادت اخروى کاوش میشود؛ نه همه از ختم الهى، که گاه ضعف، گاه اكتساب غلط. برخی نفوس، خشت خاماند؛ نه خبیث، که ناپخته. خشت خام، آجر میشود، نه بلور.
قوه محل علوم و معارف در انسان، اللطيفة المدبرة لجميع الجوارح و الاعضاء است؛ مستخدمة لجميع المشاعر و القوا. بحسب ذاتها، قابلة للمعارف کلها؛ نسبتش به صور علميه، چون مرآة به صور ملونات.
مانع انكشاف صور علميه، احد امور خمسة است:
- نقصان جوهرها و ذاتها: خشت خام؛ نطفه ضعيف، نسل سست. خانوادهها متفاوتاند؛ یک نسل، نودونه زیبا؛ دیگری، نودونه زشت یا عمله.
گزینش ضرورى است؛ نه هر خشت خامی به باشگاه حکمت راه یابد. ضعيف النفس، خنگ، گنگ – دردسر میآفریند؛ راه را مسدود میکند. گزینش، فراتر از دیپلم و سربازی؛ تحقیق خانوادگى، محیط زیست.
نتیجهگیری بخش سوم
تحصیل معقولات، گزینش میطلبد؛ نفس، مرآة است، لیکن موانع پنجگانه، انكشاف را مانع میشوند.
جمعبندی نهایی
شقاوت نفوس، دو گونه است: زائلشدنی از انفعالات حسيه، و دائم از اعوجاج عقليه. حرمان سعادت، گاه ضعف ذاتى، گاه موانع انكشاف. نفس، چون آینهای الهی، نیازمند صیقل و گزینش است تا انعکاس معارف، تابناک گردد. پناه به خداوند، از نجاست باطنی با شوؤن ظاهري.
با نظارت صادق خادمی
اللهم صل على محمد و آل محمد
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!