الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 087

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد نهم – شماره ۸۷

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


مقدمه: ضرورت تطبیق میان حکمت و شریعت در باب تکمیل نفوس انسانی

در این تتمه بحث، به تبع اصل مباحث پیشین، موضوع عقل فعال به عنوان فاعل خروج نفس از قوه به فعل مورد کاوش قرار می‌گیرد. عقل فعال، آن امدادگر الهی است که نفوس انسانی را از مرتبه استعداد به فعلیت می‌رساند. این اصل، مدعای بنیادین است؛ اما در خصوص جزئیات آن، یعنی اینکه آیا عقل فعال همان جبرئیل است یا روح القدس یا امور دیگر، باید میان سه ساحت تمایز نهاد: بحث عقلی، بحث شرعی و بحث تطبیقی میان مباني حکمت و شریعت. این سه ساحت، همچون سه پایه ستبر در بنای معرفت، نیازمند دقت و تأمل‌اند.

ساحت عقلی: اثبات ضرورت عالم عقلی

در ساحت عقلی، با ابزار حکمت و مباحث کلی، اثبات می‌شود که عالم ماده بی‌واسطه از حق تعالی صادر نمی‌گردد. صدور عالم کثرت و ماده، نیازمند عالم عقلی است و چیدمان عقول نیز باید به گونه‌ای باشد که عالم عقلی از طریق عوالم مادون و عالم مثال، به ناسوت سیر کند. این مباحث، کلیات موجودات را ادراک و استخراج می‌نمایند.

ساحت شرعی: بیان عوالم در لسان شریعت

در لسان شریعت، قرآن کریم و ماثورات متقن، از عوالم سخن می‌گویند: عالم ناسوت، عالم عقول، روح القدس، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عوالم قضا و قدر، لوح، عرش و کرسی. این عوالم، به بیان شریعت، موجودند.

ساحت تطبیقی: انطباق میان عناوین عقلی و شرعی

در ظرف تطبیق، پرسش این است که آیا مراد از عقل فعال، جبرائیل است یا میکائیل؟ آیا روح القدس همان جبرائیل است یا چیز دیگر؟ آیا روانبخش در حکمت پارسی، همان عقل فعال است؟ این تطبیق، کاری عقلی و شرعی است. اگر امير مومنان عليه السلام فرماید که مراد از روانبخش، روح القدس است و مراد از روح القدس، جبرائیل، این سخن پذیرفتنی است؛ زیرا از معصوم است و اخبار از دیده‌هاست. اما اگر حکیمی یا عارفی چنین تطبیقی کند، به آسانی پذیرفته نمی‌شود.

تطبیق میان عقل فعال و جبرائیل/روح القدس، نیازمند دلیل محکم است؛ نه پذیرش ساده.

نقد بر تطبیق‌های بی‌مبنا

چرا عقل فعال باید روح القدس نباشد یا جبرائیل باشد؟ یا چرا جبرائیل و روح القدس دو چیزند یا یکی؟ یا روانبخش از کجا جبرائیل یا میکائیل است؟ نمی‌توان به سادگی این‌ها را به یکدیگر بازگرداند. بسیاری از مطالب عرفان و حکمت در فلسفه و عرفان، ملاك و دلیل درستی برای تطبیق ندارند. برای تطبیق، زحمت بیشتر، دقت بیشتر، حضور بیشتر و اکتناه بیشتر نسبت به عوالم و موجودات لازم است.

آنچه شرع فرموده و قراء محکم است، پذیرفتنی است؛ اما ادعاهایی چون عقل سوم میکائیل است یا عقل دوم اسرافیل، از کجا پذیرفته شود؟ یا چرا عقل فعال عالم قضا یا لوح یا قلم باشد؟ اگر این‌ها به این سادگی بود، نمی‌فرمود: أَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْرَفُ مِنْ طُرُقِ الْأَرْضِينَ. تطبیقات، وزنه و ملاك قوی ندارند.

نتیجه‌گیری بخش: راه وصول به عوالم مجرد

وصول به عوالم مجرد، طولی و عرضی نیست؛ همچون خواندن کتاب‌های متعدد. آنچه خوانده و ناخوانده است، در استعداد انسان نهفته است؛ منتها به تاریکی و روشنی. گاه در خواب حقایق را می‌بیند، در بیداری چشم دیدار ندارد. گاه در بیداری تار می‌بیند، گاه نورانی. گاه وسعت دل دارد، بیدار است، هوشیار است و مشاهده می‌کند. راه وصول، باب معرفت است و موضوع باب معرفت، صفای دل است.


بخش اول: تحلیل متن ملاصدرا در باب تکمیل نفوس انسانی

متن ملاصدرا چنین آغاز می‌شود:

وَلَا شَكَّ أَنَّ الْأَلْيَقَ وَالْأَنْسَبَ فِي أَنْ يَأْتِيَ تَكْمِيلَ تَكْمِيلِ النُّفُوسِ الْإِنْسَانِيَّةِ هُوَ أَبُوهَا الْقُدْسِيُّ وَمِثَالُهَا الْعَقْلِيُّ الْمُسَمَّى بِلِسَانِ الشَّرْعِ جَبْرَئِيلَ وَرُوحَ الْقُدْسِ وَفِي مِلَّةِ الْفُرْسِ كَانَ يُسَمَّى رَوَانْبَخْشَ وَفِي كَثِيرٍ مِنَ الْآيَاتِ الْقُرْآنِيَّةِ تَصْرِيحٌ بِأَنَّ هَذِهِ الْمَعَارِفَ فِي النَّاسِ وَفِي الْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ يَحْصُلُ بِالتَّعْلِيمِ الْمَلَكِ وَالْإِلْهَامِ.

ترجمه و تفسیر متن

بی‌گمان، شایسته‌تر و مناسب‌تر آن است که تکمیل نفوس انسانی را سرپرستی کند، پدر قدسی آن و مثال عقلی‌اش که به لسان شریعت، جبرئیل و روح القدس نامیده شده و در ملت پارس، روانبخش خوانده می‌شد. و در بسیاری از آیات قرآن کریم، تصريح است که این معارف در مردم و در انبياء عليهم السلام، به تعلیم ملک و الهام حاصل می‌شود.

عقل فعال، پدر قدسی نفوس انسانی است؛ مربّی عالم نفوس.

نقد بر ادعای مربّی بودن جبرائیل

اگر گفته شود مربّی نفوس انسانی، جبرائیل است، پرسش این است: چرا جبرائیل این همه شغل دارد؟ آیا به چه دلیل این را بپذیریم؟ حق تعالی این همه مجرّدات دارد، این همه ملائکة الله. عالم مجردات مانند عالم ناسوت نیست که همه مشاغل به یک نفر واگذار شود. وقتی حکمت می‌گوید صیرورة الإنسان عالماً عقلیاً مضاهياً للعالم العینی، این حقیقت هستی است؛ اما به چه دلیل این را بپذیریم؟ دلیل ندارد، پس نسبت ندهید.

حکمای پارسی می‌گفتند روانبخش همان جبرائیل و روح القدس است. این تا اینجا آدرس است.

نقد بر ادعای تصريح در آیات قرآن کریم

گفته شده در بسیاری از آیات قرآن کریم تصريح است. اما این قدرها تصريح نیست؛ اشارات و لطایفی است. ما می‌دانیم مدبّرات أمر دارد، عالم ربوبی خیراتش را به واسطه مجردات و ملائکة الله به موجودات ارضی ارسال می‌کند؛ اما تصريح عبارتي زیاد نداریم.

عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ (نجم: ۵)

تعليم کرد او را، آن داراي نيروي شديد.

این دو آیه از مجملات است. ضمیر «هُ» را به کی می‌زنی؟ تصريح این‌گونه نیست. اگر عبارت صراحت داشته باشد، ضمیر غایب مجمل است و صراحت در آن پیدا نمی‌شود.

نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ (تحريم: ۳)

آگاه کرد مرا، آن داناي آگاه.

خدا می‌گوید من را تعليم کرد؛ ملائکه از آن درنمی‌آید. می‌گویید یعنی به واسطه جبرائیل؛ این «به واسطه» را از کجای آیه درمی‌آوری؟ حکیم باید پرگار بگذارد و دقیق سخن بگوید.

باب معرفت، باب اشارات و کنایات است؛ نه تصريح کیلویی.

کیفیت وساطت ملک مقرب

کیفیت وساطت این ملک مقرب عقلی در استکمال علمی و عملی ما چیست؟ عنایت ربوبی و ملائکة الله است که انسان خوب یا بد می‌شود. هدایت خاصه حق تعالی یا هدایت عامه چیست؟ همه به راحتی گناه می‌کنند؛ این یکی نهیب می‌خورد. این نهیب، هدایت حق تعالی است.

فرآیند استکمال نفوس

متخیلات محسوسه وقتی در قوه خیال حاصل شود، از مشارکات و مباینات، معانی کلیه حاصل می‌شود؛ اما در اوایل امر مبهمة الوجود و ضعیفة الكون است، همچون صور مرئیه در موضع مظلم. وقتی استعداد نفس کامل شود به تأکد صلاحیتها بواسطة التسویة و الطهارة عن الکدورات و تکرر الادراکات، نور عقل فعال اشراق می‌کند و نفس را عقل بالفعل می‌گرداند.

نفس با صفا، آینه‌ای می‌شود که نور عقل فعال بر آن می‌تابد.

تمثیل خورشید

فعل عقل فعال همچون فعل شمس در عین صحیح است. شمس مثال عقل فعال، قوة البصر در عین مثال قوة البصیرة در نفس، صور خارجی مثال صور متخیله عند نفس. قبل اشراق شمس، بصر بالقوه است؛ پس از اشراق، بالفعل. همین‌گونه نفس با طلوع نور قدسی.

نتیجه‌گیری بخش: تمييز اصول و فروع

قوه عقلیه میان مکتسبات، ذاتیات را از عرضیات، حقایق را از لواحق، اصول را از فروع تمييز می‌دهد. نفس مجردة عن الاعداد و الافراد می‌شود. خدایا به انسان بصیرت ده که اصول و فروع را تشخیص دهد.


جمع‌بندی نهایی: صفا دل، کلید وصول به عوالم معرفت

باب معرفت، همه‌اش صفای دل است. هرچه کدرات نفس زدوده شود، رویت بهتر می‌گردد. دل همچون آینه‌ای که هرچه صفا یابد، آیینه دل روشن‌تر شود و رویت عوالم و موجودات افزون‌تر گردد. ممکن است کسی صفای دل داشته باشد و ببیند، کسی کنار او نشسته باشد و همان را نبیند. همه چیز به باطن و صفای دل بازمی‌گردد. از رزق، عمر، وقت، معرفت و برخورد انسان، صفای دل می‌آید یا نمی‌آید. پس برای وصول به این عوالم، صفای دل لازم است و بس.

با نظارت صادق خادمی

پایان نوار – اللهم صل علی محمد و آل محمد


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)