الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 089

متن تحقیق






بررسی سعادت و شقاوت حسی اخروی در نفوس جاهل بسیط

بررسی سعادت و شقاوت حسی اخروی در نفوس جاهل بسیط

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


مقدمه: زمینه‌سازی بحث معاد غیرعقلانی

پس از تبیین معاد حقیقی و عقلانی و ظرف تجرد اخروی، نوبت به دستجات دیگر از ناس می‌رسد که آخرت ایشان چگونه است. دسته‌ای معاند حق‌اند و عناد دارند؛ اینها عذاب اخروی‌شان مشخص است. اما آن دسته‌ای که اهل عالم عقل و معنا نیستند و معاند هم نیستند، اینها دستجات مختلفی‌اند. یک دسته جهل بسیط دارند و نادانند و یک دسته جهل مرکب دارند. آنها که جهل مرکب است، جزء اهل عناد می‌افتند. آنها که جهل بسیط دارند و فعالیتی در طریق خوبی و بدی فراهم نکردند، معادشان چگونه است؟ آخرتشان چگونه است؟ آخرت دارند یا ندارند؟

آنها که قائل به معاد مادی هستند، در اینجا مشکلی ندارند. اما آنها که معاد مادی برایشان مشکل است، مانند ابن سینا و دسته‌ای از فلاسفه، اینها مشکل پیدا می‌کنند. همچنین مرحوم صدرا که قائل می‌شود حقیقت شیء به صورت شیء است، ایشان می‌فرمایند ما مشکلی نداریم. در ترسیم درست آن کسانی که معاد را با آخرت نمی‌یابند، چگونه است؟ در حالی که تناسخ را هم قائل نیستند که بدن انسان به انسان یا حیوان دیگری منتقل شود. اینها یک ترسیمی برای خودشان کردند و گفتند اهل بدن، اهل ماده و اهل دنیا وقتی می‌میرند، نظرشان بر صورت‌های همگون باشد بدون آنکه تعلق به آنها پیدا کنند. یک وقت می‌گوییم نفسش تعلق پیدا کند به فلک، این می‌شود تناسخ؛ نه، تعلق به فلک پیدا نکند، بلکه این نفس بدنی و مادیش روایت و نظر به عالم افلاک یا دود و دخان داشته باشد. بعد با این نظاره، تمثلات و تخیلاتش فعلیت پیدا کند و آخرتش این گونه باشد. این ترسیمی است که این دسته نسبت به معاد اخروی اهل بدن جهلا بسیطا دارند.

حالا بحث را دنبال می‌کنیم و باز می‌کنیم تا ببینیم چگونه است. اما این ترسیمی که ابن سینا و دسته دیگری کردند، از خرافی‌ترین حرف‌هایی است که می‌شود زد؛ زیرا یک بدنی تعلق بگیرد یا نظاره کند افلاک را، این چه کار به آخرت دارد؟ اصلاً این دنیاست و اینها اصلاً به آخرت نمی‌رسند؛ آخرت ندارند و یک دسته‌شان نابود می‌شوند. نابودی یعنی چه؟ چیزی نابود نمی‌شود؛ همین سنگ و خشت و گل هم نابود نمی‌شود و آخرت دارد. وقتی سنگ و گل و خشت آخرت دارد، پس چگونه می‌شود این انسانی که مادی است و اهل دنیاست و اهل ماده است، نابود شود یا به آخرت نرسد؟

نکته کلیدی: هیچ ذره‌ای از عالم هستی معدوم نمی‌شود؛ حتی جمادات دارای ظرف اخروی‌اند، چه رسد به نفوس انسانی.

بخش اول: نقد آرای فلاسفه در بقای نفوس جاهل بسیط

متن اصلی اسفار و ترجمه آن

فَصْلٌ فِي بَيَانِ السَّعَادَةِ وَالشَّقَاوَةِ الْحِسِّيَّتَيْنِ الْأَخْرَوِيَّتَيْنِ دُونَ الْعَقْلِيَّتَيْنِ الْحَقِيقِيَّتَيْنِ أَنَّ النُّفُوسَ الْجَاهِلَةَ جَهْلًا بَسِيطًا دُونَ مَا هُوَ مُضَادٌّ لِلْحَقِّ أَنْ كَانَتْ هَيُولَانِيَّةً مَحْضَةً وَلَمْ تَحْتَذِ هَيْئَةً عَقْلِيَّةً وَلَا عِلْمًا أَوْلَى وَفِي بَقَائِهَا وَقَعَ التَّرَدُّدُ وَالِاخْتِلَافُ بَيْنَ الْفَلَاسِفَةِ

ترجمه: بخشی در بیان سعادت و شقاوت حسی اخروی دوگانه، بدون عقلانی حقیقی دوگانه. همانا نفوس جاهل به جهل ساده (نه جهلی که مخالف حق باشد)، اگر هیولانی محض باشند و هیئت عقلانی نپوشیده باشند و نه علم اولی، و در بقای آنها تردید و اختلاف میان فلاسفه رخ داده است.

اختلاف فلاسفه و علت آن

این بحث‌ها بین این حضرات بوده و اساسش غلط است. وقتی می‌گوییم:

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ۝ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (الرحمن: ۲۶-۲۷)

ترجمه: هر که بر آن [زمین] است فانی‌شونده است و چهره پروردگارت ذو الجلال و اکرام باقی می‌ماند.

این افلاک هم فان، دود و دخان هم فان. آن موقع چه می‌شود؟ باید بگویید پس نابود می‌شود. آنها گمان می‌کردند اینها ماندگارند، حال آنکه اینها هم ماندگار نیستند. می‌ماند حرف مرحوم صدرا که می‌گویند معاد هر چی به صورتش است و وجود صوریش است نه ماده‌اش. اگر این منافات با معاد جسمانی نداشته باشد، حرفی است؛ اما اگر گفتیم قرآن کریم هم این حرف را نمی‌پذیرد، ایشان هم مشکل پیدا می‌کند.

حالا ببینید که ما می‌مانیم که اینهایی که می‌آیند دنیا از دنیا می‌روند، کجای آخرت جای‌شان بدهیم؟ جا برایشان پیدا نمی‌کنیم و مشکلات دیگر که از این بخش هفتم که می‌خواهیم وارد شویم، بحث معاد غیرتجردی و عقلانی. در معاد تجردی و عقلانی اصلاً مشکل نبود برای فلاسفه و حکما و عرفا، گرچه آنجا هم گفتیم مشکل هست. چرا این تجرد که شما به پا می‌کنید به عالم عقلانی برای بندگان صالح و مومن و اولیا و انبیا خوب است؛ آن هم نه منهای عوالم دیگر. آخرت انبیا عالم عقلانی دارند، معنیش این نیست که جنات و نعیم و حور مقصورات فی الخیام نداشته باشند. آنها که عالم بالا را دارند، فاقد عالم مادون آخرت نیستند. اما این عالم عقلانی برای اولیای از مومنین خوب است، اما برای اشقیا چی؟ اشقیا را کجا جا بدهیم؟ اینها که دیگر تجرد ندارند؛ شقاوت ظرف تجرد و ابد عقلانی چه جور می‌شود برایش لحاظ کرد؟

نتیجه‌گیری بخش اول

در بحث معاد مشکل دارند و راه را نم نم طی کنیم تا ببینیم در نهایت قرآن کریم چقدر بلند فکر کرده و دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل. این تا اینجا عالم عقليش، حالا غیرعقليش را دنبال کنیم. آن هم تازه اینهایی که در ظرف آخرت قرار می‌گیرند، اولاً باید دنیا را از گوش به در کنی؛ تعلق به افلاک و دود و دخان و اینها را تو عالم دخانیه رهایشان کنند، مثل نفس بخاری و اینها چی است؟ اینها که دنیاست، همه‌اش. می‌رویم آخرت؛ عوالم آخرت هم یک جور و دو جور و ده جور نیست. جهل بسیط دارد، مستضعف و معاند دارد، فعلی و بالقوه دارد؛ اینها هر کدام باید آنجا ظرف وجود و ظرف معنا پیدا کند.

نکته کلیدی: آخرت اطلاقی است و منحصر به عقلانی نیست؛ شامل حسی، مادی و غیرتجردی می‌شود تا جا برای همه نفوس باشد.

بخش دوم: سعادت و شقاوت حسی در برابر عقلانی حقیقی

تبیین عنوان بخش

این مقدار از کتاب که مانده، سنگین‌ترین مباحث معرفتی است که معاد است و اصول دین ما هم هست. مرحوم صدرا آن طور که در امور عامه جلد یک و دو و سه به خوبی از عهده مباحث بر می‌آید، به این مباحث که می‌رسد دیگر آن پهلوان نیست؛ همین طور یک کم و بیشی مسائل را رها کرده، خیلی تحقیقات مهم و جالبی در این زمینه ندارد؛ کفگیر به ته دیگ خورده. بله لذت وجودی و حقیقت شیء به صورت شیء است و همان بحث‌ها، ولی بحث معاد خوب دنبال نشده.

سوال‌هایش را هی همین طور زبان می‌زنیم که در ذهن بنشیند ولو اشکال عیبی ندارد؛ اشکالش را بشنوید تا بعد ببینیم جوابش جز از قرآن کریم در نمی‌آید. اینی که وقتی می‌فرماید «سلونی قبل ان تفقدونی» همین طور حرف نیست؛ یک معناست و یک حقیقت است.

فی بیان السعادة و الشقاوة الحسیتین یعنی سعادت و شقاوت غیرحسی را نمی‌گوییم. سعادت غیرحسی یعنی سعادت عقلانی درست، اما شقاوت عقلانی یعنی چی؟ غیرحسی، شقاوت خودش ماده کائنات است، ناسوت است، هیولای اولی است، مادة المواد. فی باب شقاوت همین هیولای اولی است. پس شقاوت غیرحسی یعنی شقاوت تجردی؛ جهنم تجردی، تجرد نوری است. شقاوت غیرعقلانی، شقاوت عقلانی، عقل و شقاوت تجرد و شقاوت اینها مشکل دارد.

نتیجه‌گیری بخش دوم

فی بیان السعادة و الشقاوة الحسیتین الاخرويتین دون العقليتين الحقيقيتين یعنی شقاوت حقیقی. شقاوت حقیقی با بیان ما در اصل وجود مشکل نیست. لذا این مباحث چون اصول دین انسان است و لابد منه است، اقرار به اینها لزوم دارد. حالا یک وقت یک کسی عوام است می‌گوید من هر چی پیغمبر گفته قبول دارم، هیچی هم نمی‌دانم؛ ولی وقتی انسان شنید شبهه درش پیدا شد، دیگر نمی‌تواند بگوید من هر چی پیغمبر قبول دارد؛ چی را؟ آن هر چی تو شنیدی باید دنبال کنی.

نکته کلیدی: شقاوت حقیقی ابدی است و منحصر به ظرف تجرد نیست؛ هیولای اولی نیز ظرف شقاوت اخروی دارد.

بخش سوم: وجودی بودن شرور و حل مسئله فاعلیت

روند بحث وجود و شرور

روی بیان ما در بحث وجود خیلی مطلب خودش را باز می‌کند که چی گفتیم: شرور عدمي نیست، همه وجودی‌اند؛ تمام آفات و شرور وجودی‌اند مثل خیرات. اینی که وجود خیر محض است و وجودی است، شر عدمي‌اند؛ این حرف اساس حکمی ندارد. چرا اینها می‌ترسیدند اگر بگویند شر وجودی است؟ سوال می‌کنیم: شر وجودی است، خب فاعلش کی است؟ خدا. خدا که شر آفرین نیست؛ این یک. دو اگر فاعلش خدا بشود، دو مبدا پیدا می‌شود. اگر خدا بخواهد شر نیافریند، اگر بگویید خدا شر می‌آفریند که مناسبت با خیریت حق نیست. اگر بگویید غیر خدا، مبدا دو تا می‌شود؛ شرک می‌شود، یزدان و اهریمن.

لذا برای اینکه هم شر را نسبت به خدا ندهند هم محتاج یک فاعل نشوند، آمدند گفتند خیر وجودی است، شر هم عدمي است؛ خیالمان راحت، نه فاعل می‌خواهد نه نسبت به خدا می‌دهیم. از خیر محض جز نکویی ناید؛ او فقط کار خوب می‌کند. کارهای بد چی؟ اینها اعدامند، این وسطها پیدا می‌شوند.

ما گفتیم چی؟ اصلاً این طرح حکمی را نمی‌پذیریم ولو همه حکما از ارسطو و افلاطون به طرق مختلف تا بعدی‌ها و تا امروز گفته باشند. چطور؟ خیرات وجودی است، شرور هم وجودی‌اند:

كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ (الشوری: ۳۰)

ترجمه: همه از نزد خداست و آنچه از مصیبتی به شما رسد، به سبب آنچه دستانتان کسب کرده است.

منتها چه جور؟ اسماء و صفات حق باب اسماء بحث اسماء این نیست که فقط رحمان و رحیم وجودی است؛ جبار و قهار و قاهر هم وجودی است. این نیست که هادی و لطیف وجودی است، مضل و متکبر هم وجودی است. هم اسماء جمالی هم اسماء جلالی، صفات جمال و جلال حق همه وجودی هستند:

يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ (فاطر: ۸)

ترجمه: گمراه می‌کند هر که را خواهد و هدایت می‌کند هر که را خواهد.

اول یضل من یشاء بعد یهدی من یشاء. اضلال حق، هدایت حق؛ چطور نمی‌شود نسبت به حق نسبت داد اضلال را؟ این هزار و یک اسمی که خدا دارد، اینها اکثرش وجودی است؛ ظرف شرور هم توش افتاده. ماکر هست، جبار و قاطع و باطش و فاسد و منتقم و مکید و اینها همه عدمي است؟ صفات عدمي یعنی چه؟ همه وجودی است.

تمثیلات برای تبیین

حالا که وجودی است، پس فاعل مشکل نداریم؛ شیطان مظهر اضلال حق است. اسماء و صفات حق وجودی‌اند؛ فاعل متعدد، هزار و یک فاعل داریم اصلاً. فاعل وجودی چند تا می‌خواهی؟ هزار و یک فاعل بیشتر از هزار و یکی، هزار و یک اسم چی است؟ چهار هزار، چهل هزار، هفتاد هزار اسم حق تعالی دارد و همه وجودی‌اند. اصلاً اسم عدمي حق تعالی ندارد.

ایني که می‌آیید می‌گویید که نه مرکب بود و جسم نه مرئی نه مکان بی‌شریک است و معانی تو یقین دان خالق؛ این حرفها چی است؟ مرکب و جسم اینها که اسماء الله نیست که می‌گویید صفات سلبیه؛ اینها اصلاً اسماء الله نیست که سلبی باشد یا وجودی. صفات حق تعالی صفات جمالیش رحمان است، رحیم است، ودود است، عطوف است، رفیق است، شفیق است، ودود است، انیس است، مونس است. اینها صفات جلالیش هم این همه ماکر و مکار و قاهر و قهار و متکبر و کبیر؛ اینها همه صفات جلالی حق است، مظل و همه‌اش در بحث اسماء و صفات دنبال کردیم، خیلیش را خیلی چی خواندیم یک به یک اسماء و صفات را که اینها اسماء الله است.

پس وقتی شد صفات وجودی، حالا دیگر مشکل اینجا پیدا نمی‌کنیم که بگوییم چی سعادت و شقاوت غیرحسی حقیقی؛ چون هم خیراتش حقیقی است یعنی ابد دارد، هم شرورش حقیقی است یعنی ابد دارد. حقیقت تو ابد افتاده؛ لازم هم نیست آن ظرف تجرد باشد، ظرف عمومش را داشته باشد.

این بحث وجود که روی حساب ما دیگر ما مشکل نداریم هم نسبت به حق می‌دهیم صفات جلالیش است. وقتی خدا جبار است، وقتی خدا قهار است، ماکر و مضل است، خب تمام شرور مظاهر صفات جلالی حقند. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. مگر می‌شود چیزی بی‌حق باشد؟ پس همه صفات جلال حقند؛ خوبها صفات جمال حقند؛ مقام جمعی صفات کمال حق می‌شود، جمال و جلال را بر هم آمیخته می‌شود، صفات کمال حق.

پس مشکل در فاعل نداریم، مشکل در نسبت هم نداریم. هی هم نمی‌آییم اکل از قفا کنیم یک امر خلاف وجدان بگوییم همه عدمي است. تو گوشت می‌زند این عدمي است؟ می‌گوید این که اراده است، خیر است؛ آن هم خیر است، آن در خیر است. پس عدمش چی است؟ هیچی. خباثت باطن، عجب، خباثتش هم وجودی است. همان می‌گفت هی ترکیب و تجزیه‌اش می‌کنیم به قول خواجه در تجرید: بله این که دست شمر حرکت می‌کند این قاتل، این که خیر است اگر لمس باشد خیر نیست؛ خب بله کارد می‌برد این خیر است اگر نبرد که کارد نیست خیر نیست؛ این حلقوم هم که این هم خیر است؛ اینها همه‌اش خیر است. پس چی؟ آن اذهاق روح شر است. اذهاق هم که وجودی است؛ رفتن خیر است مثل آمدن. اذهاق روح، روح که وجودی است خیر است؛ اذهاق رفتن خودش پا می‌خواهد که برود؛ اذهاقش چرا عدمي باشد؟ اذهاقش هم خیر است. پس عدم را کجا پیدا می‌کنی؟ اذهاقش هم وجودی است.

نتیجه‌گیری بخش سوم

حالا گرچه همه می‌فرمایند، حالا ما با همه طرف باشیم عیبی ندارد. حالا شما هم استماع بفرمایید، دنبال کنید ببینید. این مظهر مختار است؛ بله آنیش که مختار نیست نیست.

نکته کلیدی: شرور مظاهر صفات جلال حق‌اند و وجودی؛ عدم شرور منجر به شرک می‌شود.

بخش چهارم: معاد مشاعی و عدالت اطلاقی

تفاوت محاکمه دنیوی و اخروی

لذا در باب جزا هم باز حالا اینجا داریم می‌رویم معاد را مشاعی می‌دانیم، تفکیکی نیست. یک نفر را روز قیامت نمی‌شود بیاوری بگویی تو این گناه را کردی؛ محال است. چرا؟ هر کس را بیاورد می‌گوید آقا من یکی نبودم؛ لیروا اعمالهم، با هم می‌آورند. من این کار را نکردم؛ یک نفری نبودم؛ بابایم بوده، ننه‌ام بوده، محیط بوده، جامعه بوده، استاد بوده، مربي بوده، شاگرد بوده، غذا بوده، لقمه بوده، خدا هم بوده. خدا می‌گوید چی می‌گوید؟ من یک نفرم، تنهایی مکافات نمی‌کنم:

وَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَ الْعِبَادِ (غافر: قسمت)

ترجمه: و خداوند میان بندگان حکم می‌کند.

آني که تو دنیا محال بود، من تو آخرت واقعش می‌کنم. در دنیا چی محال است؟ اصلاً نمی‌شود مشاعی محاکمه کنی. مهرش هم آنجا مشاعی است؛ خداست. برای خدا قدرت دارد. ما در دنیا نمی‌توانیم محاکمه کنیم؛ مساعده می‌چینیم می‌گوییم آقا این دزدی کرد دستش را قطع کنید. چرا دزدی کرد؟ کی کمکش کرد؟ کی باعث شد؟ من کاری به اسباب ندارم. قاضی می‌گوید من همین که شاهد بیاید بگوید این دزدی کرده دستش را قطع می‌کنم؛ من تکلیفم این است. چرا این طور شد؟ چرا باید این طور بشود؟ چرا مانع نشدن؟ آنش به من ربطی ندارد. لذا دزدهای آبرومند همه دستهایشان می‌ماند؛ دزدهای شل و ولی که تو تله می‌مانند اینها دستشان می‌رود.

خب روز قیامت همین دزد را می‌آورند با دست قطع کرده می‌گوید آقا من بله مباشر بودم؛ تازه تنها نبودم؛ یکیش در رفته، آن هم بیاورید. خب آوردم، مابقی را هم بیاورید. این دزدی چند تا سبب داشته که دست من یکیش قطع شده؛ این باید مابقی سهمش را بگیرد. تمام مکافات دنیوی مساعده است. روز قیامت:

وَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَ الْعِبَادِ

ترجمه: و خداوند میان بندگان حکم می‌کند.

این و الله یحکم بین العباد غیر این فاحکم بین الناس انبیاست؛ تازه به تو گفتم فاحکم بین الناس، حالا و الله یحکم. حالا ببین من چه جور حکم می‌کنم؛ مو را نه از ماست می‌کشم؛ این را که یک کوه هم می‌تواند از ماست بکشد؛ قاشق را می‌زند تو این ماست، بالاخره این مو می‌آید بالا؛ بعد هم دستش را می‌گذارد زیرش؛ هر جاییش گیر است مو است؛ هر جا گیر نکرد ماست. مو را از مو می‌کشم چه جوری؟

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ۝ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (زلزال: ۷-۸)

ترجمه: پس هر که به اندازه ذره‌ای خیر کند، آن را ببیند و هر که به اندازه ذره‌ای شر کند، آن را ببیند.

یره نشانش می‌دهم یعنی تو چشمش می‌کنم. حکم الهی این طوری است. آن وقت آنجاست که معنای:

لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ (فصلت: ۴۶)

ترجمه: ستمکار بر بندگان نیست.

خودش را نشان می‌دهد. خود اهل آخرت نوحه‌شان این است: ان الله لیس بظلام للعبید، لیس بظلام للعبید، لیس بظلام للعبید. همان ظالم داد می‌زند، مظلوم هم داد می‌زند؛ می‌بیند عجب حق حقی است واقعاً؛ یره نشانش می‌دهد. خب این کار خداست.

پس محاکمه آخرت مثل محاکمه دنیا نیست. محاکمه دنیا ما چه می‌دانیم این الان شفیر من النار است؟ می‌گوییم آقا این قاضی جاهل بین العالمین است؛ این دو تا خودشان می‌دانند چی به چی است؛ این قاضی نمی‌داند بنده خدا. حالا بیاید طبق یک اصولی ظاهری حکمش را می‌کند؛ می‌گوید اگر حکم من این طوری بود که بود، اگر هم نبود فردا حسابت را می‌رسم؛ الان مساعده است. اینها همه مساعده است مثل این حقوق ادارات است؛ وسط برج یک چیزی بهشون می‌دهند؛ می‌گوید بعدا تصفیه می‌کنیم. تو دنیا هر کاری می‌شود مساعده است چون مباشر را دنبال می‌کند.

مشاعی بودن قدرت و عمل

حال اینکه محاکمه آخرت مشاعی است؛ می‌آورند حتی پیامبران را و حتی حق تعالی: آقا تو این کار را کردی، عواملش چی بوده؟ می‌گوید قدرتش تو؛ خب آنهایش که من دادم پای خودم، آنهایش هم که مال دیگران است پای دیگران. آنیش که مربوط به تو است پای تو. آن هم مشاعی است؛ باز تفکیک نیست. اینجایش تو، اینجایش من. همان طور که در باب قدرت می‌گوییم هم ما کار می‌کنیم هم حق مشاعی است؛ هر جاییش دست بگذارى هم ما مختاریم هم حق؛ تفکیک نیست که بیایید بگویید تا اینجایش کار من است، از اینجایش دیگر به من ربطی ندارد؛ هر جاییش دست بگذارى مشاعی است.

پس ببینید چه آخرتی است؛ دیدنی است؛ لذتی دارد انسان حق را می‌بیند؛ حق را به حقانیت می‌بیند. دنیا نمی‌شود درست ببینی؛ آقا صد نفر باعث شدند این یکی تو تله افتاده؛ آن نود و نه تا زدند به چاک؛ خب جرم نود و نه تا را هم از این یکی ننه مرده گرفتند؛ خب این باقیش چی؟ باید وعده اینها مساعده است. لذا هر چی اینجا طلبکار بشود انسان به نفعش است؛ آنجا بارش سبک‌تر است.

پس خدای ضعفا می‌بینید که همان بیانی که می‌فرماید که یوم ظالم اشد از یوم مظلوم است. مظلوم تنها مومن را نمی‌گویند؛ ممکن است یک غیرمومن هم مظلوم باشد؛ آقا سارق مظلوم ممکن است، جانی مظلوم ممکن است چون مظلوم توش ایمان نیفتاده که خب. یوم الظالم اشد از یوم المظلوم است یعنی یوم الاخره اشد عن یوم الدنیاست.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

پس صفات را که وجودی بگیری، مکافات را هم مشاعی بگیری، آخرت هم اطلاقی بگیری به لسان قرآن کریم یعنی عقلانی و غیرعقلانی و مادی و حسی و همه چی دارد؛ آن وقت تازه می‌شود ترسیم قرآن کریم که اینها مشکل دارد.

نکته کلیدی: عدالت اخروی مشاعی است و همه عوامل را در بر می‌گیرد؛ مساعده دنیوی ناقص است.

بخش پنجم: تبیین اقسام نفوس جاهل و بقای مطلق

اقسام نفوس جاهل

حالا اصلاً وقتی شما می‌فرمایید یا خالق، مگر صفات حق تعالی اطلاق ندارد؟ چرا نسبتش نمی‌دهی؟ منتها هر شری غیر حکیمانه نیست. خب حالا یک طبیب می‌آید پا قطع می‌کند؛ این شر است؛ پس چی است؟ یک جاهلی هم پا قطع می‌کند؛ آن هم شر است. این حکیمانه است، آن حکیمانه نیست. از خیر محض جز نکویی ناید؛ این مال ماست؛ این آدم خوبی است اصلاً نمی‌تواند بدی انجام بدهد؛ این بی‌عرضه است که نمی‌تواند بدی انجام بدهد؛ این ضعیف است که نمی‌تواند بدی انجام بدهد. بدی بر مقتضای حکمت عین خوبی است.

می‌بینید این آقا امیرالمومنین است؛ قبضه شمشیر را می‌کشد چهار هزار می‌ریزد زمین؛ آنجا هم چهار دست و پا راه می‌رود؛ آن بچه را به کول می‌گیرد. ماها ازمون ساخته نیست. این آقایی که قبض شمشیری است به بچه‌اش هم محبت دیگر نمی‌تواند بکند؛ اصلاً یک آدم دیکتاتوری شده؛ خوبش هم می‌بینی همان مثل بدش شده. آن یکی هم آقا گردن را کج می‌کند، تسبیح را دستش می‌گیرد؛ پا رویش پایش هم بگذاري می‌گوید الحمدلله رب العالمین؛ هیچی آقا این هم زده به این درش هیچی؛ عبایش هم برداری می‌گوید لله الشکر. این هم این طوری می‌شود؛ اینها ناقص الخلقه‌اند.

حق تعالی که یک خوب این طوری نیست؛ از خیر محض هر چه گویی آید، هرچه گویی آید: مکار و قاطع و باطش و فاسد و منتقم و مکید و متکبر و این همه؛ اینها صفات حق تعالی است. شما بگویی همه عدمي است؛ نصف جوشن کبیر عدمي است؛ عجب عدمي چی است.

ان النفوس الجاهلة نفوس جاهله جهلا بسیطا؛ آن نفوسی که نفس جهل بسیط دارند دون ما هو مضاد للحق. حالا البته از نظر اقسام نفوس این هم خیلی اساس نداریم؛ ما نفوس جاهل جهل بسیط صد در صد نداریم مگر چرا؛ بخواهید شما طفل را حساب بکنید، بچه‌ها را اینها را یا جنین و اینها بله اینها نفس هستند هیچ علم هم توش نیفتاده. اما روی آدم گنده نباید این طوری حساب کرد به قول عوام.

ان النفوس الجاهلة جهلا بسیطا دون ما هو مضاد للحق؛ آنها نه، آنها که تضاد دارند عناد دارند؛ آنها نه؛ آنها می‌شود جهل مرکب. حالا این نفوس جاهله ان كانت هيولانية محضة؛ این هیولا است، استعداد محض است و لم تحتذ هيئة عقلية؛ هیچ هیات عقلیه‌ای ایجاد نکرده و لا علم اولی؛ این ضروریاتی را هم فراهم نکرده مثل همین طفل مثلاً. ففی بقاءها وقعت تردد و الاختلاف بین الفلاسفه؛ در این که اینها می‌مانند یا نابود می‌شوند آقا اختلاف شده.

بقای مطلق و حشر همگان

حالا حرف ما چی است؟ هیچی نابود نمی‌شود آقا. آن جنین هم نابود نمی‌شود. وقتی گفتیم سنگ و گل و خشت هم مزدش را می‌خواهد آخرت آقا. روز قیامت که می‌شود این سنگ می‌آید می‌گوید تو اینجا نماز خواندی من نگه‌اش داشتم؛ این سقف را به عنایة الله خب این نماز که خواندی من هم نماز خواندم اینجا. پس این زمین هم می‌آید همین طور روی بحث مشاعی همه گوششان تیز می‌شود آنجا؛ آنجا دیگر ما اینجا بیکاره نداشتیم. پس هیچی فانی نمی‌شود؛ همه باقی‌اند الی الله مزدش را می‌خواهد. عدالت اقتضا می‌کند؛ حیوانات که هیچ، غیر حیوانات هم همین طور.

این حمار می‌آید می‌گوید آقا من صبح تا شب بار بردم؛ یک خورده جو شسته نشسته به من دادند؛ باقیش با کی است خدایا؟ تو اینها را به مسلط کردی؛ مزدم را می‌خواهم. مساعده به من یک نیم کیلو جو کثیف دادند؛ زمستان هم لختم کردند بیرونم کردند. حالا که بیرون نمی‌کنند الحمدلله عزیز شدم الاغها خیلی عزیزند؛ سابق‌ها اسبها هم عزیز نبودند. خب حالا من نیم کیلو جوی شسته نشسته خوردم؛ این همه بار بردم؛ این این همه خورده هیچی بار هم نبرده؛ تو هم به من مسلط کردی؛ مابقی من حقم کجاست؟ باید حقش را بهش بدهند.

حالا شما بگویی این که اینها آقا می‌مانند نمی‌مانند؛ وقع الاختلاف بین فلاسفه. چه اختلافی؟ هیچی گم نمی‌شود؛ هیچ ذره‌ای نابود نمی‌شود آقا. سنگ هم از جماد دیگر پایین‌تر؟ یک ذره‌ای از این ذرات که معلقند در این عالم گم و گور نمی‌شوند؛ دور و نزدیک می‌شوند؛ از ما گم و گور نمی‌شود یک ذره. تشخص تمام موجودات. وجود که گفتید همه را می‌گیرد؛ جسم را هم می‌گیرد؛ جسم هم وجود دارد دیگر یا عدم دارد. نباشد مگر انسان‌ها فقط آنجا محشور می‌شوند؟ مگر انسان‌ها فقط آنجا محشور می‌شوند؟ همه:

وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ (تکویر: ۵)

ترجمه: و هنگامی که وحوش حشر شوند.

این لازم نیست بیاییم بگوییم مراد از وحوش شمر و حرمله و ملجم مرادی است؛ وحوش اینهایند؛ این که احتیاج به تاویل دارد. گرگ و ببر و پلنگ است؛ هم همین گرگ و ببر و پلنگ که آن هم آمده المثنای این شده؛ همه‌شون حشرت؛ تمام محشور می‌شوند. عدالت حق که مقید به انسان نیست؛ به همه عالم است.

نتیجه‌گیری بخش پنجم

می‌فرماید وقعت تردد و الاختلاف بین فلاسفه. خب اینها چرا آقا اختلاف کردند؟ بگذار ما علتهایش را بگوییم با همه علو و شأنی که داشتند. حالا خیلی هم هنر نیست که به این حضرات اشکال بشود؛ چیز مهمی نیست. ما خاک کف پای این حضرات هم نیستیم. حالا بعد از هزار سال که هزاران سالی که اینها زحمت کشیدند، حالا آمده آدم یک چیزی دارد می‌گوید و قرآن کریم بالاترش این را گفته؛ نمی‌خواهد تازه هم از خودش بگوید انسان. پس اشکال به این حضرات اگر به ابن سینا و ارسطو و افلاطون و ملاصدرا و اینها اشکال بشود، شخصیت اینها کم نمی‌شود؛ اینها بزرگتر از این حرفها هستند. ولی خب مسئله‌ای نیست؛ برادریمان پابرجا. می‌گفت بزغاله هم یکی هفت سنار قیمت؛ امور هم به سر جای خودش محفوظ باشد.

نکته کلیدی: حشر مطلق است و شامل جمادات، حیوانات و انسان‌ها؛ عدالت الهی فراگیر است.

بخش ششم: آرای خاص فلاسفه و نقد آنها

رأی اسکندر افرودیسی و ابن سینا

این چرا می‌آمدند اختلاف می‌کردند؟ تو آخرت جا برای اینها پیدا نمی‌کردند چون می‌گفتند ماده که نمی‌ماند، مجرد هم که اینها کار تجردی نکردند؛ ما آخرت جا نداریم که اینها را بایستانیم. و الا بخیل هم که نبودند که اینها هم محشور بشوند؛ اصلاً کجا اینها را ما بکاریم آخرت؟ کجای آخرت این جهل بسیط نه تو جهنم می‌شود ببریش چون تکلیفی نداشته، نه تو بهشت می‌شود ببریش چون کاری نکرده، نه ماده‌ای داریم بکاریمش تو گل. لذا آوردند بندش کردند به افلاک و دود و دخان و این حرفها؛ چاره ضیق خناق بوده یعنی واقعاً برایشان روشن نبوده چی کار کنند.

خب حالا می‌آییم آقا جا برایشان مشکل؛ جا دارید؛ جا اوه جا زیاد است. می‌فرماید و المنقول من الاسکندر الافرودیسی و هو من اعاظم تلامذة معلم المشائین؛ از بزرگان شاگردان جناب ارسطوست؛ القول بعدمها و فسادها. ایشان گفته آقا اتحاد عاقل و معقول و این حرفها؛ این آقایان آقا هدرت اینها مثل این گلابرز می‌شوند ریخته می‌شود. حالا خشت را شما لگد بزنی چی می‌شود؟ خرد می‌شود؛ اینها آقا باد می‌برد اینها هیچی آقا اینها تمام می‌شود کارشون. عجب مگر این خشت خرد که می‌شود هیچی می‌شود؛ باد می‌بردش؛ خب ببردش کجا ببردش؟ هر جا ببردش ملک حق تعالی است؛ هیچ ذره‌ای معدوم نمی‌شود اصلاً با مردن.

ایشان این را فرموده. حالا شیخ الرئیس هم بعد از هزاران سال آمده ماله الیه ماله کشیده به همین حرف هیچی؛ پس ایشان هم کاری نکرده همین ماله کش آن بزرگوار شده. و الشیخ الرئیس ایضا مال اذا قاض الرای فی بعض رسائله الموسومة بالمجالس السبعة؛ مباحث می‌کردند با هم تو مجالسشان گعده‌هایشان کتاب می‌شده از بس کی از عمرشان استفاده می‌کردند. خب ایشان می‌فرماید و قد اشرنا ما گفتیم چی الی اشرنا الی مرحوم صدرا ان النشئة الاخرة نشئه آخرت لو كانت منحصرة فی النشئة العقلية اگر فقط نشئه عقلانی بود همان طوری که فرفوریس و ابن سینا می‌گویند لكان القول ببطلان هذه الساذجة این جهل بسیطها خالی‌ها لازما اضطراریا دیگر چاره نبود این حرف را بزنیم. چرا؟ چون ما عالم برایش پیدا نکردیم آنجا؛ چون عالم آخرت عقلانی است که اینها عقلانی ندارند؛ ماده هم که تو کار نیست؛ پس باید اینها گم و گور بشوند؛ سرشان را یک جا همین جا تو دنیا زیر آب کنیم. اگر این بود که اینها می‌گویند بله.

رأی صدرا و دو عالم صوری

ولی ملاصدرا می‌گوید ما که این حرف را نمی‌زنیم. چرا؟ می‌فرماید چرا باید این طور بشود؟ لان وجود الشیء فی کل نشئة وجود شیء در هر نشئه‌ای این لان بیان چی است؟ بیان این که ما این حرف را نمی‌زنیم؛ لان وجود الشیء فی کل نشئة انما یکون بصورته لا بهیولاه به ماده‌اش نیست؛ این به صورت محشور می‌شود نه به ماده محشور می‌شود. آقا خوب داری پوست کنده حرف می‌زنی؛ ماده بی‌ماده. حالا بعدها تو بحث ما می‌آید مادة عقليش می‌کند و می‌خواهد با ظواهر آیات یک جوری؛ اما اینجا پوست کنده به صورتش است لا به هیولایش.

خب وقتی این شد پس بنابراین عالم آخرت منحصر به عالم عقلانی تنها نیست. لکن قد علمت ان بعد هذه النشئة التعلقیة المتجددة بعد از این نشئه تعلقی یعنی ناسوتی المتجددة الكائنة الفاسدة بعد از اینجا دو تا عالم داریم؛ عالمان صوریان مستقلان باقیان غیر دائرین؛ اینها دیگر بله داسرین اینها دیگر نابود شدنی نیستند؛ دسور و زوال ندارند. یک. احدهما دار المعقولات این مال آن عقلیات یعنی آن شقاوت هم می‌آید توش؛ عجب پس عالم آخرت عالم شقاوت عقلی، جهنم عقلی. جهنم عقلی، عقل با این صفا از جهنم سر در می‌آورد؛ همان بگویید غیرحسی باز بهتر است؛ بگویید مفهوم قایل نیستیم؛ غیرحسی که می‌گوییم یعنی غیرمادی نه این که عقلی.

یکیش این است دار المعقولات این مال عقلیات و الثانی دار المحسوسات الصرفة التي لا مادة لها؛ جهنمی که همه‌اش جهنم است؛ ماده ندارد؛ می‌شود بله ماده‌هایش هم آنجا ماده نیستند مثل همین خواب دیگر. شما خواب می‌بینید می‌خوری می‌خوابی می‌روی، می‌روی اما ماده توش نیست آقا بیدار می‌شوی می‌بینی معده خالی است؛ این همه خوردی پس کجا رفت هیچی آقا این همه راه رفتی آقا دواندنش تا کجا پیاده؛ عجب کفشش هم پایش نکرده؛ عجب پس من که آن همه راه پس چرا کفشم را پایم نکرده؟ این آقا محسوسات الصرفة لا مادة لها؛ عالم آخرت این است.

خب این که ما همین جا تو خواب داریم دیگر؛ لازم نیست این همه راه برویم. می‌فرماید که لا مادة لها و لا حافظ ایاه الا النفس؛ حافظی برای اینها نیست مگر نفس. حالا این ترسیم ایشان را هم دنبال کنیم که آنها اصلاً نداشتند؛ این هم ایشان هم این طوری دارد ترسیم می‌کند. دیگر یک مقدار اینها را توجه کنیم که اینها اصول دینمان است.

نتیجه‌گیری بخش ششم

پایان نوار. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

نکته کلیدی: عالم آخرت دوگانه صوری است: معقولات (عقلانی) و محسوسات صرفه (حسی بدون ماده)؛ نفس حافظ صورهاست.

جمع‌بندی نهایی: ترسیم قرآنی معاد اطلاقی

این مباحث سنگین‌ترین اصول دین (معاد) است. صدرا در امور عامه قوی، اما اینجا کفگیر به ته دیگ خورده. جواب نهایی از قرآن کریم: آخرت فراگیر، عدالت مشاعی، بقا مطلق، شرور وجودی، سعادت و شقاوت حسی برای جاهلین بسیط در عالم محسوسات صرفه، بدون نابودی یا تناسخ. همه موجودات محشورند و ظرف اخروی دارند؛ از سنگ تا انسان. این ترسیم بلند قرآن کریم است که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)