متن تحقیق
بررسی معاد جسمانی در آیات قرآن کریم: نقد برهان لمّی ملاصدرا
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
مقدمه
در این نوشتار، به کاوش در یکی از بنیادینترین مسائل الهیاتی، یعنی معاد جسمانی، پرداخته میشود. تمرکز بر تحلیل آیات نورانی قرآن کریم در سوره حج است که به عنوان شاهدی روشن بر اثبات معاد جسمانی از منظر ظواهر آیات، مورد بررسی قرار میگیرد. این بررسی، با تکیه بر برهان لمّی ملاصدرا در اسفار اربعه، به نقد روش تأویلی میپردازد و بر اولویت دلالت مطابقیه آیات بر غرض و غایت تأکید دارد. همچون دریایی که موجهایش حقیقت را آشکار میسازد، آیات قرآن کریم نیز حقیقت معاد را در قالب نطفه، مرگ، بعثت و قیامت به تصویر میکشند.
بخش نخست: اثبات معاد از جهت مبدأ فاعلی و غایی در اسفار ملاصدرا
متن مبدأ از اسفار اربعه
ملاصدرا در جلد نهم اسفار، صفحه ۱۵۹، سطر هفتم، میفرماید:
و ثانيهما اثباته من جهة المبدا الفاعلى و لا شك ان البرهان الذى يكون الحد الاوسط فيه علة لنتيجه و هى ثبوت الاكبر..اصغر و هو المسمى ببرهان اللم.
تبیین برهان لمّی و تمایز آن با برهان إنّی
ملاصدرا معاد را از دو جهت اثبات میکند: یکی از منظر مبدأ فاعلی، که اقتدار خداوند را نشان میدهد، و دیگری از منظر غایی، که ارتقای عبد به سوی کمال است. در بیان غرض و غایت آیات الهی، دو امر باید مد نظر باشد: جهت مبدأیی و فاعلی، و جهت غایی. مراد از آیات مربوط به معاد – که در آنها سخن از نطفه، مرگ و بعثت است – همین دو امر است: جهت فاعلی و اقتدار حق تعالی، و جهت غایی و ارتقای عبد. اگر سخن از بعث، موت و حیات طبیعی است، به خاطر این دو امر است.
در جهت غایی، منطق و لسان منطق بر دو قسم برهان تقسیم میشود: برهان لمّی و برهان إنّی. برهان لمّی آن است که انسان از علت به معلول پی میبرد، که قهراً قطعی، حتمی، ضروری و کلی ذاتی است؛ چرا که وقتی علت یک امر به دست آید، معلولش مسلم و مسجل است، همچون صد که نود را در بر دارد. برهان دوم، برهان إنّی است که از معلول به علت بازمیگردد، که قطعیت ندارد؛ زیرا مثلاً گرمای هوا ممکن است معلول آتش، خورشید، چراغ یا برق باشد، لذا برهان إنّی مفید یقین نیست. بنابراین، بهترین برهان، برهان لمّی است.
در برهان لمّی نیز دو قسم وجود دارد: یکی استناد به علت از جهت مبدأ قابلی و صوری، و دیگری از جهت مبدأ فاعلی و غایی. برهان لمّی از طریق قابل یا صورت، اهمیت کمتری دارد؛ اقوی علل در علل اربعه – که هر امری این چهار علت را دارد: صوری، مادی، فاعلی و غایی – آن است که در منطق مفصل دنبال میشود، یعنی برهان لمّی از طریق علت فاعلی و غایی.
|
نکته کلیدی: برهان لمّی فاعلی و غایی، قویترین راه اثبات معاد است، زیرا از علت (قدرت خدا و غایت کمال انسان) به معلول (بعث جسمانی) میرسد، همچون رودی که از چشمه زلال به دریا میپیوندد. |
غرض آیات در اثبات فاعلیت و غایت
آیات اشاره دارند که اگر سخن از موت و حیات، نطفه، خروج از قوه به فعل است، قدرت فاعلی و غایت قابلی را دنبال میکند. غرض اصلی، بیان غایت و فاعل است، نه نطفه، زمان، مکان و مدت.
نتیجهگیری بخش نخست
ملاصدرا با تکیه بر برهان لمّی فاعلی و غایی، آیات را به سوی اثبات معاد مجردانه هدایت میکند، اما این روش نیازمند بررسی دلالت مطابقیه آیات است تا غرض بر پایهای استوار قرار گیرد.
بخش دوم: نقد روش تأویلی و اولویت دلالت مطابقیه بر غرض
اشکال بر اولویت غرض بر دلالت
مشکل در فرمایشات ملاصدرا این است که برهان بر دو قسم لمّی و إنّی است، اقوی لمّی است، و اقوی لمّی از جهت فاعلی و غایی. اینها در منطق درست است، اما مناسبت آن با آیات چیست؟ غرض از گفتن این حرفها، بیان غایت و فاعل است، نه نطفه و زمان و مکان و مدت.
اشکال متعدد است: اول، غرض از آیات فاعل و غایت است، اما ما به غرض کاری نداریم؛ غرض متفرع بر دلالت است. ابتدا از دلالت سخن کنید تا غرض معلوم شود. هر دلالتی متفرع بر دلالت مطابقیه است. تا معنای مطابقیه کلام را به دست نیاوریم، نمیتوانیم از غرض سخن گوییم. بنابراین، پیش از غرض، باید از دلالت سخن گفت. وقتی به دلالت وارد شویم، سخن از نطفه، بعث همگون است و هیچ ربطی به فرمایشات ندارد، خلاف ظواهر آیات الهی است.
|
نکته کلیدی: دلالت مطابقیه، پایه غرض است؛ همچون بنیانی که ساختمان بر آن استوار میشود. نفى ظاهر، نفى باطن را در پی دارد. |
حجیت ظواهر قرآن کریم
یا باید گفت ظواهر قرآن حجت نیست و اعتبار ندارد، که ارزش دینی با نفى قرآن برداشته میشود. وقتی ظاهر قرآن حجت نیست، باطنش به طریق اولی حجت نخواهد بود؛ چرا که هیچ باطنی بدون ظاهر ارزش ندارد، هیچ باطنی بدون صورت، صورت و حقیقت پیدا نمیکند. اگر گفتید ظاهر قرآن حجت نیست، دیگر به باطن دسترسی نداریم؛ این همان اهل تأویل میشوند که هر چه قرآن فرموده، چیزهای دیگری مراد است. اگر بهشت، حور، قصور و جنات تجرى هست، اینها همین طور گفته شده و غرض در اینها نیست، چیزهای دیگری غرض است. آنچه میبینیم و میشنویم و میفهمیم غرض نیست، آنهایی که نمیفهمیم به طریق اولی به کار نخواهد خورد. بنابراین، این بیانات همان سبک اهل تأویل است.
نقد روش引用 آیات
عبارات ملاصدرا را دنبال کنیم. آیاتی که اشاره میکند، در سؤال و اشکال و جواب اشاره میکند، یک ذره از صدر آیه و تکهای از ذیل میآورد و اصلاً آیه را مطرح نمیکنند. رجوع به آیه در قرآن مجید کنیم تا ببینیم واقعاً چه میفهمیم. دیگر علم ایقوف و میقوف نیست؛ قرآن است، ناطق دارد و اهل بیان و زبان بالاخره مراجعه میکنند و میگویند چه میخواهد بگوید.
عبارات را دنبال کنیم، آیه را ببینیم. این هم یک نقص است که در بحثها به قرآن اهتمام نمیکنند؛ وقتی اشاره میکنند، همان یک تکه انگار میخواهند ذره نمک در آش بریزند؛ آش از خودشان است، نمک از قرآن. آیه را دنبال کنید؛ شما که این همه بحث را دنبال میکنید، آیه را دنبال کنید و بگویید به این دلیل ظاهر اینها مراد نیست یا ظاهر معقول نیست یا مورد غرض اصلی حق تعالی نیست و اینها زایدند.
نتیجهگیری بخش دوم
روش تأویلی، ظاهر را نفى میکند و باطن را بدون پایه میسازد؛ همچون درختی بدون ریشه که باد آن را برمیاندازد. قرآن را امام قرار دهید، نه خود را امام قرآن.
بخش سوم: قرائت کامل آیات سوره حج و دلالت ظاهری آنها
آیات مورد بحث
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿١﴾ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَىٰ وَمَا هُم بِسُكَارَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿٢﴾ … يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿٥﴾ ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَأَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٦﴾ وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ ﴿٧﴾
ترجمه: ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید. همانا زلزله ساعت [قیامت] چیزی بزرگ است. روزی که آن را ببینید، هر شیردهندهای آنچه را شیرده است فراموش کند و هر بارداری بار خود را فرو نهد و مردم را مست بینی، در حالی که مست نیستند، ولی عذاب خدا شدید است. … ای مردم، اگر در رستاخیز تردید دارید، همانا ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از مضغهای کامل و ناکامل، تا برایتان روشن کنیم. و آنچه بخواهیم در رحمها تا سرآمدی معین قرار دهیم، سپس شما را کودک بیرون آوریم، سپس تا به کمال قدرتتان برسید. و برخی از شما مرگ یابند و برخی به پستترین عمر بازگردانده شوند تا پس از دانش، چیزی ندانند. و زمین را خشکیده بینی، پس چون آب بر آن فرود آوریم، جنبش کند و برآید و از هر نوع گیاه زیبا برویاند. این بدان سبب است که خدا حق است و او مردگان را زنده کند و او بر هر چیزی تواناست. و ساعت آمدنی است، شکی در آن نیست، و خدا کسانی را که در قبرها هستند برانگیزد.
تحلیل دلالت ظاهری آیات
از این عبارات چه درمیآید؟ بحث از معاد است، بحث از ظهورات طبیعی نیست. معاد دو هزار آیه ظاهر دارد. قرآن را امام خود قرار دهید، هر چه اعتقاد شد بگویید قرآن هم همین را میگوید. هر جا نرسیدیم، الحمدلله نرسیدیم؛ زانو بزنیم. لازم نیست همه چیز را معنا کنیم.
قرآن را دو هزار بار شسته تا آمده؛ اینجایش دروغ است یا راست؟ اصول دین یکی نطفه است. هر چه ببینیم، قرآن چه میگوید؛ سند داشته باشیم، کلی نبندیم. آیات آخرتی نیست؟ نیست؛ هست؟ هست. آیات را ببینیم ربطی به مباحث دارد یا مجرد است یا مادی یا بیربط. امکان آخرت را ثابت میکند.
معاد را از جهت مبدأ فاعلی اثبات کنیم. برهان که حد متوسط در آن علت نتیجه است، ثبوت اکبر برای اصغر، برهان لمّی که اوثق از جایی است که متوسط معلول باشد، دليل. مثال: تب دارد پس مزاج به هم خورده (إنّی)؛ مزاج به هم خورده پس تب دارد (لمّی). در لمّی، تمسک به علت و غایت فاعلی و غایی مهم است، نه صوری و مادی.
آیاتی که ذکر نطفه و اطوار کمالیه و تقلبات آن، علقه، مضغه تا بالا، موت و حیات، همه از صورت انقص به اکمل و حال ادوم به اعلی؛ سیر عروجی است. غرض از ذکر این امور، اثبات غایت اخیره برای انسان؛ توجه طبیعی انسان نحو کمال، دین الهی فطری در تقرب به مبدأ فعال، کمال لایق انسان که مخلوق از مواد طبیعی و ارکان، که آن کمال در عالم ادنی نیست، بل در عالم آخرة که إلیه الرجعی و در آن غایت و منتهی.
بالضروره، وقتی انسان جميع مراتب خلقیه در حدود حرکت جوهريه فطريه از جمادیه و نباتیه و انسانیه را طی کرد و به اشد صوری رسید و وجود دنیوی حیوانی تمام شد، فلابد توجه نحو نشئة الاخرة و خروج از قوه به فعل و از دنیا به آخرة ثم المولی، غایة الغایات.
|
نکته کلیدی: آیات اثبات امکان معاد میکنند، همچون اثبات بهار در زمستان؛ نه کیفیت مجرد یا مادی آن را. |
نتیجهگیری بخش سوم
آیات سوره حج، معاد جسمانی را با مثال نطفه و زمین هامده اثبات میکنند؛ فاعلیت و غایت از آن درمیآید، اما دلالت بر جسمانیت اولویت دارد.
جمعبندی نهایی
در این بررسی، برهان لمّی ملاصدرا در اثبات معاد از فاعلیت و غایت، با نقد دلالت مطابقیه آیات سوره حج مواجه شد. ظواهر آیات، معاد جسمانی را اثبات میکنند و تأویل آن، خلاف حجیت ظاهر است. فاعلیت الهی و غایت انسانی از آیات برمیخیزد، اما بر پایه دلالت جسمانی. همچون چراغی که راه را روشن میکند، قرآن کریم معاد را در قالب نطفه تا بعث نشان میدهد.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!